از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
(یاایها الذین امنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم واعلموا ان الله یحول بین المرء و قلبه و انه الیه تحشرون ):(ای کسانیکه ایمان آورده اید،خدا و رسولش را زمانیکه شما را به سوی آنچه زنده تان می سازددعوت می کنند، اجابت کنید وبدانید که خدا بین انسان و قلبش حائل می شود وبدانید که به سوی او محشور می شوید)، این آیه تأکید دعوت اولی است که درآیه 20 فرمود:(اطیعوا الله و الرسول )اکنون مؤمنان را فرمان می دهد که دعوت خدا ورسول را اجابت کنند و می فرماید: حقیقت دعوت خدا و رسول چیزی است که انسان را از ورطه هلاکت و فنا نجات داده و او را زنده می سازد، چه در دنیا و چه در آخرت . و حیات مرحله نهایی و کمال نعمت است و ماوراء زندگی ، جز عدم و بطلان چیزی نیست و اثر حیات هم شعور و اراده است و هدایت الهی ، انسان را به سوی سعادت و خیرش سوق می دهد،همانگونه که فطرت او نیز بدان تمایل دارد،لذا خداوند هم با هدایت تکوینی وهم با هدایت تشریعی انسان را بسوی خیر ومنافع وجودیش دلالت می کند. و لذا وقتی کسی گمراه می شود،نباید پنداشت که فطرت انسانی و هدایت الهی او را به گمراهی کشانده ،بلکه او از فطرتش غافل شده و عقل خود را زیر پاگذاشته و از هوای نفسش و آنچه لشکریان شیطان برایش زینت داده اند، پیروی کرده و لذا گمراه شده است . پس حیات و زندگی همان دعوت دین حق است و در ورای این حیات دنیوی که متاعی اندک و فریبنده است ،حیات اخروی قرار دارد که خداوند آن رابرای کسانی قرار داده است که اراده برتری طلبی و فساد در زمین نداشته باشند،(تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا)(2)،و آنگاه می فرماید:بدانید که خدا حائل بین انسان و قلب اوست ، (حیلوله )یعنی حائل شدن و خلل انداختن در بین چیزی ،پس خدای سبحان که ایجاد کننده وجود انسان و محیطبر اجزاء او و صاحب قدرت تصرف در آن است ، بین انسان و هر جزء ازوجودش حائل است ، بین او و قلبش ، بین او و چشمش ، بین او و گوشش ، و بین او و نفسش و خداوند در همه آنها، هم به نحو ایجاد تصرف می کند و هم به نحومالک قرار دادن انسان که هر طور بخواهد و هر قدر بخواهد او را بر آنها مالک می گرداند، پس خداوند حائل بین انسان و ذات او و بین انسان و توابع ذات اوشامل قوا و آثار و افعال اوست ،همچنانکه فرمود:(و نحن اقرب الیه من حبل الورید)(3)،(ما از رگ قلب به او نزدیکتریم ). و این نزدیکی و حائل بودن خداوند نزد انسان ،ریشه هر عذری برای عدم اجابت دعوت خدا و ر سول را قطع می سازد. و آنگاه می فرماید:بدانید که بسوی چنین خدایی محشور می شوید، پس بایدهوشیار بوده و در باره آنچه باید بدان عمل نمایید،تصمیم بگیرید، و باید دانست که در هنگام حشر و بعث آشکار می شود که ملک تنها از آن خدای بی شریک است (لمن الملک الیوم لله الواحد القهار)(4)،(امروز ملک برای کیست ، برای خداوندقهار)(5). پس در آنروز همه مالکیتهای صوری و ظاهری باطل می شود و همه اسباب وعلل به امر صاحب و خالق آنها منقطع می شوند، لذا هیچ چیز در آن روزنمی تواند انسان را از پروردگارش بی نیاز سازد و او نسبت به تمام اعمال و افعال و حالات نفسانی انسان از قبیل ایمان و نفاق ،یا توحید و شرک آگاهی دارد و این دو جمله تعلیل عبارت (استجیبوا لله ...)می باشند، یعنی حالا که خدا بین قلب انسان وخود او حائل است و انسان سرانجام بسوی خدا باز می گردد، پس بایددعوت خدا و رسول را اجابت نماید. [ نظرات / امتیازها ]
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  سيد علي بهبهاني - تفسیر تسنیم
قرآن با یک فرهنگ نو آمده است برخی برآنند که کار انبیا ایجاد عقلانیت نبود فقط بحران هویت بود یعنی مطلب تازه علمی نیاورد همه حرفها برای حجازی‌ها آشنا بود این آمده هویت آنها را شورانده چون هویت آنها را شورانده با آن بساطی که مثلاً گفته می‌شود آنها عکس‌العمل نشان می‌دهند وگرنه حرف عقلانی نیاورد حرف علمی تازه نیاورد برای اینکه مسأله خدا و مسأله رب و امثال ذلک در حجاز سابقه داشت قرآن نیامد مطلب علمی بگوید آمده اینها را تحقیر کرده گفته کَاْلأَنْعامِید ﴿بَلْ هُمْ أَضَلُّ﴾ این آداب و سنن را بردارید این کارهایی که انجام می‌دهید همه اینها بر باطل است شما