از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
(هو الذی انزل علیک الکتاب ):(و او کسی است که کتاب را برتو نازل کرد)در این آیه برای فرستادن کتاب از لفظ (انزال )استفاده شده است ،علت این تعبیر این بوده که مقصود بیان پاره ای از اوصاف و خواص مجموع کتاب نازل شده است ، نه اوصاف اجزای آن ،(منه ایات محکمات هن ام الکتاب واخرمتشابهات ):(بعضی از آیات آن ،آیات محکم است که اصل کتابند و بعضی دیگرآیات متشابهند)، (ایات محکمات )آیاتی هستند که عاری از خلل و فساد هستند ونفوذ ناپذیر و تردید ناپذیر می باشند و منعی در آنها وجود دارد که توأم با اصلاح است ، البته همه آیات قرآن متقن و محکم هستند، اما این آ یات از اتقان بیشتربرخوردارند، (کتاب احکمت ایاته ثم فصلت ): (قرآن کتابی است که آیات آن محکم بوده و سپس بخش بخش شده است )(1)، وکلمه (ام )به معنای اصل و مرجع است و زیرا این آیات مرجع برای آیات متشابه می باشد و این آیات محکمه دربین خود هیچ اختلافی ندارند، بطوری که گویا همه یکسان و بهم پیوسته هستندو اما(متشابهات )تشابه یعنی توافق چند چیز مختلف و اتحاد آنها درپاره ای ازاوصاف و کیفیات ، پس آیات متشابه مقصود و مرادشان متعین و مشخص نیست تا شنونده به محض شنیدن آن ، آنها را بفهمد، بلکه بین یک معنا و معانی دیگرمردد می باشد، تازمانی که به محکمات کتاب رجوع کند معنای واقعی را درک کند، بنابراین تمام آیات قرآن به مدلول خویش گویا هستند، خواه آن مدلول برای شخص بررسی کننده و دانا آشکار باشد یابه جهت کوتاهی فهم او یا عدم درایتش نسبت به ناسخ و منسوخ از او مخفی بماند و آن را درک نکند، بنابراینکه آیات متشابه گنجهای مخفی واعجاز قرآن هستند که به مرور زمان کشف می شوند تا حجت در هر زمان و مکان بر مردم اقامه گردد و به هر حال آیات راجع به عقاید و عبادات و معاملات همه محکم هستند و ظاهرشان کاملاوقاطعانه بر مدلولشان دلالت می کند و مقصودشان آشکار است ، اما امورغیبی ، آیات متشابه هستند و باید به آنها تصدیق نمائیم ،اگر چه ماهیت و کیفیت آنها را درک نکنیم ، (فاما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ):(اما آن کسانی که در دلهایشان انحراف است ، تنها آیات متشابه را پیروی می کنند) کلمه (زیغ )یعنی انحراف از راست بودن و لازمه اش اضطراب قلبی و پریشانی خاطراست (ابتغاء الفتنه وابتغاء تأویله ):(تا به این وسیله فتنه برپا کنند و آیات آن را به دلخواه خود تعبیر نمایند)کسانی که قلبشان منحرف است آیات متشابه را پیروی می کنند،آنهم نه از جهت عقیده و ایمان ،بلکه صرف عمل بدون ایمان ،پس آنهااصول آشکاری را که نظام الهی برآن استوار است ترک می کنند ومرادشان هم گمراه کردن مردم است و اینکه قرآن را تأویل نمایند،یعنی فلسفه احکام حلال وحرام را ازآنها بیرون بکشند و خود را از پیروی محکمات بی نیاز نمایند و درآخر دین خدا را از اصل متروک کنند،(وما یعلم تاویله الا الله ):(و تأویل آن رانمی داند جز خدا)حصر علم به تأویل نزد خداست و فقط خدا علم به تأویل کتاب خود دارد و جمله (راسخون فی العلم )عطف به آن نیست (2)،(والراسخون فی العلم یقولون امنا به کل من عند ربنا):(و راسخین در علم می گویند به همه قرآن ایمان داریم و همه اش از ناحیه پروردگار ما است )منظور راسخین در علم کسانی هستند که علم در آنها ثبوت و استحکام یافته و علمشان ثابت و راسخ است و افضل چنین افرادی حضرت رسول اکرم (ص )است ،این جمله عطف به (فاماالذین فی قلوبهم زیغ )است و معنا چنین می شود که مردم نسبت به کتاب خدا دوگروه هستند ،گروهی که بیمار دلند و آیات متشابه را دنبال می کنند و گروه دوم که علمشان ثابت است و به همه قرآن چه محکم و چه متشابه ایمان دارند و این دوگروه شدن و اختلاف ناشی از اختلاف دلهای آ نان است و راسخین در علم که دلهای ثابت و استوار دارند ،چنین استدلال می کنند (ومایذکر الا اولواالالباب ):(وبه جز خردمندان از آن آیات پند نمی گیرند)(تذکر)یعنی انتقال به دلیل چیزی ، تا هر جا آن دلیل را ببینند آن چیز را نتیجه بگیرند و جمله (کل من عندربنا)استدلالی است از ناحیه افراد خردمند و راسخ در علم و انتقالی است به آن چیزی که عملشان برآن دلالت می کند(لب )به معنای عقل صاف و خالی از شائبه و خالص است ، پس اهل تذکر و ایمان و توبه و پیروان برترین قول ،همان صاحبان عقلهای خالص و پاک هستند، چون آنها بوسیله دلیل به معارف حقه رسیده اند. [ نظرات / امتیازها ]
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  سيد علي بهبهاني - تفسیر تسنیم
برخی از آیات قرآن کریم «محکم» و ریشه همه معارف قرآن کریم‏اند و بعضی «متشابه»اند. آنان‏که در دل‏هایشان زیغ و انحراف است برای فتنه‏جویی و تأویلگری به دنبال متشابه‏اند و تأویل قرآن را جز خدا نمی‏داند. راسخان در علم (اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم‌السلام)) که عالمان به تأویل‏اند دائماً می‏گویند: ما به آن ایمان آوردیم و همه قرآن (اعم از محکم و متشابه) از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان کسی متذکر نمی‏شود. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
1. تقسیم آیات به محکم و متشابه: قرآن کریم هم آیات محکم دارد و هم متشابه: ﴿... مِنهُ ءایتٌ مُحکَمتٌ هُنَّ اُمُّ الکِتبِ واُخَرُ مُتَشبِهت﴾.
2. تأویل داشتن محکمات مانند متشابهات: همه قرآن، محکمات و متشابهات آن، تأویل دارند و تأویل از سنخ مفاهیم لفظی نیست، بلکه حقیقتی است خارجی و رابطه‏اش با لفظ، رابطه ممثّل است با مثال و تمامی معارف قرآنی مَثَل‏هایی است برای تأویلی که نزد خداست.
3. آگاهی راسخان در علم، به «تأویل»: مطهّران که همان راسخان در علم‏اند، به تأویل قرآن کریم آگاه‏اند.
4. قرآن کریم مجموعه‏ای از امثال: نویسندگان کتاب‏های علمی، همه معلومات خود را نشان می‏دهند و نوشته‏شان باطنی ندارد و خواننده نیز می‏تواند با استفاده از قوانین فهم آن فن، به مراد نویسنده پی ببرد؛ ولی الفاظ قرآن کریم شبکه‏هایی است که باید از پشت آن‏ها معارف الهی را دید، از این‏رو خدای سبحان بارها گوشزد می‏فرماید که مطلب بیان شده مثال است: ﴿وتِلکَ الاَمثلُ نَضرِبُها لِلنّاس) 3 ﴿ولَقَد صَرَّفنا لِلنّاسِ فی هذا القُرءانِ مِن کُلِّ مَثَل) 1 در وصف بهشت می‏فرماید: ﴿مَثَلُ الجَنَّةِ الَّتی وُعِدَ المُتَّقونَ تَجری مِن تَحتِهَا الاَنهر) 2 یعنی این مثل بهشت است هرچند برخی مفسّران «مَثَل» را وصف پنداشته‏اند.
بر این اساس، پشت شبکه‏های آیات، معارف عمیق دیگری هست که با فهمیدن و گذر از ظواهر آیات می‏توان به راحتی به فهم آن‏ها دست یافت که در حیطه علم حصولی، تصوّر و تصدیق و قضایای علمی و ذهنی‏اند و از آن پس نیز در خارج، حقایقی است که معارف عقلی به دست آمده سر پلی است برای رسیدن به آن؛ لیکن آن را باید با علم حضوری یافت و به حضورشان رفت 3. این حقایق خارجی همان تأویل قرآن است که در قیامت ظهور می‏کند: ﴿یَومَ یَأتی تَأویلُه) 4 در آنجا دیگر سخن از تفسیر نیست.
