از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
(فلما جن علیه الیل راکوکبا قال هذا ربی فلما افل قال لا احب الافلین ):(پس همین که شب او را فرا گرفت ستاره ای را دید، گفت : این پروردگار من است ؟ پس هنگامی که ستاره غروب کرد،گفت :من غروب کنندگان رادوست نمی دارم )، (جن علیه الیل )یعنی شب ا ورا فرا گرفت و بر او پرده افکند،نه فقط به معنای غروب آفتاب ، چون ابراهیم با دید ملکوتی خود دانست که بتها منشاءاثری نیستند، پس آنها را نپرستید، اما زمانیکه ستاره ای را دید، چنین گفت ، وبایددانست خصوصیات این ستاره و اینکه زهره بوده یا ستاره ای دیگر ذکر نشده است ، چون تأثیری در احتجاج ابراهیم (ع ) نداردو لذا هر ستاره غروب کننده ای را در بر می گیرد و چون قوم او صابئی و ستاره پرست بوده اند،لذا او با این بیانات می خواهد علیه آنان احتجاج نماید و مراد از (رب )مالک و مدبر چیزهایی است که مربوب او هستند نه پروردگاری که آسمانها و زمین را از عدم به وجود آورده وخدای سبحان جسم و جسمانی نیست و در ظرف زمان نمی گنجد و مورداشاره واقع نمی شود و آن جناب علم به همه این موارد داشته است و می دانسته که خدای سبحان منزه از اشاره و جسمانیت است و اینکه فرمود:(هذا ربی )برای آن بود که خود را جاری مجرای موقعیت آنان قرار دهد و از زبان آنها سخن بگوید، و آنگاه فساد رأی آنها را با احتجاج ثابت کند، پس زمانی که ستاره غروب کرد، حضرت فرمود: من غروب کنندگان را دوست نمی دارم ، چون افول وغروب به معنای ابطال ربوبیت آن ستاره است ، و حضرت با این بیان بطلان پرستش ستاره را آشکار می کند و ربوبیت و پرستش قوامش به حب است و هرکس که چیزی را دوست نداشته باشد ،عبادت نمی کند و حضرت صادق (ع )می فرماید:(هل الدین الا الحب )،(آیا دین چیزی جز دوستی است ؟)،پس پرستش رابطه ای حقیقی است که باعث محبت مربوب نسبت به رب می شود و اجرام فلکی دارای چنین جذبه ای نیستند و جمال و زیبایی آنها عاریتی و متغیر و زوال پذیر است و لذا مجذوب شدن در برابر چنین چیزی معنا ندارد و افرادی که جذب زیبائیهای ناپایدار دنیا و خود باخته و شیفته آنها می شوند در حقیقت ازناپایداری آنها غافل می گردند و در اثر سرگرمی به آنها به یاد زوال و فنای آنهانمی افتند و معقول نیست که پروردگار عالم مثل این قبیل تجملات ناپایداردنیوی در معرض مرگ و حیات و ثبوت و زوال ، طلوع و غروب ،ظهور و خفا،پیری و جوانی ، زشتی و زیبایی و امثال این تغییرات و دگرگونیها واقع گردد واین برهانی قطعی بر مسأله توحید است که هم خواص آن را درک می کنند و هم عوام . [ نظرات / امتیازها ]
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  رضا رضائي
تفسیر نمونه :
(آیه 76)- از این به بعد موضوع فوق را بطور مشروح بیان کرده و استدلال ابراهیم را از افول و غروب ستاره و خورشید بر عدم الوهیت آنها روشن مى‏سازد.
مى‏گوید: «هنگامى که پرده تاریک شب جهان را در زیر پوشش خود قرار داد ستاره‏اى در برابر دیدگان او خودنمایى کرد، ابراهیم صدا زد این خداى من است! اما به هنگامى که غروب کرد با قاطعیت تمام گفت: من هیچ گاه غروب کنندگان را دوست نمى‏دارم» و آنها را شایسته عبودیت و ربوبیت نمى‏دانم (فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأى‏ کَوْکَباً قالَ هذا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِینَ). [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » سایت تبیان