کَاْلأَنْعامِید بَلْ هُمْ أَضَلُّید اینها را شورانده و بساطشان را جمع کرده بساط بت‌پرستی و بت‌سازی و بت‌فروشی و همه اینها را ریخته دور اینها را بی‌هویت کرده اینها هم در برابرش عکس العمل نشان دادند این سخن نا‌صواب است برای اینکه قرآن اولاً آمده انسان را معنا کرده که انسان چیست انسان را بازشناسی کرده گفته حقیقت انسان حی متعلح است یعنی موجودی که به الوهیت نیندیشد زنده نیست نه حیوان ناطق باشد برخی حیوان ساهل‌اند مثل اسب برخی حیوان خائراند که خوار دارند مثل گاو برخی حیوانی‌اند که شناورند مثل ماهی که حیوان برخی پرنده‌اند که حیوان طائر بعضی‌ها آن صدای خاص حمار را دارند که حیوان ناحق‌اند آن حیوان ناحق و ساهل و خائر و طائر و سابح یک طرف یک قسم حیوانی هم هست که حرف می‌زند مثل حیوان ناطق اکثری مردم انسان را به عنوان حیوان ناطق می‌شناسند همین طوری که اسب را حیوان ساهل می‌دانند حمار را حیوان ناحق می‌دانند کبوتر را حیوان طائر می‌دانند ماهی را هم حیوان سابح می‌دانند گاو را هم حیوان خائر می‌دانند که در آهنگ‌ها فرق است که در فعل‌ها فرق است قرآن آمده درس انسان شناسی به آدم داده که این سخن یک سخن لطیفی است خب بالأخره اگر کسی رادیو را اختراع کرده تلویزیون را اختراع کرده یخچال اختراع کرده چرخ خیاطی اختراع کرده یک دفترچه راهنمایی می‌فرستد که با این دفترچه راهنما این تلویزیون را به کار بگیرید این قرآن دفترچه راهنمای انسانیت انسان است خدا فرمود من این را خلق کردم به او مغز دادم دل دادم قوای ادراکی دادم قوای تحریکی دادم علاقه دادم و این هم دفترچه راهنما که انسان این دفترچه را بگیرد خودش را به کار ببرد هیچ ممکن نیست یکی صانعی چیزی را خلق بکند همین جور رها بکند که لذا ﴿الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ اْلإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَیانَ﴾ این دفترچه راهنما را با آفرینش انسان ساخت بعد به او فرمود به اینکه تو که آمدی اینجا مشغول زندگی هستی ممکن است اصل خویشتن را فراموش کنی تو حقیقتت حیوان ناطق نیست تو در ردیف حیوانات دیگر نیستی که فقط در آهنگ و صوت و اینها فرق داشته باشی یا نحوه راه رفتن فرق داشته باشی تو یک موجود متألهی این حیوان همین است که هست اما تو از ﴿لَمْ یَکُنْ شَیْئًا مَذْکُورًا﴾ حرکت می‌کنی تا ﴿کادِحٌ إِلی رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلاقیهِ﴾ این سفر عظیم را در پیش داری در همه این مراحل سفر هم من باتوام یک چیز نویی بود در جهان آورد نه تنها در حجاز و امثال حجاز هم در حجاز مفردات سابقه داشت یعنی الله الرسول و امثال ذلک اینها مفردات سابقه داشت اما کسی که بتواند این مبانی و معانی مفرد را جمع بندی کند به صورت قضایا و تصدیقات عقلی علمی نو دربیاورد وحی بود مثل اینکه در حجاز این ٢٨ حرف سابقه داشت الف بود با بود جیم بود دال بود ذال بود و مانند آن اما کسی بتواند از این حروف قرآن بسازد معجزه است جمله نبود سوره نبود آیه نبود بله مفردات بود لاشه حروف بود قرآن آمد این لاشه‌ها را زنده کرد و قرآن آمد این مفردات را زنده کرد مفرد یعنی موضوع وحده محمول وحده مادامی که انسجام نباشد ربط علمی نباشد قضیه نباشد مرده است آدم صبح تا غروب مفردات بگوید مرده است ولی وقتی یک ربطی بین اینها شد ربط باعث حیات موضوع و معمول است اینها را زنده می‌کند قرآن آمده عقلانیت داد با آن عقلانیت هویت به انسانها داد به انسان فرمود تو حی متألهی کمتر از این باشی ضرر کرده‌ای این است که در روایات ما ائمه (علیهم السلام) فرمودند به اینکه شما به اندازه بهشت می‌ارزید خود را به کمتر از بهشت فروختید مغبونید ﴿یَوْمُ التَّغابُنِ﴾ قبرتان ظهور می‌کند همین است «ان لانفسکم ثمناً لهی الجنه الا فلا تبیعوها الا بها» بعد از این دقیقتر فرمود «ان لابدعهم ثمناً الا و هی الجنه» فرمود اینکه ما گفتیم شما به اندازه بهشت می‌ارزید این مال تن شماست جان شما به اندازه جنه القا می‌ارزد این تن را اگر به کمتر از بهشت فروختید ضرر کردید باید تا بهشت این تن را ببرید «ان لابدانکم» این یک روایت دیگر است غیر از ان لانفسکم خب اینها چون مثبتان‌اند معارض هم نیستند بله جان ما به اندازه بهشت می‌ارزد جنه القا بدن ما به اندازه بهشت می‌ارزد ﴿جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ﴾ فرمود شما به این اندازه می‌ارزید و این در سایه آن است که بخش‌های علمی‌اش را وحی تنظیم بکند بخش‌های عملی‌اش را هم وحی تنظیم بکند شما اجرا بکنید شما شاگردان خوبی باشید خوب یاد بگیرید خوب هم عمل بکنید در شرق عالم در غرب عالم آسمان بروید زمین بروید این حرفها حرفهای تازه است یعنی انبیا حرفی نیاوردند که دیگران همین حرفها را بزنند منتها حالا یک قدری کمتر یک قدری بیشتر این طور نیست تنها سخن از ﴿وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ﴾ نیست تنها سخن از ﴿یُزَکِّیکُمْ﴾ نیست این را ذات اقدس الهی فرمود در بخش‌های علمی انبیا چند کار می‌کنند به شما حکمت یاد می‌دهند کتاب آسمانی یاد می‌دهند ﴿وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ﴾ و یک کار نو می‌کنند و آن این است که ﴿وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ﴾ که بحث‌اش مبسوطا قبلاً گذشت فرمودند انبیا غیر از اینکه معارف به شما یاد می‌دهند حکمت یاد می‌دهند کلام یاد می‌دهند خیلی از چیزها را به شما یاد می‌دهند یک حرفهایی به شما یاد می‌دهند به شما نه یعنی حجازی‌ها به شما یعنی ایهاالانسان چه در شرق چه در غرب چیزهایی یاد می‌دهند که نه تنها از گذشته‌ها به عنوان میراث فرهنگی به شما نرسید یک نه هم اکنون شما نمی‌دانید دو در آینده هم کسی نیست که این حرفها را به شما بزند نه شما می‌دانید نه می‌توانید یاد بگیرید آن را که نمی‌دانید سخن از ﴿عَلَّمَ اْلإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ﴾ است یعنی انسان یک چیزهایی را نمی‌دانست وحی به او یاد داد اما حالا محال بود خودش یاد بگیرد محال بود از استادی یاد بگیرد از جای دیگر یاد یگیرد این را آیه که نمی‌گوید که می‌گوید ﴿عَلَّمَ اْلإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ﴾ اما وقتی می‌گوید ﴿وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ﴾ این کان منفی نقشش این است یعنی شما آن نیستید که یاد بگیرید بعد فرمود این حرف مخصوص شما نیست خود پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) همه همین طور است مگر او می‌تواند یاد بگیرد به پیغمبر فرمود ﴿وَ عَلَّمَکَ ما لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ﴾ ما چیزی به تو گفتیم که تو نبودی یاد بگیری با همه استعداد و نبوغی که داری این از غیب ما خبر می‌دهیم تو چه می‌دانی انسانها قبل از آفرینش چه بودند بعد کجا می‌روند؟ قبر یعنی چه برزخ یعنی چه تطایر کتب یعنی چه صراط یعنی چه حساب یعنی چه میزان یعنی چه بهشت یعنی چه جهنم یعنی چه؟ شما اجمالاً می‌دانید بله خدای حکیم عادل است و جزا می‌دهد اما اینها را ما قدم به قدم حرفهای نویی است این حرفها ﴿وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ﴾ اینها در بحث‌های علمی است در بحث‌های هدایت و کشش و جاذبه ایجاد کردن و گرایش ایجاد کردن و دلها را به سمتی راهنمایی کردن و مقلب القلوب بودن و دل را رها نکردن و اینها هم یک سری از کارها است که به دست هیچ کس نیست لذا در بخش‌های عمل بخش‌های هدایت آن بخش‌های کششی بخش‌های لطف و توفیق الهی وقتی بهشتی‌ها رسیدند به بهشت آنها هم باور می‌کنند به اعتراف می‌کنند می‌گویند ﴿الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی هَدانا لِهذا وَ ما کُنّا لِنَهْتَدِیَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللّهُ﴾ ما آن نبودیم این را همه بهشتی‌ها می‌گویند هم سهیب رومی که از روم رفته می‌گوید هم سلمان فارسی که از ایران رفته می‌گوید هم بلال حبش که از آفریقا رفته می‌گوید همه اویس قرن که از حجاز برخاست می‌گوید یا از یمن برخاست می‌گوید و هم اباذر که حجازی است می‌گوید می‌گویند اینجا جایی نیست که کسی بتواند ما را راهنمایی بکند که ما با راهنمایی عقل خودمان یا راهنمایی دیگران آمده باشیم اگر خدا نبود کسی ما را به اینجا راهنمایی نمی‌کرد ﴿الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی هَدانا لِهذا﴾ این ﴿وَ ما کُنّا﴾ آنجا هم ظهور می‌کند ما کنا یعنی ما بشر ما آن نبودیم که بدون راهنمایی الهی به اینجا بتوانیم برسیم پس از نظر هدایت هم حرف نو دارند از نظر علم هم حرف نو این معنای عقلانیت است.
