از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
شماره صفحه : 16 حزب : 3 جزء : اول سوره : بقرة
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
102) (و اتبعوا ما تتلوا الشیاطین علی ملک سلیمان ):(ویهود آنچه را شیاطین به نادرست به سلطنت سلیمان نسبت می دادند پیروی کردند)مفسران در معنای این آیه اختلاف زیادی دارند که منظور از ضمیر در کلمه (اتبعوا)چه کسانی هستند؟آیا یهودیان عهد سلیمان هستند یا یهودیان عصر رسولخدا(ص )و یاهمه یهودیان ؟ثانیا):درموردکلمه (تتلوا) آیا به معنی پیروی از شیاطین است یا به معنی می خوانی یا تکذیب می کنی می باشد؟وثالثا):منظور ازشیاطین شیاطین جن است یا انس و یا هردو؟و رابعا): (علی )به معنای (در)است یعنی در عهد سلیمان یا برعهد سلیمان ؟(وما کفر سلیمان ولکن الشیاطین کفروا):(در حالیکه سلیمان کافرنشده بود بلکه شیطانها کافر شدند)خامسا):آیا شیطانها در نسبت دادن کفر به سلیمان بود که کافر شدند، یا به جهت آنکه سحر را برای مردم استخراج کردندویا آنکه اصلا معنای (کفروا)(سحروا)می باشد؟(یعلمون الناس السحر)(آنها به مردم سحر را تعلیم می دادند)، سادسا):آیا رسماسحر را به مردم می آموختند یا راه استخراج آن را که در زیر تخت سلیمان مخفی بود به مردم یاد دادند؟(وماانزل علی الملکین ببابل هاروت وماروت ):(و نیز آنچه را بر دو فرشته در بابل ،هاروت و ماروت ،نازل شده بود) و اختلاف هفتم )، در موردعطف (وما انزل )است که عطف بر جمله (ماتتلوا)است و یا ماء موصوله و عطف بر کلمه (سحر)است ،یعنی آنچه بر آندو ملک نازل شده بود به مردم یاد می دادند،یاآنکه (ما)نافیه و (واو)استیناف است و جمله ربطی به ما قبل ندارد، یعنی هیچ سحری بر دو ملک نازل نشد ،و هاروت و ماروت دو ملک معصوم مانند باقی ملائکه بودند که گفته می شود آنها به مردم سحر تعلیم می دادند، اختلاف هشتم )، آنکه بعضی ازمفسرین می گویند، انزال از آسمان بوده است و بعضی می گویند انزال ازبلندیهای زمین است ، اختلاف نهم )، آنکه بعضی از مفسرین می گویند که این دو،فرشته نبودند، بلکه ملک بودند،یعنی پادشاه یا ملک به معنی صالح یا متظاهر به اصلاح بوده اند،(وما یعلمان من احد حتی یقولاانما نحن فتنه فلا تکفر):(آنها به احدی سحر تعلیم نمی دادند، مگر بعد از آنکه زنهار می دادند که ما فتنه وآزمایشیم ، مبادا کفر ورزید)و یا این علم را در موارد نامشروع بکاربندید،اختلاف دهم )، در مورد(بابل ) است که آیا منظور بابل عراق است یا بابل دماوند و یا از نصیبین گرفته تا رأس العین است ؟اختلاف یازدهم )، در معنای (ما یعلمان ) است که آیا معنای ظاهری تعلیم مطرح است و یا به معنی اعلام و آگاهی دادن است ؟اختلاف دوازدهم )، درجمله (فلا تکفر)است که آیا معنایش این است که با عمل سحر کفر نورز ،یا به آموختن آن ویا هردو؟(فیتعلمون منهما): (پس می آموختند ازآن دو)اختلاف سیزدهم )، در آنست که آیا(آندو- منهما)منظور هاروت و ماروت هستند؟یا ازسحر و کفر؟و یا آنکه مردم از دو ملک بجای آنچه به آنها تعلیم می دادند و نهی می کردند ازسحرکردن ، آنها بر هم زدن میان زن و شوهر را انجام می دادند،(مایفرقون به بین المرء وزوجه ):(آنچه جدایی می انداختند با آن بین مرد وهمسرش )،اختلاف چهاردهم )، دراین جمله است که آیا باسحر میانه زن وشوهردشمنی ایجاد می کرده اند؟یا آنکه یکی از آن دو را مغرور ساخته و به کفروشرک وامی داشتندتا میانشان اختلاف دینی بیفتد؟و یابا سخن چینی بین آندوراجدایی می انداختند؟ و این از عجایب قرآن است که اگر همه این اختلافات واحتمالاتشان را در نظر بگیریم یک میلیون و دویست و شصت هزار احتمال است (4‚39‚104)که در یک آیه جمع شده است و در عین حال خللی به فصاحت وبلاغت آن واردنمی آید.اما به هر صورت آیه دلالت می کند بر اینکه سحرآزمایشی بوده است که خداوندقلوب بندگانش را به آن می آزماید،(و ما هم بضارین به من احد الا باذن الله )(و ضرر نمی زدند به کسی جز به اذن خدا)برای رفع این توهم که سحر هم جزء قضاء و قدر الهی است ، و تأثیر از آن خداست ،(و یتعلمون ما یضرهم ولاینفعهم ):(و چیزی را که به آنان ضرر می زد و نفعی برای آنها نداشت می آموختند)پس سحر مضر است و نفعی ندارد،(و لقد علموا لمن اشترئه ما له فی الاخره من خلاق )(و همانا می دانستند کسی که خریدار سحر باشد در آخرت نصیبی ندارد)و آنها این را می دانستند، پس سحر و خرید و فروش آن و عمل به آن از مفاسد اجتماعی است ، (و لبئس ما شروا به انفسهم لو کانوا یعلمون ): (و چه بد بهایی بود که خود را در قبال آن فروختند، اگر می دانستند)آنها توجه داشتند که سحر برای آخرت آنان مفاسد دارد و همانا علمی که عالمش را به صراط مستقیم هدایت نکند ضلالت و جهالت است .در این آیه یکی دیگر از خصائص یهود مطرح شده که سحر در بین آنهامتداول بوده و آن را به سلیمان (ع ) و یا دو فرشته ، بصورت یک قصه تحریف شده نسبت می داده اند ،چنانچه تحریف هم شیوه دیرینه یهود است ومی پنداشته اند که حضرت سلیمان آن سلطنت عجیب را با سحر و جادو بدست آورده وقرآن می فرماید:سحرکفر به خداست ،پس چطور ممکن است سلیمان (ع )به سحر عمل کرده باشد ،سحر تصرف و دست اندازی در عالم به خلاف وضع عادی آنست ،آنگاه چگونه ممکن است سلیمان (ع ) که پیامبری معصوم است مرتکب این عمل کفرآمیز شود،پس قرآن این اتهام یهود را ازسلیمان (ع )برطرف می کند ،لذا منظور از (اتبعوا) یهودیانی هستند که پس از سلیمان (ع )بودند و کلمه (تتلوا) معنایش جعل و تکذیب است ،چون با حرف علی متعدی شده و مراد ازشیطانها طائفه ای از جن است که تحت سیطره سلیمان (ع ) بوده اند،(وما انزل )یعنی یهودیان پیروی می کردند، آن سحری را که شیطانها در زمان سلیمان (ع )جعل می کردند و نیز آن سحری را که خدا از راه الهام به دو ملک یعنی هاروت وماروت نازل کرده بود در حالیکه آنها سحر را به احدی یاد نمی دادند ،مگر بعد ازآنکه او را زنهار می دادند ،از اینکه سحر را اعمال کنند و می گفتند ما وسیله فتنه وآزمایش شما هستیم و مبادا با به کار بستن آن کافر شوید و در جمله (فیتعلمون منهما)یهود از آن دو ملک تنها آن سحری را می آموختند که بین زن و شوهرجدایی می اندازد در حالیکه سحر بدون اذن خدا تأثیری ندارد و هرکس بدنبال سحر و ساحری باشد در آخرت بهره ای ندارد واین راخودیهودهم می دانستند(53). [ نظرات / امتیازها ]
103) (ولو انهم امنوا واتقوا لمثوبه من عندالله خیر لو کانوایعلمون ):(واگر آنان ایمان آورده و تقوی می ورزیدند،همانا اجری که در نزد خداداشتند برایشان بهتر بود،اگر می دانستد)یعنی اگر یهود به جای اینکه دنبال خرافات و شیاطین را بگیرند دنبال ایمان وتقوی را می گرفتند ،برایشان بهتر بودو کفری که از ناحیه سحر می آید ،کفر در مرحله عمل است نه کفر در مرحله اعتقاد،مانند زکات که عدم پرداخت آن کفر عملی است نه اعتقادی ، و خداوندمی فرماید ثواب و منافعی که در نزد خداست بهتر از منافعی است که ایشان ازسحرو کفر می طلبند. [ نظرات / امتیازها ]
  اسمعيل شيخ محمد - کتاب خلاصه تفاسیر
103) یقینا اگر آنها بجای کفر ورزیدن و پیروی از شیطان صفتان و ساحران به دنبال ایمان و تقوا بودند برایشان نزد خدا ثوابی بود که اگر می دانستند از منافع پست سحر بهتر بود. [ نظرات / امتیازها ]
  فاطمه پورمحمدي - ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن‏
102) خداوند در دنبال آیه گذشته که موضوع عدم اعتناء یهود را بکتاب خدا بیان کرد فرمود:
وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطِینُ ...- و پیروى کردند آنچه را که شیاطین دنبال میکردند و یا میخواندند.
در ضمیر «و اتّبعوا» چند قول است:
1- ربیع و ابن اسحاق و سدى میگویند: منظور یهود عصر پیامبر اسلام است.
2- ابن عباس و ابن جریج میگویند منظور یهود عصر سلیمان است.
3- مراد از آن همه یهود است زیرا که پیروان سحر و جادو از زمان سلیمان تا زمان پیامبر اسلام همیشه و در هر عصرى موجود بودند.
از ربیع حکایت شده: یهود زمانى از پیامبر اسلام در باره تورات پرسش میکردند و هر چه میپرسیدند خداوند آن را بر پیامبر نازل میکرد و مخاصمه مینمود با آنان یهود گفتند: این شخص از ما داناتر و نسبت بآنچه بر ما نازل شده آگاهتر از ما است بعد از موضوع سحر و جادو پرسش کردند و از آن راه در صدد مخاصمه با پیامبر برآمدند پس خداوند این آیه شریفه «وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطِینُ» را نازل کرد.
و در معناى «تتلوا» چند احتمال است:
1- ابن عباس میگوید: منظور: دنبال کردن و عمل نمودن است.
2- عطا و قتاده میگویند: مراد: قرائت و خواندن است.
3- ابو مسلم میگوید: منظور: دروغ گفتن است گفته میشود: «تلا علیه» یعنى دروغ گفت خداوند سبحان میفرماید:
«وَ یَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ» «1» و «أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ» «2» و در مورد صدق «تلا عنه» گفته میشود و در صورت ابهام و روشن نبودن هر دو تعبیر جایز است و در منظور از شیاطین اختلاف است.
برخى گفته‏اند: مراد از شیاطین جن است زیرا که این لفظ «شیاطین» در صورتى که بدون قرینه باشد دلالت بر شیاطین جن میکند.
پاره‏اى گفته‏اند: منظور شیاطین انس است که در گمراهى و ضلالت متمرّد میباشند همانطور که جریر گفته:
ایّام یدعوننى الشیطان من غزل و کنّ یهویننى اذ کنت شیطاناً «1»
و بعضى گفته‏اند: منظور شیاطین انس و جن است.
عَلى‏ مُلْکِ سُلَیْمانَ ...- بر سلطنت سلیمان.
برخى گفته‏اند: معناى «على» «فى» است یعنى در ملک سلیمان همانطور که ابو النجم گوید: «فهى على الافق کعین الاحول» «2» که منظور در افق است و بنا بر این دو احتمال جریان دارد.
1- منظور در زمان سلطنت سلیمان است.
2- مراد در خود سلطنت سلیمان است همانطور که گفته میشود: «فلان یطعن فى ملک فلان و فى نفس فلان» فلانى در سلطنت و در خود فلانى طعن میزد.
و بعضى گفته‏اند: معناى آن بر زمان سلطنت سلیمان است.
ابو مسلم میگوید: معناى آن این است: آنچه شیاطین بر ملک سلیمان دروغ میگفتند و بر آنچه بر دو ملک نازل میشد.
وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ وَ لکِنَّ الشَّیاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ ...- و سلیمان کافر نشد لیکن شیاطین کافر شدند مردم را سحر آموختند.
از اینجا استفاده میشود آنچه را که شیاطین اختیار و روایت میکردند کفر بود زیرا که سلیمان را از کفر تبرئه نمود لیکن در تعبیر «ما تَتْلُوا الشَّیاطِینُ» بیان نفرمود که آن چیست همانطورى که در «ما کَفَرَ سُلَیْمانُ» روشن نشد که آن کفر از چه نوعى از انواع کفر بوده است لیکن در جمله «وَ لکِنَّ الشَّیاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ» بیان شد که آن کفر از نوع سحر است زیرا که یهود بنا بگفته ابن عباس و ابن جبیرو برخى گفته‏اند: انگیزه آن این بود که سلیمان کتابهاى ساحرین را جمع- آورى نموده و در خزانه خویش قرار داد.
سدى میگوید: آن کتابها را زیر تخت خویش قرار داد تا مردم آگاهى پیدا نکنند پس از مرگ سلیمان ساحرین کتابها را بیرون آورده و گفتند: سلطنت سلیمان بسبب سحر پا بر جا بود و از همین راه جنّ و انس و طیر را مسخّر خویش قرار داد و سحر سلیمان را در نظر مردم بزرگ جلوه داد و این امر در میان یهود شهرت پیدا کرد و روى دشمنى با سلیمان کاملًا مورد قبول آنان واقع شد.
عیاشى بسند خودش از ابو بصیر از امام باقر نقل کرده: هنگامى که سلیمان از دنیا رفت شیطان سحر را اختراع کرد و در کتابى نوشت و آن کتاب را پیچیده در پشت آن نوشت: این چیزى است که آصف بن برخیا در باره سلطنت سلیمان بن داود وضع کرد و از ذخیره‏هاى گنجهاى دانش است، هر که اراده کند فلان چیز را چه بگوید و همین طور پس آن کتاب را زیر تخت سلیمان پنهان کرد و سپس براى آنان بیرون آورد، کافرین گفتند: بسبب همین بود که سلیمان بر ما غلبه کرد لیکن مؤمنان گفتند:
سلیمان بنده خدا و پیامبر او بود و از این جهت خداوند در قرآن فرمود: «وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطِینُ» الخ.
و در جمله: «وَ لکِنَّ الشَّیاطِینَ کَفَرُوا» سه قول است:
1- شیاطین آنچه را که از راه سحر پى بردند انکار نمودند.
2- سحرى را که به سلیمان نسبت دادند نپذیرفتند.
3- آنها سحر نمودند و از آن تعبیر به کفر کردند.
و در جمله: «یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ» دو قول است:
1- شیاطین سحر را بسوى آنان القاء کردند و آنان آموختند.
2- شیاطین آنان را راهنمایى کردند که سحر را از زیر تخت بیرون آورده و استخراج کنند.
و در جمله: «وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ» چند وجه است:
1- منظور این است: که شیاطین سحر و آنچه را بر دو ملک نازل شده بود بمردم آموزش دادند و آنچه بر آن دو نازل شده عبارت بود از اوصاف و حقیقت سحر و چگونگى حیله‏ورزى در آن تا هم خود دانسته و هم بمردم یاد دهند و در نتیجه مردم از آن دورى کنند لیکن شیاطین پس از دانستن آن را بکار برده و از آن سوء استفاده کردند و اگر چه مؤمنان از آن دورى کرده و از دانستن آن فقط منتفع شدند.
2- منظور- بنا بر آنچه گذشت که معناى «تتلوا» کذب و دروغ باشد- این است: که پیروى نمودند آنچه را که شیاطین بر سلطنت سلیمان و بر آنچه بر دو ملک نازل شده بود دروغ بستند و منظور از نازل شدن بر دو ملک فرستاده شدن با آنها و بر زبان آنها است- یعنى کلمه «على» معناى کلمه «مع» دارد همانطورى که خداوند میفرماید: «ما وَعَدْتَنا عَلى‏ رُسُلِکَ» آنچه را با پیامبران و بر زبان ایشان بما وعده دادى «1».
3- کلمه «ما» بمعناى نفى باشد و در این صورت منظور از «هاروت و ماروت» دو نفر از افراد مردم عادى است و مراد از دو ملک که سحر از آنها نفى شده جبرئیل و میکائیل است زیرا که ساحرین یهود ادّعا مینمودند که خداوند عزّ و جلّ سحر را بوسیله جبرئیل و میکائیل بر سلیمان میفرستاد و خداوند در این جهت آنان را تکذیب کرد و بنا بر این معناى این جمله عبارت است از: سلیمان کافر نشد و خداوند برد و ملک سحر را نفرستاد و لیکن شیاطین کافر شدند و مردم را در بابل سحر آموزش دادند و منظور از مردم هاروت و ماروت است.
و ممکن است «هاروت و ماروت» از شیاطین باشند و بنا بر این آن دو کافر شدند و سحر را بمردم تعلیم نمودند- و مانعى ندارد در مورد دو نفر عنوان جمع استعمال‏2- شیاطین آنان را راهنمایى کردند که سحر را از زیر تخت بیرون آورده و استخراج کنند.
و در جمله: «وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ» چند وجه است:
1- منظور این است: که شیاطین سحر و آنچه را بر دو ملک نازل شده بود بمردم آموزش دادند و آنچه بر آن دو نازل شده عبارت بود از اوصاف و حقیقت سحر و چگونگى حیله‏ورزى در آن تا هم خود دانسته و هم بمردم یاد دهند و در نتیجه مردم از آن دورى کنند لیکن شیاطین پس از دانستن آن را بکار برده و از آن سوء استفاده کردند و اگر چه مؤمنان از آن دورى کرده و از دانستن آن فقط منتفع شدند.
2- منظور- بنا بر آنچه گذشت که معناى «تتلوا» کذب و دروغ باشد- این است: که پیروى نمودند آنچه را که شیاطین بر سلطنت سلیمان و بر آنچه بر دو ملک نازل شده بود دروغ بستند و منظور از نازل شدن بر دو ملک فرستاده شدن با آنها و بر زبان آنها است- یعنى کلمه «على» معناى کلمه «مع» دارد همانطورى که خداوند میفرماید: «ما وَعَدْتَنا عَلى‏ رُسُلِکَ» آنچه را با پیامبران و بر زبان ایشان بما وعده دادى «1».
3- کلمه «ما» بمعناى نفى باشد و در این صورت منظور از «هاروت و ماروت» دو نفر از افراد مردم عادى است و مراد از دو ملک که سحر از آنها نفى شده جبرئیل و میکائیل است زیرا که ساحرین یهود ادّعا مینمودند که خداوند عزّ و جلّ سحر را بوسیله جبرئیل و میکائیل بر سلیمان میفرستاد و خداوند در این جهت آنان را تکذیب کرد و بنا بر این معناى این جمله عبارت است از: سلیمان کافر نشد و خداوند برد و ملک سحر را نفرستاد و لیکن شیاطین کافر شدند و مردم را در بابل سحر آموزش دادند و منظور از مردم هاروت و ماروت است.
و ممکن است «هاروت و ماروت» از شیاطین باشند و بنا بر این آن دو کافر شدند و سحر را بمردم تعلیم نمودند- و مانعى ندارد در مورد دو نفر عنوان جمع استعمال‏2- شیاطین آنان را راهنمایى کردند که سحر را از زیر تخت بیرون آورده و استخراج کنند.
و در جمله: «وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ» چند وجه است:
1- منظور این است: که شیاطین سحر و آنچه را بر دو ملک نازل شده بود بمردم آموزش دادند و آنچه بر آن دو نازل شده عبارت بود از اوصاف و حقیقت سحر و چگونگى حیله‏ورزى در آن تا هم خود دانسته و هم بمردم یاد دهند و در نتیجه مردم از آن دورى کنند لیکن شیاطین پس از دانستن آن را بکار برده و از آن سوء استفاده کردند و اگر چه مؤمنان از آن دورى کرده و از دانستن آن فقط منتفع شدند.
2- منظور- بنا بر آنچه گذشت که معناى «تتلوا» کذب و دروغ باشد- این است: که پیروى نمودند آنچه را که شیاطین بر سلطنت سلیمان و بر آنچه بر دو ملک نازل شده بود دروغ بستند و منظور از نازل شدن بر دو ملک فرستاده شدن با آنها و بر زبان آنها است- یعنى کلمه «على» معناى کلمه «مع» دارد همانطورى که خداوند میفرماید: «ما وَعَدْتَنا عَلى‏ رُسُلِکَ» آنچه را با پیامبران و بر زبان ایشان بما وعده دادى «1».
3- کلمه «ما» بمعناى نفى باشد و در این صورت منظور از «هاروت و ماروت» دو نفر از افراد مردم عادى است و مراد از دو ملک که سحر از آنها نفى شده جبرئیل و میکائیل است زیرا که ساحرین یهود ادّعا مینمودند که خداوند عزّ و جلّ سحر را بوسیله جبرئیل و میکائیل بر سلیمان میفرستاد و خداوند در این جهت آنان را تکذیب کرد و بنا بر این معناى این جمله عبارت است از: سلیمان کافر نشد و خداوند برد و ملک سحر را نفرستاد و لیکن شیاطین کافر شدند و مردم را در بابل سحر آموزش دادند.
[ نظرات / امتیازها ]
103) وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا ...- و چنانچه آنان ایمان میآوردند.
یعنى آنهایى که سحر یاد گرفته و بآن عمل مى‏کنند.
و برخى گفته‏اند منظور یهود است.
و مراد از ایمان تصدیق پیامبر اسلام و کتاب خدا «قرآن» است.
وَ اتَّقَوْا ...- و پرهیز میکردند.
از سحر و کفر و یا همانطورى که بعضى گفته‏اند از همه نافرمانیهالَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَیْرٌ ...- از جانب خداوند پاداش نیک داده خواهند شد.
لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ ...- اگر میدانستند.
یعنى عمل میکردند بآنچه میدانستند و منظور این نیست که آنان جاهل و نادانند همانطورى که انسان در مقام اندرز برفیقش میگوید: آنچه که تو را بآن راهنمایى میکنم براى تو خیر است اگر عواقب را درک کنى و اندیشه نمایى.
و در آن دو وجه دیگر نیز وجود دارد:
1- اگر میدانستند براى آنان بسبب دانش روشن میشد که پاداش خدا از سحر بهتر است.
2- منظور بیان نادانى و برانگیختن آنان است بدانش و اطلاع بر اینکه پاداشى که خداوند در برابر طاعت و فرمانبردارى و انجام امورى که موجب مسرّت و خشنودى او است قرار داده بمراتب از سحر براى آنان بهتر است.
و این آیه دلالت دارد بر نادرستى گفتار «اصحاب معارف» زیرا که از آنان نفى علم شده است‏ [ نظرات / امتیازها ]
  سيد علي بهبهاني - تفسیر تسنیم
