از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
16) (فلا اقسم بالشفق ):(پس نه ! سوگند به شفق ) [ نظرات / امتیازها ]
17) (و اللیل و ما وسق ):(و سوگند به شب و آنچه بپوشاند) [ نظرات / امتیازها ]
18) (و القمر اذا اتسق ):(و سوگند به ماه بدر که جوانبش را نورانی می کند) [ نظرات / امتیازها ]
19) (لترکبن طبقاعن طبق ):(که همانابه زودی بعدازمرگ عوالمی راسیرخواهیدکرد)می فرماید: هر چند که حاجتی به سوگند نیست ، اما قسم به سرخی کرانه افق در هنگام غروب خورشید و قسم به شب که همه آنچیزهایی را که در روز متفرق شده ، جمع می کند و یا ستارگان را از خفاء به ظهور می رساند و قسم به ماه ، وقتی که نورش جمع می شود، و در شب چهاردهم به صورت بدر کامل در می آید، که هر آینه شما انسانها درمسیر زندگی دنیوی و اخروی خود مراحل متفاوتی را طی می کنید،(ابتدا زندگی دنیا،سپس مرگ ، بعد از آن برزخ و سپس بعث و ...)که این مراحل مترتب بریکدیگر و متطابق بر هم است ، بعضی مفسران گفته اند، طبق عن طبق به معنای آنست که آسمان یک مرحله مانند روغن گداخته گشته و سپس شکافته می شود و کسانی که در دنیا خوار و خفیف شمرده شده اند، برتری یافته و مستکبران پست و وضیع می شوند و یا بعد از شدت وسختی آسایش و راحتی خواهد بود و یا پس از فقر وفاقه بی نیازی و توانگری و یا بعد ازمرض و بیماری صحت وتندرستی و یا به عکس این مراحل و بعضی هم این مراحل را به معنای شدت حوادث دانسته اند و بعضی دیگر آن را به معنای پیش بینی صعود بشر به فضا تفسیر کرده اند(7). [ نظرات / امتیازها ]
20) (فمالهم لا یؤمنون ):(پس چه می شود، ایشان را که ایمان نمی آورند؟) [ نظرات / امتیازها ]
21) (و اذا قری ء علیهم القر ان لا یسجدون ):(و وقتی که قرآن خوانده می شود،خاضع نمی گردند؟) [ نظرات / امتیازها ]
22) (بل الذین کفروا یکذبون ):(بلکه کسانیکه که کافر شدند، تکذیب می نمایند) [ نظرات / امتیازها ]
23) (و الله اعلم بما یوعون ):(و خدا می داند که در دل چه چیزی نهفته اند) [ نظرات / امتیازها ]
24) (فبشرهم بعذاب الیم ):(پس ایشان را به عذابی سخت بشارت بده ) [ نظرات / امتیازها ]
25) (الا الذین امنوا و عملوا الصالحات لهم اجر غیر ممنون ):(مگر کسانیکه ایمان بیاورند و اعمال صالح کنند که ایشان اجری بی منت و قطع نشدنی دارند)در مقام توبیخ و از روی تعجب می فرماید: پس این مردم را چه شده که ایمان نمی آورند؟و با شنیدن و توجه به این همه دلایل آشکار بازهم متنبه نمی گردند؟آنگاه می فرماید: علت ترک ایمان از جانب اینها قاصر بودن دلایل و حجج مانیست ،بلکه علت اصلی انکار اینها این است که کفر و تکذیب در دلهایشان رسوخ کرده و عادت آنها شده و خدا هم به آنچه در سینه های خود جمع کرده و کفر و شرکی که در دلهایشان پنهان نموده اند،آگاه است ، پس ای پیامبر آنان را به عذابی دردناک بشارت بده وبشارت دادن برای عذاب از باب تهکم و استهزاء است و این تهدید در نتیجه تکذیب وانکار آنهاست ، سپس با استثناء منقطع می فرماید: البته مؤمنانی که عمل صالح بجاآورده اند جزء این گروه نیستند، بلکه ایشان اجر و پاداشی خالی از منت خواهند داشت و خداوند بواسطه پاداشی که به ایشان می دهد بر آنان منت نمی گذارد و با منت آن اجررا سنگین و ناگوار نمی سازد. [ نظرات / امتیازها ]
  حاجيه تقي زاده فانيد - تفسیر اثنا عشری‏
16) فَلا أُقسِم‌ُ بِالشَّفَق‌ِ (16)

