انَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ (213)
«1» بحار الانوار، جلد 75، کتاب العشرة، صفحه 146، حدیث 15.
تفسیر اثنا عشرى، ج1، ص: 378
کانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً: بودند مردمان بر یک ملت و متفق بر یک مذهب.
در کتاب کافى از حضرت صادق علیه السّلام و عیاشى از حضرت باقر علیه السّلام و ایضا روایت زراره و حمران و محمد بن مسلم از صادقین علیهما السّلام در این آیه فرماید: بودند مردمان بعد از آدم علیه السّلام و قبل از نوح علیه السّلام در گمراهى «1».
در تبیان- شیخ طوسى (رحمه اللّه) از حضرت باقر علیه السّلام فرمود:
بودند قبل از نوح علیه السّلام امت واحده بر فطرت الهیه نه هدایت شده و نه گمراه «2».
مفسر بلاغى در بیان این حدیث فرماید: مراد از اینکه مهتدى نبودند، یعنى تمام و کمال هدایت را نداشتند در معارف سبحانیه، زیرا فطرت الهیه هادى است به اصول توحید و مجمل صفات و دلالت ننماید بر فروعات دینیه مانند معاد جسمانى و سایر معتقدات حقه ایمانى و سایر شرایع و احکام که بتوسط حضرت پیغمبر و کتاب بیان گردیده. و مراد اینکه به ضلالت نبودهاند گمراهى تامه است، زیرا فطرت خلقیه الهیه در مقابل بوده
«1» روضه کافى، جلد 8، صفحه 82.
«2» تفسیر تبیان، جلد 2، صفحه 195.
تفسیر اثنا عشرى، ج1، ص: 379
که راهنما مىباشد «1».
فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ: پس مبعوث فرمود خدا پیغمبران را. بنابر مشهور یک صد و بیست و چهار هزار پیغمبر بر خلقان فرستاده از جمله سیصد و سیزده نفر آنها مرسل بودهاند و آنها که در قرآن مذکور است بیست و هشت نفرند و پنج نفر ایشان اولو العزم باشند: حضرت نوح، حضرت ابراهیم، حضرت موسى، حضرت عیسى، حضرت محمّد پیغمبر ما على نبینا و آله و علیهم السلام.
مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ: در حالتى که آن پیغمبران بشارت دهندهاند اهل ایمان و طاعت را به ثواب و اجر، و ترسانندهاند اهل کفر و معصیت را به عقاب و زجر. وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِ: و نازل فرمود با ایشان کتابهائى که بیان کننده احکام و شرایع است به راستى و درستى. مراد آیه شریفه نه اینست که با هر پیغمبرى کتابى بوده که مخصوص به او نازل شده باشد، بلکه اکثر ایشان صاحب کتاب نبوده و تابع کتاب آسمانى قبل یا زمان خود بوده. در حدیث وارد شده: صد صحیفه و چهار کتاب از آسمان نازل شده، اما صد صحیفه پنجاه صحیفه بر شیث علیه السّلام، سى صحیفه بر حضرت ادریس علیه السّلام، بیست صحیفه بر حضرت ابراهیم علیه السّلام، اما چهار کتاب: زبور، تورات، انجیل، قرآن «2».
لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ: تا حکم فرماید خدا بواسطه پیغمبران و کتب منزله میان مردمان یا پیغمبر مبعوث یا کتاب حکم نماید میان مردمان به بیانات واضحه و دلالات ظاهره کفر را از ایمان و ضلالت را از هدایت و شقاوت را از سعادت و معصیت را از طاعت، فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ: در آنچه اختلاف کردند مردمان در آن از حق و باطل و محق و مبطل یا در چیزى که ملتبس شده بود بر ایشان. وَ مَا اخْتَلَفَ فِیهِ: و اختلاف نکردند در حق یا در کتاب
«1» تفسیر آلاء الرحمن، صفحه 189.
«2» بحار الانوار، جلد 11، صفحه 32، حدیث 24.
تفسیر اثنا عشرى، ج1، ص: 380
یا در امر دین، إِلَّا الَّذِینَ أُوتُوهُ: مگر آنانکه داده شده بودند کتاب منزل براى رفع اختلاف، یعنى امر کتاب را منعکس گردانیدند و کتاب آسمانى و علم به آن را سبب اختلاف قرار دادند مانند یهود و نصارى که تحریف و تغییر دادند، مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ: بعد از آنکه آمد ایشان را معجزههاى روشن و حجتهاى هویدا، بَغْیاً بَیْنَهُمْ: به جهت حسدى که در میان بود. یا از روى ستمکارى به جهت حرص ایشان بر مال و منال دنیا و ریاست، فَهَدَى اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا: پس هدایت فرمود خداوند آنان را که ایمان آوردند، لِمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ: مر آن چیزى را که اختلاف کردند در آن از حق به اراده و لطف خود آنها را مهتدى ساخت، یا به امر و علم ازلى خود راهنمائى فرمود ایشان را، چون مؤمنین تابع کتاب آسمانى و قبول نمایند حق را در موقع اختلاف، از فرمایش خدا و رسول تجاوز نکنند، لذا هدایت یابند به حق به الطاف حضرت حق و از موارد شبهه و مهلکه نجات یابند. وَ اللَّهُ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ: و خداى تعالى هدایت فرماید به توفیق خود هر که را خواهد. مراد کسانى هستند که تدبر و تفکر مىنمایند در آیات داله بر امر حق و قبول کنند حق را، إِلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ: بسوى راه راست که سالک آن هرگز گمراه نشود. مراد طریق انبیاء و اولیاء و راه شریعت است.
تبصره: اراده ازلیه الهیه نسبت به تمام بندگان در هر عصرى از اعصار و ازمان، هدایت به راه مستقیم بوده، و لذا ارسال رسل و انزال کتب فرموده موجب و مبین راه مستقیم را، لکن چون در خارج عدهاى مؤمنین خواست خدا را تابع شوند و ایمان را قبول کنند، لذا خواست اولیه الهیه ظاهر و هویدا او محقق یابد، و کفار و معاندین به سوء اختیار، خود را از دائره صراط مستقیم به سبب قبول ننمودن ایمان خارج کردند. بدین جهت اراده اولیه ایمانیه در آنها ظهور پیدا نکرد، و چون الزام و اجبارى در ایمان نیست، زیرا منافات با تکلیف است، لذا بهمان کفر و ضلالت واگذاشته شوند.
تفسیر اثنا عشرى، ج1، ص: 381
[ نظرات / امتیازها ]
کانَ النّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنذِرِینَ وَ أَنزَلَ مَعَهُمُ الکِتابَ بِالحَقِّ لِیَحکُمَ بَینَ النّاسِ فِیمَا اختَلَفُوا فِیهِ وَ مَا اختَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِن بَعدِ ما جاءَتهُمُ البَیِّناتُ بَغیاً بَینَهُم فَهَدَی اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا لِمَا اختَلَفُوا فِیهِ مِنَ الحَقِّ بِإِذنِهِ وَ اللّهُ یَهدِی مَن یَشاءُ إِلی صِراطٍ مُستَقِیمٍ (213)
(مردم یک گروه بودند پس خداوند پیغمبران را بر انگیزانید در حالی که مژده دهنده و بیم کننده بودند و با آنان کتاب براستی نازل فرمود برای اینکه در میان مردم در آنچه اختلاف نمودهاند حکم کند، و در کتاب اختلاف ننمودند مگر کسانی که بآنها کتاب داده شد، بعد از آنکه دلیلهای روشن برای آنها آمده، و اینکه اختلاف از جهت حسد و ظلم بین آنان بود پس خداوند بمشیت خود اهل ایمان را هدایت فرمود نسبت بآنچه در آن از حق اختلاف نمودند، و خداوند هر که را بخواهد براه راست هدایت میفرماید) کلام در تفسیر اینکه آیه با استفاده از اخبار وارده از طریق ائمه اطهار (ع) پس از صرف نظر از کلمات مفسرین در چند مقام واقع میشود.