انسان یک موجودی است که در ازل هم باشد حقیر الی الله است در ابد هم باشد حقیر الی الله است این طور نیست که آنجا اگر باشد به ذات خود عالم باشد که خب بنابراین اسلام آمده عقلانیت به او داد یک در بخش‌های نظر و آن عقلانیت عملی به او داد در بخش عمل هویت او را به او معرفی کرد و هویت تازه‌ای به او عطا کرد و آن هویت جاهلی که حیات جاهلی بود زدود این غبار روبی کرد و زنگ زدایی کرد و این صبغه الله را برای زنگ زدایی و غبار رودی به اینها عطا کرد این شد هویت جامعه این زیر بنای انسان شناسی است اگر آیات قرآن را بعدها تقسیم می‌کنند می‌گویند آیات کاروانی هست آیات بازرگانی هست اولاً آیات خیلی بیش از اینهاست یک آیات بهداشت و درمان هست می‌فرماید انسان مریض است ‌بعضی سالم‌اند یعضی مریضند بعضی‌ها مرده‌اند بعضی سالم‌اند زنده‌اند آن زنده‌ها هم بعضی مریضند بعضی سالم‌اند اینها حرفهای روبناست حرفهای زیربنا این است که الانسان ما هو به انسان گفت تو حی متألهی و تأله تو در علم است و در عمل و راه علم و عمل هم این است این بود که هم فقیر با اسلام مخالف بود هم غنی اینکه نیامد شعار کمونیستی بدهد که فقرا موافق باشند و ائمه موافق و مخالف که این شوراندن همه را در برگرفته لذا هم اغنیا سنگ می‌زدند هم فقرا سنگ می‌زدند منتها اغنیا دامنگیر یک سلسله مسایل اسراف و اتراف بودند دیرتر می‌فهمیدند مگر آن غنی که نظیر خدیجه (رضوان الله علیه) باشد فقرا این مانع را نداشتند گوش دادند و فهمیدند و پذیرفتند وگرنه آنها ﴿یَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فی آذانِهِمْ﴾
بنابراین این آیاتی که می‌گویند آیات کاروانی هست آیات بازرگانی هست و مانند آن همه اینها روبناست وقتی وحی آمده به انسان حیات داد فرمود ﴿یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ﴾ و هی الحیاه المتأله تو باید این را بگویی یک مرحله‌ای از استجابت هست که باید انسان قبلاً حیات عادی را داشته باشد تا به آن حیات برسد فرمود به اینکه شما یا همتای کسانی هستی که ﴿أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ﴾ اگر مدادت و مرکبت اهل تهذیب و تذکیه ساخت مرکب تو کمتر از خون شهید نیست حالا چرا بمیری و ﴿أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ﴾ باشی زنده باش و حی عند الله باش این حرفهای نویی است نه در شرق بود نه در غرب بود الآن هم افسانه است یک روزی بالأخره غرب متوجه می‌شود که به خویشتن خویش پی می‌برد که من می‌میرم چه می‌شود آنگاه معلوم می‌شود که حرمت فلسفه اسلامی چقدر است و حکمای اسلامی که درباره نفس و حرکت جوهری نفس و جسمانیت الحدوث و روحانیه البقاء بودن نفس و برزخ و مثال متصل و منفصل ده‌ها سال کتاب نوشتند و کار کردند همه اینها الآن خاک می‌خورد آن وقت معلوم می‌شود که اگر یک روزی بشر بفهمد من کیم به کجا می‌روم الآن سخن در این است که من تا چه اندازه می‌توانم بفهمم بخش مهم فلسفه قبل به طرف معرفت شناسی است این دین می‌گوید به اینکه قبل از اینکه بمیری زنده باش یک و قبل از اینکه مانند دیگران شربت شهادت بنوشی اگر آن توفیق نصیبت نشد لااقل کاری بکن که همتای آن ﴿أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ﴾ باشی اگر «مداد العلما یعدل دماء الشهدا» اگر افضل نباشد همتای اوست و اگر شهدا احیای عند الله‌‌اند مثل فرشته‌اند آنجا دیگر یرزقون‌اش به سبوح قدوس است این بیان نورانی حضرت امیر در نهج‌البلاغه که فرشته‌ها را معرفی می‌کند می‌فرماید فرشته غذایش سبوح و قدوس است اینکه نمی‌خوابد که صبحانه‌اش سبحان الله است «سبحان الله حین تمسون و حین تسبحون و له الحمد و عشیاً و حین تظهرون» اینکه وصف بندگان صالح در این دنیا به این اوصاف آمده این غذای فرشتگان است خب انسان شهید اگر شد فرحین بما عند الله یرزقون بما انزلنا آن طوری که فرشته روزی می‌خورد مرحله پایین و نازل این شهدا همان ﴿جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ﴾ است این مرحله نازل آنهاست این حیات خلوت آنهاست که جای شهید نیست بالأخره هر کسی قصر دارد یک حیات خلوتی هم دارد حیات خلوت شهدا ﴿جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ﴾ است وگرنه او عند الله است عند الله مثل فرشتگان غذای آنها سبوح و قدوس است خب اگر کسی توانست همتای شهید باشد چه در حیات‌اش چه در ممات‌اش آن هم حی عند الله مرزوق این را قرآن آورده فرمود اگر می‌خواهید زنده بشوید بگو لبیک خدا اگر خواسته تو را اجابت کرد تو زنده می‌شوی تو اگر خواسته خدا را اجابت کردی زنده می‌شوی در همین سوره از استجابت خدا سخن به میان آمد و از استجابت برای خدا سخن به میان آمد قبلاً در همین سورهٴ مبارکهٴ انفال فرمود به اینکه شما مجاهدان مسدود در جبهه بدر ﴿إِذْ تَسْتَغیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجابَ لَکُمْ أَنّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُرْدِفینَ﴾ بعد شما را زنده کرد با استجابت خود خواسته دعای شما را استجابت کند زنده می‌شوید شما هم دعوت او را استجابت کنید تا زنده بشوید منتها با این تفاوت که او حیات خاص به شما عطا می‌کند که حیاتتان عند اللهی باشد شما را زنده می‌کند محیی اوست این دیگر حیات را به خود ذات اقدس الهی نسبت داد نظیر آنچه که مشابه‌اش در سورهٴ مبارکهٴ انعام آیه ١٢٢ گذشت که فرمود ﴿أَ وَ مَنْ کانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُورًا یَمْشی بِهِ فِی النّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها﴾ فرمود یک عده مرده بودن ما آنها را زنده کردیم در سورهٴ مبارکهٴ انعام فرمود حرف ما را زنده‌ها گوش می‌دهند آیه ٣٦ سورهٴ مبارکهٴ انعام این بود ﴿إِنَّما یَسْتَجیبُ الَّذینَ یَسْمَعُونَ وَ الْمَوْتی یَبْعَثُهُمُ اللّهُ ثُمَّ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ﴾ آنهایی که می‌شنوند یعنی گوش به حرف خدای سبحان می‌دهند آنها را استجابت می‌کنند لذا به مؤمنین خطاب کرد فرمود ﴿یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ﴾ المنار یک حرفی دارند می‌گوید به اینکه خب می‌دانید خود محمد عبدو آن صبغه انقلابی داشت و جزو مصلحان بود می‌گوید به اینکه من وارد یک مجلسی شدم جلسه قرائت قرآن بود قاری خوب می‌خواند اینها هی می‌گفتند اعد اعد الله الله این الله الله از دیر زمان بود در بین اعراب خب من دیدم اینها می‌گویند الله الله اعد اعد دوباره بعد برخاستم و صیحه زدم و نعره زدم گفتم این چه حرفی است که شما می‌زنید شما همان طوری که در مجلس ترانه و موسیقی می‌نشینید می‌گویید اعد اعد اینجا هم که آمدید می‌گویید اعد شما الآن شیفته قرائت قاری هستید نه مقروء اگر یک کسی تنها هم این را بخواند بگویید اعد اعد معلوم می‌شود که به خدا می‌گویید اعد شما به این خوش آهنگ به آهنگ‌اش می‌گویید اعد شما چه می‌گویید اینجا جمع شده‌اید گفت همه اینها پشت در فقط به کسی که اخذتهم العزه بالاثم می‌خواست در برابر من بایستد که بالاخره نتوانست مقاومت کند می‌بیند خیلی‌ها الآن گاهی اتفاق می‌افتد که می‌گوید دوباره اعد اعد همان طوری که اگر در یک مجلس خوش آهنگی هم باشد می‌گوید اعد این در حقیقت شیفته آهنگ است نه مقروء فرمود این حرف آدم را زنده می‌کند به آدم می‌گوید شما این بیان نورانی حضرت امیر در نهج‌البلاغه در تبیین خلافت عثمان خب این کارگذاران و کارمندان و کارکنان دستگاه عثمانی تمام همشان شمالاً و جنوباً نسیل و معتلف بود بین النسیل و المعتلف فرمود این مجموعه دستگاه عثمان این بود معتلف یعنی مرتع که علف می‌خورد نسیل جسارت است دستشویی فرمود اینها تمام کارشان این بود که از آشپزخانه چی دربیاید بعد محصول‌اش را هم به دستشویی بدهند خیلی‌ها زندگیشان این است خب این می‌شود نسیل معتلف شمالاً نسیل جنوباً معتلف اینکه زندگی انسانی نیست قرآن آمده انسان را بگوید
تو فرشته شوی ار جهد کنی از پی آنک برگ توت است به تدریج کننداش افلس
اگر در این عالم این برگ توتی که زیر دست و پا نرم است این در سایه تربیت یک کرم می‌شود ابریشم و حریر و پر نیان چون هیچ نخی در روی زمین بهتر از پرنیان و ابریشم که نیست این هم کار یک کرم است گفتند اگر انسان تحت تدبیر انسان منادی به جایی نرسد از هر چیزی بدتر است خب در این جهان وقتی برگ توت را می‌کنند ابریشم و حریر و پرنیان خب چرا انسان فرشته نشود؟ این حرفها را دین آورده دیگر وقتی شعرا را راه اندازی کرده نویسندگان را راه اندازی کرده ادیبان را راه‌اندازی کرده به انسان فهمانده تو حی متألهی ﴿اسْتَجیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ﴾ و نظیر شهید می‌شوی.
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  رضا رضائي - برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 143
(آیه 24)- دعوت به سوى حیات و زندگى: در تعقیب آیات گذشته که مسلمانان را به علم و عمل و اطاعت و تسلیم دعوت مى‏کرد در اینجا همان هدف از راه دیگرى دنبال مى‏شود.
نخست مى‏گوید: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اجابت کنید دعوت خدا و پیامبر را به هنگامى که شما را به چیزى مى‏خواند که شما را زنده مى‏کند» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ).
آیه فوق با صراحت مى‏گوید که دعوت اسلام، دعوت به سوى حیات و زندگى در تمام زمینه‏هاست و مردم عصر جاهلیت تنها از حیات مادى و حیوانى برخوردار بودند.
سپس مى‏گوید: «و بدانید که خداوند میان انسان و قلب او حائل مى‏شود، و این که همه شما نزد او در قیامت اجتماع خواهید کرد» (وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ).