102) از شگفتى هاى نظم و چینش آیات قرآن این است که، به تعبیر استاد بزرگوار علامه طباطبایى، با همه احتمالات فراوان و بلکه محیّرالعقولى که در تفسیر و تشریح فقرات آیه مورد بحث وجود دارد (به ونه اى که مطابق محاسبه آن استاد فرزانه به یک میلیون و دویست و شصت هزار وجه مى رسد) در عین حال زیبایى و فصاحت و بلاغت کلام حفظ شده است [ نظرات / امتیازها ]
102) یهود افزون بر انکار بشارت هاى تورات درباره رسول اکرم صلى الله علیه و آله و پششت سر انداختن کتاب خدا، در رویارویى با آن حرت و در راه تضعیف اسلام، با پیروى از آنچه شیاطین در عهد حکومت سلیمان علیه السلام بر مردم خوانده بودند، از سحر نیز مدد مى گرفتند. آنان براى توجیه دینى استمداد از سحر، آن را به برخى انبیا، مانند حضرت سلیمان علیه السلام اسناد داده، سلطنت و قدرت او را نشاءت گرفته از سحر مى نمایاندند. البته محتمل است جادوگرى عمل نیاکان یهود بوده و اسناد آن به فرزندان، یعنى یهود عصر نزول قرآن، به سبب تشابه فکرى بین یهود عصر نزول قرآن با نیاکان خود باشد.
سحر در زمان حضرت سلیمان علیه السلام یا پس از وفات وى رواجى خاص داشت. شیاطین جنّ که با تسخیر حضرت سلیمان از افساد جامعه و اضلال مردم ممنوع بودند، پس از وفات آن حضرت از بند و تسخیر او رهیدند و شروع به افساد و اضلال کردند.
آن شیاطین در اعتقاد و عمل کافر شدند و منشاء کفر آنان سحر بود. سحر که گناه بزرگ است، در صورت ایمان به استقلال آن در تاءثیر، سبب کفر اعتقادى و اگر بدون این اعتقاد تنها در عمل به کار گرفته شود، سبب کفر عملى است. مراد از کفر در این آیه شریفه، خصوص جعل و تدوین سح رو سپس استناد آن به پیامبر معصوم، یا تعلیم سحر یا به کارگیرى آن، یا مجموع هر سه کار است و چون تنها راه توهم کفر سلیمان علیه السلام و همچنین طریق منحصر اسناد کفر به آن حضرت در نزد شیاطین یهود، پندار سحر آن حضرت بود، تبرئه و تنزیه حضرت سلیمان از کفر نیز به تنزیه وى به طور مطلق از جادوگرى بازمى گردد. حضرت سلیمان علیه السلام هرگز به اصل سحر و کفر اعتقادى و عملى آن آلوده نشد. سلطنت و ملک او فقط عطیه الهى بود، نه محصول سحر.
سحر، علمى قابل انتقال به دیگران است وبطلان و حرمت آن دلیل بر علم نبودن آن نیست.
شیاطین غیر از سحر آنچه را بر هاروت و ماروت نازل شده بود نیز به مردم تعلیم مى دادند. هم آن شیاطین و هم این دو فرشته، معلم سحر بودند؛ با این تفاوت که قصد شیاطین افساد بود؛ از این رو عمل آنه احرام بلکه موجب کفر شد، لیکن نیت و هدف هاروت و ماروت که دو فرشته معصوم بودند، دفع مفسده سحر و ابطال سحر ساحران بود؛ از این رو عمل آنان مباح، بلکه راجح شد. آن دو فرشته، هم از متن عمل به سحر مصون و هم از قصد آن منزه بودند و علیم سحر از جانب آنان از قبیل آموزش مغالطه در منطق با هدف کشف مغالطات و دورى جستن از آن در برهان بود.
مردم از هاروت و ماروت چیزى را مى آموختند که سبب آن عامل تفرقه بین دو همسر مى شدند. ذکر خصوص تاءثیر سحر در جدایى بین زن و شوهر، افزون بر عنایت و اهتمام به کانون منسجم خانواده که تزلزل و ویرانى آن پیش لرزه زلزله در نظام جامعه و فروپاشى دیوار آن است، به سبب شیوع و اهمیت این فاجعه اجتماعى بوده است، نه از باب حصر تاءثیر سحر در این مصداق.
سحر تکویناً مؤ ثر است، لیکن تاءثیرگذارى آن مستقل از سنت الهى و از قانون سبب و مسبب بیرون نیست ؛ بلکه مشمول قانون عام علیت است و تاءثیر آن با اراده ربوبى خداى سبحان و توحید افعالى منافات ندارد؛ زیرا سحر جزو مقدرات الهى است و بدون اخذ خداوند هیچ ساحرى نمى تواند به کسى آسیبى برساند؛ بنابراین، تاءثیر سحر به سبب احئل نشدن اراده خداوند بین سبب و مسبب است و اذن تکوینى خداى سبحان به تاءثیر سحر، براساس حکمت است و در هر مقطع که سخن از حسن و جمال علمى است، از آن خداوند است و در هر مقطع که سخن از قبح و بطلان عملى است، از آن شخص ساحر و مانند اوست.
وقوع هر کارى، خیر یا شرّ، متوقف بر اذن تکوینى خداست، وگرنه مستلزم امورى مستحیل، مانند تفویض، بى نیازى معلول از علت یا اتکاى شى ء به خود است.
سحرنه تنها هیچ نفعى ندارد، بلکه زیانبار و از این رو استعمال آن تشریعاً حرام است، مگر در مورد ویژه که با اذن تشریعى خداوند باشد که در این حال نافع بودن آن نیز فقط به عنایت الهى است.
البته آنچه مذموم است، عمل به سحر یا فراگیرى آن به قصد عمل است، نه علم سحر یا صرف تعلم آن ؛ زیرا علم به آن، براى پرهیز خود عالم از آلودگى به سحر و تحذیر دیگران از ابتلاى به آن سودمند است.
پیروان شیاطین در عین احل که مى دانند در آخرت بى بهره اند نمى دانند که کفر ورزیدن و ساحرى پیشه کردن یا اهانت به پیامبر الهى و دولت سلیمانى را که بر اعجاز استوار است، به استمداد از سحر متهم کردن عبارت از هویت فروشى و تاراج و حراج خویش است.
دنیاطلبى و گرایش به منافع خیالى و نیز عناد و لجاج یهود عصر نزول قرآن نیز چنان بود که با علم به این که فنّ سحر و تعلیم و استعمال آن سبب محرومیت از همه منافع و مواهب اخروى است به آن رو آورده بودند. کاش ‍ یهودیان مى دانستندکه تنها ثمن جان آدمى بهشت است، و آموزش سحر و استعمال آن را ثمن جان خود قرار دادن معاملهاى بس زیانبار است ؛ زیرا اعتقاد ه هر امرى و صرف عمر در راه آن همانا به تجارت گذاشتن حیات و هستى خویش و دادن جان خود در برابر آن امر است ؛ از این رو کسى که جان را به ثمن دوزخ مى فروشد و هیّت خود را در برابر منافع پندارى حاصل از سحر از دست مى دهد، بدتجارتى کرده است. [ نظرات / امتیازها ]
103) مؤ منان که طاعت و تقوا پیشه کنند، افزون بر رهانیدن خود از قیود بندگى هوا و شیطان، یک ثواب هرچند به ظاهر اندک که از طرف خداوند در برابر ایمان و تقواپیشگى به آنان داده مى شود، از همه منافعى که همه ساحران در دوران عمر خود مى برند بهتر است ؛ زیرا چیزى که از نزد خداست، با معیارهاى دنیایى قابل ارزیابى و سنجش نیست. [ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر نور
102) این آیه، گناه و انحراف رها کردن تورات و پیروى از شیاطین سحرآموز را بیان مى‏کند که یهود به جاى تورات از آنچه شیاطین در زمان سلیمان بر مردم مى‏خواندند، پیروى مى‏کردند. آنان براى توجیه کار خویش، نسبت سحر به سلیمان نیز مى‏دادند، در حالى که سلیمان مرد خدا بود و کارش معجزه، و شیاطین در جهت مخالف او و کارشان سحر بود. [ نظرات / امتیازها ]
  بهناز سادات متولي - از قرآن حکیم و شرح آیات منتخب با ترجمه آیت الله مکارم شیرازی ص 16
102) 102. سلیمان کافر نشد:
از احادیث چنین بر می آید که در زمان حضرت سلیمان (ع) گروهی در کشور او به سحر و جادوگری پرداختند. سلیمان (ع) دستور داد تمام نوشته ها و اوراق آنها را جمع آوری و در محل مخصوصی نگهداری کنند؛ شاید به این دلیل که مطالب مفیدی برای دفع سحر ساحران در میان آنها وجو داشت. پس از وفات سلیمان (ع)، گروهی آنها را بیرون آوردند و شروع به اشاعه و تعلیم سحر کردند. بعضی از این موقعیت استفاده کردند و گفتند که سلیمان اصلاً پیامبر نبود؛ بلکه به کمک همین سحر و جادوگری ها به کشورش مسلط شد و امور خارق العاده انجام داد. گروهی از بنی اسرائیل هم از آنها تبعیت کردند و به جادوگری سخت دل بستند؛ تا آنجا که دست از تورات برداشتند. هنگامی که پیامبر اسلام (ص) ظهور کرد و ضمن آیات مختلف قرآن گفت که سلیمان (ع) از پیامبران خدا بوده است؛ بعضی از احبار و علمای یهود گفتند: از محمّد تعجب نمی کنید که می گوید سلیمان پیامبر است؛ در صورتی که او ساحر بوده است؟ این گفتار یهود علاوه بر این که تهمت و افترای بزرگی به این پیامبر یزرگ الهی محسوب می شود، لازمه اش کفر سلیمان است؛ زیرا طبق گفته ی آنان سلیمان مردی ساحر بوده که خود را به دروغ پیامبر خوانده و این عمل موجب کفر است. این آیه در پاسخ آنها نازل شد.
نمونه،ج1،ص370
102. اراده ی الهی؛ بالاتر از همه ی خواست ها:
در تفسیر این جمله از آیه می فرماید " ولی هیچگاه نمی توانند بدون اجازه ی خداوند، به انسانی زیان برسانند."، گفته اند که این چنین معنی نمی دهد که اجباری در کار است؛ بلکه اشاره به این اصل از اصول اساسی توحید است که همه قدرت ها در این جهان از قدرت پروردگار سرچشمه می گیرد و حتی سوزندگی آتش و برندگی شمشیر، به اذن و فرمان اوست. چنان نیست که جادوگر بتواند بر خلاف اراده ی خدا، در عالم آفرینش دخالت کند و چنین نیست که بتواند خدا را در حکومتش محدود کند؛ بلکه این ها خواص و آثاری است که او در موجودات گوناگون قرار داده است. بعضی از آن خوب بهره می گیرند و برخی سوء استفاده می کنند. پس آزادی و اختیاری که خدا به انسان ها داده نیز وسیله ای برای آزمایش و تکامل آنهاست.
نمونه،ج1،ص376
102.سحر؛گناهی بزرگ:
سحر، نوعی از کار های خارق العاده است که گاهی آثاری از خود در وجود انسان ها به جا می گذارد، گاهی نوعی چشم بندی و تر دستی است و گاهی هم تأثیر آن فقط جنبه ی روانی و خیالی دارد. طبق نظر تمام فقهای اسلام، یادگرفتن و انجام اعمال جادوگری حرام است. در روایتی از امام علی (ع) درباره ی این مطلب آمده است: " کسی که کم یا زیاد سحر بیاموزد، کافر شده است و رابطه ی او با خداوند به کلی قطع می شود." البته اگر یاد گرفتن جادو به منظور باطل کردن سحر ساحران باشد، اشکالی ندارد؛ بلکه گاهی واجب کفایی است که عده ای سحر بیاموزند تا اگر مدّعی دروغگویی خواست مردم را از این راه اغفال و گمراه کند، سحر و جادوی او را باطل و دروغ مدّعی را فاش کنند.
نمونه،ج1،ص377
نمونه،ج1،ص379
[ نظرات / امتیازها ]
  hakime zanjani - تفسیرالمیزان
102) ولقد علموا لمن اشتریه ، ماله فى الاخرة من خلاق این معنا را که هر که در پى سحر و ساحرى باشد، در آخرت بهره اى ندارد، هم بعقل خود دریافتند، چون هر عاقلى میفهمد که شوم ترین منابع فساد در اجتماع بشرى سحر است ، و هم از کلام موسى که در زمان فرعون فرموده بود: ((ولا یفلح الساحر حیث اءتى ))، (ساحر هر وقت سحر کند رستگار نیست ).
((ولبئس ما شروا به انفسهم لو کانوا یعلمون )) یعنى ساحران با علم به اینکه سحر برایشان شر و براى آخرتشان مایه مفسده است ، در عین حال عالم باین معنا نبودند، چون بعلم خود عمل نکردند، پس هم عالم بودند و هم نبودند، براى اینکه وقتى علم ، حامل خود را به سوى راه راست هدایت نکند، علم نیست ، بلکه ضلالت و جهل است ، همچنانکه خداى تعالى فرموده ((افرایت من اتخذ الهه هویه و اضله اللّه على علم ))، (هیچ دیده اى کسانى را که هواى نفس خود را معبود خود گیرند، و خدایتعالى ایشان را با داشتن علم گمراه کرده باشد؟) پس این طائفه از یهود نیز که با علم گمراهند، جا دارد کسى از خدا برایشان آرزوى علم و هدایت کند.
((ولو انهم آمنوا و اتقوا)) الخ ، یعنى اگر این طائفه از یهود بجاى اینکه دنبال اساطیر و خرافات شیطانها را بگیرند، دنبال ایمان و تقوى را مى گرفتند. برایشان بهتر بود، و این تعبیر خود دلیل بر اینستکه کفریکه از ناحیه سحر مى آید، کفر در مرحله عمل است ، مانند ترک زکات ، نه کفر در مرتبه اعتقاد، چه اگر کفر در مرحله اعتقاد بود جا داشت بفرماید: ((ولو انهم آمنوا)) الخ ، و خلاصه تنها ایمان را ذکر مى کرد و دیگر تقوى را اضافه نمى فرمود، پس از اینجا مى فهمیم که یهود در مرحله اعتقاد ایمان داشته اند، ولکن از آنجائیکه در مرحله عمل تقوى نداشته و رعایت محارم خدا را نمى کرده اند، اعتنائى بایمانشان نشده ، و از کافرین محسوب شده اند.
((لمثوبة من عنداللّه خیر لو کانوا یعلمون )) یعنى مثوبت و منافعى که نزد خدا است ، بهتر از آن مثوبت و منافعى است که ایشان از سحر میخواهند، و از کفر میجویند، [ نظرات / امتیازها ]
  مرضيه السادات قاسمپور - ترجمه بیان السعادة
103) «وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا»: و اگر یهود و نظایر آنها، یعنى ناصبیها (ناصبى‏ها کسانى هستند که در دشمنى نسبت به اهل بیت پا برجا هستند و کینه خود را نسبت به آنان ظاهر نمودند، مانند معاویه و یزید. در نجاست و کفر آنها هیچ شک و شبهه‏اى نیست، البته کفر آنها مقابل ایمان است، نه مقابل اسلام، ولى بسیار پلید هستند. ) به ایمان عام یا به ایمان خاص ایمان آورند، یا به کتابى که آن را پشت سر خود انداختند، اقرار و اعتراف کنند و پرهیزکار شوند، پاداشى که از خدا دریافت مى‏دارند، بهتر خواهد بود. این عبارت، بر «لَمَنِ اشْتَراهُ»، یا بر دیگر جمله‏هاى پیش، عطف شده است، اما عطف بر «لَمَنِ اشْتَراهُ»، بر حسب اجزاى پس از آن، مناسبتر است.
«وَ اتَّقَوْا»: و بترسند و بپرهیزند از مخالفت با کسانى که با او بیعت کردند، یا از پیروى آنچه شیطانها براى آن مى‏خوانند، بپرهیزند.
«لَمَثُوبَةٌ»: بهره و پاداشى که نصیبشان مى‏شود.
«مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَیْرٌ»: از نزد خدا بهره و پاداشى که نصیبشان شود، نیکوتر و بهتر است. اما علت آنکه «مثوبه» یعنى بهره و پاداش را «نکره» آورده، براى آن است که اشاره به این مطلب باشد که آنچه بر آن پاداش، چه اندک باشد یا بسیار، به هر حال خیر است. و علت آنکه جمله فعلیه نیاورده است، براى آن است که اشاره به این باشد که اصل پاداش دادن امرى مسلّم است و نیازى به بیان ندارد. آنچه که محتاج به بیان است، لزوم بهتر بودن پاداش است، نه اصل پاداش. از این رو، در آیه، مورد ترجیح (مفضل علیه) را ذکر نکرده، زیرا مورد اعتنا و اهمیت نبوده است، تا اینکه ذهن شنونده هر چیزى را به خاطرش خطور مى‏نماید، همان را فکر کند و پاداش بداند.
«لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ»: «لو» یا براى تمنّى یا براى شرط است، یعنى اى‏کاش مى‏دانستند یا اگر مى‏دانستند.
[ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر شریف لاهیجی
102) وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطِینُ معطوف است بر «نَبَذَ فَرِیقٌ» اى نبذ فریق کتاب اللَّه و اتبعوا ما تتلو الشیاطین، و «تتلو» فعل مضارع بمعنى ماضى است، چنانچه سیبویه تصریح نموده که «قد یقع نفعل موضع فعلنا» یعنى چون آمد رسول خداى تعالى انداختند گروهى کتاب الهى را بر ظهور خود و تابع شدند جمعى آنچه را که میخواندند کفره و شیاطین از سحر و نیر نجات عَلى‏ مُلْکِ سُلَیْمانَ اى على عهد سلیمان، یعنى در عهد و زمان سلیمان، و از وسوسه شیاطین چنین گمان کردند که سلیمان کافر و ساحر بوده و در علم سحر مهارت تمام داشته، بنا برین دست تسلط او بر عالمیان دراز گردیده بآن مرتبه عظمى رسید پس ما نیز بوسیله سحر اظهار امور غریبه مینمائیم تا مردم محکوم و منقاد ما گردند.حق تعالى در ردّ ایشان میفرماید که: وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ و کافر نشد سلیمان باستعمال سحر و آلات سحر چنانچه ظن باطل این کافرانست وَ لکِنَّ الشَّیاطِینَ کَفَرُوا و لیکن شیاطین باستعمال سحر کافر شدند یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ در حالتى که میآموختند مردمان را فنون سحر وَ ما أُنْزِلَ معطوفست بر «السحر» أى یعلمون الناس السحر و یعلمون الناس ما انزل، یعنى میآموختند مردمان را آنچه فرو فرستاده شده بود عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ بر دو فرشته در شهر بابل که نام آن دو فرشته هاروت و ماروت بوده، بابل شهرى بود از توابع کوفه و «هارُوتَ وَ مارُوتَ» عطف بیان «ملکین» اند، میتواند بود که سحر و ما انزل على الملکین متّحد باشند، و عطف بمحضر تغایر اعتبارى باشد، و میتواند حقیقة متغایر باشند باشند باعتبار قوت و ضعف.و سبب انزال ملکین چنانچه در احادیث اهل بیت علیهم السلام ایراد یافته اینست که چون فنون سحر و نیز نجات بعد از زمان نوح علیه السّلام شیوع یافت بحیثیتى که اکثر اهل آن زمان ساحر بودند، پس حق تعالى این دو فرشته را نزد پیغمبر آن زمان فرستاد تا آنکه ایشان نزد پیغمبر آن زمان ذکر سحر کنند و ظاهر کنند که چه نوع ابطال آن باید کرد، و از کید ساحران چه قسم خلاص باید شد، و آن پیغمبر امر کرد که آن دو فرشته بصورت بشر بر مردم ظاهر شوند و تعلیم کنند مردم را آنچه حق تعالى ایشان را تعلیم کرده، و آن دو فرشته بفرموده پیغمبر بصورت انسان شروع بتعلیم سحر و رفع غائله آن نمودند.وَ ما یُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ و تعلیم سحر و ابطال آن نمیدادند این دو فرشته هیچ کس راحَتَّى یَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ تا آنکه قبل از تعلیم بطریق نصیحت میگفتند که: جز این نیست که ما بجهت آزمایش خلایق از جانب اللَّه فروز آمده‏ایم، تا ظاهر شود که تعلّم سحر بجهت ابطال سحر دیگرى میکند یا آنکه میخواهد که عمل بسحر کند و بدین وسیله کافر شود فَلا تَکْفُرْ پس کافر مشو أى متعلم باستعمال سحر و باعتقاد آنکه بر عمل سحر گناهى و عذابى نیست.فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما پس آموختند طالبین سحر از آن دو فرشته و یا آموختند از دو صنف سحر که یکى «ما کتب الشیاطین على ملک سلیمان» است که مراد از آن نیز نجاتست و دیگرى «ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ» است، بنا بر اوّل ضمیر «منهما» راجع بر دو فرشته است، و بنا بر ثانى بر دو صنف سحر چنانچه در کتاب عیون اخبار الرضا روایت کرده که «فیتعلّمون یعنى طالبى السحر منهما یعنى مما کتب الشیاطین على ملک سلیمان من النیرنجات و ما انزل الملکین ببابل هاروت و ماروت، یتعلمون من هذین الصنفین»ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ آن سحرى را که جدایى افکند بآن میان مرد و زن او وَ ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ و نیستند ایشان ضرر رساننده بسحر هیچ کسى را إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ مگر بترک حفظ حق تعالى مر آن کس را. در احادیث متکرر الورود است که هر شخصى را چند ملک موکل است که حفظ او میکنند، پس اذن الهى اینمعنى دارد که امر شود که ترک حفظ کنند. و
فى روایة «إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ اى الا بتخلیة اللَّه و علمه، فانه لو شاء لمنعهم بالجبر و القهر»
وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ و مى‏آموختند ایشان چیزى را که بعد از عمل آن زیان رساند در دین ایشان و نفع نکند در دین.
وَ لَقَدْ عَلِمُوا اى و اللَّه لقد علموا، یعنى بخدا قسم که بتحقیق دانستند یهود و متعلّمون سحر لَمَنِ اشْتَراهُ اینکه هر که بخرد کتاب سحر را یعنى بدل کند کتاب خداى تعالى را که قرآن است بکتاب سحر و عمل سحر کند ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ نیست او را در قیامت هیچ نصیبى از نعمتهاى بهشت.
وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ و هر آینه بد چیزیست که فروختند بدان چیز نفسهاى خود را، و نفوس خود را مرهون عذاب الهى گردانیدند لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ اى لو کانوا یعلمون ما ترتّب على هذا الشراء لامتنعوا منه، بنا برین «لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ» شرطى است که جواب آن محذوفست، یعنى اگر بودند متعلمین سحر که میدانستند آن عذابى را که مترتب است باین بیع و شراء هر آینه از آن امتناع میکردند.
[ نظرات / امتیازها ]
  حاجيه تقي زاده فانيد - تفسیر انگلیسی- ابن کثیر
102) As-Suddi said that Allah's statement,