(مقام اول) در بیان جمله کانَ النّاسُ أُمَّةً واحِدَةً کلمة امّت در قرآن بر چند معنی اطلاق شده:
1- گروه و جماعت مانند وَجَدَ عَلَیهِ أُمَّةً مِنَ النّاسِ یَسقُونَ«1» و بر مرد جامع خوبیها که باو اقتداء کنند مانند إِنَّ إِبراهِیمَ کانَ أُمَّةً قانِتاً لِلّهِ«2»
1- سوره قصص آیه 22
2- سوره نحل آیه 119
جلد 2 - صفحه 397
و بر مدت و زمان مانند وَ لَئِن أَخَّرنا عَنهُمُ العَذابَ إِلی أُمَّةٍ مَعدُودَةٍ«1» و بر مجتمعات حیوانی مانند وَ ما مِن دَابَّةٍ فِی الأَرضِ وَ لا طائِرٍ یَطِیرُ بِجَناحَیهِ إِلّا أُمَمٌ أَمثالُکُم«2» و بر جماعتی که پیرو یک ملت و طریقه و دین باشند مانند:
کُنتُم خَیرَ أُمَّةٍ أُخرِجَت لِلنّاسِ«3» و در اینمورد نیز باین معنی اطلاق شده ولی در اخبار بسیار دارد که مراد طریقه ضلالت و گمراهی و سرگردانی است چنانچه در کافی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده «
کان قبل نوح امة ضلال
» و نیز از عیاشی از حضرت باقر علیه السّلام در تفسیر آیه روایت کرده که «
کان هذا قبل نوح کانوا ضلالا
» و از حضرت باقر و صادق (ع) روایت کرده که
(کانوا ضلالا)
و نیز از عیاشی از مسعدة بن صدقه از حضرت صادق (ع) حدیث مفصلی در تفسیر آیه روایت شده که فرمود «
و کان ذلک قبل نوح، فقیل فعلی هدی کانوا! قال بل کانوا ضلالا و ذلک لما انقرض آدم و صالح ذریته و بقی شیث وصیّه لا یقدر علی اظهار دین اللّه الذی کانوا علیه آدم و صالح ذریته و ذلک انّ قابیل یواعده بالقتل کما قتل اخاه هابیل فسار فیهم بالتقیه و الکتمان فازدادوا کل یوم ضلالة حتّی لحق الوصیّ بجزیره فی البحر یعبد اللّه
» تا آنجا که راوی سؤال میکند
أ فضلالا کانوا قبل النبیّین ام علی هدی قال لم یکونوا علی هدی، کانوا علی فطرة اللّه الّتی فطرهم علیها
» و در مجمع از حضرت باقر (ع) روایت کرده که فرمود «
کانوا قبل نوح امة واحدة علی فطرة اللّه لا مهتدون و لا ضلالا فبعث اللّه النبیّین
» و مراد از ضلالت در اینکه اخبار حیرت و جهالت و بی خبر بودن از آئین حق است چنان که از ذیل حدیث مسعده و روایت مجمع استفاده میشود.
و از خود آیه استفاده میشود که اختلافاتی که ناشی از فطرت انسانی و حسّ
1- سوره هود آیه 7
2- سوره انعام آیه 38
3- سوره آل عمران آیه 109
جلد 2 - صفحه 398
خود خواهی و استخدام دیگران است در میان مردم بوده و انبیاء از جانب خدا برای رفع اینکه اختلافات و تعدیل غرائز انسانی مبعوث شدند لکن از بسیاری از آیات که در بیان قضایای حضرت نوح با قوم اوست استفاده میشود که دستگاه بت پرستی قبل از او و مقارن بعثت او رواج داشته و آنچه حضرت نوح آنان را بتوحید و یکتا پرستی دعوت مینموده مؤثر واقع نشده و بالنتیجه بعذاب طوفان مبتلا گردیدند و اینکه معنی مخصوصا از آیه سوره نوح بخوبی معلوم میگردد، میفرماید وَ قالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَکُم وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا یَغُوثَ وَ یَعُوقَ وَ نَسراً که اینها اسامی بتهای آنان بوده و میتوان گفت که اقدام مذاهب باطله همین بت پرستی بوده و منشأ آن اظهار علاقه ببزرگان و آباء گذشته خودشان بوده که صورت آنها را از سنگ، چوب و نحو آن میساختند و مورد احترام قرار میدادند و کم کم باغواء شیطان آنها را واسطه بین خدا و مخلوق دانسته و بتدریج مورد پرستش و عبادت قرار دادند.
بنا بر اینکه ناچاریم ضلالت در اخبار مذکور را بمعنی اعم یعنی عدم ایمان حمل کنیم تا هم شامل جهالت بطریقه حق و هم شامل انحراف از دین الهی و تمایل به بت پرستی و نحو آن گردد و ممکن است قسمت اول مربوط بازمنه قبل از نوح، قسمت دوم مقارن زمان بعثت نوح بوده که با آیات راجعه به نوح نیز سازگار باشد.