تفسیر کشاف
(فلما جن علیه اللیل ) عطف علی قال إبراهیم لأبیه و قوله (و کذلک نری إبراهیم ) جملة معترض بها بین المعطوف و المعطوف علیه . و المعنی : و مثل ذلک التعریف و التبصیر نعرف إبراهیم و نبصره . ملکوت السموات و الأرض : یعنی الربوبیة و الإلهیة و نوفقه لمعرفتها و نرشده بما شرحنا صدره و سددنا نظره و هدیناه لطریق الاستدلال . و لیکون من الموقنین : فعلنا ذلک . و نری : حکایة حال ماضیة ، و کان أبوه و قومه یعبدون الأصنام و الشمس و القمر و الکواکب ، فأراد أن ینبههم علی الخطإ فی دینهم ، و أن یرشدهم إلی طریق النظر و الاستدلال ، و یعرفهم أن النظر الصحیح مؤد إلی أن شیأ منها لا یصح أن یکون إلها ، لقیام دلیل الحدوث فیها ، و أن وراءها محدثا أحدثها ، و صانعا صنعها ، و مدبرا دبر طلوعها و أفولها و انتقالها و مسیرها و سائر أحوالها (هذا ربی ) قول من ینصف خصمه مع علمه بأنه مبطل ، فیحکی قوله کما هو غیر متعصب لمذهبه . لأن ذلک أدعی إلی الحق و أنجی من الشغب ، ثم یکر علیه بعد حکایته فیبطله بالحجة (لا أحب الَفلین ) لا أحب عبادة الأرباب المتغیرین عن حال إلی حال ، المتنقلین من مکان إلی مکان ، المحتجبیز بستر ، فإن ذلک من صفات الأجرام [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
تفسیر نور
در زمان ابراهیم‏علیه السلام ستاره‏پرستى رایج بوده و ستاره را در تدبیر هستى مؤثّر مى‏پنداشتند. سؤال: آیا پیامبر بزرگى همچون حضرت ابراهیم حتّى براى یک لحظه مى‏تواند ستاره یا ماه و یا خورشید را بپرستد؟ پاسخ: مجادله و گفتگوى حضرت ابراهیم با مشرکان، از باب مماشات و نشان دادن نرمش در بحث، براى رد عقیده‏ى طرف است، نه اینکه عقیده‏ى قلبى او باشد زیرا شرک با عصمت منافات دارد. گفتن کلمه‏ى «یا قوم» در دو آیه‏ى بعد نشانه‏ى مماشات در گفتن «هذا ربّى» است، به همین دلیل وقتى غروب ماه و خورشید را مى‏بیند، مى‏گوید: من از شرک شما بیزارم، و نمى‏گوید از شرک خودم (آیه 78). به علاوه در آیه‏ى قبل خواندیم که خداوند، ملکوت آسمان‏ها و زمین را به ابراهیم نشان داد و او به یقین رسید و آغاز این آیه با حرف «فاء» شروع شد، یعنى نتیجه آن ملکوت و یقین این نوع استدلال بود. موجودى که طلوع و غروب دارد، محکوم قوانین است نه حاکم بر آنها. ابراهیم، ابتدا موقّتاً پذیرش آن را اظهار مى‏کند تا بعد با استدلال ردّ کند. 1- یکى از شیوه‏هاى احتجاج، اظهار همراهى با عقیده‏ى باطل و سپس ردّ کردن آن است. «هذا ربّى» 2- بیدار کردن فطرت‏ها، فعال کردن اندیشه‏ها و توجّه به احساسات، از بهترین شیوه‏هاى تبلیغ است. «لا اُحبّ الافلین» 3- محبوب واقعى کسى است که محدود به مکان، زمان و موقّت نباشد. «لاأحبّ الافلین» 4- معبود، باید محبوب و عبادت باید عاشقانه باشد، روح دین، عشق است. «لاأحبّ الافلین» [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  ابراهيم چراغي - برگزیده تفسیر نمونه
(آیه 76)- از این به بعد موضوع فوق را بطور مشروح بیان کرده و استدلال ابراهیم را از افول و غروب ستاره و خورشید بر عدم الوهیت آنها روشن مى‏سازد.