5. ضرورت اشتمال بر متشابه: همان‏گونه که در نشئه طبیعتْ سیلِ بی‏کف نیست، در قلمرو وحی نیز محکم بی‏متشابه نخواهد بود. برخورد اشیا به هم، لازمِ قهری حرکت و تکاپوست و اصطکاک و تنش، لوازم خاص خود را دارد، مگر آنکه تمامی اجزای جهان، نه تنها عالِم و عاقل بلکه عادل و معصوم باشند که چنین عالمی همان عرصه بهشت و فرشتگان است.
بر این اساس، همان‏گونه که پدیده شرور در طبیعت و پیدایش کف بر خروشِ سیل مادی ضروری است، پیدایش تشابه نیز در آیات قرآنی بایسته است.
گفتنی است که «شرّ» و «کَف» و «تشابه»، مقصود اصیل در ساختار خلقت نیستند، بلکه بالعرض مرادند. آسیب‏ها از این ناحیه نیز بالعرض است؛ مانند آتش که حرارت آن سودمند است و گاهی نیز انسانی را می‏سوزاند.
نتیجه آنکه برای بیان اسرار جهان برای توده مردم، راهی جز محاوره دربردارنده متشابهات نیست.
6. چگونگی پیوند محکم با متشابه: رابطه محکم با متشابه، مانند پیوند اصل و فرع یا دایه و فرزند است؛ یعنی محکم متشابه را نمی‏زاید، بلکه آن را در دامن خود می‏پروراند تا شکوفا شده و از تشابه برهد و به محکم بپیوندد.
7. نِسبی بودن تشابه: متشابه، فراخور فهم انسان‏ها و مبانی و دیدگاه‏های آنان متفاوت است 1 : آیه‏ای را عدّه‏ای محکم و گروهی متشابه می‏دانند، چنان‏که ﴿لایُکَلِّفُ اللهُ نَفسًا اِلاّوُسعَها) 2 نزد «امامیّه» از محکمات 3 و پیش اشاعره (مانند فخر رازی) از متشابهات است 4 ، پس «تشابه» همواره نسبی است؛ امّا اِحکام می‏تواند مطلق باشد، چنان‏که همگان آیه‏ای مانند ﴿لَیسَ کَمِثلِهِ شی‏ء) 1 را «محکم» می‏دانند.
8. تفسیر محکمات از متشابهات: آیات محکم، متشابهات را تفسیر می‏کنند و این از موارد «إنّ القرآن یفسّر بعضه بعضاً» است، زیرا تمامی متشابهات به محکمات بر می‏گردند و بازگشت همه محکمات نیز به یک اصلِ جامع توحیدی است، پس کلّ قرآنْ واحدی منسجم و دارای اصل واحد یعنی توحید است. شاید یگانه اصل تفسیری همه مسائل توحیدی، آیه ﴿لَیسَ کَمِثلِهِ شی‏ء﴾ باشد که هیچ آیه‏ای مانند آن در قرآن نیست که هرگونه کثرت، شرکت، تشابه، تماثل، تساوی، تواسی چیزی با خدا و اشتراک خداوند سبحان با او را قاطعانه نفی می‏کند و همین مطلب سامی قرآنی، مورد برهان حکمی و شهود عرفان ناب هم هست.
9. رابطه درجات انسان با درجات معارف قرآن کریم: قرآن کریم حبل آویخته و بی‏انتهای الهی است که هر معنای دقیقی از آن استنباط شود، دقیق‏تر از آن هم هست؛ لیکن محکماتی مانند ﴿لَیسَ کَمِثلِهِ شی‏ء﴾ بر همه آن مراتب پرتوافکن‏اند؛ نیز الفاظ برای ارواح معانی (مفاهیم عام) وضع شده‏اند، پس هر یک از این درجات بلند، معنای قرآن کریم است، زیرا رابطه این معانی طولی است و هر مرتبه‏ای از معنا به مرتبه‏ای از فهم انسانی اختصاص دارد و برای انسان نیز ارتقا به همه این مراتب شدنی است، از این‏رو بشر به اهتدا و تدبّر در قرآن مکلّف شده است.
بر این اساس، اگر کسی به مرتبه بالاتر دست نیافت، نباید معنای مرتبه پایین را آخرین پیام و ناسخ مراحل برتر بداند، چنان که برخی ﴿فَاتَّقُوا اللهَ مَااستَطَعتُم) 1 را ناسخ ﴿اتَّقوا اللهَ حَقَّ تُقاتِه) 2 یا آن را ناسخ ﴿وجهِدوا فِی اللهِ حَقَّ جِهادِه) 3 پنداشته‏اند 4 ؛ غافل از اینکه آیاتی از این دست، مسیر کمال را نشان می‏دهند و انسان را از درجات فروتر به درجات فراتر می‏رسانند.
در باب معرفت نیز شناخت کنه ذات خداوند مقدور کسی نیست و انسان به هر مرتبه‏ای از مراتب معرفت الهی هم برسد، باید بگوید: ما عرفناک حقّ معرفتک 5 ؛ یعنی معرفت خدا همواره باید با اعتراف به قصور همراه باشد؛ امّا حق معرفت به اندازه‏ای که لازم است، شایسته انسان متکامل است و خدای سبحان درباره منکران توحید، رسالت و قیامت می‏فرماید: ﴿وما قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدرِه) 6 امام صادق(علیه‌السلام) هم فرمود: ما کلّم رسول الله‏صلی الله علیه و آله و سلم العباد بکنه عقله قط؛ و قال: قال رسول الله‏صلی الله علیه و آله و سلم: إنّا معاشر الأنبیاء أُمرنا أن نکلّم النّاس علی قدر عقولهم 7.
به طور کلّی می‏توان گفت که معرفت هر مقیّد به مطلق، معرفتی توأم با اعتراف است، زیرا اولاً تکامل انسان به «معرفت نفس» وی بستگی تام دارد و انسان صالح سالک باید در اوصاف و مراحل نفسانی خویش سفر کند:
﴿یاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا عَلَیکُم اَنفُسَکُم لایَضُرُّکُم مَن ضَلَّ اِذَا اهتَدَیتُم) 1 و تا خود را نشناسد، از قرآن که هدفش پرورش انسان است بهره‏ای نخواهد برد.
ثانیاً نفس، دو شأن علم و عمل دارد؛ یعنی انسان می‏اندیشد و براساس فکرش عمل می‏کند، بنابراین درجات نفس به منازل علمی و عملی او بستگی دارد و انسان باید این دو شأن را شناسایی و در درجاتشان سفر کند.
گفتنی است که انسان یک حقیقت است و علمش با عمل او پیوند دارد و مجموعه این دو حقیقت واحدی را می‏سازند.
ثالثاً درجات علمی و عملی ابتدا در انسان سالک به صورت «حال» و ایمانِ «مستودع»اند نه ایمان «مستقر»، ازاین‏رو علم و عمل وی در معرض زوال‏اند؛ امّا پس از آنکه با کوشش خویش آن دو را در جان خود راسخ کرد، ایمان «مستودع» به ایمان «مستقرّ» و حالات نفسی از «حال» به «ملکه» بدل می‏شوند.
در کتاب‏های عقلی نیز گاهی «علم» را کیفیّت نفسانی می‏شمرند و زمانی سخن از اتحاد عالم و معلوم است. اتحاد و پیوند علم و جان همانند پیوند ماده و صورت، حتّی از آن نیز قوی‏تر است؛ آن‏گاه که علم در جان انسان و جان انسان در علم رسوخ می‏کند، اتحاد پدید می‏آید 2.
این مقدّمات، به ویژه سیر انسان از «حال» به «ملکه» در صفات نفسانی، به خوبی روشن می‏کنند که چرا قرآن کریم برخی معارف را در کسوت مراتب گوناگون آورده است: از ﴿لَهُم دَرَجت) 3 تا ﴿هُم دَرَجت) 4 نیز از ﴿لَهُم جَنّتٍ تَجری... ) 1 تا ﴿فَاَمّا اِن کانَ مِنَ المُقَرَّبین ٭ فَرَوحٌ ورَیحانٌ وجَنَّتُ نَعیم) 2 همچنین از ﴿خُذوهُ فَغُلّوه ٭ ثُمَّ الجَحیمَ صَلّوه) 3 و ﴿کَمَن باءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللهِ ومَأوهُ جَهَنَّم) 4 تا ﴿واَمَّا القسِطونَ فَکانوا لِجَهَنَّمَ حَطَبا) 5 گاهی قبر تبهکار شعله می‏کشد و زمانی خود او هیزم افروخته است.
در نگاه قرآن کریم هر یک از «اخلاص»، «انابه»، «توبه»، «طهارت» و مانند آن درجه‏ای است و اثری ویژه دارد؛ مثلاً ثمره ممتاز درجه «مطهّران» تماس با باطن و تأویل قرآن است: ﴿اِنَّهُ لَقُرءانٌ کَریم ٭ فی کِتبٍ مَکنون ٭ لایَمَسُّهُ اِلاَّ المُطَهَّرون) 6
10. کلّیت و دوام قرآن کریم: قرآن کریم همانند خورشید و ماه همواره در جریان است: یجری کما یجری الشمس و القمر 7.
