از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِکَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقينَ31
شماره صفحه : 6 حزب : 1 جزء : اول سوره : بقرة
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
(و علم ادم الاسماء کلها):(و خداوند همه اسماء را به آدم (ع )تعلیم داد)،یعنی قدرت و درک حقایق را دراو ایجاد کرد،(ثم عرضهم ):(سپس مصادیق و مسمیات آن اسماء راعرضه کرد)،(علی الملئکه ):(برفرشتگان ) به واسطه سئوالشان ، (فقال انبئونی باسماء هوءلاء ان کنتم صادقین ):(پس فرمود:خبر دهیدمرا ازاین اسماء ،اگر ازراستگویان هستید) و مسلما این اسماء را نمی دانستند،چون آیه اشعار دارد به اینکه اسماء نامبرده و یا مصادیق و مسماهای آنهاموجوداتی زنده و ذی شعور هستند (30)، که درپس پرده غیب بوده اند ،و علم به آنها نباید ازسنخ علم ما به اسماء موجودات باشد، و علم آدم ، حقیقت علم به اسماء بود،(نوعی علم حضوری و وجدانی نه نظری و کسبی )و ملائکه ازعلم به آنها بی بهره بوده اند و برای آنها غایب بوده و منظور ازتعلیم اسماء ابداع علم درانسان است به حیثی که اگر به راهی هدایت شود برای انسان میسر است که آن را ازقوه به فعل درآوردو این شرافت برای انسان بود، لذا اگر علم به آنها ازنوع علم حصولی باشد، این شرافتی برای آدم نبود، چون ملائکه هم می توانستند آن را کسب کنند،پس آدم بواسطه علم حقیقی به اسماء شایسته مقام خلافت شد، نه فقط خبر دادن از آنها و به همین خاطر ملائکه علم خود را نسبت به آن اسماءنفی کردند، پس اسماء معروضه موجودات ،زنده و عاقلی بودند که نزد خدامحفوظ و محبوب بودند و برای آنها مراتب و درجاتی بود(و ان من شیئی الاعندناخزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم )(و هیچ چیز نیست جز آنکه خزائن آن در نزدماست و ما آنرا جز به قدر معین نازل نمی کنیم )، پس خدا آنچه درخزائن غیب بود به آدم تعلیم داد. [ نظرات / امتیازها ]
نظرات کاربران :
1) حسنی پازکی : یک سوال مطرح می شود. خدا چیزی را به آدم آموخت و به فرشتگان نیاموخت. بعد از آنها سوال کرد و بلد نبودند و آدم بلد بود. این جای مباهات دارد؟ این که اصلا عملی به دور از حکمت الهیست. جواب از المیزان:
این جمله اشعار دارد بر اینکه اسماء نامبرده، و یا مسماهاى آنها موجوداتى زنده و داراى عقل بوده‏اند، که در پس پرده غیب قرار داشته‏اند، و بهمین جهت علم بانها غیر آن نحوه علمى است که ما باسماء موجودات داریم، چون اگر از سنخ علم ما بود، باید بعد از آنکه آدم بملائکه خبر از آن اسماء داد، ملائکه هم مثل آدم داناى بان اسماء شده باشند، و در داشتن آن علم با او مساوى باشند، براى اینکه هر چند در اینصورت آدم بانان تعلیم داده، ولى خود آدم هم بتعلیم خدا آن را آموخته بود. پس دیگر نباید آدم اشرف از ملائکه باشد، و اصولا نباید احترام بیشترى داشته باشد، و خدا او را بیشتر گرامى بدارد، و اى بسا ملائکه از آدم برترى و شرافت بیشترى میداشتند.
و نیز اگر علم نامبرده از سنخ علم ما بود، نباید ملائکه بصرف اینکه آدم علم باسماء دارد قانع شده باشند، و استدلالشان باطل شود، آخر در ابطال حجت ملائکه این چه استدلالى است؟ که خدا بیک انسان مثلا علم لغت بیاموزد، و آن گاه وى را برخ ملائکه مکرم خود بکشد، و بوجود او مباهات کند، و او را بر ملائکه برترى دهد، با اینکه ملائکه آن قدر در بندگى او پیش رفته‏اند که، (لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ، از سخن خدا پیشى نمى‏گیرند، و بامر او عمل مى‏کنند)، «1» آن گاه باین بندگان پاک خود بفرماید: که این انسان جانشین من و قابل کرامت من هست، و شما نیستید؟