مى‏گوید: «هنگامى که پرده تاریک شب جهان را در زیر پوشش خود قرار داد ستاره‏اى در برابر دیدگان او خودنمایى کرد، ابراهیم صدا زد این خداى من است! اما به هنگامى که غروب کرد با قاطعیت تمام گفت: من هیچ گاه غروب کنندگان را دوست نمى‏دارم» و آنها را شایسته عبودیت و ربوبیت نمى‏دانم (فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأى‏ کَوْکَباً قالَ هذا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِینَ).

[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر نور
1- یکى از شیوه‏هاى احتجاج، اظهار همراهى با عقیده‏ى باطل و سپس ردّ کردن آن است. «هذا ربّى»
2- بیدار کردن فطرت‏ها، فعال کردن اندیشه‏ها و توجّه به احساسات، از بهترین شیوه‏هاى تبلیغ است. «لا اُحبّ الافلین»
3- محبوب واقعى کسى است که محدود به مکان، زمان و موقّت نباشد. «لاأحبّ الافلین»
4- معبود، باید محبوب و عبادت باید عاشقانه باشد، روح دین، عشق است. «لاأحبّ الافلین»

[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
1) : اگر مردم آنقدر جاهل بودند که خورشید و ماه را میپرستیدند چگونه حضرت ابراهیم بعد از ضعیف جلوه دادن خدایان آنان میخواست آنها را به پرستش خدایی که اصلا دیده نمیشود فراخواند؟
رمضانی (داور) : نوعا انسانها چون با محسوسات سرو کار دارند همه چیز را می‌خواهند به حس در آورند. کاری که حضرت ابراهیم علیه‌السلام کرد این بود که قوه تفکر آنها را فعال کرد و آنها را دلالت داد به اینکه شما خدایی که نفعش برایتان موقتی باشد را قطعا دوست ندارید چون فطرتا انسان به دنبال نفع دائمی است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  عبدالله عبداللهي - تفسیر عرفانی اشراق
فَلَمّٰا جَنَّ عَلَیْهِ اَللَّیْلُ رَأىٰ کَوْکَباً، قٰالَ : هٰذٰا رَبِّی فَلَمّٰا أَفَلَ ، قٰالَ : لاٰ أُحِبُّ اَلْآفِلِینَ

پس چون شب نمودار شد، ستاره درخشانى دید گفت: این پروردگار من است امّا چون آن ستاره غروب کرد گفت: من چیزى که غروب کرده و نابود مى شود را به خدایى نخواهم گرفت

در انسان اندیشه ها و پندارهاى بى منتهایى است که در هنگام آزمایش، درونش را مى نمایاند همچون ابلیس که طینت زشت خود را در هنگام اجرا نکردن فرمان خداوند بظهور رساند بنابراین انسانهایى که برخوردار از یک بینش عارفانه بوده، از اندیشه هاى توهّمى و خیالى رسته و به حقیقت خواهند رسید و چون ابراهیم خلیل (ع) از پرستش موهومى نجات پیدا کرده است ظنّ نیکو بر بر اِخوان صفا گر چه آید ظاهر از ایشان جفا آن خیال و وهم بد چون شد پدید صد هزاران یار را از هم برید مشفقى گر کرد جور و امتحان عقل باید کاو نباشد بد گمان عالم وهم و خیال و طبع و بیم هست ره رو را یکى سدّ عظیم نقشهاى این خیال نقش بند چون خلیلى را که کُه بُد شد گزند گفت هٰذا رَبّى ابراهیم راد چون که اندر عالم وهم افتاد ذکر کوکب را چنین تأویل گفت آن کسى کاو گوهر تنزیل سُفت عالم وهم و خیال و چشم بند آن چنان کُه را ز جاى خویش کَند تا که هٰذا رَبّى آمد قال او خربط و خر را چه باشد حال او غرق گشته عقلهاى چون خیال در بحار وَهْم و گرداب خیال کوهها را هست زاین طوفان قصوح کو امانى جز که در کشتىّ نوح زین خیال رهزن راه یقین گشت هفتاد و دو ملّت زاهل دین مرد ایقان رَست از وهم و خیال موى ابرو را نمى گوید هلال وآن که نورِ عُمّرش نبود سَنَد موى ابروى کژى، راهش زند صد هزاران کشتىِ با هَوْل و سَهم تخته تخته گشته در دریاى وهم کمترین فرعونِ چُستِ فیلسوف ماهِ او در برجِ وَهْمى در خُسوف کس نداند روسپى زن کیست آن وآن که داند، نیستش بر خود گمان چون تو را وهمِ تو دارد خیره سر از چه گردى گِردِ وَهْمِ آن دگر؟ عاجزم من از منىِّ خویشتن چه نشستى پُر مَنى، تو پیشِ من ؟ بى من و مایى همى جویم به جان تا شوم من گوىِ آن خوش صَوْلجان هرکه بى من شد، همه مَنْها خود اوست دوستِ جمله شد، چو خود را نیست دوست آینۀ بى نقش شد، یابد بَها زآن که شد حاکىِّ جملۀ نقشها [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر گازر
عامّۀ علما برآنند که:ابراهیم در روزگار نمرود بن کنعان زاد و از میان مولد ابراهیم و طوفان نوح هزار سال بود و دویست و شصت و سه سال؛و از مولد او تا بخلق آدم سه هزار سال بود و سیصد و سى و هفت سال،و نمرود از فرزندان سام بن نوح بود به چهار پشت با نوح مى رسد و پدر او کنعان بود،چهار کس پادشاه همۀ زمین بودند دو کافر بودند یکى نمرود و دویم بخت نصّر و دو مؤمن یکى سلیمان و دویم ذو القرنین، اوّلین کسى که تاج بر سر نهاد و جبّارى کرد نمرود بود،او خلق را با عبادت خود خواند و او را کاهنان و منجّمان گفتند:درین سال فرزندى در وجود آید که دین اهل زمین بگرداند و ملک تو بر دست او بشود و هلاک تو بر دست او باشد