قرآن کریم چون کتابی کلّی و همیشگی است ـ یعنی جهانی و برای هدایت همه مردم در اعصار گوناگون است ـ هر حادثه‏ای مصداق یکی از احکام آن است و هر مکتبی را امضا یا ردّ می‏کند و درباره هر یک از آداب اجتماعی، مسائل اخلاقی، سنن ملّی و اصول سیاسی نفیاً یا اثباتاً نظر دارد. آری کتاب تعلیم و تربیت و تزکیه نفوس جهانی نمی‏تواند در این‏گونه امور ساکت باشد.
تطبیق درجات و کمال ایمان بر عترت طاهره(علیهم‌السلام) در روایات، تفسیر مفهومی قرآن نیست، بلکه بیان مصداق کامل آیات آن است، مگر نشان حصر موجود باشد؛ مانند آیه تطهیر؛ نیز تطبیق آیات ذم و توبیخ و قدح بر امویان و عبّاسیان، معرّفی مصداق بارز این‏گونه آیات است نه تفسیر مفهومی و حصر، از این‏رو هر گروه یا مکتب حق یا باطلی تا قیامت ظهور کند، مصداق دسته‏ای از آیات و این همان «جری» است.
«جری» با «تفسیر» متفاوت است: «جری» تطبیق اصل کلّی بر فروعات و مصادیق آن است، بنابراین انطباق آیه بر شخص یا گروه در روایات، «جری» است نه تفسیر. «تفسیر» برای تبیین معانی و مستعمل فیه الفاظ است؛ نه بیان مصادیق خارجی که هرگز مستعمل فیه الفاظ نیستند و از نوع تطبیق است. «جری» اصطلاحی روایی و برگرفته از حدیث شریف یجری کما یجری الشمس و القمر است 1 و در تفسیر شریف المیزان بارها به کار رفته است 2.
«جری» و انطباق قرآن بر مصادیق خود در طول تاریخ با «سمبلیک» بودن آن فرق دارد؛ قصص قرآن همانند داستان‏های افسانه‏ای برای تربیت انسان‏ها ساخته نشده است، بلکه از قضایایی حقیقی حکایت می‏کنند؛ مثلاً ﴿واتلُ عَلَیهِم نَبَاَ ابنَی ءادَمَ بِالحَقّ) 3 درباره داستان فرزندان آدم(علیه‌السلام) است که در خارج رخ داده است. اصل کلّی آن (فلسفه تاریخ) در همه اعصار و امکنه جریان دارد و به دیگر سخن، قرآن کریم پس از بیان جزئیّاتِ حوادث تاریخی، اصل کلّی را بیان می‏کند که سنّت الهی است. به نمونه‏هایی اشاره می‏کنیم: 1. پس از نقل داستان حضرت یوسف(علیه‌السلام) و دیدار با برادرانش می‏فرماید یوسف گفت این برادر من است؛ خدای سبحان به من منّت نهاد و او را برگردانید؛ آن‏گاه در بیان علّت آن رخداد آموزنده، این اصل کلّی را برمی‏شمرد: ﴿اِنَّهُ مَن یَتَّقِ ویَصبِر فَاِنَّ اللهَ لایُضیعُ اَجرَ المُحسِنین) 1 یعنی من صبر کردم و سنّت الهی بر این است که به صابران پاداش دهد و بر این اساس به من نیز پاداش داده است.
2. پس از بیان قصّه حضرت یونس(علیه‌السلام) می‏فرماید: ﴿وکَذلِکَ نُنجِی المُؤمِنین) 2 یعنی سنّت الهی است که هر مضطرّ منیبی را از اعماق تاریک دریا یا هر گرفتاری دیگر نجات دهد.
3. پس از ذکر داستان حضرت ابراهیم(علیه‌السلام) می‏فرماید: ﴿وکَذلِکَ نَجزِی المُحسِنین) 3 بنابراین قرآن کریم قضایای واقعی را نقل می‏کند و از سوی دیگر، نه لطف الهی مخصوص صالحان معیّن است و نه قهر الهی ویژه تبهکاران معلوم، بلکه سنّت الهی همواره در هر دو گروه جاری است.
تعبیر «ضربِ مَثَل» نیز در قرآن به واقعیت خارجی نداشتن اختصاص ندارد، زیرا از برخی قضایای واقعی نیز با همین تعبیر یاد می‏کند؛ مانند ﴿واضرِب لَهُم مَثَلًا اَصحبَ القَریَةِ اِذ جاءَهَا المُرسَلون) 4 و ﴿وضَرَبَ اللهُ مَثَلًا لِلَّذینَ ءامَنوا امرَاَتَ فِرعَون) 5
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
1) علمدار .ب : در خصوص قصص قرانی ذکر کرده اید که برای تربیت انسانها ساخته نشده بلکه از قضایایی... مگر نه اینکه در انتهای ذکر هرداستان نکته یا نکاتی تربیتی اشاره میشود/ مطالبی که اوردهاید در حکم یک جلسه درس بود که اینجانب به شخصهاستفاده بسیار از ان داشته ام .ممنون
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر نور
سؤال: قرآن در یکجا همه‏ى آیات خود را محکم دانسته و فرموده: «کتاب اُحکمت آیاته» و در ج[3]اى دیگر همه را متشابه دانسته و فرموده: «کتاباً متشابهاً»ولى در این آیه بعضى را محکم وبعضى را متشابه معرّفى نموده است، مسأله چیست؟
پاسخ: آنجا که فرمود: تمام آیاتِ قرآن محکم است، یعنى سخن سست و بى‏اساس در هیچ آیه‏اى نیست و آنجا که فرمود: همه‏ى آیات متشابه هستند، یعنى سیستم و آهنگ آیات قرآن، هماهنگ، یکنواخت و شبیه بهم است.
اما با این حال، از نظر فهم مردم همه‏ى آیات یکسان نیستند، بعضى صریح و روشن و همه کس فهم، ولى بعضى داراى معانى بلند وپیچیده‏اند که همین امر موجب شبهه و اشتباه آنان مى‏گردد.
سؤال: چرا در قرآن آیات متشابه به کار رفته است؟
پاسخ: اوّلاً: وجود آیات متشابه زمینه‏ى فکر و تدّبر در آیات است.
ثانیاً: موجب رجوع مردم به رهبران آسمانى مى‏شود. آرى، اگر همه‏ى درس آسان باشد، شاگرد احساس نیاز به استاد نمى‏کند.
ثالثاً: متشابهات وسیله آزمایش مردم است. گروهى کژاندیش، از لابلاى آنها به سراغ اهداف شوم خود مى‏روند و گروهى اندیشمند، به فرموده امام رضاعلیه السلام با مراجعه به محکمات، معناى صحیح آیات را کشف مى‏نمایند.
سؤال: نمونه آیات متشابه کدام است؟
پاسخ: در قرآن مى‏خوانیم: «الى ربّها ناظرة»در قیامت، چشم‏ها به پروردگارشان مى‏نگرند. چون عقل سلیم، جسم بودن را براى خداوند محال مى‏داند و در آیات دیگر قرآن نیز مى‏خوانیم: «لاتدرکه الابصار» چشمها او را درک نمى‏کنند، لذا مى‏فهمیم که مراد از نگاه به پروردگار، نگاه به لطف و پاداش او در قیامت است.
همچنین مراد از «دست خدا» در آیه‏ى «یداللّه فوق ایدیهم» قدرت اوست، چنانکه در فارسى نیز مى‏گوییم: فلانى در فلان شهر یا اداره دست دارد، یعنى قدرت دارد. وگرنه خداوند که جسم نیست تا دست و پا داشته باشد. قرآن نیز مى‏فرماید: «لیس کمثله شى‏ء» او همانندى ندارد.
این گونه آیات، سبب انحراف ساده اندیشانى شده که به آیات دیگر توجّه ندارند و از مفسّران واقعى یعنى اهل‏بیت پیامبرعلیهم السلام جدا افتاده‏اند و شاید به جهت همین خطرات باشد که قرآن، خود به ما سفارش نموده است هنگام قرائت قرآن از شرّ شیطان به خداوند پناه ببرید. «فاذا قرأت القرآن فاستعذ باللّه من الشیطان الرجیم»
سؤال: تأویل قرآن به چه معناست؟
پاسخ: مراد از تأویل، اهداف و معارف و اسرار پشت پرده‏اى است که بعد روشن مى‏شود. نظیر تعبیر خوابى که حضرت یوسف دید و بعد روشن شد و یا اسرارى که در شکستن کشتى توسط خضر و موسى بود که بعد روشن شد.