فَلا أُقسِم‌ُ بِالشَّفَق‌ِ: ‌پس‌ سوگند می‌خورم‌ ‌به‌ سرخی‌ ‌که‌ ‌بعد‌ ‌از‌ آفتاب‌ ‌در‌ مغرب‌ ‌در‌ افق‌ پیدا می‌شود، ‌ یا ‌ ‌به‌ بیاضی‌ ‌که‌ ‌در‌ عقب‌ حمره‌ بماند. و ذهاب‌ ‌اینکه‌ سرخی‌ و غایب‌ شدن‌ ‌آن‌ علامت‌ وقت‌ فضیلت‌ عشاء ‌است‌. و تسمیه ‌آن‌ ‌به‌ اسم‌ شفق‌، ‌به‌ جهت‌ رقّت‌ ‌آن‌ ‌است‌. [ نظرات / امتیازها ]
17) وَ اللَّیل‌ِ وَ ما وَسَق‌َ (17)

وَ اللَّیل‌ِ وَ ما وَسَق‌َ: و سوگند ‌به‌ شب‌ و آنچه‌ جمع‌ کند و فراهم‌ آورد و بپوشد. ‌یعنی‌ ‌به‌ ‌هر‌ چه‌ تاریکی‌ شب‌ ‌آن‌ ‌را‌ جمع‌ کند و فرو پوشد، ‌بعد‌ ‌از‌ آنکه‌ ‌در‌ روز منتشر بوده‌ ‌باشد‌، ‌از‌ انواع‌ جنبنده‌ها چه‌ ‌در‌ شب‌ ‌هر‌ چیزی‌ ‌که‌ هست‌ ‌به‌ مأوای‌ ‌خود‌ رجوع‌ می‌کنند. [ نظرات / امتیازها ]
18) وَ القَمَرِ إِذَا اتَّسَق‌َ (18)

وَ القَمَرِ إِذَا اتَّسَق‌َ: و سوگند ‌به‌ ماه‌ آنگاه‌ ‌که‌ مجتمع‌ و مستوی‌ شود و تمام‌ و کامل‌ گردد. و ‌اینکه‌ وقتی‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌به‌ مرتبه بدریّت‌ رسد ‌در‌ شب‌ چهاردهم‌. [ نظرات / امتیازها ]
19) تَرکَبُن‌َّ طَبَقاً عَن‌ طَبَق‌ٍ (19)

لَتَرکَبُن‌َّ: (جواب‌ قسم‌) ‌هر‌ آینه‌ ‌بر‌ نشینید و مرتکب‌ شوید، ‌یعنی‌ اقدام‌ کنید و ملاقات‌ نمائید، طَبَقاً عَن‌ طَبَق‌ٍ: حالی‌ ‌از‌ ‌پس‌ حالی‌، ‌که‌ مطابق‌ یکدیگر ‌باشد‌ ‌در‌ شدّت‌ و هول‌.

تفسیر (الف‌)‌-‌ مراد مرگ‌ ‌است‌ و اهوال‌ قیامت‌ و مواقف‌ و مواطن‌ هائله‌ ‌آن‌ ‌که‌ یکی‌ ‌بعد‌ ‌از‌ دیگری‌ دیده‌ شود.