«مقام دوم» در بیان جمله فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنذِرِینَ در باب نبوت عامّه در کلم الطیب«1» شش دلیل اقامه نمودهایم که بندگان شدّت احتیاج به بعثت رسل و فرستادن پیغمبران دارند و بر خداوند بمقتضای عدل ارسال رسل لازم است که بطور فهرست و اختصار در اینجا بآنها اشاره میشود.
1- مجلد اول ص 184
جلد 2 - صفحه 399
1- اگر بعث رسل نشود لازم آید که دستگاه خلقت لغو و بیهوده باشد و اینکه منافی با عدالت است.
2- برای حفظ نظام و بقاء نسل بنی آدم باید قانونی بین آنها باشد که از تعدیات و تجاوزات جلوگیری کند و قانونی برای ایفاء اینکه مقصود اتم از قانون الهی که مطابق با فطرت است نیست.
3- عقل بتنهایی برای اصلاح فرد و اجتماع و جلوگیری از مفاسد اخلاق و اعمال کافی نیست و باید بواسطه و عد و وعید و تبشیر و انذار مردم را به جانب خوبیها و ترک زشتیها سوق داد و اینکه بواسطه انبیاء و سفراء الهی انجام میگیرد.
4- اتمام حجت بر بندگان و قطع عذر آنان لازم است که هر گاه مؤمن و مطیع و صالح با کافر و عاصی و مسیء فرق گذارده شود راه عذری برای اینان نباشد که بگویند لَو لا أَرسَلتَ إِلَینا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ و اتمام حجت بوسیله انبیاء تحقق مییابد.
5- افاضه فیض از مبدء نیازمند بواسطه است و انبیاء واسطه فیوضات الهی نسبت ببندگان میباشند.
6- ارسال رسل مسلما دارای مصلحت و خالی از هر مفسده است و چنین فعلی بمقتضای عدل بر خداوند لازم است زیرا ترکش قبیح است.
و بزرگترین وظیفه انبیاء که در بسیاری از آیات قرآنی بآن اشاره شده تبشیر «یعنی مژده دادن و نوید بنعم و فیوضاتی که خداوند در دنیا و آخرت برای افراد با ایمان و شایسته و مطیع قرار داده» و انذار «یعنی بیم دادن و ترسانیدن از نکال و عذابهایی که خداوند برای اشخاص کافر و بدکار و سرکش قرار داده» میباشد تا بدینوسیله مردم بطرف خوبی رغبت کنند و از زشتی دوری نمایند.
جلد 2 - صفحه 400
از اینجهت اولین توصیفی که برای انبیاء چه در اینکه آیه و چه در آیات دیگر میفرماید مبشرین و منذرین است.
و انبیاء باید دارای شرایطی باشند که بآن شرایط انبیاء حقیقی از مدعیان کاذب تشخیص داده شوند که اهمّ آنها عصمت (یعنی محفوظ بودن از گناه و خطا و اشتباه) و اکملیت در همه کمالات نفسانی، و اعلم بودن از جمیع افراد امّت و طهارت نسب و خالی بودن از نواقص خلقی و امراضی که موجب نفرت و کارهایی که موجب خفت او نزد مردم باشد، و دارای دلیل محکم بر صدق نبوت خود از معجزة و بشارت پیغمبری که نبوت او ثابت باشد و تصدیق معصومی که عصمت او مسلّم باشد.
«مقام سوم» در بیان جمله وَ أَنزَلَ مَعَهُمُ الکِتابَ بِالحَقِّ لِیَحکُمَ بَینَ النّاسِ فِیمَا اختَلَفُوا فِیهِ مراد از انزال کتب بر انبیاء نه اینست که بر فرد فرد آنها کتاب خاصی نازل شده باشد زیرا اکثر انبیاء تابع شریعت انبیاء اولو العزم مانند نوح و ابراهیم و موسی و عیسی بودند و کتاب آنها همان کتاب پیغمبر اولو العزم پیش از آنها بوده.