در روایات مى‏خوانیم: آیات ناسخ، از محکمات وآیات منسوخ از متشابهات قرآن است و ائمه معصومین‏علیهم السلام مصداق بارز راسخون در علم هستند. همچنان که خروج کنندگان بر حاکم اسلامى، کج اندیشانى هستند که به دنبال آیات متشابه مى‏روند.
حضرت على علیه السلام در نهج‏البلاغه از راسخان در علم ستایش مى‏کند. آنان که به عجز علمى خود اعتراف دارند و از تعمق در چیزى که ضرورتى ندارد دست باز مى‏دارند. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  hakime zanjani - تفسیرالمیزان
خداى تعالى در این آیه فرستادن کتاب بر خاتم الانبیا (صلى اللّه علیه و آله ) را انزال خوانده ، نه تنزیل و با در نظر داشتن اینکه بارها گفته ایم : انزال به معناى فرو فرستادن یکپارچه است ، و تنزیل فرو فرستادن تدریجى ، مى گوییم : علت این تعبیر این بوده که مقصود، بیان پاره اى از اوصاف و خواص مجموع کتاب نازل است نه اوصاف اجزاى آن ، و یکى از اوصاف مجموع کتاب این است که این کتاب مشتمل است بر آیات محکم و آیات متشابه ، که برگشت قسمت دوم (متشابهات ) به قسمت اول (محکمات ) است ، و به وسیله آنها، آیات متشابه شرح و تبیین مى شود، پس کتاب از این نظر چیز واحدى تصور شده ، نه چیزى که داراى اجزایى متعدد و بسیار است ، و در چنین مقامى مناسب آن است که از فرو فرستادن آن با انزال تعبیر شود نه تنزیل .
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
ماده ((حا - کاف - میم )) ماده اى است که در همه مشتقاتش این معنا خوابیده که مثلا فلان چیز که محکم است ، بدین جهت محکم است که فساد در آن رخنه نمى کند، و چیزى آنرا پاره پاره نساخته و کار آن را مختل نمى سازد، و همچنین احکام ، و تحکیم ، و حکم - به معناى داورى - و نیز حکمت ، - به معناى معرفت تام و علم جازم و نافع - و همچنین حکمت بضم حا - به معناى افسار اسب - که در همه این مشتقات معنایى از نفوذ ناپذیرى و محکم بودن ساختمان ، خوابیده ، بعضى از دانشمندان گفته اند که : ماده مورد بحث ، دلالت دارد بر دو چیز: نفوذناپذیرى و منعى که توام با اصلاح باشد.
و در آیه مورد بحث ، من ظور از احکام محکمات ، صراحت و اتقان این آیات است ، و مى خواهد بفرماید آیات محکم مانند آیات متشابه هیچ تشابهى در آنها نیست ، و خواننده بدون تردید و اشتباه به معنایش پى مى برد، نه اینکه ((العیاذ باللّه (( معنایش این باشد که بعضى از آیات قرآن معنادار است ، و بعضى دیگر سست و بى معنا است چون خداى عزوجل در سوره هود آیه اول تمامى آیات قرآن را محکم و متقن خوانده ، و فرموده : ((کتاب احکمت آیاته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر)).



چیزى که هست از آنجائى که دنبال جمله احکمت ((آیاته )) فرموده : ((ثم فصلت ))، مى فهمیم که مراد از احکام ، حالى است از حالات تمامى آیات کتاب ، مى خواهد بفرماید قرآن کریم قبل از نزول ، امرى واحد بوده ، و هنوز دستخوش تجزى و تبعض نشده بود، در آن موقع آیاتش متعدد نبود (و وقتى قرار شد نازل شود یعنى در خور فهم بشر گردد داراى آیات و اجزا شد ((مترجم ))، پس کلمه احکام در آیه سوره هود وصف تمامى کتاب است ، و در آیه مورد بحث وصف بعضى از آیات نسبت به بعضى دیگر است چون معناى بعضى از آیات قرآن روشن است ، و تشابهى در آنها نیست و بعضى دیگر اینطور نیست .
به عبارت ساده تر، از آنجایى که در آیه مورد بحث ، آیات قرآن را به دو قسمت محکم و مت شابه تقسیم کرده مى فهمیم منظور از احکام در این آیه ، غیر از احکام در آیه سوره هود است ، و همچنین منظور از تشابه در آیه مورد بحث غیر از آن تشابهى است که درسوره زمر تمامى قرآن را متصف به آن دانسته ، و فرموده : ((کتابا متشابها مثانى )).

معناى اینکه آیات محکمه ((ام الکتاب )) هستند
حال ببینیم معناى ((ام الکتاب )) چیست ؟ و چرا آیات محکم را ((ام الکتاب )) خوانده ؟ کلمه ((ام )) به حسب اصل لغت به معناى مرجعى است که چیزى و یا چیزهایى بدان رجوع مى کنند، و آیات محکم را نیز از همین جهت ((ام الکتاب )) خوانده که مرجع آیات متشابه است ، پس معلوم مى شود بعضى از آیات قرآن ، یعنى متشابهات آن ، به بعضى دیگر، یعنى آیات محکم ، رجوع دارند، و از همینجا روشن مى شود که اضافه کلمه ((ام )) بر کلمه ((الکتاب ))، اضافه لامیه ، نظیر اضافه ((ام )) بر کلمه ((الاطفال مادر کودکان )) نیست ، بلکه به معناى ((من از)) است ، نظیر اضافه در ((نساء القوم )) و ((قدماء الفقهاء)) و امثال آن است .
و بنابراین قرآن کریم مشتمل بر آیاتى است که مادر و مرجع آیات دیگر است ، و اگر کلمه ((ام )) را مفرد آورده ، با اینکه آیات محکم متعدد است و جا داشت کلمه نامبرده را به صیغه جمع یعنى ((امهات )) بیاورد، و بفرماید: ((هن امهات الکتاب ))، براى این بود که بفرماید: آیات محکم در بین خود هیچ اختلافى ندارند بطورى که گوئى یکى هستند.

آیات مشابه نیز، پس از آنکه با آیات محکمه تبیین شدند، محکمه مى شوند
نکته دیگر این که : در آیه شریفه ، کلمه ((محکمات )) در مقابل ((اخر متشابهات )) قرار گرفته ، پس معلوم مى شود، همان طور که گفتیم آیات قرآن دو قسمند، آن دسته که محکم است متشابه نیست ، و آنکه متشابه است محکم نیست و تشابه به معناى توافق چند چیز مختلف و اتحاد آنها در پاره اى از اوصاف و کیفیات است ، و از سوى دیگر قرآن را چنین توصیف کرده که کتابى متشابه و مثانى است ، بطورى که پوست بدن مردم خدا ترس ، از شنیدن آن جمع مى شود، و فرموده :

((کتابا متشابها مثانى تقشعر منه جلود الذین یخشون ربهم ...)) ومنظور از این تشابه غیر از آن تشابه است ، منظور از این آنست که آیات این کتاب (چه محکمش و چه متشابهش ) از این نظر که یک اسلوب بى نظیر دارند، و همه آنها در بیان حقایق و حکمت ها و هدایت به سوى حق صریح و اسلوبى متقن دارند، متشابه و نظیر هم هستند، و منظور از تشابه در آیه مورد بحث ، (بدلیل این که ، در مقابل محکم قرار گرفته ، و نیز به قرینه این که ، فرموده بیماردلان تنها آیات متشابه را گرفته ، جار و جنجال بپا مى کنند، و مى خواهند آنها را به دلخواه خود تاءویل نمایند ((مترجم ))) این است که آیات متشابه طورى است که مقصود از آن براى فهم شنونده روشن نیست ، و چنان نیست که شنونده به مجرد شنیدن آن ، مراد از آنرا درک کند، بلکه در این که منظور، فلان معنا است یا آن معناى دیگر تردید مى کند، و تردیدش بر طرف نمى شود تا آن که به آیات محکم رجوع نموده و به کمک آنها معناى آیات متشابه را مشخص ‍ کند، و در نتیجه همان آیات متشابه نیز محکم شود، پس آیات محکم به خودى خود محکم است ، و آیات متشابه به وسیله آیات محکم ، محکم مى شود.
مثلا آیه شریفه : ((الرحمن على العرش استوى )) آیه متشابه است ، چون معلوم نیست منظور از برقرار شدن خدا بر عرش چیست ؟ شنونده در اولین لحظه که آنرا مى شنود در معنایش تردید مى کند، ولى وقتى مراجعه به آیه : ((لیس کمثله شى ء)) مى کند مى فهمد که قرار گرفتن خدا مانند قرار گرفتن سایر موجودات نیست و منظور از کلمه ((استوا برقرار شدن )) تسلط بر ملک و احاطه بر خلق است ، نه روى تخت نشستن ، و بر مکانى تکیه دادن ، که کار موجودات جسمانى است ، و چنین چیزى از خداى سبحان محال است .