تفسیر (ب‌)‌-‌ [مراد تحویل‌ بنی‌ آدم‌ ‌است‌ ‌در‌ دنیا ‌از‌ حالی‌ ‌به‌ حالی‌، ‌یعنی‌ ‌از‌ نطفه‌ ‌به‌ علقه‌ و ‌از‌ ‌آن‌ ‌به‌ مضغه‌ و عظم‌ و لحم‌ و خلق‌ دیگر ‌که‌ ولوج‌ روح‌ ‌است‌، و جنین‌ و ولید و رضیع‌ و فطیم‌ و یافع‌ و ناشی‌ء و مترعرع‌ و حزوّر و مراهق‌ و محتلم‌ و بالغ‌ و امرد و طار و باقل‌ و مسیطر و مطرخم‌ و مختط و صمّل‌ و ملتحی‌ و مستوی‌ و مصعد و مجتمع‌ و شباب‌ جامع‌ همه‌ ‌اینکه‌ صفاتست‌، و ملهوز و کهل‌ و اشمط و شیخ‌ و اشیب‌ و حوقل‌ و صفتان‌ و هم‌ّ و هرم‌ و میت‌ ‌پس‌ انسان‌ ‌از‌ نطفه‌ ‌تا‌ حین‌ موت‌ طبیعی‌ سی‌ و هفت‌ حال‌ پیدا می‌کند]«1».

تفسیر (ج‌): آنکه‌ ‌شما‌ ‌در‌ ‌هر‌ بیست‌ سال‌ ‌در‌ امری‌ جدّ و جهد می‌نمائید ‌که‌ پیش‌ ‌از‌ ‌اینکه‌ حال‌ نداشته‌ بودید. مثلا سن‌ کهولت‌ و سن‌ شباب‌ متوجه‌ امری‌ هستید ‌که‌ پیش‌ ‌از‌ ‌اینکه‌ ‌بر‌ ‌آن‌ نبودید.

تفسیر (د): ‌هر‌ ‌که‌ ‌از‌ ‌شما‌ ‌بر‌ صلاح‌ و تقوی‌ ‌است‌، ‌آن‌ صلاح‌ داعی‌ اوست‌ ‌بر‌صلاحی‌ ‌که‌ فوق‌ ‌از‌ ‌آن‌ ‌باشد‌ ‌در‌ رتبه‌، و ‌هر‌ ‌که‌ ‌بر‌ فساد و عصیان‌ ‌است‌، ‌آن‌ فساد و عصیان‌ باعث‌ ‌او‌ ‌باشد‌ ‌بر‌ فساد و عصیان‌ زیادتر ‌از‌ ‌آن‌. زیرا ‌هر‌ شیئی‌ علّت‌ امری‌ ‌است‌ ‌که‌ مشاکل‌ ‌آن‌ ‌باشد‌.

تفسیر (ه)‌-‌ ‌از‌ حضرت‌ صادق‌«1» ‌علیه‌ السّلام‌ مروی‌ ‌است‌: «لترکبن‌ّ سنن‌ ‌من‌ کان‌ّ قبلکم‌ ‌من‌ الأولین‌ و الآخرین‌». و مراد ‌از‌ ‌اینکه‌ ‌آن‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌در‌ میان‌ ‌شما‌ واقع‌ می‌شود آنچه‌ ‌در‌ میان‌ قرون‌ ماضیه‌ ‌بود‌ و ‌بر‌ ‌شما‌ جاری‌ می‌شود آنچه‌ ‌بر‌ ‌آنها‌ جاری‌ شد. ‌پس‌ میان‌ ‌شما‌ و ‌ایشان‌ تطابق‌ و توافق‌ ‌است‌، مانند تطابق‌ پر تیر ‌با‌ پر دیگر ‌از‌ ‌آن‌ ‌که‌ محاذی‌ اوست‌.

تفسیر (و)‌-‌ مراد احوال‌ وارده انسانی‌ ‌است‌: رجا ‌بعد‌ ‌از‌ شدّت‌، و شدّت‌ ‌بعد‌ ‌از‌ رجا، و فقر ‌بعد‌ ‌از‌ غنی‌، و غنی‌ ‌بعد‌ ‌از‌ فقر، صحت‌ ‌بعد‌ ‌از‌ سقم‌، و سقم‌ ‌بعد‌ ‌از‌ صحّت‌.