خداوند در همه جا حاضر و ناظر و به همه موجودات احاطه دارد، در عین این که با موجودات این جهان یکى نیست از آنها جدا و بیگانه هم نمى‏باشد، مرگ و حیات، علم و قدرت، آرامش و امنیّت، توفیق و سعادت همه در دست او و به قدرت اوست و به همین دلیل انسان نه چیزى را مى‏تواند از او مکتوم دارد و نه کارى را بى‏توفیق او انجام دهد و نه سزاوار است به غیر او روى آورد و از غیر او تقاضا کند، چرا که او مالک همه چیز و محیط به تمام وجود انسان است! [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر کشاف
(إذا دعاکم ) وحد الضمیر کما وحده فیما قبله ، لان استجابة رسول الله صلی الله علیه وسلم کاستجابته ، وإنما یذکر أحدهما مع الاخر للتوکید ، والمراد بالاستجابة الطاعة والامتثال . وبالدعوة : البعث والتحریض . وروی أبو هریرة أن النبی صلی الله علیه وسلم مر علی باب أبی ابن کعب فناداه وهو فی الصلاة فعجل فی صلاته ثم جاء فقال : ما منعک عن إجابتی ؟ قال : کنت أصلی . قال : ألم تخبر فیما أوحی إلی (استجیبوا لله وللرسول ) قال : لاجرم لا تدعونی إلا أجبتک . وفیه قولان ، أحدهما : إن هذا مما اختص به رسول الله صلی الله علیه وسلم . والثانی أن دعاه کان لامر لم یحتمل التأخیر ، وإذا وقع مثله للمصلی فله أن یقطع صلاته (لما یحییکم ) من علوم الدیانات والشرائع ، لان العلم حیاة ، کما أن الجهل موت . ولبعضهم : لاتعجبن الجهول حلته فذاک میت وثوبه کفن وقیل لمجاهدة الکفار ، لانهم لو رفضوها لغلبوهم وقتلوهم ، کقوله (ولکم فی القصاص حیاة) وقیل للشهادة ، لقوله (بل أحیاء عند ربهم ) (واعلموا أن الله یحول بین المرء وقلبه ) یعنی أنه یمیته فتفوته الفرصة التی هو واجدها وهی التمکن من إخلاص القلب ومعالجة أدوائه وعلله ورده سلیما کما یریده الله ، فاغتنموا هذه الفرصة ، وأخلصوا قلوبکم لطاعة الله و رسوله (وأعلموا أنکم إلیه تحشرون ) فیثیبکم علی حسب سلامة القلوب و إخلاص الطاعة . وقیل : معناه إن الله قد یملک علی العبد قلبه فیفسخ عزائمه ، ویغیر نیاته ومقاصده ، ویبدله بالخوف أمنا و بالامن خوفا و بالذکر نسیانا . و بالنسیان ذکرا ، و ما أشبه ذلک مما هو جائز علی الله تعالی . فأما ما یثاب علیه العبد ویعاقب من أفعال القلوب فلا ، و المجبرة علی أنه یحول بین المرء و الایمان إذا کفر ، و بینه و بین الکفر إذا آمن ، تعالی عما یقول الظالمون علوا کبیرا . و قیل معناه : أنه یطلع علی کل ما یخطره المرء بباله ، لایخفی علیه شی ء من ضمائره ، فکأنه بینه و بین قلبه . وقری ء : بین المر ، بتشدید الراء . ووجهه أنه قد حذف الهمزة و ألقی حرکتها علی الراء ، کالخب ، ثم نوی الوقف علی لغة من یقول : مررت بعمر . [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
1) : از زحمات شما متشکرم
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  عبدالله عبداللهي - تفسیر عرفانی اشراق
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا؛ اِسْتَجِیبُوا لِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذٰا دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ یَحُولُ بَیْنَ اَلْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ ، وَ أَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ

اى مؤمنان دعوت خدا و رسولش را اجابت کنید، وقتى شما را به حیات ابدى مى خوانند و بدانید که خداوند بین فرد و قلبش حایل است، و همه بسوى او محشور خواهید شد

حقیقت آدمى از نظر معنوى یک عالم بى منتهایى است، پس این انسان است که بر اساس قابلیتها و توانمندى ها، قدرت روحانى خود را براى شناخت پنهان افراد بکار مى گیرند او خود را واقف بر خیلى از اسرار پنهان مى داند، و معتقد است که اجازه فاش کردن اسرار را ندارد پس انسان بین دو انگشت که عبارت از صفات جمال و جلال الهى است قرار دارد، که خداوند خود را به یکى از این دو صفت ظاهر مى سازد، و چون ظهور پیدا کرد قلب عارف یا به خاطر شدّت اندوه قبض پیدا کرده، و یا بخاطر شدّت شادى بسط مى یابد

وز درونشان عالمى بى منتها در میانِ خرگهى چندین فضا قبض و بسطِ چشمِ دل از ذوالجلال دم به دم چون مى کند سحرِ حلال زین سبب درخواست حق، از مصطفى زشت را هم زشت و حق را حق نِما تا به آخر، چون بگردانى ورق از پشیمانى نیفتم در قَلَق مکر که کرد آن عمادُ المُلکِ فرد مالِکُ المُلکش بدآن ارشاد کرد مکرِ حق سرچشمۀ این مکرهاست قَلبْ بَیْنَ إِصْبَعَیْنِ کبریاست آنکه سازد در دلت مکر و قیاس آتشى داند زدن اندر پلاس ما چو واقف گشته ایم از چون و چند مُهر بر لبهاى ما بنْهاده اند تا نگردد رازهاى غیب فاش تا نگردد مُنْهَدِم عیش و معاش تا ندرّد پردۀ غفلت تمام تا نماند دیگِ محنت نیم خام ما همه گوشیم، کَر شد نقشِ گوش ما همه نطقیم، لیکن لب خموش هر چه ما دادیم، دیدیم این زمان این جهان پرده ست و عَیْن است آن جهان روزِ کِشتن، روزِ پنهان کردن است تخم در خاکى، پریشان کردن است وقتِ بدْرودن، گهِ مِنْجَل زدن روزِ پاداش آمد و پیدا شدن [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر نور
نکته ها:
حیات، اقسام مختلفى دارد:
1 حیات گیاهى «أَنَّ اَللّٰهَ یُحْیِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا» خداوند زمین را زنده مى کند
2 حیات حیوانى «لَمُحْیِ اَلْمَوْتىٰ » خداوند مردگان را زنده مى کند
3 حیات فکرى «مَنْ کٰانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنٰاهُ » آن که مرده بود و زنده اش کردیم
4 حیات ابدى «قَدَّمْتُ لِحَیٰاتِی» کاش براى زندگیم چیزى از پیش فرستاده بودم