آن گاه اضافه کند که اگر قبول ندارید، و اگر راست مى‏گویید که شایسته مقام خلافتید، و یا اگر در خواست این مقام را مى‏کنید، مرا از لغت‏ها و واژه‏هایى که بعدها انسانها براى خود وضع مى‏کنند، تا بوسیله آن یکدیگر را از منویات خود آگاه سازند، خبر دهید.
علاوه بر اینکه اصلا شرافت علم لغت مگر جز براى این است که از راه لغت، هر شنونده‏اى بمقصد درونى و قلبى گوینده پى ببرد؟ و ملائکه بدون احتیاج بلغت و تکلم، و بدون هیچ واسطه‏اى اسرار قلبى هر کسى را میدانند، پس ملائکه یک کمالى ما فوق کمال تکلم دارند.
و سخن کوتاه آنکه معلوم میشود آنچه آدم از خدا گرفت، و آن علمى که خدا بوى آموخت، غیر آن علمى بود که ملائکه از آدم آموختند، علمى که براى آدم دست داد، حقیقت علم باسماء بود، که فرا گرفتن آن براى آدم ممکن بود، و براى ملائکه ممکن نبود، و آدم اگر مستحق و لایق خلافت خدایى شد، بخاطر همین علم باسماء بوده، نه بخاطر خبر دادن از آن، و گر نه بعد از خبر دادنش، ملائکه هم مانند او با خبر شدند، دیگر جا نداشت که باز هم بگویند: ما علمى نداریم
(سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا، إِلَّا ما عَلَّمْتَنا، منزهى تو، ما جز آنچه تو تعلیممان داده‏اى چیزى نمى‏دانیم).
پس از آنچه گذشت روشن شد، که علم باسماء آن مسمیات، باید طورى بوده باشد که از حقایق و اعیان وجودهاى آنها کشف کند، نه صرف نامها، که اهل هر زبانى براى هر چیزى مى‏گذارند، پس معلوم شد که آن مسمیات و نامیده‏ها که براى آدم معلوم شد، حقایقى و موجوداتى خارجى بوده‏اند، نه چون مفاهیم که ظرف وجودشان تنها ذهن است، و نیز موجوداتى بوده‏اند که در پس پرده غیب، یعنى غیب آسمانها و زمین نهان بوده‏اند، و عالم شدن بان موجودات غیبى، یعنى آن طوریکه هستند، از یک سو تنها براى موجود زمینى ممکن بوده، نه فرشتگان آسمانى، و از سوى دیگر آن علم در خلافت الهیه دخالت داشته است. کلمه (اسماء) در جمله (وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها) الخ، از نظر ادبیات، جمعى است که الف و لام بر سرش در آمده، و چنین جمعى به تصریح اهل ادب افاده عموم مى‏کند، علاوه بر اینکه خود آیه شریفه با کلمه (کلها، همه‏اش) این عمومیت را تاکید کرده.
در نتیجه مراد بان، تمامى اسمایى خواهد بود که ممکن است نام یک مسما واقع بشود، چون در کلام، نه قیدى آمده، و نه عهدى، تا بگوئیم مراد، آن اسماء معهود است.
از سوى دیگر کلمه: (عرضهم، ایشان را بر ملائکه عرضه کرد)، دلالت مى‏کند بر اینکه هر یک از آن اسماء یعنى مسماى بان اسماء، موجودى داراى حیاة و علم بوده‏اند، و در عین اینکه علم و حیاة داشته‏اند، در پس حجاب غیب، یعنى غیب آسمانها و زمین قرار داشته‏اند.
گو اینکه اضافه غیب به آسمانها و زمین، ممکن است در بعضى موارد اضافه تبعیضى باشد، و لکن از آنجا که مقام آیه شریفه مقام اظهار تمام قدرت خداى تعالى، و تمامیت احاطه او، و عجز ملائکه، و نقص ایشان است، لذا لازم است بگوئیم اضافه نامبرده (مانند اضافه در جمله خانه زید-) اضافه ملکى باشد.