و باز نظیر آیه شریفه : ((الى ربها ناظرة )) که وقتى شنونده آن را مى شنود، بلافاصله به ذهنش خطور مى کند که خدا هم ، مانند اجسام دیدنى است ، و وقتى به آیه : ((لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار)) مراجعه مى کند آن وقت مى فهمد که منظور از ((نظر کردن )) تماشا کردن با چشم مادى نیست .

و همچنین وقتى آیه نسخ شده را با آیه ناسخ مقایسه مى کند آنوقت مى فهمد که عمر اولى در اصل کوتاه بوده ، و حکمش محدود به حدى از زمان بوده و بعد از آن زمان ، که همان زمان نزول آیه ناسخ باشد، حکمش ‍ از اعتبار مى افتد، و همچنین مثالهائى نظیر این سه مثل .
پس این بود آن معنایى که از دو کلمه ((محکم )) و ((متشابه )) به ذهن مى رسد، و فهم ساده ، آنرا از مجموع آیه مورد بحث مى فهمد، چون اگر فرض کنیم که حتى تمامى آیات قرآنى متشابه است ، آیه مورد بحث ، بطور قطع آیه ایست محکم که حتى ساده ترین فهم ها هم آنرا مى فهمد.
و اگر فرض کنیم که این آیه از آیات متشابه است آنوقت تمامى آیات قرآن متشابه مى شود، دیگر جا ندارد که آیات را به دو قسم ، محکم و متشابه تقسیم کند، و بفرماید: ((هن ام الکتاب و اخر متشابهات )) و دیگر جمله : ((هن ام الکتاب )) دردى را دوا نخواهد کرد، براى این که فرض کردیم خودش هم متشابه است .
و نیز، دیگر آیه شریفه : ((کتاب فصلت آیاته قرآنا عربیا لقوم یعلمون بشیرا و نذیرا)) معناى صحیحى نخواهد داشت .
و نیز احتجاج خداى عزوجل در آیه شریفه : ((افلا یتدبرون القرآن و لو کان من عند غیر اللّه لوجدوا فیه اختلافا کثیرا))، علیه آنهایى که در آیات قرآن تدبر نمى کنند احتجاجى صحیح نمى بود.
و همچنین آیات دیگر که قرآن را ((هدایت ))، ((نور))، ((تبیان ))، ((بیان ))، ((مبین ))، ((ذکر)) و امثال آن توصیف کرده ، معناى صحیحى نخواهد داشت .

((محاکمات )) آیات متضمن اصول مسلمه قرآنى است و ((متشابهات )) آیات متضمن روعاست
علاوه بر اینکه هرکس آیات قرآن را از اول تا آخر مورد دقت قرار دهد، هیچ شکى نمى کند در اینکه حتى یک آیه از آن ، بدون مدلول و معنا (بطورى که خواننده هیچ معنایى از آن نفهمد) وجود ندارد، بلکه تمامى آیات آن ، ناطق به مدلول خود هست ، حال یا مانند آیات محکم ناطق به یک مدلول و معنا است ، بطورى که هیچ عارف به کلامى در آن شک نمى کند و یا مانند آیات متشابه که بین چند معنا مشتبه است و باصراحت مى دانیم که یکى از آن معانى مراد است .
چیزى که هست این است که خواننده در اینکه کدامیک از آن معانى مقصود است شک و تردید مى کند، و مى دانیم آن معناى واحدى که مقصود خداى تعالى است ، لابد بیگانه از اصول مسلمه در قرآن ، از قبیل :

((وجود صانع )) و ((یگانگى او))، ((بعثت انبیا)) ((تشریع احکام ))، ((معاد)) و... نیست ، بلکه موافق با آن اصول است ، و آن اصول هم همان معنا را نتیجه مى دهد، و در فرض مساءله ، مرجع ما همان اصول است ، که باید به وسیله آن ها آن معناى حق را از میان سایر معانى معین کنیم .
پس قرآن خودش مفسر خویش است و بعضى از آیاتش اصل و مرجع براى بعضى دیگر است .
و آنگاه اگر اهل نظر بعد از توجه به این مطالب به آیه مورد بحث که مى فرماید: ((منه آیات محکمات هن ام الکتاب و اخر متشابهات )) برخورد کند، دیگر هیچ شکى نمى کند در اینکه مراد از کلمه ((محکمات )) آیاتى است که متضمن اصول مسلمه اى از قرآن است و مراد از کلمه ((متشابهات )) آیاتى است که معانى آنها به وسیله آیات دسته قبل روشن مى گردد.

ثابت نبودن و احیانا متغیر بودن احکام اجتماعى و فروعى ، موجب تشبه مى گردد
خواهى گفت : کسى در رجوع فروع به اصول ، حرفى ندارد، البته همه مى دانیم وقتى اصول متفرقه اى در قرآن هست ، و در مقابل فروعى هم در قرآن متفرق است ، این فروع باید به آن اصول برگردد، لیکن این باعث نمى شود که فروع ((متشابه )) نامیده شود، و شما باید توضیح دهید که چرا قرآن آنها را متشابه خوانده است ؟.
در پاسخ مى گوئیم به یکى از دو جهت ، چون معارفى که قرآن کریم بر بشر عرضه کرده دو قسم است .
بعضى از آنها درباره ماوراى طبیعت است که خارج از حس مادى است ، و فهم مردم عادى وقتى به آنها برمى خورد دچار اشتباه مى شود، و نمى تواند معنائى غیر مادى براى آنها تصور کند، مثل آیه : ((ان ربک لبالمرصاد)) و ((آیه و جاء ربک )) که در برخورد با آنها به خاطر انسى که فهم او با مادیات دارد، از کمین کردن خدا و آمدنش همان معنایى را درک مى کند که از آمدن و کمین کردن یک جاندار مى فهمد، ولى وقتى به آیاتى که درباره اصول معارف اسلام است ، مراجعه مى کند از این اشتباه در مى آید.
و این جریان در تمامى معارف و ابحاث غیر مادى و غایب از حس ‍ هست و اختصاصى به معارف قرآن ندارد.

معارف سایر کتب آسمانى ، البته آن معارف عالیه اى که دستخوش ‍ تحریف نشده ، و همچنین مباحث الهى که در فلسفه عنوان مى شود همینطور است ، و قرآن کریم به همین جریان اشاره نموده مى فرماید: ((انزل من السماء ماء فسالت اودیه بقدرها)).
و نیز مى فرماید: ((انا جعلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون ، وانه فى ام الکتاب لدینا لعلى حکیم )).
قسم دوم ، آیاتى است مربوط به قوانین اجتماعى و احکام فرعى ، و چون مصالح اجتماعى که احکام دینى بر اساس آن تشریع مى شود وضع ثابتى ندارد، و احیانا متغیر مى شود، و از سوى دیگر قرآن هم به تدریج نازل شده قهرا آیات مربوط به قوانین اجتماعى و احکام فرعى دستخوش تشابه و ناسازگارى مى شوند، وقتى به آیات محکم رجوع شد آن آیات ، این آیات را تفسیر نموده ، تشابه را از بین مى برد، آیات محکم تشابه آیات متشابه را، و آیات ناسخ تشابه آیات منسوخ را از بین مى برد.
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  ابراهيم چراغي - تفسیر تسنیم
برخی از آیات قرآن کریم «محکم» و ریشه همه معارف قرآن کریم‏اند و بعضی «متشابه»اند. آنان‏که در دل‏هایشان زیغ و انحراف است برای فتنه‏جویی و تأویلگری به دنبال متشابه‏اند و تأویل قرآن را جز خدا نمی‏داند. راسخان در علم (اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم‌السلام)) که عالمان به تأویل‏اند دائماً می‏گویند: ما به آن ایمان آوردیم و همه قرآن (اعم از محکم و متشابه) از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان کسی متذکر نمی‏شود. [ نظرات / امتیازها ]

[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  مسعود ورزيده - تفسیرنمونه

محکم و متشابه در قرآن
در آیات پیشین سخن از نزول قرآن به عنوان یکى از دلایل آشکار نبوت پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) به میان آمده بود، و در این آیه یکى از ویژگیهاى قرآن و چگونگى بیان مطالب در این کتاب بزرگ آسمانى آمده است ، نخست مى فرماید: ((او کسى است که این کتاب را بر تو نازل کرد که بخشى از آن آیات محکم (صریح و روشن ) است که اساس و شالوده این کتاب است ، (و آیات پیچیده دیگر را تفسیر مى کند) و بخشى از آن متشابه است )) آیاتى که به خاطر بالا بودن سطح مطلب یا جهات دیگر، در آغاز پیچیده به نظر مى رسد (هو الذى انزل علیک الکتاب منه آیات محکمات
هن ام الکتاب و اخر متشابهات ).