﴿وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّیَـطِینُ عَلَى مُلْکِ سُلَیْمَـنَ﴾


(They followed what the Shayatin (devils) gave out (falsely of the magic) in the lifetime of Sulayman) means, "`During the time of Prophet Solomon.' Beforehand, the devils used to ascend to heaven and eavesdrop on the conversations of the angels about what will occur on the earth regarding death, other incidents or unseen matters. They would convey this news to the soothsayers, and the soothsayers would in turn convey the news to the people. The people would believe what the soothsayers told them as being true. When the soothsayers trusted the devils, the devils started to lie to them and added other words to the true news that they heard, to the extent of adding seventy false words to each true word. The people recorded these words in some books. Soon after, the Children of Israel said that the Jinns know matters of the Unseen. When Solomon was sent as a Prophet, he collected these books in a box and buried it under his throne; any devil that dared get near the box was burned. Solomon said, `I will not hear of anyone who says that the devils know the Unseen, but I will cut off his head.' When Solomon died and the scholars who knew the truth about Solomon perished, there came another generation. To them, the devil materialized in the shape of a human and said to some of the Children of Israel, `Should I lead you to a treasure that you will never be able to use up' They said. `Yes.' He said, `Dig under this throne,' and he went with them and showed them Solomon's throne. They said to him, `Come closer.' He said, `No. I will wait for you here, and if you do not find the treasure then kill me. ' They dug and found the buried books, and Satan said to them, `Solomon only controlled the humans, devils and birds with this magic.' Thereafter, the news that Solomon was a sorcerer spread among the people, and the Children of Israel adopted these books. When Muhammad came, they disputed with him relying on these books. Hence Allah's statement,


﴿وَمَا کَفَرَ سُلَیْمَـنُ وَلَـکِنَّ الشَّیْاطِینَ کَفَرُواْ﴾


(Sulayman did not disbelieve, but the Shayatin (devils) disbelieved).
Allah said,


﴿وَمَآ أُنزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبَابِلَ هَـرُوتَ وَمَـرُوتَ وَمَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ﴾


(And such things that came down at Babylon to the two angels, Harut and Marut, but neither of these two (angels) taught anyone (such things) till they had said, "We are for trial, so disbelieve not (by learning this magic from us).'' And from these (angels) people learn that by which they cause separation between man and his wife).


There is a difference of opinion regarding this story. It was said that this Ayah denies that anything was sent down to the two angels, as Al-Qurtubi stated and then referred to the Ayah,


﴿وَمَا کَفَرَ سُلَیْمَـنُ﴾


(Sulayman did not disbelieve) saying, "The negation applies in both cases. Allah then said,


﴿وَلَـکِنَّ الشَّیْاطِینَ کَفَرُواْ یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَآ أُنزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ﴾


(But the Shayatin (devils) disbelieved, teaching men magic and such things that came down at Babylon to the two angels).


The Jews claimed that Gabriel and Michael brought magic down to the two angels, but Allah refuted this false claim.''


Also, Ibn Jarir reported, that Al-`Awfi said that Ibn `Abbas said about Allah's statement,


﴿وَمَآ أُنزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبَابِلَ﴾


(And such things that came down at Babylon to the two angels)


"Allah did not send magic down.''


Also, Ibn Jarir narrated that Ar-Rabi` bin Anas said about,


﴿وَمَآ أُنزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ﴾


(And such things that came down to the two angels), "Allah did not send magic down to the them.'' Ibn Jarir commented, "This is the correct explanation for this Ayah.


﴿وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّیَـطِینُ عَلَى مُلْکِ سُلَیْمَـنَ﴾


(They followed what the Shayatin (devils) gave out (falsely) in the lifetime of Sulayman.) meaning, magic. However, neither did Solomon disbelieve nor did Allah send magic with the two angels. The devils, on the other hand, disbelieved and taught magic to the people of the Babylon of Harut and Marut.''


Ibn Jarir continued; "If someone asks about explaining this Ayah in this manner, we say that,


﴿وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّیَـطِینُ عَلَى مُلْکِ سُلَیْمَـنَ﴾


(They followed what the Shayatin (devils) gave out (falsely) in the lifetime of Sulayman.) means, magic. Solomon neither disbelieved nor did Allah send magic with the two angels. However, the devils disbelieved and taught magic to the people in the Babylon of Harut and Marut, meaning Gabriel and Michael, for Jewish sorcerers claimed that Allah sent magic by the words of Gabriel and Michael to Solomon, son of David. Allah denied this false claim and stated to His Prophet Muhammad that Gabriel and Michael were not sent with magic. Allah also exonerated Solomon from practicing magic, which the devils taught to the people of Babylon by the hands of two men, Harut and Marut. Hence, Harut and Marut were two ordinary men (not angels or Gabriel or Michael).'' These were the words of At-Tabari, and this explanation is not plausible.


Many among the Salaf, said that Harut and Marut were angels who came down from heaven to earth and did what they did as the Ayah stated. To conform this opinion with the fact that the angels are immune from error, we say that Allah had eternal knowledge what these angels would do, just as He had eternal knowledge that Iblis would do as he did, while Allah refered to him being among the angels,


﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَـئِکَةِ اسْجُدُواْ لأَدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى ﴾


(And (remember) when We said to the angels: "Prostrate yourselves before Adam.'' And they prostrated except Iblis (Satan), he refused) (20:116) and so forth. However, what Harut and Marut did was less evil than what Iblis, may Allah curse him, did. Al-Qurtubi reported this opinion from `Ali, Ibn Mas`ud, Ibn `Abbas, Ibn `Umar, Ka`b Al-Ahbar, As-Suddi and Al-Kalbi.

Allah said,


﴿وَمَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَکْفُرْ﴾


(But neither of these two (angels) taught anyone (such things) till they had said, "We are for trial, so disbelieve not (by learning this magic from us).)


Abu Ja`far Ar-Razi said that Ar-Rabi' bin Anas said that Qays bin `Abbad said that Ibn `Abbas said, "When someone came to the angels to learn magic, they would discourage him and say to him, `We are only a test, so do not fall into disbelief.' They had knowledge of what is good and evil and what constitutes belief or disbelief, and they thus knew that magic is a form of disbelief. When the person who came to learn magic still insisted on learning it, they commanded him to go to such and such place, where if he went, Satan would meet him and teach him magic. When this man would learn magic, the light (of faith) would depart him, and he would see it shining (and flying away) in the sky. He would then proclaim, `O my sorrow! Woe unto me! What should I do.'' Al-Hasan Al-Basri said that this Ayah means, "The angels were sent with magic, so that the people whom Allah willed would be tried and tested. Allah made them promise that they would not teach anyone until first proclaiming, `We are a test for you, do not fall into disbelief.''' It was recorded by Ibn Abi Hatim. Also, Qatadah said, "Allah took their covenant to not teach anyone magic until they said, `We are a test. Therefore, do not fall in disbelief.'''


Also, As-Suddi said, "When a man would come to the two angels they would advise him, `Do not fall into disbelief. We are a test. ' When the man would ignore their advice, they would say, `Go to that pile of ashes and urinate on it.' When he would urinate on the ashes, a light, meaning the light of faith, would depart from him and would shine until it entered heaven. Then something black that appeared to be smoke would descend and enter his ears and the rest of his body, and this is Allah's anger. When he told the angels what happened, they would teach him magic. So Allah's statement,


﴿وَمَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَکْفُرْ﴾


(But neither of these two (angels) taught anyone (such things) till they had said, "We are for trial, so disbelieve not (by learning this magic from us).)


Sunayd said that Hajjaj said that Ibn Jurayj commented on this Ayah (2:102), "No one dares practice magic except a disbeliever. As for the Fitnah, it involves trials and freedom of choice.''The scholars who stated that learning magic is disbelief relied on this Ayah for evidence. They also mentioned the Hadith that Abu Bakr Al-Bazzar recorded from `Abdullah, which states,


«مَنْ أَتَى کَاهِنًا أَوْ سَاحِرًا فَصَدَّقَهُ بِمَا یَقُولُ فَقَدْ کَفَر بِمَا أُنْزِلَ عَلى مُحَمَّدٍصلى الله علیه وسلّم»


(Whoever came to a soothsayer or a sorcerer and believed in what he said, will have disbelieved in what Allah revealed to Muhammad .)


This Hadith has an authentic chain of narration and there are other Hadiths which support it.
Allah said,


﴿فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ﴾


(And from these (angels) people learn that by which they cause separation between man and his wife,) This means, "The people learned magic from Harut and Marut and indulged in evil acts that included separating spouses, even though spouses are close to, and intimately associate with each other. This is the devil's work.'' Muslim recorded that Jabir bin `Abdullah said that the Messenger of Allah said,


«إِنَّ الشَّیْطَانَ لَیَضَعُ عَرْشَهُ عَلَى الْمَاءِ ثُمَّ یَبْعَثُ سَرَایَاهُ فِی النَّاسِ فَأَقْرَبُهُمْ عِنْدَهُ مَنْزِلَةً أَعْظَمُهُمْ عِنْدَهُ فِتْنَةً وَیَجِیءُ أَحَدُهُمْ فَیَقُولُ: مَا زِلْتُ بِفُلَانٍ حَتَّى تَرَکْتُهُ وَهُوَ یَقُولُ کَذَا وَکَذَا، فَیَقُولُ إِبْلِیسُ: لَا وَاللهِ مَا صَنَعْتَ شَیْئًا، وَیَجِیءُ أَحَدُهُمْ فَیَقُولُ: مَا تَرَکْتُهُ حَتّى فَرَّقْتُ بَیْنَهُ وَبَیْنَ أَهْلِهِ، قَالَ: فَیُقرِّبُهُ وَیُدْنِیهِ وَیَلْتَزِمُهُ وَیَقُولُ: نِعْمَ أَنْت»


(Satan erects his throne on water and sends his emissaries among the people. The closest person to him is the person who causes the most Fitnah. One of them (a devil) would come to him and would say, `I kept inciting so-and-so, until he said such and such words.' Iblis says, `No, by Allah, you have not done much.' Another devil would come to him and would say, `I kept inciting so-and-so, until I separated between him and his wife.' Satan would draw him closer and embrace him, saying, `Yes, you did well.')


Separation between a man and his wife occurs here because each spouse imagines that the other spouse is ugly or ill-mannered, etc.
Allah said,


﴿وَمَا هُم بِضَآرِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ﴾


(But they could not thus harm anyone except by Allah's leave). Sufyan Ath-Thawri commented, "Except by Allah's appointed term.'' Further, Al-Hasan Al-Basri said that,


﴿وَمَا هُم بِضَآرِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ﴾


(But they could not thus harm anyone except by Allah's leave) means, "Allah allows magicians to adversely affect whomever He wills and saves whomever He wills from them. Sorcerers never bring harm to anyone except by Allah's leave.'' Allah's statement,


﴿وَیَتَعَلَّمُونَ مَا یَضُرُّهُمْ وَلاَ یَنفَعُهُمْ﴾


(And they learn that which harms them and profits them not.) means, it harms their religion and does not have a benefit compared to its harm.


﴿وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِى الاٌّخِرَةِ مِنْ خَلَـقٍ﴾


(And indeed they knew that the buyers of it (magic) would have no (Khalaq) share in the Hereafter.) meaning, "The Jews who preferred magic over following the Messenger of Allah knew that those who commit the same error shall have no Khalaq in the Hereafter.'' Ibn `Abbas, Mujahid and As-Suddi stated that `no Khalaq' means, `no share.'

Allah then said,
(And how bad indeed was that for which they sold their own selves, if they but knew. And if they had believed and guarded themselves from evil and kept their duty to Allah, far better would have been the reward from their Lord, if they but knew!). Allah stated, o


﴿وَلَبِئْسَ﴾


(And how bad) meaning, what they preferred, magic, instead of faith and following the Messenger, if they but comprehend the advice.









[ نظرات / امتیازها ]
103) ﴿وَلَوْ أَنَّهُمْ ءَامَنُواْ واتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِّنْ عِندِ اللَّهِ خَیْرٌ﴾


(And if they had believed and guarded themselves from evil and kept their duty to Allah, far better would have been the reward from their Lord,) meaning, "Had they believed in Allah and His Messenger and avoided the prohibitions, then Allah's reward for these good deeds would have been better for them than what they chose and preferred for themselves.'' Similarly, Allah said,


﴿وَقَالَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَیْرٌ لِّمَنْ ءَامَنَ وَعَمِلَ صَـلِحاً وَلاَ یُلَقَّاهَآ إِلاَّ الصَّـبِرُونَ ﴾


(But those who had been given (religious) knowledge said: "Woe to you! The reward of Allah (in the Hereafter) is better for those who believe and do righteous good deeds, and this none shall attain except As-Sabirun (the patient in following the truth).'') (28:80).

[ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر راهنما
102)
1 - حضرت سلیمان، پیامبرى داراى سلطنت و حکومت

على ملک سلیمن

2 - شیاطین، حضرت سلیمان را به جادوگرى متهم مى کردند.

و ما کفر سلیمن و لکن الشیطین کفروا

مراد از «ما کفر سلیمان» (سلیمان کافر نشد) نفى جادوگرى از سلیمان (ع) است. جمله «و لکن الشیاطین ...» و نیز «ما تتلوا الشیاطین» حکایت از آن دارد که: اتهام سحر به حضرت سلیمان از سوى شیاطین عنوان شده و نشر پیدا کرده بود.

3 - شیاطین علومى از سحر را بر مردم عصر سلیمان تلاوت کرده و به آنها جادوگرى مى آموختند.

ما تتلوا الشیطین على ملک سلیمن ... یعلمون الناس السحر

فعل «تتلوا» از مصدر تلاوت (خواندن و قرائت کردن) است. مراد از «ما»ى موصوله - به قرینه فرازهاى بعد - سحر و مانند آن مى باشد. متعلق «تتلوا» به دلیل «یعلمون الناس» «على الناس» مى باشد. یعنى، یهود دنباله رو سحرى بودند که شیاطین آن را براى مردم مى خواندند.

4 - شیاطین از دشمنان حضرت سلیمان و حکومت الهى او

ما تتلوا الشیطین على ملک سلیمن

«على ملک سلیمان» (بر ضد حکومت سلیمان) حال براى مفعول حذف شده از «تتلوا» است; یعنى، آن سحرى را که براى مردم تلاوت مى کردند، علیه سلطنت سلیمان بود.

5 - شیاطین، دستیابى سلیمان رابه سلطنت، دستاورد سحر و جادو قلمداد مى کردند.

على ملک سلیمن و ما کفر سلیمن

نفى جادوگرى از سلیمان - پس از بیان اینکه شیاطین نوشته هایى از علم سحر را براى مردم، علیه سلطنت سلیمان مى خواندند - رساى به این معناست که: شیاطین چنین وانمود مى کردند که آنچه را تلاوت مى کنند همان است که سلیمان را به سلطنت رساند و با این شیوه در صدد نفى پیامبرى از او بودند.

6 - حضرت سلیمان(ع) منزه از جادوگرى و گرایش پیدا کردن به کفر

و ما کفر سلیمن

7 - به کارگیرى سحر گناهى بزرگ و به منزله کفر است.

و ما کفر سلیمن

چنانچه گذشت، مراد از جمله فوق نفى جادوگرى از سلیمان است. ولى از آن جا که از جادوگرى به کفرورزى، تعبیر شده، به دست مى آید که: جادوگرى خود نوعى کفر است و یا گناهى است به منزله کفر.

8 - حرمت مخالفت و معارضه با حکومتهاى الهى

واتبعوا ما تتلوا الشیطین على ملک سلیمن

9 - کفرورزى شیاطین با تعلیم سحر به مردم

و لکن الشیطین کفروا یعلمون الناس السحر

10 - رواج سحر در زمان حضرت سلیمان(ع)

ما تتلوا الشیطین على ملک سلیمن ... یعلمون الناس السحر

11 - گروهى از یهودیان به آموختن سحرهاى تعلیم داده شده از سوى شیاطین روى آورده و به جادوگرى پرداختند.

واتبعوا ما تتلوا الشیطین

ضمیر در «اتبعوا» به «فریق من الذین أوتوا الکتاب» در آیه قبل بر مى گردد.

12 - فعالیت یهودیان عصر سلیمان علیه حکومت وى، با پیروى از افسون شیاطین*

واتبعوا ما تتلوا الشیطین على ملک سلیمن

برداشت فوق بر این اساس است که فاعل «اتبعوا» یهودیان عصر سلیمان باشند.

13 - یهودیان براى مبارزه با پیامبر(ص) علاوه بر انکار بشارتهاى تورات، از سحر و جادو مدد مى گرفتند.

نبذ فریق ... کتب اللّه وراء ظهورهم ... واتبعوا ما تتلوا الشیطین

در آیه قبل گذشت که جمله «نبذ فریق» پس از «لما جاءهم» مى رساند که: یهود به خاطر اینکه بتوانند رسالت پیامبر(ص) را انکار کنند بشارتهاى تورات را درباره آن حضرت، نادیده گرفتند. عطف جمله «اتبعوا ...» بر «نبذ فریق» نیز اقتضا مى کند که دنبال کردن سحر به همین منظور بوده است.

14 - هاروت و ماروت فرشتگانى ساکن سرزمین بابل

و ما أنزل على الملکین ببابل هروت و مروت

«ببابل» متعلق به محذوف و حال براى «الملکین» مى باشد; یعنى: الملکین کائنین ببابل. مقصود از «بابل» بنابر آنچه بسیارى از مفسّران گفته اند، بابل عراق - که شهرى بر ساحل رود فرات و نزدیک حله است - مى باشد.

15 - هاروت و ماروت به مردمان بابل سحر مى آموختند.

و ما أنزل على الملکین ... و ما یعلمان من أحد

16 - هاروت و ماروت، علم سحر را از ناحیه خداوند دریافت مى کردند.*

و ما أنزل على الملکین ببابل هروت و مروت

17 - یهودیان، تعالیم هاروت و ماروت را دنبال کرده و آنها را در جهت مبارزه با پیامبر به کار گرفتند.

اتبعوا ما تتلوا ... و ما أنزل على الملکین ببابل هروت و مروت

«ما أنزل» عطف بر «ما تتلوا ...» است; یعنى: اتبعوا ما تتلوا الشیاطین و اتبعوا ما أنزل على الملکین.

18 - هاروت و ماروت، تعالیم خود (سحر) را آزمونى براى مردم دانسته و به آنان هشدار مى دادند.

و ما یعلمان من أحد حتى یقولا إنما نحن فتنة

19 - هاروت و ماروت، پیش از تعلیم سحر به مردم، ایشان را از به کارگیرى نا به جاى آن و سوء استفاده از آن، بر حذر مى داشتند.

و ما یعلمان من أحد حتى یقولا إنما نحن فتنة فلاتکفر

20 - به کارگیرى سحر و سوء استفاده از آن آدمى را به ورطه کفر مى کشاند.

إنما نحن فتنة فلاتکفر

21 - تعلیم دهندگان علوم غریبه، باید ضررهاى آن علوم را به متعلمان گوشزد کرده و آنان را از سوء استفاده بر حذر دارند.

و ما یعلمان من أحد حتى یقولا إنما نحن فتنة فلاتکفر

22 - ضرورت تلاش براى ایجاد تعهد در متعلمان به هنگام آموزش علوم به آنان

و ما یعلمان من أحد حتى یقولا إنما نحن فتنة فلاتکفر

23 - نقشِ هدف و نیت در تعیین نیکویى و ناپسندى رفتارها

و لکن الشیطین کفروا یعلمون الناس السحر ... و ما یعلمان من أحد حتى یقولا إنما نحن فتنة

شیاطین، بر خلاف دو فرشته (هاروت و ماروت) به خاطر آموزش سحر به مردم کافر شمرده شدند; زیرا غرض شیاطین از آموختن سحر ایجاد مفسده بود و انگیزه آن دو فرشته، دفع مفسده بود.

24 - مردم بابل از هاروت و ماروت سحرى را آموختند که بتوانند با آن بین زن و شوهرش جدایى افکنند.

فیتعلمون منهما ما یفرقون به بین المرء و زوجه

25 - نقش مردم بابل در رواج علم سحر

فیتعلمون منهما ما یفرقون به بین المرء و زوجه

26 - تأثیر سحر و زیان رسانى آن، به اذن خدا و خواست اوست.

و ما هم بضارین به من أحد إلا بإذن اللّه

27 - هیچ فعل و انفعالى در جهان، خارج از خواست و اختیار خدا تحقق نمى یابد.