در نتیجه مى‏رساند: که اسماء نامبرده امورى بوده‏اند که از همه آسمانها و زمین غایب بوده، و بکلى از محیط کون و وجود بیرون بوده‏اند.
وقتى این جهات نامبرده را در نظر بگیریم، یعنى عمومیت اسماء را، و اینکه مسماهاى بان اسماء داراى زندگى و علم بوده‏اند، و اینکه در غیب آسمانها و زمین قرار داشته‏اند، آن وقت با کمال وضوح و روشنى همان مطلبى از آیات مورد بحث استفاده مى‏شود، که آیه: (وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ، وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ، هیچ چیز نیست مگر آنکه نزد ما خزینه‏هاى آن هست، و ما از آن خزینه‏ها نازل نمى‏کنیم، مگر باندازه معلوم) «1»، در صدد بیان آنست
چون خداى سبحان در این آیه خبر میدهد به اینکه آنچه از موجودات که کلمه (شى‏ء- چیز) بر آن اطلاق بشود، و در وهم و تصور در آید، نزد خدا از آن چیز خزینه‏هایى انباشته است، که نزد او باقى هستند، و تمام شدنى برایشان نیست، و بهیچ مقیاسى هم قابل سنجش، و بهیچ حدى قابل تحدید نیستند، و سنجش و تحدید را در مقام و مرتبه انزال و خلقت مى‏پذیرند، و کثرتى هم که در این خزینه‏ها هست، از جنس کثرت عددى نیست، چون کثرت عددى ملازم با تقدیر و تحدید است، بلکه کثرت آنها از جهت مرتبه و درجه است، و بزودى انشاء اللَّه در سوره حجر در تفسیر آیه نامبرده کلامى دیگر خواهد آمد.
پس حاصل کلام این شد: که این موجودات زنده و عاقلى که خدا بر ملائکه عرضه کرد، موجوداتى عالى و محفوظ نزد خدا بودند، که در پس حجاب‏هاى غیب محجوب بودند، و خداوند با خیر و برکت آنها هر اسمى را که نازل کرد، در عالم نازل کرد، و هر چه که در آسمانها و زمین هست از نور و بهاى آنها مشتق شده است، و آن موجودات با اینکه بسیار و متعددند، در عین حال تعدد عددى ندارند، و اینطور نیستند که اشخاص آنها با هم متفاوت باشند، بلکه کثرت و تعدد آنها از باب مرتبه و درجه است، و نزول اسم از ناحیه آنها نیز باین نحو نزول است
2) بخشی : معلوم میشود هدف تعلیم تمام اسمائ الهی توسط انسان است که ملائکه این ظرفیت را نداشتند چرا که اختیار نداشتند و مشخص میشود که در سایه اختیار و آزادی است که انسان میتواند رشد کرده و تمامی ظرفیتهای وجودی خود را تحقق بخشد
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  فاطمه فيض اصفهاني - تفسیر اثنی عشری
مراد از اسامی بنا بر اصح واقوی اسامی حضرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین می باشد . [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری نوسط کاربران ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  حاجيه تقي زاده فانيد - تفسیر انگلیسی- ابن کثیر
Allah stated the virtue of Adam above the angels, because He taught Adam, rather than them, the names of everything. This occurred after they prostrated to him. This discussion precedes that event here, only to show the importance of his position, and the absence of the angels' knowledge about creating the Khalifah when they asked about it. So Allah informed the angels that He knows what they do not know, and then He mentioned this to show them Adam's superiority over them in knowledge. Allah said,