این آیات متشابه محکى است براى آزمایش افراد که عالمان راستین و فتنه گران لجوج را از هم جدا مى سازد، لذا به دنبال آن مى فرماید: ((اما کسانى که در قلوبشان انحراف است پیروى از متشابهات مى کنند تا فتنه انگیزى کنند و تفسیر (نادرستى بر طبق امیال خود) براى آن مى طلبند (تا مردم را گمراه سازند) در حالى که تفسیر آن را جز خدا و راسخان در علم نمى دانند)) (فاما الذین فى قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تاویله و ما یعلم تاویله الا الله و الراسخون فى العلم ).
سپس مى افزاید: آنها هستند که بر اثر درک صحیح معنى محکمات و متشابهات ((مى گویند ما به همه آنها ایمان آورده ایم (چرا که ) همه از سوى پروردگار ما است )) (یقولون آمنا به کل من عند ربنا).
(((آرى ) جز صاحبان فکر و خردمندان متذکر نمى شوند)) (و ما یذکر الااولوا الالباب ). [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
نتیجه سخن در تفسیر آیه
از مجموع آنچه درباره تفسیر آیه فوق گفته شد چنین استفاده مى شود که : آیات قرآن بر دو دسته هستند مفهوم قسمتى از آیات آن چنان روشن است که جاى هیچگونه انکار و توجیه و سوء استفاده در آن نیست ، و آنها را محکمات گویند و قسمتى به خاطر بالا بودن سطح مطلب یا گفتگو درباره عوالمى که از دسترس ما بیرون است مانند عالم غیب ، و جهان رستاخیز و صفات خدا، چنان هستند که معنى نهایى و اسرار و کنه حقیقت آنها نیاز به سرمایه خاص علمى دارد که آنها را متشابهات گویند.
افراد منحرف معمولا مى کوشند این آیات را دستاویز قرار داده و تفسیرى بر خلاف حق براى آنها درست کنند، تا در میان مردم ، فتنه انگیزى نمایند، و آنها را از راه حق گمراه سازند، اما خداوند و راسخان در علم ، اسرار این آیات را مى دانند و براى مردم تشریح مى کنند، آنها در پرتو علم وسیعشان آیات متشابه را همانند آیات
محکم درک مى کنند و به همین دلیل در مقابل همه تسلیم اند و مى گویند: همه آیات از طرف پروردگار ما است ، چه اینکه همه آنها اعم از محکم و متشابه در پرتو علم و دانش آنان روشن است چنانکه در متن آیه آمده است :
((یقولون آمنا به کل من عند ربنا))
و به این ترتیب رسوخ در علم سبب مى شود که انسان هر چه بیشتر از اسرار قرآن آگاه گردد. و البته آنها که از نظر علم و دانش در ردیف اولند (همچون پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و ائمه هدى (علیهمالسلام ) از همه اسرار آن آگاهند در حالى که دیگران هر یک به اندازه دانش خود از آن چیزى مى فهمند، و همین حقیقت است که مردم حتى دانشمندان را به دنبال معلمان الهى براى درک اسرار قرآن مى فرستد. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  عبدالله عبداللهي - اطیب البیان
هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ در مقدّمه جلد اول بیان مراتب نزول قرآن را متذکّر شدیم و نسبت انزال بخداوند صحیح است که بقدرت کامله خود ایجاد الفاظ فرموده‌ و ‌هم‌ نسبت‌ بروح‌ الامین‌ جبرئیل‌ ‌علیه‌ السّلام‌ ‌که‌ واسطه‌ وحی‌ ‌بود‌ نَزَل‌َ بِه‌ِ الرُّوح‌ُ الأَمِین‌ُ عَلی‌ قَلبِک‌َ لِتَکُون‌َ مِن‌َ المُنذِرِین‌َ سوره‌ شعراء ‌آیه‌ 192، چنانچه‌ پیغمبر صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ و سلّم‌ واسطه‌ ‌بین‌ ‌خدا‌ و امّت‌ ‌است‌.
مِنه‌ُ آیات‌ٌ مُحکَمات‌ٌ ‌من‌ تبعیضیّه‌ دلالت‌ دارد ‌بر‌ اینکه‌ آیات‌ قرآنی‌ دو قسم‌ ‌است‌ یک‌ قسم‌ محکمات‌ و یک‌ قسم‌ متشابهات‌ و سایر الفاظ ‌آیه‌ مثل‌ لفظ وَ أُخَرُ مُتَشابِهات‌ٌ و لفظ ‌ما تشابه‌ ‌منه‌ صراحت‌ ‌بر‌ ‌اینکه‌ معنی‌ دارد.
و مراد ‌از‌ محکم‌ ظاهرا ‌اینکه‌ ‌باشد‌ ‌که‌ لفظ بدلالت‌ لفظیّه‌ وضعیّه‌ ‌ یا ‌ بقرائن‌ داخلیّه‌ ‌ یا ‌ خارجیّه‌ حالیّه‌ ‌ یا ‌ مقالیّه‌ لفظیّه‌ ‌ یا ‌ عقلیّه‌ مطابقیّه‌ ‌ یا ‌ تضمنیه‌ ‌ یا ‌ التزامیّه‌ ‌ یا ‌ اقتضائیّه‌ منطوقیّه‌ ‌ یا ‌ مفهومیّه‌ دلالت‌ ‌بر‌ معنی‌ و مراد داشته‌ ‌باشد‌ سوای‌ اینکه‌ احتمال‌ خلاف‌ ‌اینکه‌ معنی‌ داده‌ نشود ‌که‌ تعبیر بنص‌ّ میکنند ‌ یا ‌ احتمال‌ خلاف‌ ‌آن‌ ضعیف‌ ‌باشد‌ بنحوی‌ ‌که‌ عقلاء ‌در‌ محاورات‌ اعتناء نمیکنند و ‌بین‌ موالی‌ و عبید حجّت‌ ‌باشد‌ ‌که‌ تعبیر بظاهر میکنند.
و فرق‌ ‌بین‌ نصوص‌ قرآنی‌ و ظواهر ‌آن‌ اینست‌ ‌که‌ ‌در‌ نصوص‌ حالت‌ منتظره‌ نیست‌ واجب‌ الاخذ ‌است‌ و حجّة قاطعه‌ ‌است‌.
و ‌در‌ ظواهر ‌بعد‌ ‌از‌ فحص‌ تام‌ ‌از‌ مخصّصات‌ و مقیّدات‌ و معارضات‌ و قرائن‌ مجازات‌ حجّت‌ ‌است‌.
هُن‌َّ أُم‌ُّ الکِتاب‌ِ أم‌ّ بمعنی‌ اصل‌ شیئی‌ ‌است‌ چنان‌ ‌که‌ مکّه‌ ام‌ّ القراء ‌است‌ و ‌در‌ قرآن‌ اطلاق‌ ام‌ّ الکتاب‌ تارة ‌بر‌ لوح‌ محفوظ میشود وَ عِندَه‌ُ أُم‌ُّ الکِتاب‌ِ رعد ‌آیه‌ 39 وَ إِنَّه‌ُ فِی‌ أُم‌ِّ الکِتاب‌ِ لَدَینا لَعَلِی‌ٌّ حَکِیم‌ٌ زخرف‌ ‌آیه‌ 4، تفسیر بلوح‌ محفوظ ‌شده‌ بقرینه‌ یَمحُوا اللّه‌ُ ما یَشاءُ وَ یُثبِت‌ُ ‌در‌ ‌آیه‌ اولی‌ و قرینه‌ بَل‌ هُوَ قُرآن‌ٌ مَجِیدٌ فِی‌ لَوح‌ٍ مَحفُوظٍ بروج‌ ‌آیه‌ 22، نسبت‌ بآیه‌ ثانیه‌.
و اطلاق‌ ‌بر‌ سوره‌ حمد ‌هم‌ میشود چون‌ تمام‌ قرآن‌ بطور خلاصه‌ ‌در‌ سوره‌ حمد
جلد 3 - صفحه 111
‌است‌ و ‌در‌ اینجا ‌بر‌ محکمات‌ قرآن‌ اطلاق‌ ‌شده‌ چون‌ مقصود اصلی‌ ‌از‌ نزول‌ قرآن‌ هدایت‌ بشر ‌است‌ بطرق‌ سعادت‌ و رستگاری‌ نشأتین‌ و نجات‌ ‌از‌ مهالک‌ دارین‌ و ‌اینکه‌ مقصود ‌در‌ محکمات‌ قرآن‌ (نصوص‌ و ظواهر) ‌است‌ و متشابهات‌ احتیاج‌ ببیان‌ و تفسیر دارد وَ أُخَرُ مُتَشابِهات‌ٌ و اخر عطف‌ ‌بر‌ آیات‌ ‌یعنی‌ ‌منه‌ آیات‌ متشابهات‌ و متشابه‌ ‌از‌ مادّه‌ شبه‌ ‌است‌، و متشابه‌ ‌را‌ متشابه‌ گفتند ‌برای‌ اینست‌ ‌که‌ لفظ قالب‌ معنی‌ نیست‌ بلکه‌ معانی‌ متعدّده‌ ‌که‌ ‌هر‌ کدام‌ ‌با‌ لفظ سازش‌ دارد و ‌از‌ ‌اینکه‌ جهت‌ معانی‌ شبیه‌ یکدیگرند و ‌لو‌ ‌از‌ جهات‌ دیگر کمال‌ مباینت‌ ‌را‌ دارند و ‌اینکه‌ شامل‌ مجملات‌ و مشترکات‌ و مجازات‌ و ‌غیر‌ مبیّنات‌ میشود.