و ما هم بضارین به من أحد إلا بإذن اللّه

28 - جدایى انداختن بین زن و شوهر به وسیله سحر، گناهى در حد کفر است.

إنما نحن فتنة فلا تکفر فیتعلمون منهما ما یفرقون به بین المرء و زوجه

29 - تأثیر سحر بر روان و افکار انسانهاى سحر شده

یفرقون به بین المرء و زوجه

30 - جدایى زن و شوهر در بر دارنده زیان براى ایشان است.

ما یفرقون به بین المرء و زوجه و ما هم بضارین ... إلا بإذن اللّه

31 - جدایى انداختن بین زن و شوهر، امرى نکوهیده و حرام است.

ما یفرقون به بین المرء و زوجه و ما هم بضارین ... إلا بإذن اللّه

32 - مردم بابل از هاروت و ماروت سحرهایى را فرا گرفتند که نتیجه اى جز ضرر براى آنان نداشت.

یتعلمون مایضرهم و لاینفعهم

33 - برخى از سحرها ضرر آفرین و بعضى سودمند است.

یتعلمون مایضرهم و لاینفعهم

34 - رساندن زیان به مردم با اعمال سحر و نیز آموختن آن به انگیزه مفسده جویى، حرام و گناهى در حد کفر است.

فلا تکفر فیتعلمون منهما ما یفرقون به بین المرء و زوجه ... و یتعلمون مایضرهم و لاینفعهم

35 - حرمت فراگیرى علوم زیانبار و بى فایده

و یتعلمون مایضرهم و لاینفعهم

36 - جواز فراگیرى و به کارگیرى علم سحر در جهت منافع مردم

یتعلمون مایضرهم و لاینفعهم

37 - تجسم فرشتگان به گونه اى که براى مردم قابل مشاهده باشد، امکان پذیر است.

و ما یعلمان من أحد حتى یقولا إنما نحن فتنة

38 - فرشتگان مى توانند با حضور در میان مردم، آنان را آموزش دهند.

و ما یعلمان من أحد حتى یقولا ... فیتعلمون منهما ... و یتعلمون ما یضرهم

39 - قابلیت شیاطین (جنیان) براى تجسم یافتن و دیده شدن*

یعلمون الناس السحر

40 - کسانى که علم سحر را براى سوء استفاده و ضرر رسانى فراگیرند، از مواهب آخرت محروم خواهند شد.

و لقد علموا لمن اشتریه ماله فى الأخرة من خلق

ضمیر مفعولى در «اشتراه» به «ما یضرهم و لاینفعهم» - که مراد آن سحرهاى زیان آور است - بر مى گردد.

41 - یهود در عین آگاهى به اینکه فراگیرى سحر موجب محروم شدن آنان از همه مواهب اخروى خواهد شد، به آموزش آن پرداختند.

و لقد علموا لمن اشتریه ماله فى الأخرة من خلق

«خلاق» به معناى بهره وافر و نصیب نیکوست. نکره بودن کلمه «خلاق» به همراه «من» زایده، دلالت بر قلت دارد و ظاهر آن است که ضمیر در «علموا» به یهودیان بر مى گردد.

42 - سراى آخرت، سرایى پرخیر و نعمت

ما له فى الأخرة من خلق

43 - یهودیان با آموزش سحرهاى زیان آور، خویشتن را تباه و بهاى بدى را کسب کردند.

ماله فى الأخرة من خلق و لبئس ماشروا به أنفسهم

44 - رسیدن به مواهب آخرت تنها بهاى ارزشمند در مقابل جان آدمى است.

ماله فى الأخرة من خلق و لبئس ماشروا به أنفسهم

جمله «لقد علموا ...» به ضمیمه «لبئس ...» دلالت بر این دارد که: آدمى اگر به قیمت از دست دادن آخرت منافع دنیوى را کسب کند، خویشتن را به بهاى بدى فروخته و خود را تباه ساخته است. بنابراین تنها چیزى که مى تواند جلوگیر زیانکار شدن آدمى باشد، به دست آوردن آخرت است.

45 - تباه شدن آدمى به محرومیت از مواهب آخرت است.

ماله فى الأخرة من خلق و لبئس ماشروا به أنفسهم

46 - یهودیان، ناآگاه به سوداى زیانبار خویش (از دست دادن آخرت و دستیابى به منافع سحر)

لبئس ماشروا به أنفسهم لو کانوا یعلمون

مفعول «یعلمون» - به دلیل قبل - زیانبارى فروختن مواهب آخرت در مقابل منافع دنیوى است; یعنى، اى کاش! مى دانستند که این داد و ستد براى آنان زیانبار است.

47 - دستیابى به منافع دنیا در مقابل از دست دادن آخرت، سودایى زیانبار است.

لبئس ماشروا به أنفسهم

48 - ترجیح منافع دنیوى بر منافع اخروى، در دیدگاه یهودیان ساحر

لقد علموا لمن اشتریه ماله فى الأخرة من خلق و لبئس ماشروا به أنفسهم لو کانوا یعلمون

کسى که بداند با دستیابى به منافعى نامشروع، آخرت خویش را از دست داده است (لقد علموا ...) ولى در عین حال به زیانبارى این داد و ستد اعتقاد نداشته باشد (لو کانوا یعلمون)، معلوم مى شود وى منافع دنیوى را بر آخرت ترجیح مى دهد.

49 - یهودیان ساحر، على رغم اطمینانشان به محروم بودن از سراى آخرت، محرومیت خویش را انکار مى کردند.

لقد علموا لمن اشتریه ماله فى الأخرة من خلق

تأکید جمله با لام قسم (لقد) و نیز لام تأکید (لمن) گویاى این است که: یهودیان ساحر، حقیقتى را که بدان علم داشتند، مورد انکار قرار مى دادند; زیرا تأکید جمله غالباً در مواردى است که مضمون آن مورد انکار باشد.

50 - علم و ایمان به سراى آخرت، بدون عمل به مقتضاى آن، به منزله جهل و بى ایمانى است.

لقد علموا لمن اشتریه ماله فى الأخرة من خلق ... لو کانوا یعلمون

برداشت فوق مبتنى بر این احتمال است که «لو کانوا یعلمون» در ارتباط با «لقد علموا ...» مطرح باشد. بر این مبنا مفعول «یعلمون» محرومیت ساحر از سراى آخرت است. بر اساس این معنا، خداوند از یکسو آنان را عالم مى داند (لقد علموا )و از سوى دیگر آنها را جاهل مى شمرد (لو کانوا یعلمون) تا به این حقیقت اشاره کند که: علم و ایمان بدون عمل به مقتضاى آن، به منزله جهل و بى ایمانى است.

51 - از امام باقر(ع) روایت شده که فرمود: «... فلما هلک سلیمان وضع ابلیس السحر و کتبه فى کتاب ثم طواه و کتب على ظهره «هذا ما وضع آصف بن برخیا لملک سلیمان بن داود من ذخایر کنوز العلم من أراد کذا و کذا فلیفعل کذا و کذا» ثم دفنه تحت السریر ثم استثاره لهم فقرأه فقال الکافرون ما کان سلیمان(ع) یغلبنا إلا بهذا و قال المؤمنون بل هو عبداللّه و نبیّه فقال اللّه جلّ ذکره «واتبعوا ما تتلوا الشیاطین على ملک سلیمان و ما کفر سلیمان و لکن الشیاطین کفروا یعلمون الناس السحر ... ;(1)

آن هنگام که سلیمان (ع) وفات یافت ابلیس سحر را پایه گذارى کرد و در کتابى نوشت; سپس آن را پیچیده و بر روى آن چنین نوشت: این چیزى است که آصف بن برخیا ساخته است براى برپایى حکومت سلیمان بن داود(ع) که در آن ذخیره هاى علم انباشته شده است. هر کس چنین مى خواهد چنان کند. سپس ابلیس آن را زیر تخت سلیمان(ع) پنهان نمود; سپس آن نامه را بیرون آورده براى آنان خواند. پس کافران در آن جلسه گفتند: سلیمان بر ما چیره نگشت و حکومت نیافت مگر از راه سحر و مؤمنانشان گفتند: هرگز این چنین نیست; بلکه او بنده و پیامبر خدا بود. خداوند مى فرماید: واتبعوا ما تتلوا الشیاطین على ملک سلیمان و ما کفر سلیمان و لکن الشیاطین کفروا یعلمون الناس السحر ...».

52 - از امام جعفر صادق(ع) درباره سخن خداوند که مى فرماید: «... و ما أنزل على الملکین ببابل هاروت و ماروت» روایت شده که فرمود: «و کان بعد نوح(ع) قد کثر السحرة ...;(2)

بعد از حضرت نوح(ع) ساحران نیرنگباز زیاد گشتند و خداوند دو فرشته رابه سوى پیامبر آن زمان فرستاد تا آنان به آن پیامبر، شیوه هاى سحر ساحران و کارهایى را که با آن، سحر باطل و مردود مى شود بیاموزند. سپس آن پیامبر شیو ه هاى سحر را فرا گرفت و به فرمان خداوند آن را به بندگان خدا نیز آموخت و به آنان گفت: جلو سحر ساحران را بگیرید و آن را باطل نمایید و آنان را نهى کرد از اینکه مردم را سحر کنند ... و (کلام خدا که فرمود:) «آن دو فرشته هیچ کس را تعلیم سحر نمى دادند مگر اینکه از قبل مى گفتند ما وسیله آزمایش هستیم»; یعنى، آن پیامبر به دو فرشته دستور داد که به صورت بشر ظاهر شوند و آنچه ازخدا درباره سحر و ابطال آن آموخته اند به مردم یاد دهند ... پس خداى عز و جل به آنان فرمود: با سحر و ضرر زدن به دیگران و دعوت مردم به این که ما نیز قدرت احیا و اماته داریم و کارهایى مى کنیم که فقط خداوند به آن قدرت دارد، کافر نشوید و خداوند فرموده: «و ما هم بضارین به من أحد إلا بإذن اللّه»; یعنى، آنان که سحر را فرا گرفته بودند نمى توانستند بدون اجازه و علم خدا به کسى زیانى برسانند; زیرا اگر خدا مى خواست، با زور جلوى آنها را مى گرفت. و نیز فرموده: «آنان از علوم سحر چیزهایى را یاد مى گرفتند که در جهت زیان آنها بود نه نفعشان» (یعنى) آنان چیزهایى فرا مى گرفتند که موجب ضرر در دینشان بود و نفعى در آن نبود ... و (نیز خداوند) فرمود: «و لقد علموا لمن اشتریه ماله فى الأخرة من خلق»; زیرا آنان معتقد بودند که آخرتى در کار نیست پس آنان معتقد بودند وقتى که آخرتى نباشد بهره و نصیبى هم بعد از دنیا نیست وبه فرض بعد از دنیا آخرتى باشد، آنان به سبب کفرشان از آن محروم خواهند بود ...».

53 - عمرو بن عبید وارد بر امام صادق(ع) شد ... و گفت: دوست دارم گناهان کبیره را از روى قرآن بشناسم، امام فرمود: «... والسحر لان اللّه عز و جل یقول: و لقد علموا لمن اشتریه ماله فى الأخرة من خلق ...;(3)

... از جمله گناهان کبیره «سحر» است چون خداوند مى فرماید: مسلّماً آنان (ساحران) مى دانستند هر کس خریدار این متاع (سحر) باشد در آخرت هیچ نصیبى براى وى نخواهد بود ...».
[ نظرات / امتیازها ]
103)
1 - کمترین پاداش الهى، برتر و با ارزشتر از هر منفعتى دیگر است.

لمثوبة من عنداللّه خیر

«مثوبة» به معناى پاداش است. وصف «کمترین» در برداشت فوق، از نکره آوردن کلمه «مثوبة» استفاده شده است. مفضل علیه «خیر» نیز ذکر نشده تا شامل هر چیز بشود. بنابراین «خیر»; یعنى، بهتر است از هر منفعتى که تصور شود.

2 - پاداشهاى الهى در گرو ایمان و رعایت تقوا (پرهیز از گناهان) است.

و لو أنهم ءامنوا و اتقوا لمثوبة من عنداللّه خیر

3 - ایمان بدون پرهیز از گناهان و پرهیز از گناه بدون ایمان، موجب بهره مندى از پاداشهاى الهى نخواهد شد.

و لو أنهم ءامنوا و اتقوا لمثوبة

4 - یهودیان در صورت ایمان به پیامبر(ص) و قرآن و پرهیز از گناهان (سحر، بى اعتنایى به کتابهاى آسمانى و ...) از پاداشهاى الهى بهره مند مى شدند.

و لو أنهم ءامنوا و اتقوا لمثوبة من عنداللّه خیر

مراد از ضمیر در «أنهم» به قرینه آیه 99 و 101 یهودیان کافر به پیامبر و قرآن است. قابل ذکر است که جمله «لمثوبة ...» جانشین جواب شرط است و آن جواب جمله اى همانند «لأثیبوا» (همانا پاداش داده مى شدند) است.

5 - یهودیان عصر بعثت، به دلیل وابستگى به دنیا و فسق پیشگى زمینه هاى ایمان و تقوا را از دست داده بودند.

لبئس ما شروا به أنفسهم ... و لو أنهم ءامنوا و اتقوا لمثوبة من عنداللّه خیر

به کارگیرى «لو» امتناعیه در جمله «لو أنهم ....» مى نمایاند که: ایمان آوردن یهود و پرهیز از گناهانى همانند سحر، امرى مشکل یا ممتنع بوده است. آیات پیشین - که سخن از دلبستگى شدید یهود به دنیا و فاسق بودن آنان داشت - مى تواند بیانگر علت به وجود آمدن این روحیه در ایشان باشد.

6 - خداوند، خواهان آگاهى یافتن مردم به ارزش برتر پاداشهاى الهى بر منافع دنیوى

لمثوبة من عنداللّه خیر لو کانوا یعلمون

«لو» در «لو کانوا یعلمون» به معناى تمنى است و تمنى درباره خداوند به معناى اراده تشریعى است. مفعول «یعلمون» همه حقایقى است که در جمله هاى قبل بیان شده است. از آنهاست برترى پاداش دنیا بر دیگر منافع; یعنى: لیت هم یعلمون ان مثوبة اللّه خیر.

7 - خداوند، خواهان آگاهى یافتن مردم به وابستگى پاداشهاى الهى به ایمان و تقوا

و لو أنهم ءامنوا و اتقوا لمثوبة ... لو کانوا یعلمون

در برداشت فوق مفعول «یعلمون» حقیقتى گرفته شده که جمله شرطیه «لو أنهم ...» آن را بیان مى دارد; یعنى: لیت هم یعلمون أن مثوبة اللّه مشروط بالایمان و التقوى.

8 - تنها دانایان، وابستگى پاداشهاى الهى را به ایمان و تقوا و برترى آن را بر هر منفعتى دیگر، در مى یابند.

لمثوبة من عنداللّه خیر لو کانوا یعلمون

فعل «یعلمون» در جمله فوق مى تواند فعل لازم بوده و نیازى به مفعول نداشته باشد. بر این مبنا «لو کانوا یعلمون»; یعنى، اى کاش! اهل علم و دانش بودند تا حقایق مطرح شده را مى فهمیدند.


9 - جهل انسانها به ارزش برتر پاداشهاى الهى، آنان را به منافع دنیوى دلبسته کرده و از ایمان و تقوا باز داشته است.