(And He taught Adam all the names (of everything)).
Ad-Dahhak said that Ibn `Abbas commented on the Ayah;
﴿وَعَلَّمَ ءَادَمَ الأَسْمَآءَ کُلَّهَا﴾
(And He taught Adam all the names (of everything)) "Meaning, the names that people use, such as human, animal, sky, earth, land, sea, horse, donkey, and so forth, including the names of the other species.'' Ibn Abi Hatim and Ibn Jarir reported that `Asim bin Kulayb narrated from Sa`id bin Ma`bad that Ibn `Abbas was questioned,
And He taught Adam all the names (of everything)) "Did Allah teach him the names of the plate and the pot'' He said, "Yes, and even the terms for breaking wind!''


Allah taught Adam the names of everything, their proper names, the names of their characteristics, and what they do, just as Ibn `Abbas stated about the terms for passing gas.


In his Sahih, Al-Bukhari explained this Ayah in the Book of Tafsir with a report from Anas bin Malik who said that the Messenger of Allah said,
(They will go to Adam and say, `O Adam! You are the father of all mankind, and Allah created you with His Own Hand, ordered the angels to prostrate for you, and taught you the names of everything). This part of the Hadith testifies to the fact that Allah taught Adam the names of all creatures.
This is why Allah said,
(Then He showed them to the angels) meaning, the objects or creations. `Abdur-Razzaq narrated that Ma`mar said that Qatadah said, "Allah paraded the objects before the angels,
(And said, "Tell Me the names of these if you are truthful'').''


Allah's statement means, "Tell Me the names of what I paraded before you, O angels who said,
(Will You place therein those who will make mischief therein and shed blood).




[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری نوسط کاربران ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر راهنما

1 - خداوند آدم (ع) را با استعداد فراگیرى دانشهایى ویژه آفرید و تمامى حقایق و اسامى آنها را به وى آموخت.

و علّم ءادم الأسماء کلها

جمله «علّم آدم» عطف بر جمله اى مقدر است که به خاطر وضوحش در کلام آورده نشده است. آن جمله به قرینه «إنى جاعل ...» مى تواند این گونه باشد: فخلق آدم جدیراً للخلافة و ...

2 - توان یادگیرى حقایق هستى، حکمت آفرینش انسان و راز لیاقت او براى خلافت در زمین

إنى جاعل فى الأرض خلیفة ... و علّم ءادم الأسماء کلها

3 - خداوند نخستین آموزگار انسان

و علّم ءادم الأسماء کلها

4 - نام و علامت اشیا، داراى نقشى اساسى در فراگیرى علوم و معارف

و علّم ءادم الأسماء کلها

مراد از «الاسماء» حقایق هستى است نه فقط نامها و علامتهاى آنها. بنابراین تعبیر کردن از حقایق هستى به نامها و علامتها، بیانگر این است که نام و نشان اشیا نقشى بسزا در علوم و معارف دارد.

5 - حقایق تعلیم داده شده به آدم (ع) درباره موجوداتى ذى شعور و عاقل بوده است.

و علّم ءادم الأسماء کلها ثم عرضهم على الملئکة

ضمیر «هم» معمولا براى موجودات ذى شعور و عاقل به کار مى رود. بنابراین ارجاع ضمیر «هم» به «الاسماء» مى تواند، گویاى برداشت فوق باشد.

6 ـ خداوند، موجودات هستى را بر فرشتگان عرضه کرد و از آنان خواست تا اسامى آنها را بیان کند.

ثم عرضهم على الملئکة فقال أنبئونى بأسماء هؤلاء

«أنبئوا» فعل امر از مصدر «انباء» است و انباء به معناى خبر دادن مى باشد.

7 ـ فرشتگان، مدعى برترى خویش بر آدم (ع) بودند.

أنبئونى بأسماء هؤلاء إن کنتم صدقین

جمله «و نحن نسبح ...» - پس از سخن اعتراض گونه فرشتگان به خلقت و خلافت انسان - مى نمایاند که متعلق «صادقین» برترى فرشتگان بر آدم مى باشد; یعنى، اگر راست مى گویید که از آدم (ع) برتر هستید و به مقام خلافت شایسته ترید ... .

8 ـ علم به حقایق هستى از ارزشهاى والاست.