سدى گفت:نمرود شبى در خواب دید که:ستارۀ برآمد و چندان نور از وى بتافت که روشنائى آفتاب را غلبه کرد و روشنى ماه را؛تا هیچ کدام را نور نماند،او بترسید و از خواب درآمد معبّران و کاهنان را بخواند و تعبیر این خواب از ایشان بپرسید ایشان گفتند:این خواب دلیل مى کند بر آنکه در زمین تو امسال فرزندى بزاید که ملک تو بر دست او بشود و هلاک تو و خانۀ تو بدست او باشد نمرود بفرمود: تا هر کودکى که آن سال بزاد بکشتند،و بفرمود:تا زنان آبستن را موکّل برگماشتند تا چون بزادند کودکان را بکشتند،و بفرمود:تا مردان را از زنان جدا کردند و موکّلان بر ایشان گماشتند تا هیچ رها نکردند که مردان با زنان خود خلوت سازند

محمد بن اسحاق گفت:مادر ابراهیم در این وقت بالغه نبود و بمقام آن نرسیده بود که او را فرزند باشد پدر ابراهیم با او مواقعه کرد او بار گرفت:و کسى را به وى وهمى و گمانى و تهمتى و شهرتى نبود براى صغر سنّش،تا ابراهیم را بزاد

سدى گفت که:نمرود درین وقت که این سخن بشنید از شهر بیرون آمد و لشکرگاه بزد بفرمود:تا مردمان همه از شهر بیرون آمدند و کس را نگذاشت که با شهر رود پدر ابراهیم از جملۀ مقرّبان نمرود بود و بمحلّ اعتماد بود روزى نمرود را حاجتى افتاد بشهر بر هیچ کس اعتماد نداشت پدر ابراهیم را بخواند و بفرمود که:بشهر رود و آن کار باتمام رساند بشرط آنکه با خانه نشود و با اهل خویش مواقعه نکند،او گفت:ایمن باش که این معنى نباشد،پدر ابراهیم بشهر رفت و آن کار بکرد آنگه با خود گفت: بروم و نگاهى کنم تا احوال خانه چونست و برگردم،چون به خانه آمد مادر ابراهیم را بدید خود را نگاه نداشت با وى مواقعه کرد و او به ابراهیم بار گرفت و پوشیده مى داشت چون وقت وضع بود مادر ابراهیم در شب بصحرا آمد بار بنهاد و ابراهیم را در خرقه اى پیچید و در شکاف کوهى نهاد و سنگى در پیش او بنهاد و بیامد و پدر ابراهیم را خبر داد آن جماعت نمرود را گفتند:آن مولود دوش از مادر بزاد مادر ابراهیم در شبانروزى یک بار بیامدى و او را شیر دادى و بازگشتى و ابراهیم را خداى تعالى در غار مى پرورد تا یک ماه را چون یک ساله شد و یک ساله چون ده ساله بود،چون پنج سال برآمد ابراهیم بر شکل مردى شد پدرش را مادرش خبر داد بیامد او را بدید و شادمانه شد روایت است که:هروقت که مادرش وى را بدیدى او را یافتى که انگشتان خود را مى مکید مادرش گفت:از این انگشتان چه مى مکد برفت و انگشتان او بمکید در یکى آب بود و در یکى شیر،و در یکى خرما،و در یکى روغن گاو؛تا آنگاه که ببالید و بزرگ شد،روزى مادر را گفت:اى مادر من ربّى،خداى من کیست ؟ گفت:من،گفت:خداى تو کیست ؟ گفت:پدرت،گفت:خداى پدرم کیست ؟ گفت:ندانم؛پدرت داند،بیامد و پدرش را گفت:پدر بیامد و فرزند را بدید ابراهیم از وى سؤال کرد او گفت:خداى تو مادر تست،و خداى مادرت منم،گفت:خداى تو کیست ؟ گفت:نمرود،گفت:نمرود کیست ؟ گفت:نمرود پادشاهى است،گفت:همچون ماست ؟ گفت:بلى،گفت:پس خداى او کیست ؟ گفت:خاموش،باش آنگه او را از غار بیرون آوردند بآخر روز که آفتاب فروشده گاو و گوسفند و شتر دید روى بشهر نهاده،پدر را گفت:این چیست ؟ گفت:این گاو و گوسفند و اشتر است،گفت:لا بدّ این را چاره نیست از آنکه این را خالقى و آفریدگارى و روزى دهندۀ باشد و این روزى دهنده و آفریننده آنست که چندین سال در این غار از انگشتان مرا روزى داد،درین بودند که شب در آمد و ستارگان پیدا شدند و او بر نگرید آسمان دید و ستارگان و پیش از آن ندیده بود ستارۀ بزرگ و روشن دید گفتند:زهره بود،و گفتند:مشترى بود،گفت:[هذا ربّى]این خداى من است،بعضى از مفسّران گفته اند که:این سخن آنگاه گفت که:در میان مردمان آمد و با مردمان اختلاط کرد بعضى مردمان را دید که:ستاره مى پرستیدند و او بر سبیل فرض و تقدیر گفت که:این خداى من است و اگر خداى بود حرکت و زوال و غیبت برو روا نبود،چون نگاه کرد این ستاره فروشد بدانست که آنچه حضور و غیبت بر وى روا باشد خدائى را نشاید؛چه آن علامت حدوث بود و محدث را محدثى باید،گفت: [لاٰ أُحِبُّ اَلْآفِلِینَ ] دوست ندارم فروشوندگان را و غایب شوندگان را