فَأَمَّا الَّذِین‌َ فِی‌ قُلُوبِهِم‌ زَیغ‌ٌ زیغ‌ ‌را‌ معنی‌ کردند بمیل‌ ‌از‌ حق‌ و بشک‌ و بجهل‌. و تحقیق‌ کلام‌ اینست‌ ‌که‌ قلب‌ ‌در‌ آیات‌ شریفه‌ مراد ‌آن‌ لطیفه‌ ربّانی‌ ‌است‌ و جوهر ملکوتی‌ ‌است‌ ‌که‌ تعبیر ‌از‌ ‌آن‌ بعقل‌ و روح‌ انسانی‌ و نفس‌ ناطقه‌ و ‌غیر‌ اینها می‌کنند. و ‌از‌ ‌برای‌ عقل‌ چهار مرتبه‌ گفته‌اند:
عقل‌ هیولایی‌ ‌که‌ مجرّد قابلیّت‌ ‌است‌ نظیر مادّة المواد ‌در‌ اجسام‌.
عقل‌ بالقوّة ‌که‌ قدرت‌ و استعداد کامل‌ پیدا کند ‌بر‌ تحصیل‌ کمالات‌ علمیّه‌، اخلاقیّه‌، عملیّه‌.
عقل‌ بالفعل‌ ‌که‌ دارای‌ مراتب‌ کمال‌ و علوم‌ و اخلاق‌ حمیده‌ بتفاوت‌ مراتب‌ ‌باشد‌ عقل‌ مستفاد ‌که‌ اتّصال‌ بمبادیه‌ عالیه‌ پیدا کند و ‌از‌ مبدء اعلی‌ باو افاضه‌ علوم‌ و کمالات‌ بشود ‌که‌ ‌اینکه‌ مرتبه‌ خاص‌ّ انبیاء و اوصیاء و مقرّبان‌ درگاه‌ الهی‌ ‌است‌ و البته‌ ‌هر‌ چه‌ علما و عملا و اخلاقا بالا رود نورانیّت‌ عقل‌ ‌او‌ بیشتر میگردد.
و زیغ‌ همان‌ زنگ‌ و کدورت‌ و ظلمت‌ ‌است‌ ‌که‌ تمام‌ کفّار و مشرکین‌ و معاندین‌ و ضالّین‌ و مضلّین‌ و اهل‌ طغیان‌ و معصیت‌ بتفاوت‌ درکاتهم‌ دارند.
فَیَتَّبِعُون‌َ ما تَشابَه‌َ مِنه‌ُ چنانچه‌ می‌بینیم‌ فرق‌ ضالّه‌ ‌را‌ ‌از‌ مجسّمه‌، جبریّه‌،
جلد 3 - صفحه 112
تفویضیّه‌، اشاعره‌، معتزله‌ و ‌غیر‌ اینها ‌از‌ مخالفین‌ بلکه‌ فرق‌ باطله‌ ‌از‌ شیعه‌: ‌از‌ صوفیّه‌، شیخیّه‌، واقفیّه‌ فتحیّه‌ و ‌غیر‌ اینها، بلکه‌ فرق‌ خارجه‌ ‌از‌ اسلام‌ یهود و نصاری‌ حتّی‌ بهائیّه‌ تماما ‌برای‌ اثبات‌ باطل‌ ‌خود‌ بیک‌ آیات‌ متشابهه‌ تمسّک‌ جسته‌ و طبق‌ مطالب‌ فاسد ‌خود‌ تأویل‌ کرده‌ حتّی‌ ‌در‌ حروف‌ مقطّعات‌ قرآن‌.
ابتِغاءَ الفِتنَةِ فتنه‌ ‌در‌ قرآن‌ ‌در‌ چند معنی‌ استعمال‌ ‌شده‌: یکی‌ امتحان‌ مثل‌ ‌قوله‌ ‌تعالی‌ بِسم‌ِ اللّه‌ِ الرَّحمن‌ِ الرَّحِیم‌ِ الم‌ أَ حَسِب‌َ النّاس‌ُ أَن‌ یُترَکُوا أَن‌ یَقُولُوا آمَنّا وَ هُم‌ لا یُفتَنُون‌َ وَ لَقَد فَتَنَّا الَّذِین‌َ مِن‌ قَبلِهِم‌ ‌الآیة‌ ‌سورة‌ عنکبوت‌، و ‌قوله‌ ‌تعالی‌ حکایة ‌از‌ موسی‌ ‌علیه‌ السّلام‌ إِن‌ هِی‌َ إِلّا فِتنَتُک‌َ ‌الآیة‌ اعراف‌ 154، و بسیاری‌ ‌از‌ موارد دیگر و ‌هم‌ بمعنی‌ شرّ و فساد مثل‌ الفِتنَةُ أَشَدُّ مِن‌َ القَتل‌ِ بقره‌ 187، وَ الفِتنَةُ أَکبَرُ مِن‌َ القَتل‌ِ بقره‌ 214، و ‌غیر‌ اینها.
سوم‌ بمعنی‌ عذاب‌ مثل‌ یَوم‌َ هُم‌ عَلَی‌ النّارِ یُفتَنُون‌َ و الذاریات‌ ‌آیه‌ 13.
و مراد ‌در‌ اینجا معنی‌ دوم‌ ‌است‌ ‌که‌ اهل‌ ضلال‌ و کسانی‌ ‌که‌ پیش‌ ‌خود‌ آیات‌ متشابه‌ ‌را‌ تفسیر و تأویل‌ میکنند غرض‌ ‌آنها‌ القاء فساد ‌است‌ ‌که‌ مردم‌ ‌را‌ ‌از‌ راه‌ حق‌ منصرف‌ نمایند و سوق‌ بباطل‌ ‌خود‌ دهند و ‌آنها‌ ‌را‌ گمراه‌ کنند.
وَ ابتِغاءَ تَأوِیلِه‌ِ دست‌ ‌از‌ براهین‌ قطعیّه‌ ‌از‌ ادلّه‌ عقلیّه‌ و نقلیّه‌ نصوص‌ قرآنیّه‌ و اخبار متواتره‌ و ضروریّات‌ دینیّه‌ و مذهبیّه‌ ‌که‌ ‌بر‌ مطالب‌ حقّه‌ قائم‌ ‌است‌ ‌بر‌ میدارند و بیک‌ احتمالات‌ ضعیفه‌ آیات‌ متشابه‌ ‌را‌ حمل‌ میکنند و ‌بر‌ مطالب‌ باطله‌ ‌خود‌ احتجاج‌ میکنند.
وَ ما یَعلَم‌ُ تَأوِیلَه‌ُ إِلَّا اللّه‌ُ وَ الرّاسِخُون‌َ فِی‌ العِلم‌ِ مفسّرین‌ عامّه‌ ‌بر‌ کلمه‌ إِلَّا اللّه‌ُ وقف‌ میکنند و ‌در‌ قرآنهای‌ مطبوعة ‌خود‌ علامت‌ وقف‌ لازم‌ ‌که‌ (م‌) ‌باشد‌ میگذارند وَ الرّاسِخُون‌َ فِی‌ العِلم‌ِ ‌را‌ مبتدا ‌برای‌ جمله‌ ‌بعد‌ میدانند ‌بر‌ خلاف‌ مفسّرین‌ خاصّه‌ طبق‌ اخبار وارده‌ ‌از‌ ائمّه‌ ‌علیهم‌ السّلام‌ وَ الرّاسِخُون‌َ فِی‌ العِلم‌ِ ‌را‌ عطف‌
جلد 3 - صفحه 113
‌به‌ اللّه‌ و ‌آنها‌ ‌را‌ عالم‌ بتأویل‌ قرآن‌ میدانند و کلام‌ عامّه‌ مخدوش‌ ‌است‌ ‌از‌ وجوهی‌ وجه‌ اول‌‌-‌ آنکه‌ قول‌ ‌به‌ اینکه‌ قرآن‌ کل‌ّ ‌آن‌ ‌از‌ جانب‌ ‌خدا‌ ‌است‌ اختصاص‌ براسخین‌ بعلم‌ ندارد بلکه‌ ‌هر‌ مسلمانی‌ قائل‌ باین‌ قول‌ هست‌ و ‌غیر‌ مسلمان‌ ‌هم‌ تمام‌ قرآن‌ ‌را‌ تکذیب‌ میکند و تقدیم‌ مبتداء ‌بر‌ جمله‌ فعلیّه‌ ظهور ‌در‌ اختصاص‌ دارد ‌یعنی‌ ‌غیر‌ راسخ‌ ‌در‌ علم‌ قرآن‌ ‌را‌ بتمامه‌ ‌از‌ جانب‌ ‌خدا‌ نمیداند ‌پس‌ محکمات‌ ‌آن‌ ‌را‌ نسبت‌ بخدا میدهد.