إنى أعلم مالاتعلمون. و علّم ءادم الأسماء کلها

9 ـ آگاهى بیشتر و فراتر آدم(ع)، راز برترى او بر فرشتگان بود.

و علّم ءادم الأسماء کلها ... إن کنتم صدقین

10 ـ «عن ابى العباس: عن ابى عبداللّه (ع) سألته عن قول اللّه «و علّم آدم الأسماء کلها» ماذا علمه؟ قال: الأرضین و الجبال و الشعاب و الأودیة ثم نظر إلى بساط تحته فقال: و هذا البساط مما علّمه;(1)

ابوالعباس گوید: درباره سخن خداوند «و تعلیم داد خداوند به آدم تمامى اسامى را» از امام صادق(ع) سؤال کردم: چه چیز را خداوند به آدم تعلیم داد؟ آن حضرت فرمود: زمینها، کوهها، دره ها و بیابانها بود. سپس امام نگاهى به فرش زیر پا انداخت و فرمود: اسم این فرش نیز از اسامى تعلیمى به آدم(ع) بود».

11 ـ امام صادق(ع) فرمود: «إن اللّه تبارک و تعالى علّم آدم(ع) اسماء حجج اللّه کلها ثم عرضهم - و هم أرواح - على الملائکة فقال «أنبئونى بأسماء هؤلاء ان کنتم صادقین» بأنکم أحق بالخلافة فى الأرض لتسبیحکم و تقدسیکم من آدم (ع);(2)

خداوند تبارک و تعالى به آدم(ع) اسامى تمامى حجتهاى خود را آموخت; سپس روح آنان را بر ملائکه عرضه داشت و فرمود: مرا از اسامى آنان آگاه نمایید اگر راست مى گویید که شما به خلافت در زمین به خاطر تسبیح و تقدیستان از آدم سزاوارترید».
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری نوسط کاربران ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر مجمع البیان
«و علّم آدم الاسماء کلّها»

قرآن پس از ترسیم آفرینش انسان و پرسش فرشتگان از هدف آفرینش او، به بیان دلیل برترى وى دربرابر دیگر موجودات مى پردازد؛ و این برترى را تنها در سایه دانش و شناخت او که خدا به وى ارزانى داشت، عنوان مى سازد: «و علّم آدم الأسماء کلّها...»

در مفهوم این نامها، نظراتى چند ارائه شده است:

1. عدّه اى برآنند که منظور از این نامها، معنا و مفهوم و حقیقت آنهاست؛ چرا که برترى و کمال نه در نام که در معنا و حقیقت است.

2. امّا بیشتر مفسّران، ازجمله ابن عبّاس و سعیدبن جبیر، بر این باورند که: منظور از نامها در آیه شریفه، نام همه صنایع و رشته هاى علمى مربوط به آن، دانش و رموز کشاورزى و درختکارى و تمامى امور و شئون مربوط به دین و دنیاى فرد و جامعه است که خدا به آدم آموزش داد.

3. پاره اى گفته اند: منظور، نام همه پدیده هاى آفرینش است، چه آنها که تاکنون پدیدار شده اند و چه آنها که در آینده به اراده خدا پدیدار خواهند شد.

4. على بن عیسى مى گوید: منظور از آموزش نامها این است که همه زبانها و فرهنگها را به آدم آموخت؛ و فرزندان او تمامى زبانها را از پدر دانشمند خود فراگرفتند؛ امّا پس از گسترش خانواده و پراکندگى انسانها، هرگروهى به زبانى سخن گفتند؛ با اینحال تا عصر نوح، کلّیه زبانها براى همه افراد آشنا بود، تا آنکه در توفان مشهور و معروف، بیشتر آنان نابود و بازماندگان نیز پراکنده شدند. از این زمان به بعد، هر گروهى زبانى را که بهتر مى دانست، برگزید؛ و بقیّه زبانها رفته رفته به بوته فراموشى سپرده شدند.