و لو أنهم ءامنوا و اتقوا ... لو کانوا یعلمون

برداشت فوق مبتنى بر این احتمال است که «لو» در جمله فوق شرطیه باشد. بر این اساس احتمالاتى قابل تصور است و از آنهاست اینکه مفعول «یعلمون» برترى پاداش الهى گرفته شود و جواب شرط از جمله «و لو أنهم ءامنوا» استفاده گردد; یعنى: «لو کانوا یعلمون ان ثواب اللّه خیر لأمنوا و اتقوا; اگر مى دانستند که پاداش الهى از منافع دنیوى برتر است، همانا ایمان مى آوردند و تقوا پیشه مى شدند.
[ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر ص‍ف‍ی‌ ع‍ل‍ی ش‍اه‌
102) پیروی‌ کردند چیزی‌ ‌را‌ ‌که‌ دیو خواند ‌بر‌ ملک‌ سلیمان‌ ‌از‌ غریو

پیروی‌ کردند و ‌از‌ ره‌ ماندند ‌از‌ شیاطین‌ آنچه‌ ‌را‌ میخواندند

‌بر‌ چنان‌ ملکی‌ ‌که‌ ‌بود‌ ‌آن‌ موهبت‌ نزد ره‌ آثار و اسباب‌ و جهت‌

زان‌ نشد کافر سلیمان‌ لیک‌ چند ‌آن‌ شیاطین‌ کافر و گمره‌ شدند

مردمان‌ ‌را‌ سحر میآموختند ز آتش‌ ‌خود‌ خلق‌ ‌را‌ میسوختند

و آنچه‌ نازل‌ شد ز حق‌ ‌بر‌ دو ملک‌ ‌کان‌ یکی‌ هاروت‌ و ماروت‌ ‌است‌ یک‌

گشت‌ بابل‌ جایشان‌ کاندوختند لیک‌ کسرا سحر می‌ناموختند

جز ‌که‌ میگفتند ‌ما ‌بر‌ فتنه‌ایم‌ تو مشو کافر ‌که‌ ‌ما قادر نه‌ایم‌

زان‌ دو ‌پس‌ آموختند ‌آن‌ ‌را‌ بفن‌ ‌که‌ کند تفریق‌ ‌بین‌ مرد و زن‌

‌بر‌ کسی‌ وارد نشد ز ‌آنها‌ ضرر جز بحلم‌ حق‌ ‌که‌ بد حکم‌ قدر

‌هم‌ بسی‌ آموختند ‌آن‌ ‌را‌ ‌که‌ ضار ‌بود‌ و ‌هم‌ نفعی‌ نبودش‌ ‌در‌ شمار

‌هر‌ کسی‌ دانست‌ ‌کان‌ ‌را‌ مشتری‌ ‌هر‌ ‌که‌ شد ‌از‌ آخرت‌ ‌باشد‌ بری‌

‌از‌ نصیب‌ آخرت‌ بی‌بهره‌ ‌است‌ ز اکتسابش‌ نیست‌ جز حرمان‌ بدست‌

گر بدانند آنچه‌ ‌را‌ کآموختند خویش‌ ‌را‌ ‌بر‌ شی‌ء بد بفروختند

‌بود‌ ‌اینکه‌ تفسیر ‌یعنی‌ ترجمه‌ نک‌ شنو تأویل‌ آیت‌ ‌را‌ همه‌

‌آن‌ شیاطین‌ ار زجن‌اند ار ز انس‌ عاصیند و طاغی‌ ‌از‌ ابنای‌ جنس‌

گر زانسند ‌از‌ اشرّ مردم‌اند ‌در‌ شرارت‌ فوق‌ مار و کژدم‌اند

زین‌ جماعت‌ ‌هر‌ زمانی‌ بوده‌اند خلق‌ ‌از‌ ‌آنها‌ ‌در‌ زیانی‌ بوده‌اند

اندر ایام‌ سلیمان‌ ‌از‌ عصات‌ ساحران‌ بودند مردود الصّفات‌

‌بر‌ گمانشان‌ ‌کان‌ سلیمان‌ ساحر ‌است‌ ‌هم‌ بملک‌ ‌از‌ سحر و جادو قاهر ‌است‌

‌بر‌ تمام‌ انس‌ و جن‌ و وحش‌ و طیر گشته‌ ‌از‌ سحر ‌او‌ مسلط نی‌ ز ‌غیر‌

سحر میآموختند ‌از‌ اختیار ‌تا‌ چو ‌او‌ یابند ‌بر‌ ملک‌ اقتدار

‌یعنی‌ ‌از‌ آثار میدیدند اثر وز وجود ‌آن‌ مآثر بی‌خبر

کفر ‌باشد‌ ‌بر‌ اثر دل‌ داشتن‌ وان‌ مآثر ‌را‌ بسهل‌ انگاشتن‌

وان‌ سلیمان‌ ‌از‌ سببها رسته‌ ‌بود‌ ‌بر‌ مسبب‌ چشم‌ و جان‌ ‌را‌ بسته‌ ‌بود‌

‌بر‌ سلیمان‌ کفر ‌پس‌ لایق‌ نبود ‌که‌ بملک‌ ‌از‌ ‌غیر‌ حق‌ فایق‌ نبود

‌آن‌ سلیمان‌ روح‌ شیطان‌ سوز تست‌ وان‌ شیاطین‌ وهم‌ سحر آموز تست‌

وهم‌ پندارد ‌که‌ روح‌ ‌با‌ نهیب‌ شوکتش‌ ‌در‌ ملک‌ تن‌ هست‌ ‌از‌ فریب‌

اوفتد اعضا ز وی‌ ‌در‌ اشتباه‌ کاین‌ ز حیلت‌ گشته‌ ‌بر‌ ‌ما پادشاه‌

کرده‌ ‌بر‌ ‌خود‌ جمله‌ اعضا ‌را‌ مطیع‌ ‌در‌ تصرف‌ دارد ‌اینکه‌ ملک‌ وسیع‌

گر ‌بود‌ غیری‌ مآثر ‌در‌ وجود ‌از‌ چه‌ ناید زو نشانی‌ ‌در‌ شهود

چشم‌ بیند آنچه‌ آید ‌در‌ نظر اندر آثار ‌از‌ مآثر کو اثر

‌پس‌ ز بهر دفع‌ ریب‌ و دفع‌ شک‌ ز امر حق‌ گشتند نازل‌ دو ملک‌

‌کان‌ دو عقلست‌ ‌از‌ عقول‌ اندر محل‌ وان‌ یکی‌ ‌باشد‌ نظر دیگر عمل‌

آمده‌ هاروت‌ و ماروت‌ ‌آن‌ بنام‌ ‌اینکه‌ چنین‌ خوانده‌ ‌است‌ حقشان‌ ‌در‌ کلام‌

سوی‌ نفس‌ ‌از‌ امر حق‌ مایل‌ شدند ‌بر‌ زمین‌ طبع‌ ‌خود‌ نازل‌ شدند

اندرین‌ چاه‌ طبیعت‌ باژگون‌ ‌تا‌ ابد گشتند بهر آزمون‌

رویشان‌ شد سوی‌ نفس‌ ‌از‌ باب‌ نفس‌ ز ارتباط اصل‌ و استجذاب‌ نفس‌

بابل‌ ‌اینکه‌ صدر ‌است‌ و هست‌ ‌اینکه‌ ‌بر‌ صواب‌ بهر ‌ایشان‌ جای‌ اندوه‌ و عذاب‌

‌در‌ مکان‌ تنگ‌ ‌ما ‌بین‌ مواد وادخنه نیران‌ و شهوت‌ ازدیاد

وارد ‌از‌ باب‌ طلسمات‌ و حیل‌ وانچه‌ ‌باشد‌ اندر ‌آن‌ علم‌ و عمل‌

می‌نیاموزند ‌بر‌ کس‌ زان‌ رموز جز ‌که‌ گویند امتحانست‌ ‌اینکه‌ هنوز

‌از‌ ‌خدا‌ ‌اینکه‌ آزمایش‌ و ابتلاست‌ چشم‌ بندیهای‌ مخفی‌ بهر ماست‌

‌تا‌ تو دانی‌ تعبیه ملکوتی‌ ‌است‌ فکرت‌ هاروتی‌ و ماروتی‌ ‌است‌

‌بر‌ مآل‌ و حال‌ ‌خود‌ بی‌چون‌ و چند ‌در‌ تنبه‌ ز انتقال‌ عقلیند

‌پس‌ باستعمال‌ ‌اینکه‌ علم‌ ای‌ عزیز تو مشو کافر بپیش‌ آور تمیز

‌از‌ مناهی‌ و مفاسد جو حذر و آنچه‌ استعمال‌ ‌آن‌ دارد ضرر

نکته تفریق‌ ‌بین‌ مرد و زن‌ ‌اینکه‌ ‌بود‌ کآموختندی‌ زان‌ دو تن‌

هست‌ ‌بین‌ روح‌ و نفس‌ ‌آن‌ افتراق‌ زانکدار قلب‌ ‌با‌ ‌آن‌ اتفاق‌

وان‌ نباشد قوّه‌ای‌ ‌را‌ ‌خود‌ مضر جز باذن‌ ذو الجلال‌ مقتدر

اذن‌ ‌یعنی‌ ‌آن‌ اراده ‌ما سبق‌ کز وی‌ آمد نفع‌ و ضرّ ‌ما خلق‌

نه‌ شود زان‌ محو چیزی‌ نه‌ مزید ‌در‌ مقام‌ یفعل‌ اللّه‌ ‌ما یرید

و آنچه‌ میآموختند و ضار ‌بود‌ میل‌ سوی‌ نفس‌ ناهنجار ‌بود‌

ز اشتداد شهوت‌ و حال‌ شتاب‌ احتجاب‌ افزودشان‌ ‌بر‌ احتجاب‌

داشت‌ بس‌ تعلیم‌ ‌آن‌ رنج‌ و صداع‌ لیک‌ ‌بود‌ ‌از‌ بهر کس‌ بی‌انتفاع‌

‌لا‌ جرم‌ ساحر ‌بود‌ دایم‌ برنج‌ هیچ‌ ‌از‌ سحرش‌ نیامد کام‌ و گنج‌

باز باید کرد ‌بر‌ آیت‌ رجوع‌ سحر نبود جز نمود بی‌وقوع‌

ساحران‌ بودند ‌در‌ عهد ‌رسول‌ ‌در‌ میان‌ ‌آن‌ یهودان‌ جهول‌

مانده‌ ‌از‌ عهد سلیمان‌ یادگار ‌تا‌ زمان‌ احمد کامل‌ عیار

زین‌ حقیقت‌ ‌از‌ نبی‌ جویا شدند ‌گفت‌ ‌آن‌ سان‌ کز کتاب‌ آگه‌ بدند

‌یعنی‌ ‌از‌ توراتشان‌ ‌گفت‌ آنچه‌ ‌بود‌ ساحران‌ ‌را‌ رمز سحر افشا نمود

‌بر‌ غلط رفتند و گفتند ‌او‌ سر ‌است‌ ‌هم‌ ز ‌ما ‌در‌ علم‌ سحر آگه‌تر ‌است‌

‌پس‌ یقین‌ ‌بر‌ ‌ما ‌به‌ سحر ‌او‌ یافت‌ دست‌ ‌اینکه‌ طلسمی‌ ‌بود‌ کو ‌از‌ سحر بست‌

زین‌ ره‌ آمد آیت‌ ‌از‌ پروردگار ‌که‌ شدند ‌اینکه‌ قوم‌ تابع‌ ز اضطرار [ نظرات / امتیازها ]
103) زان‌ جماعت‌ ‌که‌ ‌از‌ ‌اینکه‌ بودند پیش‌ اندر ایام‌ سلیمان‌ سحر کیش‌