دوم‌‌-‌ ‌اینکه‌ جمله‌ ‌در‌ مقام‌ ردّ کسانیست‌ ‌که‌ تأویل‌ متشابه‌ میکنند و البته‌ کسی‌ ‌که‌ تأویل‌ متشابه‌ میکند قائل‌ ‌است‌ ‌به‌ اینکه‌ متشابه‌ ‌از‌ جانب‌ ‌خدا‌ ‌است‌ و الّا مطلب‌ فاسد ‌خود‌ ‌را‌ نمیتواند بتأویل‌ ثابت‌ کند.
سوم‌‌-‌ مناسبت‌ حکم‌ و موضوع‌ ‌یعنی‌ تعبیر برسوخ‌ ‌در‌ علم‌ مقتضی‌ اینست‌ ‌که‌ راسخ‌ ‌در‌ علم‌ چیزی‌ ‌را‌ میداند ‌که‌ ‌غیر‌ راسخ‌ نمیداند و ‌اینکه‌ نیست‌ مگر علم‌ بتأویل‌ و کسانی‌ ‌که‌ پیش‌ ‌خود‌ تأویل‌ میکنند چون‌ راسخ‌ ‌در‌ علم‌ نیستند علم‌ بتأویل‌ ندارند ‌پس‌ بنا ‌بر‌ ‌اینکه‌ قول‌ مفسّرین‌ خاصّه‌ حق‌ّ ‌است‌ و مستفاد ‌از‌ ظاهر ‌آیه‌ همین‌ ‌است‌، بعلاوه‌ اخبار بسیاری‌ ‌که‌ ‌از‌ ائمّه‌ ‌علیهم‌ السّلام‌ رسیده‌ مثل‌ حدیث‌ مروی‌ ‌از‌ کافی‌ ‌از‌ حضرت‌ باقر ‌علیه‌ السّلام‌ ‌ یا ‌ حضرت‌ صادق‌ ‌علیه‌ السّلام‌ فرمود ‌در‌ تفسیر ‌اینکه‌ جمله‌
(فرسول‌ اللّه‌ افضل‌ الراسخین‌ ‌فی‌ العلم‌ ‌قد‌ علّمه‌ اللّه‌ عزّ و جل‌ّ جمیع‌ ‌ما أنزل‌ ‌علیه‌ ‌من‌ التنزیل‌ و التأویل‌ و ‌ما ‌کان‌ اللّه‌ لینزل‌ ‌علیه‌ شیئا ‌لم‌ یعلّمه‌ تأویله‌ و الاوصیاء ‌من‌ بعده‌ یعلمونه‌ الخبر).
و نیز ‌از‌ کافی‌ ‌از‌ ‌محمّد‌ ‌بن‌ سالم‌ ‌از‌ حضرت‌ باقر ‌علیه‌ السّلام‌ ‌در‌ آخر حدیث‌ میفرماید
و الراسخون‌ ‌فی‌ العلم‌ امیر المؤمنین‌ و الأئمة ‌علیهم‌ ‌السلام‌.
و نیز ‌از‌ ابی‌ بصیر ‌از‌ حضرت‌ صادق‌ ‌علیه‌ السّلام‌ فرمود
(نحن‌ الراسخون‌ ‌فی‌ العلم‌ و نحن‌ نعلم‌ تأویله‌)
و ‌غیر‌ اینها ‌از‌ اخبار.
و راسخ‌ بمعنی‌ ثابت‌، و کلمه‌ العلم‌ الف‌ و لام‌ جنس‌ و افاده‌ عموم‌ میکند،
جلد 3 - صفحه 114
‌پس‌ مراد ‌از‌ راسخین‌ ‌در‌ علم‌ ‌یعنی‌ ثابت‌ ‌در‌ جمیع‌ آنچه‌ اطلاق‌ علم‌ ‌بر‌ ‌او‌ میشود و کلمه‌ راسخ‌ بمعنی‌ ثابت‌ دلالت‌ دارد ‌بر‌ اینکه‌ جهل‌ و شک‌ و سهو و نسیان‌ ‌در‌ ‌او‌ راه‌ ندارد و ‌اینکه‌ معنی‌ عصمت‌ ‌است‌ و معصوم‌ منحصر بمحمّد صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ و سلّم‌ و آل‌ ‌او‌ ‌علیهم‌ ‌السلام‌ ‌است‌ ‌یعنی‌ عصمت‌ ‌از‌ خطاء و جهل‌ و شک‌ و سهو و نسیان‌ ولی‌ معصوم‌ ‌از‌ گناه‌ ممکن‌ ‌است‌ ‌در‌ ‌غیر‌ اینها ‌هم‌ پیدا شود.
یَقُولُون‌َ آمَنّا بِه‌ِ کُل‌ٌّ مِن‌ عِندِ رَبِّنا ‌اینکه‌ جمله‌ بنا ‌بر‌ ‌اینکه‌ تفسیر جمله‌ حالیّه‌ ‌است‌ ‌از‌ ‌برای‌ وَ الرّاسِخُون‌َ فِی‌ العِلم‌ِ ‌یعنی‌ راسخون‌ ‌در‌ علم‌ ‌که‌ عالم‌ بتأویل‌ متشابهات‌ قرآن‌ هستند ‌در‌ حالی‌ ‌است‌ ‌که‌ قائل‌ باین‌ قول‌ هستند و مراد مجرّد قول‌ نیست‌ بلکه‌ اقرار ‌از‌ روی‌ عقیده‌ باطنیّه‌ کل‌ّ ‌یعنی‌ کل‌ّ ‌من‌ المحکمات‌ و المتشابهات‌ ‌من‌ المعانی‌ الظاهریّة و الباطنیّة ‌تا‌ هفتاد بطن‌ ‌که‌ ‌در‌ اخبار اشاره‌ دارد وَ ما یَذَّکَّرُ إِلّا أُولُوا الأَلباب‌ِ تذکّر صاحبان‌ عقل‌ باین‌ ‌است‌ ‌که‌ میدانند تمام‌ کارهای‌ خداوند ‌از‌ روی‌ حکمت‌ و مصلحت‌ و درست‌ و بجا ‌است‌ و ‌لو‌ حکمت‌ ‌آن‌ ‌را‌ ندانند و دیگر اعتراض‌ نمیکنند ‌که‌ چرا تمام‌ قرآن‌ محکمات‌ نشد و حکمت‌ نزول‌ متشابهات‌ چیست‌ ‌با‌ اینکه‌ میتوان‌ بمقدار فهم‌ قاصر پاره‌ای‌ ‌از‌ حکم‌ ‌آن‌ ‌را‌ دست‌ آورد ‌من‌ جمله‌ اینکه‌ مسلمین‌ احتیاج‌ بدرب‌ خانه‌ ائمّه‌ ‌علیهم‌ ‌السلام‌ داشته‌ باشند و ‌از‌ قرآن‌ مستغنی‌ نباشند و نگویند چنان‌ ‌که‌ ‌آن‌ جاهل‌ نادان‌ ‌گفت‌ (حسبنا کتاب‌ اللّه‌) و دیگر آنکه‌ ‌اگر‌ بنا ‌بود‌ تمام‌ معانی‌ قرآنیّه‌ ‌که‌ لا رَطب‌ٍ وَ لا یابِس‌ٍ إِلّا فِی‌ کِتاب‌ٍ مُبِین‌ٍ ‌از‌ معانی‌ ظاهریّه‌ و باطنیّه‌ ‌تا‌ هفتاد بطن‌ ‌در‌ قرآن‌ واضح‌ و روشن‌ ‌بود‌ ‌از‌ فصاحت‌ و بلاغت‌ و معجزیّت‌ خارج‌ میشد و نقض‌ غرض‌ ‌بود‌.
و دیگر آنکه‌ آیات‌ ‌از‌ هزار بحار مجلسی‌ مفصّل‌تر میشد.
و دیگر آنکه‌ آیات‌ راجعه‌ بائمّه‌ طاهرین‌ ‌علیهم‌ ‌السلام‌ و آیات‌ راجعه‌ بمنافقین‌ تماما واضح‌ میشد و طرفین‌ شناخته‌ میشدند و همان‌ صدر اول‌ فاتحه‌ دین‌ و
جلد 3 - صفحه 115
اسلام‌ ‌را‌ میگرفتند و ‌غیر‌ اینها ‌از‌ حکم‌ و مصالحی‌ ‌که‌ ‌لا‌ یعلمها الّا اللّه‌ و الراسخون‌ ‌فی‌ العلم‌ [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.