5. برخى نیز به روایت از ششمین امام نور (ع) گفته اند که منظور از نامها در آیه شریفه، نام زمینها، کوهها، درّه ها، دشتها، پدیده ها و موجودات و فرشتگان و فرزندان آدم بوده است؛ همچنین خداوند فواید و امتیازات و نامهاى حیوانات را به آدم آموخت و به او آموزش داد که چگونه باید از هرکدام بهره گرفت.

در چگونه آموختن و نحوه آموزش خدا به انسان نیز دیدگاهها متفاوت است:

1. بعضى مى گویند: خدا این نامها و مفاهیم را به قلب او الهام فرمود و به خواست آفریدگارش، زبان او به آن مفاهیم و حقایق گویا شد؛ که این خود اعجاز بود.

2. عدّه اى معتقدند که خداوند او را به آموختن آن نامها و مفاهیم وادار کرد.

3. گروهى نیز گفته اند که خداوند نخست زبان و فرهنگ فرشتگان را به انسان آموخت و آنگاه او با آن زبان غنى، لغتها و فرهنگهاى دیگر را آموخت.

4. و برخى گفته اند: خداوند نامهاى انسانها را به آدم آموخت؛ سپس، پدیده ها را یکى پس از دیگرى حاضر ساخت و نام و ویژگیهاى هر یک را به او آموزش داد.

«ثمّ عرضهم على الملائکه فقال انبؤنى باسماء»

آنگاه خدا پدیده ها و یا صاحبان نامها را - به بیان ابن عبّاس و مجاهد - به فرشتگان نشان داد و از آنان خواست تا نامهاى آنها و ویژگیهاى هر کدام را بیان کنند.

خداوند این نامها را چگونه نمایاند؟

در اینکه خداوند چگونه این نامها را به فرشتگان نشان داد، میان مفسّران بحث است:

1. برخى برآنند که خدا آن نامها را آفرید؛ به گونه اى که فرشتگان آنها را نگریستند.

2. عدّه اى گفته اند: آن پدیده ها را به گونه اى در اندیشه آنان تجسّم بخشید که گویى آنها را مى نگرند.

3. و پاره اى نیز گفته اند: از هر جنس و نوعى از پدیده ها، نمونه اى بر فرشتگان نمایاند.

خداوند پس از این مرحله، از آنان خواست که نام و خاصیت هر یک را بیان کنند: «فقال انبؤنى باسماء هولاء...» ؛ و فرشتگان بازماندند، امّا آدم توانست آن نامها و حقایق را بیان کند؛ و در اینجا بود که بر فرشتگان روشن شد که آرى، براستى عنوان جانشینى خدا و سکونت در زمین، زیبنده آدم است.

گفتنى است که در این نکته، اشاره اى صریح وجود دارد و آن اینکه منظور از نامهایى که خدا به آدم آموخت، همان قوانین حاکم بر طبیعت و چگونگى عمران و سازندگى زمین و زمان و نشاندن گیاه و درخت و آموزش امور و شئون زندگى در زمین است.

یک پرسش: چرا خداوند با آنکه مى داند فرشتگان از واقعیت نامها آگاهى ندارند و دانش آنها را به آنان نیاموخته است، این مطلب را از آنان مى پرسد؟

پاسخ: پاسخ همه مفسّران این است که در اینجا پرسش به مفهوم واقعى آن مطرح نبوده است؛ به عبارت دیگر، خداوند از فرشتگان نمى خواست که براستى حقیقت نامها را بیان کنند؛ چه، خود آگاهتر است که آنان از این موضوع اطّلاعى ندارند و این مطلب را به آنان نیاموخته است. امّا در این سؤال، هدف و منظورى را دنبال کرد؛ و در اینکه آن مصلحت و منظور چه بود، دیدگاهها متفاوت است:

1. هنگامى که خداوند اعلان کرد که در زمین جانشینى پدید مى آورم، فرشتگان به اندیشه فرو رفتند که اگر این خلیفه و جانشین از جنس آنان باشد، نه شرک و کفرى خواهد بود و نه تباهى و خونریزى؛ امّا اگر از فرزندان انسان باشد، تباهى و خونریزى پیوسته در زمین ادامه خواهد یافت؛ پس آفرینش آنان چه نتیجه اى درپى خواهد داشت؟ و آفریدگار هستى مى خواست به آنان روشن سازد آنطور هم که آنان مى اندیشند، نیست و در میان فرزندان انسان، پیام آوران و امامان نور نیز خواهند بود.