ور ‌که‌ ‌ایشان‌ کاهل‌ ایمان‌اند و دین‌ هستشان‌ تقوا ز فعل‌ مشرکین‌

اجر ‌خود‌ ‌را‌ کوست‌ پاداش‌ عمل‌ نزد حق‌ دارد بنیکویی‌ محل‌

می‌ بدانستند ‌بر‌ وجه‌ شهود ‌هر‌ کسی‌ ‌بر‌ فعل‌ نیکش‌ میفزود [ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر نمونه
102) سلیمان و ساحران بابل
از احادیث چنین بر مى آید که در زمان سلیمان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) گروهى در کشور او به عمل سحر و جادوگرى پرداختند سلیمان دستور داد تمام نوشته ها و اوراق آنها را جمع آورى کرده در محل مخصوصى نگهدارى کنند (این نگهدارى شاید به خاطر آن بوده که مطالب مفیدى براى دفع سحر ساحران در میان آنها وجود داشته )
پس از وفات سلیمان گروهى آنها را بیرون آورده و شروع به اشاعه و تعلیم سحر کردند، بعضى از این موقعیت استفاده کرده و گفتند سلیمان اصلا پیامبر نبود بلکه به کمک همین سحر و جادوگریها بر کشورش مسلط شد و امور خارق العاده انجام مى داد!
گروهى از بنى اسرائیل هم از آنها تبعیت کردند و سخت به جادوگرى دل بستند، تا آنجا که دست از تورات نیز برداشتند.
هنگامى که پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) ظهور کرد و ضمن آیات قرآن اعلام نمود سلیمان از پیامبران خدا بوده است ، بعضى از احبار و علماى یهود گفتند: از محمد تعجب نمى کنید که مى گوید سلیمان پیامبر است در صورتى که او ساحر بوده ؟.
این گفتار یهود علاوه بر اینکه تهمت و افتراى بزرگى نسبت به این پیامبر الهى محسوب مى شد لازمهاش تکفیر سلیمان (علیه السلام ) بود، زیرا طبق گفته آنان سلیمان مرد ساحرى بوده که خود را به دروغ پیامبر خوانده و این عمل موجب کفر است .
آیات فوق به آنها پاسخ مى گوید. <167>
به هر حال نخستین آیه مورد بحث فصل دیگرى از زشتکاریهاى یهود را معرفى مى کند که پیامبر بزرگ خدا سلیمان را به سحر و جادوگرى متهم ساختند، مى گوید:((آنها از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم مى خواندند پیروى کردند)) (و اتبعوا ما تتلوا الشیاطین على ملک سلیمان ).
ضمیر در جمله ((و اتبعوا)) ممکن است اشاره به یهودیان معاصر پیامبر باشد و یا معاصران سلیمان و یا همه آنان .
منظور از((شیاطین )) نیز ممکن است ، انسانهاى طغیانگر و یا جن و یا اعم از هر دو باشد.
سپس قرآن به دنبال این سخن اضافه مى کندسلیمان هرگز کافر نشد (و ما کفر سلیمان ).
او هرگز به سحر توسل نجست ، و از جادوگرى براى پیشبرد اهداف خود استفاده نکرد،((ولى شیاطین کافر شدند، و به مردم تعلیم سحر دادند))(و لکن الشیاطین کفروا یعلمون الناس السحر).
((آنها (یهود) همچنین از آنچه بر دو فرشته بابل ، هاروت و ماروت نازل گردید پیروى کردند))(و ما انزل على الملکین ببابل هاروت و ماروت ). <168>
آرى آنها از دو سو دست به سوى سحر دراز کردند، یکى از سوى تعلیمات شیاطین در عصر سلیمان ، و دیگرى از سوى تعلیماتى که بوسیله هاروت و ماروت دو فرشته خدا در زمینه ابطال سحر به مردم داده بودند.
((در حالى که دو فرشته الهى (تنها هدفشان این بود که مردم را به طریق ابطال سحر ساحران آشنا سازند) و لذا ((به هیچکس چیزى یاد نمى دادند، مگر اینکه قبلا به او مى گفتند: ما وسیله آزمایش تو هستیم کافر نشو!)) (و از این تعلیمات سوء استفاده مکن ) (و ما یعلمان من احد حتى یقولا انما نحن فتنة فلا تکفر).
خلاصه ، این دو فرشته زمانى به میان مردم آمدند که بازار سحر داغ بود و مردم گرفتار چنگال ساحران ، آنها مردم را به طرز ابطال سحر ساحران آشنا ساختند ولى از آنجا که خنثى کردن یک مطلب (همانند خنثى کردن یک بمب ) فرع بر این است که انسان نخست از خود آن مطلب آگاه باشد و بعد طرز خنثى کردن آن را یاد بگیرد، ناچار بودند فوت و فن سحر را قبلا شرح دهند.
ولى سوء استفاده کنندگان یهود همین را وسیله قرار دادند براى اشاعه هر چه بیشتر سحر و تا آنجا پیش رفتند که پیامبر بزرگ الهى ، سلیمان را نیز متهم ساختند که اگر عوامل طبیعى به فرمان او است یا جن و انس از او فرمان مى برند همه مولود سحر است آرى این است راه و رسم بدکاران که همیشه براى توجیه مکتب خود، بزرگان را متهم به پیروى از آن مى کنند.
به هر حال آنها از این آزمایش الهى پیروز بیرون نیامدند از آن دو فرشته مطالبى را مى آموختند که بتوانند به وسیله آن میان مرد و همسرش جدائى بیفکنند (فیتعلمون منهما ما یفرقون به بین المرء و زوجه ).
ولى قدرت خداوند ما فوق همه این قدرتها است ، ((آنها هرگز نمى توانند بدون فرمان خدا به احدى ضرر برسانند)) (و ما هم بضارین به من احد الا باذن الله ).
((آنها قسمتهائى را یاد مى گرفتند که براى ایشان ضرر داشت و نفع نداشت ))(و یتعلمون ما یضرهم و لا ینفعهم ).
آرى آنها این برنامه سازنده الهى را تحریف کردند بجاى اینکه از آن به عنوان وسیله اصلاح و مبارزه با سحر استفاده کنند، آن را وسیله فساد قرار دادند با اینکه مى دانستند هر کسى خریدار این گونه متاع باشد بهرهاى در آخرت نخواهد داشت )) (و لقد علموا لمن اشتراه ما له فى الاخرة من خلاق ). <169>
((چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند اگر علم و دانشى مى داشتند)) (و لبئس ما شروا به انفسهم لو کانوا یعلمون ).
[ نظرات / امتیازها ]
103) آنها آگاهانه به سعادت و خوشبختى خود و جامعه‏اى که به آن تعلق داشتند پشت پا زدند و در گرداب کفر و گناه غوطه‏ور شدند در حالى که اگر ایمان مى‏آوردند و تقوا پیشه مى‏کردند پاداشى که نزد خدا بود براى آنان از همه این امور بهتر بود ، اگر توجه داشتند ( و لو انهم آمنوا و اتقوا لمثوبة من عند الله خیر لو کانوا یعلمون ) .
[ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر کشاف
103) (ولو أنهم آمنوا) برسول الله و القرآن (و اتقوا) الله فترکوا ما هم علیه من نبذ کتاب الله و اتباع کتب الشیاطین (لمثوبة من عند الله خیر) و قرئ: لمثوبة، کمشورة و مشورة (لو کانوا یعلمون ) أن ثواب الله خیر مما هم فیه و قد علموا، و لکنه جهلهم لترک العمل بالعلم . فإن قلت : کیف أوثرت الجملة الاسمیة علی الفعلیة فی جواب لو؟ قلت : لما فی ذلک من الدلالة علی ثبات المثوبة و استقرارها کما عدل عن النصب إلی الرفع فی سلام علیکم لذلک ، فإن قلت : فهلا قیل لمثوبة الله خیر؟ قلت : لان المعنی : لشی ء من الثواب خیر لهم . و یجوز أن یکون قوله (ولو أنهم آمنوا) تمنیا لایمانهم علی سبیل المجاز عن إرادة الله إیمانهم و اختیارهم له ، کأنه قیل : و لیتهم آمنوا ، ثم ابتدئ لمثوبة من عندالله خیر. [ نظرات / امتیازها ]
  . پوربافراني - تفسیر نور
102)
آنچه از روایات استفاده مى‏شود آن است که حضرت سلیمان علیه السلام براى جلوگیرى از انحراف یا سوء استفاده، دستور داد اوراق ساحران را جمع‏آورى و نگهدارى کنند. ولى بعد از وفات او گروهى به آن نوشته‏ها دست یافته و مشغول تعلیم و اشاعه سحر <391> در میان مردم شدند. آنان حتّى معجزات حضرت سلیمان را سحر معرّفى کرده و پیامبرى او را منکر شدند. و برخى از بنى‏اسرائیل نیز به جاى پیروى از تورات به سراغ سحر و جادو رفتند. این کار چنان شهرت و گسترش یافت که یهود زمان پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله نیز سلیمان را ساحرى زبردست مى‏دانستند و او را به عنوان پیامبر نمى‏شناختند! این آیه، گناه و انحراف رها کردن تورات و پیروى از شیاطین سحرآموز را بیان مى‏کند که یهود به جاى تورات از آنچه شیاطین در زمان سلیمان بر مردم مى‏خواندند، پیروى مى‏کردند. آنان براى توجیه کار خویش، نسبت سحر به سلیمان نیز مى‏دادند، در حالى که سلیمان مرد خدا بود و کارش معجزه، و شیاطین در جهت مخالف او و کارشان سحر بود. علاوه بر آنچه گذشت، یهود از منبع دیگرى نیز به سحر دست یافتند. بدین طریق که خداوند دو فرشته را به نام «هاروت» و «ماروت» به صورت انسان در شهر «بابل» در میا <392> ن مردم قرار داد که روش ابطال و خنثى سازى سحر و جادو را به آنان بیاموزند. امّا براى اینکار لازم بود ابتدا آنان را با سحر آشنا سازند. چون انسان تا فرمول ترکیبى چیزى را نداند، نمى‏تواند آنرا خنثى نماید. لذا فرشته‏ها، ابتدا طریق سحر و سپس طریقه ابطال آن را مى‏آموختند و قبل از آموزش با شاگردان خود شرط مى‏کردند که از آن سوء استفاده نکنند ومى‏گفتند: این کار مایه‏ى فتنه و آزمایش است، مبادا در مسیر مبارزه و خنثى سازى، خودتان گرفتار شوید. امّا یهود از آن آموزش سوء استفاده نموده و از آن براى مقاصد ناشایست بهره بردند و حتّى براى جدایى میان مرد و همسرش بکار گرفتند. قرآن در اینجا نکته‏اى را یادآور مى‏شود که جاى دقت و تأمل است. مى‏فرماید: ساحر با داشتن علمِ سحر، از دایره‏ى قدرت الهى خارج نیست و بدون اراده‏ى خدا قادر به انجام کارى نیست و به کسى نمى‏تواند ضررى برساند، ولى از آنجایى که خداوند براى هر چیز اثرى قرار داده است، سحر و جادو نیز مى‏تواند اثرات سویى داشته باشد که از آن جمله تأثیر آن بر روابط زناشویى و خانوادگى است. 1- در حکومت حقّ وزمامدارى حاکم الهى نیز همه‏ى مردم اصلاح نمى‏شوند، گروهى کجروى مى‏کنند. «واتبعوا ماتتلوا الشیاطین على ملک سلیمان» 2- شیاطین، در حکومت سلیمان نیز بیکار نمى‏نشینند و پى درپى القاى سوء مى‏کنند. «ما تتلواالشیاطین على ملک سلیمان» 3- حکومت، با نبوّت منافات ندارد. برخى انبیا حکومت داشته‏اند. «ملک‏سلیمان» 4- ساحران براى مقدّس جلوه دادن و توجیه کار خود، سلیمان را نیز ساحر معرّفى مى‏کردند. «وما کفر سلیمان» 5 - خداوند، از مقام انبیا در برابر تهمت دیگران دفاع مى‏کند. «و ما کفر سلیمان» 6- تعلیم وتعلّم واِعمال سحر، در ردیف کفر است. <393> «کفروا یُعلّمون النّاس السحر» 7- براى مقابله با علوم مضرّ وعقاید انحرافى، آگاهى صالحان از آنها لازم است. «ما انزل على الملکین» 8 - در مقام تعلیم، معلّم باید نسبت به کاربردهاى منفى علوم هشدار دهد. «وما یُعلّمان... حتّى یقولا... فلا تکفر» 9- انسان در بین دو آموزش قرار داد: هم وساوس شیطانى؛ «یعلّمون الناس السحر» و هم الهامات الهى. «وما یعلّمان» 10- فرشتگان نیز مى‏توانند معلّم انسان‏ها شوند. «ما یعلّمان ...حتّى یقولا» 11- گاهى علم ودانش، وسیله آزمایش است. «انّما نحن فتنة» 12- تفرقه انداختن میان زن و شوهر، کارى شیاطینى ودر حدّ کفراست. «فلا تکفر فیتعلّمون منهما ما یفرّقون به بین المرء...» 13- دانش وآموزش همیشه مفید نیست، گاهى مضرّ و زیان‏آور نیز مى‏باشد. «یتعلّمون ما یضرّهم و لاینفعهم» 14- سحر وجادو واقعیّت دارد ودر زندگى انسان مؤثّر است. «یفرّقون به...» 15- ساحر دست به کارهایى مى‏زند، ولى تمام تأثیر و تأثرات زیر نظر خداست. مى‏توان از طریق پناه بردن به خداوند و استعاذه و توکّل و دعا و صدقه از توطئه‏ها نجات یافت. «و ماهم بضارین» 16- ساحران شاید به پول و شهرتى برسند، ولى در قیامت بهره‏اى ندارند. «ماله فى الاخرة من خلاق» 17- کسى که به سراغ تفرقه اندازى و سحر مى‏رود، انسانیّت خود را از دست مى‏دهد. «لبئس ما شروا به انفسهم»
[ نظرات / امتیازها ]
  عبدالله عبداللهي - اثنی عشری
102) وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطِینُ عَلى‌ مُلْکِ سُلَیْمانَ وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ وَ لکِنَّ الشَّیاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما یُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ (102)

وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطِینُ عَلى‌ مُلْکِ سُلَیْمانَ‌: و پیروى نمودند یهود آنچه را که مى‌خواندند شیاطین جن و انس در عهد پادشاهى سلیمان.
اصح روایات آنکه ابلیس سحر را وضع و آن را نوشت در کتابى، و پیچید آن را و بر پشت آن نوشت: این آن چیزى است که وضع نمود آن را آصف بن برخیا بر ملک سلیمان علیه السلام از ذخایر علوم، هر که فلان کار را چنین کند چنان شود؛ پس آن را در زیر تخت سلیمان علیه السلام دفن نمود، و بعد از فوت سلیمان علیه السلام آشکار کرد آن را به مردم، چنان نمود که سلیمان علیه السلام به این شعبده‌ها سلطنت بر جن و انس پیدا نمود، شما این را بجا آرید تا بمرتبه او رسید. مؤمنان گفتند: سلیمان علیه السلام بنده خدا و پیغمبر او بود، پس خداى تعالى در قرآن شریف بدان اخبار فرمود که پیروى کردند یهود آنچه را خوانده‌اند شیاطین در عهد پادشاهى سلیمان.
وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ‌: و کافر نشد سلیمان، یعنى هرگز سلیمان سحر ننموده است، وَ لکِنَّ الشَّیاطِینَ کَفَرُوا: و لکن شیاطین انسى و جنى کافر شدند به استعمال سحر که: یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ: یاد مى‌دادند مردم را سحر و جادوئى که موجد گمراهى است.
بیان: مراد به سحر هر چیزى است که استعانت نمایند در تحصیل آن تقرب به شیطان را از آنچه آدمى به آن مستقل نباشد. و این فعل کسى است که مناسبتى به شیطان داشته باشد در شرارت و خباثت نفس، زیرا تا تناسب نباشد این امور شنیعه صادر نگردد، و به این قید، ساحر از نبى و ولى متمیز مى‌شود.
تبصره: فرمایش‌ «وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ» تعبیر سحر به کفر، به جهت آنست که تا دلالت کند بر آنکه سحر در صورت حلال دانستن، موجب کفر صاحبش مى‌باشد. علماى اعلام فرموده‌اند که: سحر حرام است فى الجمله بلاخلاف، بلکه از ضرورى؛ و اخبار در آن مستفیض است از جمله:

1- فرمایش نبوى صلّى اللّه علیه و آله و سلم من تعلّم شیئا من السّحر قلیلا او کثیرا فقد کفر و کان آخر عهده بربه و حدّه ان یقتل الّا ان یتوب‌ «1»:

یعنى هر که یاد بگیرد چیزى از سحر را کم باشد یا بسیار، پس بتحقیق کافر شده باشد آخر عهد او به پروردگارش، و حد او کشتن است مگر آنکه توبه کند.

2- فرمایش علوى علیه السلام الکاهن کالسّاحر و السّاحر کالکافر و الکافر فى النّار «2»: یعنى کاهن مثل ساحر و ساحر مثل کافر و کافر در آتش خواهد بود.

3- قال النّبىّ صلّى اللّه علیه و آله و سلم ساحر المسلمین یقتل و ساحر الکفار لا یقتل، قیل یا رسول اللّه لم لا یقتل ساحر الکفّار؟ قال لأنّ الشّرک اعظم من السّحر لأنّ الشّرک و السّحر مقرونان‌ «3»: فرمود پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و سلم: ساحر مسلمان کشته مى‌شود و ساحر کفار کشته نمى‌شود. عرض کردند: چرا کشته نشود ساحر کفار؟ فرمود: به جهت آنکه شرک اعظم از کفر است، زیرا شرک و سحر قرین هم باشند.

4- قال النّبىّ صلّى اللّه علیه و آله و سلم من مشى الى ساحر او کاهن او کذّاب یصدّقه بما یقول فقد کفر بما انزل اللّه من کتاب‌ «4»: فرمود پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و سلم: هر که قدم بردارد به طرف ساحرى یا کاهنى یا دروغگوئى در حالتى که تصدیق کند او را به آنچه مى‌گوید، پس بتحقیق‌کافر شده است به آنچه نازل فرموده خدا از کتاب. بنابراین حرمت سحر، مسلم است.

اقسام سحر: سحر اقسام بسیار دارد:

1- سحر کلدانیها ستاره پرستان.

2- تقدیر خیرات و شرورات و سعادت و نحوسات بوسائط قواى فعاله بسیطه و مرکبه.

3- سحر اصحاب اوهام و نفوس قویه.

4- استعانت به ارواح ارضیه مانند تسخیر جن و شیاطین.

5- چشم بندى.

6- شعبده و نیرنگ.

7- استعانت به خواص ادویه و دود و مسکر و چرس و بنگ و استعمال چیزهائى که عقل را زایل کند.

8- تعلیق القلب (ادعاى علم کیمیا و سیمیا و غیر آن).

9- تسخیر ملائکه.

10- تسخیر ارواح و تمام اینها به هر طریق باشد، حرام است: از تکلم، نوشتن، رقیه، دخنه (دود کردن) عقده (گره زدن)، تصویر، نفث (دمیدن)، و عزائم به آنچه فهمیده نشود معناى آن.
وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ‌: و تعلیم مى‌کردند شیاطین مردمان را آن چیزى را که نازل شده بود از سحر بر دو ملک، بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ‌: به شهر بابل هاروت و ماروت؛ زیرا نزول ملکین به جهت آن بود که مردمان را بر سحر مطلع ساخته، نقض و ابطال آن کنند، و ایشان را از آن بازدارند و باطل السحر شود، لکن شیاطین آنها را تعلیم مردمان مى‌کردند براى اغراض فاسده منهیه یا (منافیه) معنى آنکه نازل نفرمود سحر را بر هاروت و ماروت تا تعلیم مردمان کنند و براى آنچه خواهند بجاى آرند چنانچه زعم یهود است، وَ ما یُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ: و نمى‌آموختند هاروت و ماروت سحر و جادوئى را هیچیک از مردمان، حَتَّى یَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ: مگر آنکه‌

تفسیر اثنا عشرى، ج‌1، ص: 216

مى‌گفتند او را پیش از آموختن: اینست و جز این نیست که ما امتحان و آزمایش خلق هستیم از جانب خدا تا ظاهر شود که آن متعلم به آن سحر عمل خواهد کرد یا نه، و به سبب حلال دانستن آن کافر خواهد شد. و یا آنکه علم به بطلان آن حاصل کرده از عمل به آن دورى خواهد نمود و بر ایمان خود ثابت قدم باشد یا خیر. فَلا تَکْفُرْ: پس کافر مشو تو به اعتقاد بر آنکه عمل سحر را گناهى نیست، بلکه البته با حلال دانستن آن، موجب کفر، و با حرام دانستن، گناه کبیره، و موجب عقوبت و عذاب خواهد بود.

بیان هاروت و ماروت: عیون اخبار الرضا- از حضرت رضا علیه السلام پرسیدند: زعم قوم آنست که هاروت و ماروت دو ملک بودند حق تعالى ایشان را خلیفه زمین گردانید وقتى که معاصى در بنى آدم بسیار شده بود، چون به زمین آمدند به عشق «زهره» نام مفتون و به شرب خمر و قتل و سجده بت و زنا مرتکب شدند؟

فرمود: معاذ اللّه، ملائکه معصوم و محفوظ از کفر و قبایح مى‌باشند چنانچه خداوند فرمود: لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ‌. و نیز فرموده: بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ‌ و غیر آن از آیات داله بر عصمت ایشان، بلکه باید اعتقاد کنید که حق تعالى ایشان را به پیغمبر آن زمان فرستاد به صورت بشرى، تا مردمان را بر حقیقت سحر مطلع ساخته که امرى است باطل و کارى است ناشایسته.

بعد حضرت فرمود: بنا بقول عامه اگر خدا ملائکه را خلفاى زمین گردانیده بود، پس از جمله انبیاء و ائمه مى‌بودند، و این مستلزم آنست که از همه انبیاء و ائمه، قتل نفس و شرب خمر و زنا و بت پرستى صادر شود، چنانچه از این دو صادر شد. نعوذ باللّه من هذه العقیدة المردیة.

پس فرمود: آیا ندانسته‌اید که حق تعالى رسل را از جنس مرسل الیه گردانیده، چنانچه فرماید: وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ إِلَّا رِجالًا نُوحِی إِلَیْهِمْ*. در این آیه اخبار فرموده که خدا هرگز بعث ملائکه نکرده در زمین تا انبیاء و ائمه و حکام باشند، بلکه بشر مقرر ساخته تا به سبب جنسیت به آسانى احکام از آنها فرا گیرند، و الّا موجب نفرت ایشان مى‌شد.

عرض شد: پس ابلیس ملک نباشد؟

فرمود: نه، بلکه از جن است، چنانچه فرماید: فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ کانَ مِنَ الْجِنِ‌. و جن آنست که فرمود: وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ‌.