و ممکن است همه یا بعضی انبیاء غیر از اولو العزم هم کتاب خاصی که مشتمل بر حکم و مواعظ و تأیید و تأکید شریعت پیغمبر اولو العزم پیش از آنها باشد داشته باشند چنانچه درباره حضرت داود میفرماید وَ آتَینا داوُدَ زَبُوراً«1» و درباره یحیی میفرماید یا یَحیی خُذِ الکِتابَ بِقُوَّةٍ«2» و کتاب اعم از کتب اربعه است که در قرآن ذکر شده «یعنی تورات و زبور و انجیل و قرآن» و از صحفی که بر انبیاء نازل شده مانند صحف نوح و ابراهیم بلکه صحفی که بر انبیاء قبل از نوح نازل شده مانند صحف آدم و شیث
1- سوره نساء آیه 161
2- سوره مریم آیه 13
[.....]
جلد 2 - صفحه 401
و بالجمله کتبی که بر انبیاء نازل شده همه حق و صدق است و ایمان بآنها لازم است وَ المُؤمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ«1» و موضوع دیگری که در آیه بیان شده موضوع حکومت است که خداوند میفرماید (ما پیغمبران را فرستادیم و بآنها کتاب نازل کردیم تا درباره اختلافات مردم حکومت کنند) و حکومت و ولایت اولا و بالذات مختص بخداست زیرا آفریدگار و مالک و صاحب اختیار همه موجودات است و هر حکومت و ولایتی باید بجعل و اعطاء او باشد مانند ولایت انبیاء و اوصیاء و نوّاب خاصّه ائمه هدی و نواب عامّه حجّت خدا که مجتهدین جامع الشرائط میباشند و ولایت قیّم منسوب از جانب مجتهدین جامع الشرائط و ولایت پدر و جدّ و عدول مؤمنین که همه بجعل الهی است و بیان آن در ذیل آیه إِنِّی جاعِلٌ فِی الأَرضِ خَلِیفَةً گذشت«2» و حکم بمعنی فصل خصومت یا تعیین حق و باطل یا بیان راه سعادت و شقاوت، هدایت و ضلالت، نجات و هلاکت است که همه از جانب حق و بامر او بوسیله پیغمبران و اوصیاء آنان اجراء میگردد، و اختلافات مردم در امور دین و دنیا باید بوسیله حاکم و والی که خود نبی یا امام یا منصوب از جانب آنان (بنحو خاصّ یا عامّ) است حل و فصل شود.
و از مفاد آیه استفاده میشود که دو نحوه اختلاف بین مردم است یک اختلاف از اجتماع و گرد آمدن افراد برای رفع حوائج یکدیگر و از استخدام بعضی دسته دیگر را پیدا میشود و انبیاء و پیغمبران الهی و کتب آسمانی آمدند تا اینکه اختلاف را برطرف کنند و در عین حال که افراد بشر از غرائز خود استفاده میکنند آنها را تعدیل نمایند چنانچه مضمون اینکه جمله است، اختلاف دوم
1- سوره بقره آیه 285
2- مجلد اول ص 502
جلد 2 - صفحه 402
اختلافی است که بعد از بعثت انبیاء پیدا شد و مردم بدستههای مختلف و مذاهب متشتت در آمدند چنانچه در قسمت آینده بیان میشود.
«مقام چهارم» در بیان وَ مَا اختَلَفَ فِیهِ إِلَّا الَّذِینَ أُوتُوهُ مِن بَعدِ ما جاءَتهُمُ البَیِّناتُ بَغیاً بَینَهُم مردم پس از بعثت انبیاء و بیان احکام الهی بوسیله آنها بچند دسته منقسم میشوند:
دسته اول- کسانی هستند که به پیغمبران ایمان آورده و دستورات آنان را اطاعت مینمایند چنانچه در ذیل همین آیه بآنان اشاره میفرماید:
فَهَدَی اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا.
دسته دوم- کفاری هستند که از روی عناد و استکبار و حسد انبیاء را انکار نموده و زیر بار فرمان آنان نمیروند مانند قوم نوح و قوم نمرود و قوم فرعون و عاد و ثمود و امثال اینها چنانچه در کثیری از آیات قرآن وصف آنان بیان شده.
دسته سوم- کسانی هستند که بعضی از انبیاء را تصدیق نموده ولی به پیغمبر بعد از او که از جانب خدا آمده ایمان نیاوردهاند مانند یهود که حضرت موسی و بسیاری از پیغمبران بعد از موسی را قبول دارند اگر چه دین و شریعت او را تحریف نمودهاند ولی حضرت مسیح (ع) و حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را انکار مینمایند و همچنین نصاری که حضرت موسی و حضرت مسیح (ع) را قبول دارند اگر چه شریعت آنان را بکلی تحریف نمودهاند ولی حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را تصدیق نمینمایند.