مقصود از حیاتى که با دعوت انبیا فراهم مى آید، حیات حیوانى نیست، چون بدون دعوت انبیا نیز این نوع حیات وجود دارد، بلکه مقصود حیات فکرى، عقلى و معنوى، اخلاقى و اجتماعى و بالاخره حیات و زندگى در تمام زمینه ها مى باشد البتّه ممکن است مراد از دعوت به حیات در اینجا (به دلیل آن که آیه در کنار آیات جنگ بدر آمده است)، دعوت به جهاد باشد

حیات انسان، در ایمان و عمل صالح است و خداوند و انبیا هم مردم را به همان دعوت کرده اند «دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ » اطاعت از فرامین آنان رمز رسیدن به زندگى پاک و طیّب است، چنانکه در جاى دیگر مى خوانیم: «مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثىٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیٰاةً طَیِّبَةً » و طبق روایات شیعه و سنّى، یکى از مصادیق حیات طیّبه، پذیرش نداى پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله در مسأله ى ولایت علىّ بن أبى طالب علیهما السلام و اهل بیت اوست

حایل و فاصله شدن خدا میان انسان و قلبش، نشان دهنده ى حاضر و ناظر بودن خداوند در همه جا و احاطه ى او بر تمام موجودات است و اینکه قدرت و توفیق از اوست از رگ گردن به ما نزدیک تر است، فعالیّت عقل و روح نیز به دست اوست و اگر لطف او نبود، هرگز انسان به حقّانیّت حقّ و بطلان باطل پى نمى برد

از امام صادق علیه السلام روایت شده است که یکى از مصادیق حایل شدن خدا بین انسان و دل او، مسأله ى محو و اثبات است؛ محو کفر و اثبات ایمان، محو غفلت و شک و تثبیت تذکّر و یقین در جاى دیگر فرمودند: «خداوند نمى گذارد انسان، باطل را حقّ ببیند» همچنین فرمودند: «گاهى انسان با گوش، چشم، زبان و دست خود به چیزى علاقه دارد، ولى اگر آن را انجام دهد، قلبش با آن همراه نیست و مى داند آنچه میل به آن داشته حقّ نیست» و ممکن است حائل شدن، کنایه از مرگ باشد [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر کاشف
إِذٰا دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ براى شرط نیست، بلکه براى بیان موضوع دعوت خدا و پیامبر و نیز توضیح این دعوت و منحصر کردن آن، به «دعوتى» است که به معناى کامل کلمه، حیات بخش باشد کسى که از اسلام آگاهى داشته باشد، مى داند که هر اصل از اصول عقیده و هر فرع از فروع آیین اسلام، انسان ها را به طور علنى یا ضمنى به کار کردن براى زندگى فرامى خواند؛ چرا که ایمان به خدا، یعنى ایمان به آزادى از هرگونه بندگى، جز بندگى خداى یگانه و اینکه نه ثروت، نه مقام، نه نژاد و نه هیچ چیزى دیگر، جز حق و عدالت نباید حاکم باشد بدیهى است که برخوردارى از زندگى پاک و آرام، بدون ملتزم شدن به این اصل و اجراى آن محال خواهد بود امّا ایمان به رسالت محمّد صلّى اللّه علیه و آله، عین ایمان به آیین برادرى و برابرى، آزادى انسان و حمایت از وى و به هر اصلى است که به خیر و صلاح انسانیت باشد؛ زیرا هدف رسالت محمّد صلّى اللّه علیه و آله هدایت بشر و خوشبخت کردن اوست و نیز گسترش عدالت در میان افراد بشر امّا ایمان به روز قیامت، ایمان به این است که انسان افسارگسیخته رها نمى شود، بلکه او در برابر هر عملى که انجام مى دهد، خواه کوچک باشد خواه بزرگ، مسئول است و براى این اعمال مورد بازپرسى قرار مى گیرد و به او پاداش داده مى شود: اگر کار و عمل نیک باشد، پاداش نیک و اگر بد باشد، پاداش بد داده مى شود

چنین ایمانى آن گونه که ملاحظه مى کنید بیشتر شبیه قوّۀ مجریه و یا انگیزۀ تشویق کنندۀ عمل برطبق چیزى است که ایمان به خدا و پیامبر آن را ایجاب مى کند

آنچه گفته شد، دربارۀ اصول عقیده بود امّا فروع آن، یعنى کارهایى که در شریعت اسلام جایز است و کارهایى که جایز نیست، نیز بر اصلى انسانى استوار است که امام صادق علیه السّلام بدان اشاره کرده و فرموده است: «هر چیزى که به نحوى از انحاء در آن صلاح مردم باشد جایز است و هر چیزى که به جهتى از جهات در آن فساد باشد جایز نیست»

اکنون، این فراخوان خدا و رسول اوست که قرآن به روشنى و آشکارا آن را بیان مى کند: اِسْتَجِیبُوا لِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذٰا دَعٰاکُمْ لِمٰا یُحْیِیکُمْ هرگاه آیۀ 32 از آل عمران: قُلْ أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ اَلرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ اَلْکٰافِرِینَ را به این آیه عطف کنیم و آن دو را در یک جا آوریم، معناى آنها این قیاس منطقى را تشکیل مى دهد: خدا و پیامبر صلّى اللّه علیه و آله مردم را به کار کردن براى زندگى فراخوانده اند و خداوند به کافر بودن کسى که از این فراخوانى روى برتابد، حکم کرده است پس هرکس براى زندگى کار نکند کافر است

با این بیان، معناى این سخن که اسلام با زندگى پهلوبه‏‌پهلو حرکت مى‏‌کند، روشن مى‌‏شود و نیز این‏که هرچیزى دور از زندگى باشد از اسلام نیست و هر انسانى- هرکه باشد- که به زندگى‌‏اى دعوت کند که در آن استثمار، ستم و مشکلات نباشد، این دعوت او همان دعوت خدا و پیامبر صلّى اللّه علیه و آله است، خواه او این را قصد کرده باشد یا نکرده باشد همچنین، هرکس که راه زندگى و پیشرفت آن‏را ببندد دشمن خداست، هرچند شب‏‌ها نماز بخواند و روزها روزه بگیرد. امّا آن گروهى که در دوره ما پیدا شده و دین خود را به استعمار و صهیونیزم فروخته و خود را زیر نقاب دین پنهان کرده‌‏اند، همان گروه جیره‏‌خوارى است که ما در ج 2، در تفسیر آیه 142 از سوره آل عمران بدان اشاره کردیم.

وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ. قلب جایگاه ایمان و کفر، اخلاص و نفاق و دوستى و دشمنى است و فرمان انجام دادن کارهاى خوب و بد از آن‏جا صادر مى‏‌شود و اگر قلب نبود، انسان هم انسان نبود. درباره عظمت قلب، این سخن خداى ما را بسنده است که مى‌‏فرماید: «زمین و آسمانم گنجایشم را ندارد و قلب بنده باایمانم گنجایشم را دارد». بى‌‏تردید، آنچه گنجایش چیزى را دارد که آسمان‏‌ها و زمین‏‌ها براى آن تنگ است، از آنها بزرگ‏تر خواهد بود.

سؤال: چگونه این عضو کوچک گنجایش چیزى را دارد که آسمان‏‌ها و زمین‏‌ها برایش تنگ است. وانگهى، چرا خداوند این ویژگى را به قلب مؤمن اختصاص داده است نه قلب کافر؟
پاسخ: مراد از وسعت و گنجایش در این حدیث قدسى، وسعت مکانى نیست؛ زیرا خدا مکان ندارد، بلکه مراد وسعت فهم و شناخت خداوند است و قلب مؤمن، از خدا چیزى را درک مى‌‏کند که آسمان‏‌ها و زمین نمى‌‏تواند درک کند. همچنین، قلب کافر از خدا چیزى را نمى‏‌فهمد؛ چراکه در گمراهى و تباهى است: «گفتند: دل‏هاى ما، از آنچه ما را بدان دعوت مى‏‌کنى در پرده است و گوش‏‌هامان سنگین است و میان ما و تو حجابى است». (فصّلت/51)

از این آیه استنباط مى‏‌شود که مراد از انسانى که خدا میان او و قلبش حایل مى‏‌شود، انسانى است که هوس‏‌ها و گمراهى او را کور کرده باشد. بنابراین، آیه مورد نظر، همانند آیه 7 از سوره بقره است: «خداوند بر دل‏هایشان مهر زده است»؛ یعنى آنان به سبب شدت گمراهى نمى‏‌توانند از دل‏هایشان سود ببرند، تا آن‏جا که گویى خداوند بر آنها مهر زده و یا میان این دل‏ها و صاحبانشان حایل شده است. بنابراین، نسبت دادن مهر زدن و مانع شدن به خدا از باب مجاز است و نه حقیقت.
برخى از مفسران بر این عقیده‏‌اند که معناى سخن خدا: «یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ» آن است که قلب در قبضه قدرت خداوند است و هرگونه که بخواهد آن‏را دگرگون مى‏‌سازد و در نتیجه، تصمیم‏‌هایش را برهم مى‏‌زند، یادآورى‌‏اش را به فراموشى و فراموشى‌‏اش را به یادآورى، ترس را به امنیت و امنیت را به ترس تبدیل مى‌‏کند.
هرکدام از این دو نظریه، محتمل به نظر مى‌‏رسد. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » روان جاوید
دعوت پیغمبر (ص) دعوت خدا و اجابت او اجابت حق است و دعوت خدا و رسول خلق را براى حیات ابدى آنها است خواه مراد جهاد باشد که اگر بکشند از حیات دنیا و آخرت بهره مند خواهند بود و اگر کشته شوند به زندگانى اخروى و روزى الهى فائز مى شوند چنانچه ظاهر است و خواه بهشت باشد چنانچه قمى ره فرموده و خواه ایمان و قرآن و علم دین و حق و نجات باشد که هریک را گفته اند و خواه ولایت على (ع) باشد چنانچه در کافى از صادقین علیهما السلام نقل نموده همه حق و صحیح است و خداوند حائل و فاصل مى شود بین شخص و میل قلبى او و نمى گذارد اراده و عزم خود را انجام دهد چنانچه از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده است که شناختم خداى را بفسخ عزیمت ها و نقض همت ها و در اوائل سوره بیان شد که اصحاب عازم بودند که بروند قافله قریش را غارت کنند خداوند مانع شد و خواهى نخواهى به جنگ بدر اقدام نمودند و بفیض اکمل رسیدند و قمّى ره فرموده خدا حائل مى شود بین مرد و بین چیزى که اراده دارد و عیّاشى ره از حضرت صادق (ع) نقل نموده که حائل مى شود بین او و بین آنکه بداند باطل حق است و نیز از آن حضرت نقل نموده که مراد آنست که یقین نمى کند قلب که حق باطل است و باطل حق است هرگز بنظر حقیر مى خواهد بفرماید قلب آنست که بحق مطمئن مى شود و بباطل مطمئن نمى گردد چون شیطان بمقام قلب راه ندارد و از مقام نفس و عقل تجاوز نمى کند و قلب مقام رحمان است پس او حائل مى شود میان مرد و قلبش و مقلّب القلوب و اقرب من حبل الورید است باید مردم به این مقام برسند و با او محشور شوند و بمجازات اعمال خودشان از خیر و شر برسند [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.