عرض کردند: بعضى گویند: خدا ولایت حضرت امیر المؤمنین علیه السلام بر اهل آسمان و زمین عرضه نمود برخى از ملائکه ابا نمودند آنها را مسخ نمود به صورت ضفادع؟

فرمود: معاذ اللّه این جماعت افترا زنان و دروغگویانند بر ما، ملائکه مانند انبیاء هستند، چنانچه انبیاء منزهند از کفر، ملائکه نیز مبرى هستند؛ زیرا ملائکه عظیم و جلیلند.

عرض کردند: چه فرمایند در حق ستاره و سهیل که گویند مسوخاتند؟

فرمود: دروغ گفتند بلکه زهره زانیه و سهیل عشار، هر دو مسخ شدند به دو جنبنده‌اى که مسمى به این دو ستاره‌اند؛ و مردمان غلط گمان برده‌اند که ستاره باشند، و مسوخ بیش از سه روز نخواهد بود و از آنها نسلى پیدا نشود و امروز روى زمین هیچ مسوخى نیست؛ و میمون و خوک را که مسوخات گویند، به اعتبار آنکه نمونه آنها باشد.

بعد حضرت فرمود: اما هاروت و ماروت دو ملائکه بودند که حق تعالى به جهت تعلیم سحر به زمین فرستاد، چون در آن زمان سحره دعوى نبوت مى‌کردند، خداوند این دو ملک را فرستاد تا مردمان را بر حقیقت بطلان سحر و کیفیت حیله در آن مطلع ساخته، معارضه کنند با مدعیان نبوت، و تمیز سحر و معجزه و بطلان دعوى سحره مبیّن شود «1».

پس معلوم شد که نزول هاروت و ماروت و تعلیم سحر براى آن بود که از کید سحره محفوظ بمانند. فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما: پس مى‌آموختند از آن دو ملک، ما یُفَرِّقُونَ بِهِ‌: آنچه جدائى افکند، بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ‌: میان زن وشوهرش.

در منهج از حضرت صادق علیه السلام مروى است که فرمود: مراد تعلّم اضرار است به حیله‌هاى مختلفه و نمایم و ایهام زوجین به آنکه دفن کردن فلان نوشته و فلان عمل در فلان موضع، موجب تفرق باشد، و زوجین به سبب این اباطیل از هم جدا شوند.

وَ ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ: و نیستند ساحران که بتوانند به سبب سحر، ضرر رسانند کسى را، إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ‌: مگر به فرمان خدا. مراد از اذن آنست که خدا ابطال نفرماید اثر سحره را، بلکه تخلیه نماید بین آن و مردم در سوء اختیارشان، چنانچه تخلیه فرماید میان ایشان و سایر معاصى و انواع ظلم. حاصل آنکه بعد از حصول سحر و فعل آن به سبب سوء اختیار بنده، خدا جلوگیرى نفرماید اثر آن، بلکه واگذارد آنها را؛ و اگر به قهر و جبر منع آن نماید، هر آینه منافات با تکلیف خواهد بود.

وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ‌: و مى‌آموزند آن چیزى را که زیان رساند و فایده ندهد آنان را، زیرا غرض از علم، عمل به آنست. یا آنکه علم غالبا منجر به عمل شود، و مجر علم به آن غیر مقصود و بى‌فایده است در دنیا و آخرت؛ و شخص عاقل عملى نکند که موجب ضرر و نفعى بر آن مترتب نمى‌باشد. وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ‌: و هر آینه بتحقیق دانستند یهود که هر کس بدل کند سحر را به دین؛ باین وجه که بیاموزد آن را و بدان عمل کند، یا سبب و یا رواج دهد آن را، ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ‌:

نیست براى او در آخرت هیچ بهره و نصیبى. نزد بعضى مراد به خلاق خلاصى است، یعنى او را در آخرت خلاصى از عذاب نباشد.

وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ‌: و هر آینه بد چیزى است که بدل نمودند نفسهاى خود را، یعنى بد معامله‌اى کردند که حظّ و بهره خود را فروختند به سحر و عمل به آن که موجب شود عذاب الهى را. لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ‌: اگربودند که مى‌دانستند، یعنى اگر ملتفت شوند و تفکر در آن نمایند یا بدانند قبح آن را بر وجه یقین، یا دانند حقیقت آنچه تابع آنست از عذاب. [ نظرات / امتیازها ]
103) وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَیْرٌ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ (103)

وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا: و اگر این جماعت ایمان آرند و تصدیق کنند به رسالت حضرت رسالت صلّى اللّه علیه و آله و سلم و قرآن: وَ اتَّقَوْا: و بپرهیزند از سحر و کیش یهود و مخالفت کتاب و نقض عهود و سایر معاصى، لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَیْرٌ: هر آینه پاداش و جزا و ثوابى که از جانب خدا مى‌باشد بهتر است از رشوه در کتمان صفات پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و سلم و سایر افعال قبیحه مذکوره. لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ‌: اگر باشند که بدانند ثواب بهتر است از تجاهل ایشان به جهت ترک تدبر، یا به سبب ترک عمل به علم، یعنى چون عمل به علم خود ننمایند، پس گویا هیچ علم به آن ندارند. [ نظرات / امتیازها ]
 » روان جاوید
102) وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطِینُ عَلى‌ مُلْکِ سُلَیْمانَ وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ وَ لکِنَّ الشَّیاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما یُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ (102)

ترجمه‌

و پیروى کردند آنچه را میخواندند شیطانها بر ملک سلیمان و کافر نشد سلیمان ولى شیطانها کافر شدند مى‌آموختند مردمرا سحر و آنچه فرستاده شد بر دو ملک در بابل هاروت و ماروت و نمى‌آموختند احدیرا مگر آنکه مى‌گفتند همانا ما امتحانیم پس کافر مشو پس یاد میگرفتند از آندو چیزیرا که جدائى میافکندند بسبب آن میان مرد و زنش و نبودند ضرر رسانندگان بسبب آن احدیرا مگر باذن خدا و یاد میگرفتند چیزى را که ضرر میرساند ایشان را و نفع نمیداد آنها را و هر آینه بتحقیق دانستند که کسیکه خرید آنرا نیست مر او را در آخرت بهرئى و هر آینه بد است آنچه فروختند به آن خودهاشان را اگر بودند که میدانستند.

تفسیر

آنچه میخواندند کفره از شیاطین سحر و افسون بود در عهد حضرت سلیمان و پیروان آنها گمان میکردند که حضرت سلیمان کاهن و ساحر ماهرى است و به این وسیله بآن حشمت و سلطنت رسیده و اقتدار بر آن امور غریبه یافته و ما هم بوسیله سحر میتوانیم بآن حشمت و دستگاه برسیم و مردمرا مطیع خود نمائیم و بى نیاز شویم از اطاعت محمد (ص) و على (ع) و سلیمان (ع) کافر نشد و سحر ننمود چنانچه آنها تصور مینمودند ولى شیاطین براى آنکه سحر به مردم میآموختند و نسبت آن را بحضرت سلیمان میدادند کافر شدند و براى آنکه مى‌آموختند به مردم آنچه را نازل شد بر دو فرشته در بابل که آندو هاروت و ماروت بودند حضرت صادق (ع)فرموده که بعد از حضرت نوح سحره و شعبده بازها زیاد شدند پس خداوند دو ملک فرستاد نزد پیغمبر آنزمان که بیان سحر را مینمودند و باطل السحر و دفع ضرر آنرا مى‌آموختند به آن پیغمبر و او تلقى فرمود و بامر خداوند به مردم تعلیم کرد ولى فرمود یاد بگیرید سحر را براى آنکه باطل کنید آنرا و نباید کسى را سحر کنید مانند طبیبى که سمومات را بیان کند براى آنکه علاج هر یک و دافع آن را بیاموزد و بگوید مبادا کسى را مسموم کنید پس آن پیغمبر امر فرمود که آندو ملک بصورت دو بشر درآیند و تعلیم نمایند به مردم آنچه را خداوند به آندو تعلیم فرموده از این علم و موعظه هم بنمایند و تعلیم نکردند آندو ملک این سحر و ابطال آنرا مگر آنکه میگفتند به متعلم همانا ما امتحان بندگانیم باید سحر ننمائید ولى باطل کنید سحر را تا معلوم شود مطیع از عاصى پس کافر مشو براى استعمال سحر و اضرار به آن بر خلق و براى دعوت مردم را به آنکه معتقد شوند که تو بسبب سحر قدرت دارى بر میراندن و زنده کردن و امثال اینها که جز خداوند قدرت بر آن ندارد که این کفر است پس یاد میگرفتند کسانیکه طالب سحر بودند از آندو قسم یعنى از آنچه میخواندند شیاطین بر ملک سلیمان و از آنچه نازل شده بود بر هاروت و ماروت در بابل افسون و نیرنگ مضرى را که جدائى میانداختند بسبب آن میان مرد و زنش از قبیل نمامى و اشتباه کارى که در فلان جا فلان چیز دفن است و چنین کارى براى تو کرده‌اند که دل مرد و زن از یکدیگر سرد شود و منجر بجدائى گردد و کسانیکه این عملیات سوء را مى‌نمودند نمیتوانستند برسانند ضرر باحدى مگر براى آنکه در علم خدا گذشته بود که آنها را بحال خود واگذار کند و اگر مى‌خواست منع میفرمود آنانرا قهرا و جبرا و آنها باین علوم خودشان متضرر میشدند در دینشان و نفع نمى‌بردند در آخرت چونکه از دین براى این عملیات خارج میشدند و میدانستند این دانش آموزان که کسیکه بخرد این قبیل معلومات را بدین خود در آخرت بهره از ثواب بهشت ندارد و هر آینه بد است آن چنان چیزیکه مبادله نمودند به آن حظ زندگانى خودشان را که آن علوم فاسده و عذاب آخرت باشد اگر میدانستند که چه مبادله بدى کردند ولى افسوس که نمیدانستند بلکه معتقد بودند که نه خدائى است و نه پیغمبرى و نه بعثى و نه نشورى و قمى و عیاشى از حضرت باقر (ع) روایت نموده‌اند که چون حضرت سلیمان از دنیا رفت شیطان سحر را اختراع نمود و در
طومارى درج کرد و در پشت او نوشت این چیزى است که آصف بن برخیا وضع نموده است براى سلطنت سلیمان بن داود از ذخائر کنوز علم کسیکه چنین امر و چنان مطلبى را بخواهد چنین و چنان کند و دفن نمود آنرا در زیر تخت آنحضرت پس بیرون آورد آن را و خواند و کفار گفتند غلبه حضرت سلیمان بر ما باین سبب بوده است اما اهل ایمان گفتند چنین نیست او بنده خدا و پیغمبر او بود و خداوند در این آیه از آن قصه خبر داده است و در احتجاج از حضرت صادق (ع) روایت نموده که پرسیدند شیاطین از کجا عالم بسحر شدند آنحضرت فرمود از همانجا که اطبا عالم بطب شدند بعضى را بتجربه یافتند و پاره را بعمل، و لکن بتخفیف نون و رفع ما بعدش نیز قرائت شده است و شیطان هر متمرد و سرکش و مفسدى را گویند خواه از جن باشد و خواه از انس.

ارشاد و موعظه بدان اى برادر عزیز که سحر حرام است باجماع علماء بلکه اجمالا ضرورى دین است و کسیکه حلال بداند او را کافر است و اخبار در این باب زیاد است که در بعضى حکم بکفر ساحر شده است و در بعضى حکم بقتل ساحر مسلمان فرمودند و اقسامى دارد که اجمالش آنستکه هر چیزى است که علتش دقیق و مخفى باشد شیخ انصارى علیه الرحمه از علامه مجلسى قدس سره نقل فرموده که اقسام سحر هشت است (اول) سحر کلدانیون است که قومى بودند عبادت میکردند ستارگان را و تصور مینمودند مدبر عالم آنهایند بعضى از ایشان گمان میکردند آنها خالق عالمند برخى تصور مینمودند آنها همیشه بوده‌اند چون علتشان همیشه بوده پاره میگفتند از اول نبوده‌اند بعد موجود شده‌اند ولى از طرف خداوند امر عالم بآنها تفویض شده و ساحر نزد آنها کسى بود که عالم باشد بعلل و اسباب اموریکه واقع میشود از تأثیرات اوضاع فلکى در بسائط و مرکبات زمین و بتواند معدات آنها را تهیه نموده و موانع را رفع نماید و باین جهت قدرت پیدا کند بر امور خلاف رویه (دوم) سحر صاحبان خیالات باطله و نفوس قویه است که بنظر حقیر سحر معروف همین است که خیال مى‌کنند میتوانند باسباب غیر عادى کسى را مریض و بیچاره کنند و بمقاصد باطله خود برسند و اغلب اشتباه میکنند و متمکن نمیشوند گاهى هم شاید بقوت نفس و آثارش بتوانند کارى بکنند (سوم) جن گیرى است که استعانت از ارواح ارضیه است‌
(چهارم) چشم بندى (پنجم) شعبده بازى (ششم) استعمال ادویه که مزیل عقل یا موجب بلادت شود (هفتم) تسخیر قلوب مردم از طرق خلاف متعارف (هشتم) نمامى و از این اقسام چهار قسم مسلم است که در هر حال حرام است که شیخ ره اختیار فرموده و دعوى اجماع نموده و از ایضاح و غیره ادعاء ضرورى بودنش را نقل فرموده که تأثیرات نفسانى مجرده است و با کمک از سماویات و امتزاج قواء سماویه بارضیه که طلسمات است و با کمک از ارواح مجرده که عزائم است و نیز نجات را ملحق دانسته است و بقیه را که مضر باشد اگرچه باین اندازه که مانع از نفوذ اراده شخص شود مانند محبت مفرطى که در کسى ایجاد نمایند بى‌اشکال حرام دانسته و اگر مضر نباشد در صورتى که باطل کننده سحر و دافع ضرر باشد استظهار جواز فرموده و الا تقویت منع و بنظر حقیر غیر از عنوان سحر عناوین دیگرى هم بر این اقسام صادق است که حرام یا مرجوح است از قبیل اضرار و ایذاء مؤمن و تصرف در اموال و نفوس مردم و نمیمه و غیبت و تهمت و صرف وقت در باطل و اتلاف عمر در هوى و هوس و عدم رضا بقضاى الهى و صرف مال و اکل آن بباطل که از لوازم نوعیه این اعمال است و موردیکه در تحت هیچیک از این عناوین نباشد مانند دفع ضرر از خود یا غیر و فتح و ظفر بر اعداء دین و اصلاح ذات البین و امثال این امور جائزه یا راجحه میتوان تشبث ببعضى اسباب خفیه نمود ولى با اطمینان بصحت تأثیر عمل در ظاهر و تعلیق بر مشیت الهى در واقع و از این قبیل است بعضى تدابیر و استعمال باطل کننده سحر و بعضى طلسمات که از بزرگان نقل شده است و انصاف آنست که شخص عاقل نباید پیرامون این امور بگردد بلکه باید راضى بقضاء الهى و متوکل بحق باشد و بداند کسانیکه در این وادى قدم نهادند بجائى نرسیدند و از خیر دنیا و آخرت محروم شدند و مال و وقت خودشان را تضییع نمودند بیچاره آن زن و مردى که بخواهند باین امور جلب محبت یکدیگر را بنمایند که جز وبال و خسران و زوال جان و مال و شرف و عرض و ناموس نتیجه براى آنها نخواهد داشت بهترین جادوها براى زن جلب محبت مرد است باطاعت و تمکین و صداقت و صفا و صمیمیت و ائتلاف و دلجوئى و انجام وظائف خاصه خویش و تحصیل رضاى شوهر و براى مرد مدارا و ملاطفت و محبت و ریشخند و عمل بوظائف تا حدیکه ممکن است و نتیجه هم قطعا خواهد داد بخلاف جادو که یقینا ثمر ندارد و آنچه را
خداوند مقدر فرموده است واقع خواهد شد چنانچه بیان گردید. [ نظرات / امتیازها ]
103) وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَیْرٌ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ (103)

ترجمه‌

و اگر آنکه آنان ایمان میآوردند هر آینه پاداش در نزد خدا بهتر است اگر بودند که میدانستند.

تفسیر

کلمه لمثوبة در آیه شریفه جواب شرط است و تقدیر کلام آنستکه اگر آنها ایمان میآوردند و تقوى را شعار خود مینمودند یعنى از سحر و نیرنگ و انکار فضائل و صفات اهل بیت نبوت و دوستى با دشمنان و دشمنى با دوستان ایشان و امثال این معاصى اجتناب مینمودند هر آینه ثواب داده میشدند ثوابى از نزد خدا بهتر از آنچه از اینطریق باطله رذیله بدست مى‌آورند ولى افسوس که جاهلند و تکلیف خود را نمیدانند. [ نظرات / امتیازها ]