گفته اند: ابراهیم این سخن در زمان مهلت نظر گفت و آنگه که خدا را نشناخت و نظر نکرده بود براى آنکه ممکن نیست که توان گفت که:خداى تعالى ابراهیم را عارف آفرید به خود؛یا علم ضرورى در وى آفرید؛لابدّ که اکتساب علم کرده باشد بنظر؛ و حالت ناظران مجوّز آن حالت باشد؛ چنانکه یکى از ما نظر کند در حدوث اجسام تقدیر کند که قدیم است و گوید که:هب انّها قدیمة،تا بنگرد که به چه ادا خواهد کردن نظر او؛چون نظر در قدمش ادا بفساد کند از آن رجوع کند بدلیل و بداند که چون قدیم نباشد لابدّ محدث بود [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر کاشف
فَلَمّٰا جَنَّ عَلَیْهِ اَللَّیْلُ رَأىٰ کَوْکَباً قٰالَ هٰذٰا رَبِّی قوم ابراهیم ستارگان را مى پرستیدند، نه خدا را ازاین رو او خواست، آنان را به تدریج به سوى حق هدایت کند و با کمال مدارا و نرمى به منطق عقل و فطرت متوجهشان سازد لذا منتظر شد تا شب فرارسید و تاریکى زمین را فراگرفت و یکى از ستارگان مورد پرستش آنان را دید او از باب اینکه وانمود کند که با آنان هم عقیده است، گفت: این پروردگار من است آنها نیز به ابراهیم اطمینان پیدا کردند [که او به خداى آنها ایمان آورده است]

وقتى آن ستاره غروب کرد و در پشت افق پنهان شد، اندیشۀ آنها را بیدار و نظر ایشان را بدین نکته جلب کرد که خدا نباید دستخوش تغییر و دگرگونى شود و نباید چیزى پنهانش سازد [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » روان جاوید
چون ظلمت شب عالم را فراگرفت و اشیاء را از انظار مستور نمود حضرت ابراهیم (ع) یکى از سیّارات را که گفته اند زهره یا مشترى بود مشاهده فرمود و براى مبارزه با مشرکین وقت را غنیمت شمرد و براى انکار یا توبیخ یا استهزاء از آنها سؤال فرمود که این پروردگار من است چون بعضى از آنها ستاره پرست بودند یا واقعا سؤال فرمود چون ابتداء سن آن حضرت بود و مى خواست با دلیل و برهان امرى را قبول یا ردّ فرماید و بنابراین احتمالات همزه استفهام محذوف است و ممکن است اخبار باشد بر سبیل نقل قول آنها براى مماشات و اظهار انقیاد با آنها تا بعد از اقامه حجّت بر ابطال عقیده آنها زودتر مورد قبول شود و این خود تدبیر مهمّى است در مقام تبلیغ و احتجاج که طرف شخص را منصف و بى طرف بفهمد در هر حال بعد از آنکه آن ستاره غروب کرد فرمود دوست ندارم غروب غروب کنندگان را یعنى عبادت آنها را نمى کنم چون انتقال و استتار دلیل بر حدوث و فقر است و معبود بحق باید ثابت و غنى باشد و تغیّر و زوال براى او روا نیست [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.