و ظاهرا آیه شریفه ناظر باین دسته است که بعد از آنکه کتاب بآنها داده شد و دلائل واضحه برای آنها آمد از روی بغی و حسد و حبّ ریاست دنیوی در
جلد 2 - صفحه 403
آن اختلاف نمودند و دستههای مختلف و مذاهب متشتت بوجود آوردند و بشاراتی را که پیغمبران سلف به آمدن پیغمبر خاتم داده بودند تحریف و تأویل نمودند برای اینکه هر دسته ریاست خود را حفظ کنند.
و ممکن است آیه دسته دوم را نیز شامل شود زیرا کتاب الهی و بینات و معجزات بوسیله انبیاء برای آنان هم آمد ولی از روی بغی و عناد منکر شده و تصدیق ننمودند و البته طایفه دوم و سوم نیز بدو دسته منقسم میشوند: اول مردمانی که فهمیده و رسیده بواسطه استکبار و عناد و حسد دعوت انبیاء را نمیپذیرند چنانچه میفرماید وَ جَحَدُوا بِها وَ استَیقَنَتها أَنفُسُهُم«1» و انکار آنان با یقین داشتن بحقانیت انبیاء است، و دیگر مردمان جاهلی که از روی جهالت و تقلید آباء و بزرگان خود انبیاء را انکار مینمایند، و اینکه دسته اگر جهالت آنها از روی تقصیر و عدم تحقیق باشد با اینکه میتوانستهاند تحقیق نمایند، معذور نبوده و فردای قیامت معذّب میباشند ولی اگر از روی قصور و ضعف عقل بوده و یا قدرت و دسترسی به تحقیق نداشتهاند مستضعف محسوب میشوند و عذابی بر آنها نخواهد بود.
«مقام پنجم» در بیان فَهَدَی اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا لِمَا اختَلَفُوا فِیهِ مِنَ الحَقِّ بِإِذنِهِ الایة اینکه قسمت آیه راجع بدسته اول یعنی کسانی که بانبیاء ایمان آوردهاند میباشد میفرماید خداوند مؤمن را نسبت بآنچه از حق «یعنی امور حقه که در کتاب و بوسیله انبیاء نازل نموده است» اختلاف کردند بمشیت خود هدایت فرمود و معنای هدایت الهی در تفسیر آیه اهدِنَا الصِّراطَ المُستَقِیمَ در سوره حمد
1- سوره نمل آیه 41
جلد 2 - صفحه 404
و معنی ایمان در تفسیر آیه الَّذِینَ یُؤمِنُونَ بِالغَیبِ در اوائل همین سوره بیان شد و کلمه (من الحق) بیان ماء موصوله است و کلمه «باذنه» یعنی بمشیته و ارادته، چون اینان دعوت انبیاء را پذیرفتند و قابل هدایت الهی شدند خداوند طبق مشیت و حکمت خود آنان را از میان اختلاف آراء براه حق هدایت فرمود و در مجمع البیان کلمه «باذنه» را «بعلمه» تفسیر نموده بتوهم اینکه اگر بمعنی مشیت باشد جبر لازم میآید، و حال آنکه اینکه توهم بیجاست، زیرا هدایت را مترتب بر ایمان نموده و فرموده کسانی که ایمان آوردند خدا هدایت فرمود یعنی وقتی اینان از روی اختیار دعوت انبیاء را پذیرفتند خداوند هم دست آنان را گرفته و از مهالک اختلاف نجات داده بنا بر اینکه آیه مذکور با آیه شریفه وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا قریب المعنی است و هیچ دلالت بر جبر ندارد و جمله وَ اللّهُ یَهدِی مَن یَشاءُ إِلی صِراطٍ مُستَقِیمٍ بمنزله تعلیل بر جمله قبل است یعنی هدایت خدا تابع مشیّت او، و مشیّت او از روی حکمت و مصلحت است و البته هر که قابل هدایت و لایق لطف حق باشد او را بطریق مستقیم دلالت میفرماید.
[ نظرات / امتیازها ]