2. فرشتگان خود را برتر و والاتر از همه مى دانستند و مى پنداشتند با بودن آنان، خدا موجود دیگرى را که برتر و بالاتر باشد، نخواهد آفرید؛ و این پرسش براى نشان دادن نادرستى پندار آنان بود.

3. این پرسش به این قصد صورت گرفت که آنان را از بلندپروازى و اینکه فکر مى کردند هدف و فلسفه آفرینش انسان باید آنگونه باشد که آنها مى دانند، بازدارد؛ به همین دلیل مى فرماید: اگر راست مى گویید و همه چیز را مى دانید، این نامها را بیان کنید: «اِنْبِؤُنى بِاَسْماءِ هَؤُلاءِ...».

4. برخى از واژه شناسان و مفسّران گفته اند که پرسش آفریدگار هستى از فرشتگان، مانند این پرسش ماست که به فردى مى گوییم: «اگر براستى مى دانى دردست من چیست، بگو!» و روشن است که منظور نشان دادن این واقعیت است که او نمى داند. با این بیان، هدف از این پرسش در آیه شریفه، نه پرسش حقیقى، بلکه فهماندن ناتوانى و محدودبودن آگاهى فرشتگان است؛ به همین جهت اینطور آمده است که: «اِنْبِؤُنى بِاَسْماءِ هَؤُلاءِ اِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ.» و آنگاه بود که ناتوانى فرشتگان آشکار شد [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری نوسط کاربران ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر کشاف

علی أنه قد بین لهم بعض ذلک فیما أتبعه من قوله (و علم آدم الاسماء کلها) و اشتقاقهم "آدم " من الادمة، و من أدیم الارض ، نحو اشتقاقهم "یعقوب " من العقب ، و "إدریس " من الدرس ، و "إبلیس " من الابلاس . و ما آدم إلا اسم أعجمی : و أقرب أمره أن یکون علی فاعل ، کَزر، و عازر، و عابر، و شالخ ، و فالغ ، و أشباه ذلک (الاسماء کلها) أی أسماء المسمیات فحذف المضاف الیه لکونه معلوما مدلولا علیه بذکر الاسماء، لان الاسم لابدله من مسمی ، و عوض منه اللام کقوله : (و اشتعل الرأس ). فان قلت : هلا زعمت أنه حذف المضاف و أقیم المضاف الیه مقامه ، و أن الاصل : و علم آدم مسمیات الاسماء؟ قلت : لان التعلیم وجب تعلیقه بالاسماء لا بالمسمیات لقوله : (أنبؤنی بأسماء هؤلاء)، (أنبئهم بأسمائهم ، فلما أنبأهم بأسمائهم ) فکما علق الانباء بالاسماء لا بالمسمیات و لم یقل : أنبؤنی بهؤلاء، و أنبئهم بهم ، وجب تعلیق التعلیم بها. فان قلت : فما معنی تعلیمه أسماء المسمیات ؟ قلت : أراه الاجناس التی خلقها، و علمه أن هذا اسمه فرس ، و هذا اسمه بعیر، و هذا اسمه کذا، و هذا اسمه کذا، و علمه أحوالها و ما یتعلق بها من المنافع الدینیة و الدنیویة (ثم عرضهم ) أی عرض المسمیات . و إنما ذکر لان فی المسمیات العقلاء فغلبهم . و إنما استنبأهم و قد علم عجزهم عن الانباء علی سبیل التبکیت (إن کنتم صادقین ) یعنی فی زعمکم أنی أستخلف فی الارض مفسدین سفاکین للدماء إرادة للرد علیهم ، و أن فیمن یستخلفه من الفوائد العلمیة التی هی أصول الفوائد کلها، ما یستأهلون لاجله أن یستخلفوا [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری نوسط کاربران ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.