تتمّه‌‌-‌ ‌به‌ قرائت‌ عاصم‌: لترکبن‌ّ (بفتح‌ ‌با‌) خطاب‌ ‌به‌ حضرت‌، ‌یعنی‌ ای‌ پیغمبر، رکوب‌ نما ‌بر‌ طبقات‌ آسمان‌ ‌یعنی‌ ‌در‌ شب‌ معراج‌، طبقی‌ ‌بعد‌ ‌از‌ طبقی‌ ترقّی‌ نمای‌، ‌تا‌ آنکه‌ ‌از‌ سدرة المنتهی‌ درگذری‌. و ‌ یا ‌ درجه‌ ‌بعد‌ ‌از‌ درجه‌ و مرتبه‌ ‌بعد‌ ‌از‌ مرتبه‌، ‌در‌ قرب‌ مکانتی‌ و منزلتی‌ ‌در‌ نزد حضرت‌ عزّت‌. ‌إبن‌ عباس‌ و ‌إبن‌ مسعود نیز چنین‌ قرائت‌ نموده‌اند. [ نظرات / امتیازها ]
19) تَرکَبُن‌َّ طَبَقاً عَن‌ طَبَق‌ٍ (19)

لَتَرکَبُن‌َّ: (جواب‌ قسم‌) ‌هر‌ آینه‌ ‌بر‌ نشینید و مرتکب‌ شوید، ‌یعنی‌ اقدام‌ کنید و ملاقات‌ نمائید، طَبَقاً عَن‌ طَبَق‌ٍ: حالی‌ ‌از‌ ‌پس‌ حالی‌، ‌که‌ مطابق‌ یکدیگر ‌باشد‌ ‌در‌ شدّت‌ و هول‌.

تفسیر (الف‌)‌-‌ مراد مرگ‌ ‌است‌ و اهوال‌ قیامت‌ و مواقف‌ و مواطن‌ هائله‌ ‌آن‌ ‌که‌ یکی‌ ‌بعد‌ ‌از‌ دیگری‌ دیده‌ شود.

تفسیر (ب‌)‌-‌ [مراد تحویل‌ بنی‌ آدم‌ ‌است‌ ‌در‌ دنیا ‌از‌ حالی‌ ‌به‌ حالی‌، ‌یعنی‌ ‌از‌ نطفه‌ ‌به‌ علقه‌ و ‌از‌ ‌آن‌ ‌به‌ مضغه‌ و عظم‌ و لحم‌ و خلق‌ دیگر ‌که‌ ولوج‌ روح‌ ‌است‌، و جنین‌ و ولید و رضیع‌ و فطیم‌ و یافع‌ و ناشی‌ء و مترعرع‌ و حزوّر و مراهق‌ و محتلم‌ و بالغ‌ و امرد و طار و باقل‌ و مسیطر و مطرخم‌ و مختط و صمّل‌ و ملتحی‌ و مستوی‌ و مصعد و مجتمع‌ و شباب‌ جامع‌ همه‌ ‌اینکه‌ صفاتست‌، و ملهوز و کهل‌ و اشمط و شیخ‌ و اشیب‌ و حوقل‌ و صفتان‌ و هم‌ّ و هرم‌ و میت‌ ‌پس‌ انسان‌ ‌از‌ نطفه‌ ‌تا‌ حین‌ موت‌ طبیعی‌ سی‌ و هفت‌ حال‌ پیدا می‌کند]«1».

تفسیر (ج‌): آنکه‌ ‌شما‌ ‌در‌ ‌هر‌ بیست‌ سال‌ ‌در‌ امری‌ جدّ و جهد می‌نمائید ‌که‌ پیش‌ ‌از‌ ‌اینکه‌ حال‌ نداشته‌ بودید. مثلا سن‌ کهولت‌ و سن‌ شباب‌ متوجه‌ امری‌ هستید ‌که‌ پیش‌ ‌از‌ ‌اینکه‌ ‌بر‌ ‌آن‌ نبودید.

تفسیر (د): ‌هر‌ ‌که‌ ‌از‌ ‌شما‌ ‌بر‌ صلاح‌ و تقوی‌ ‌است‌، ‌آن‌ صلاح‌ داعی‌ اوست‌ ‌بر‌صلاحی‌ ‌که‌ فوق‌ ‌از‌ ‌آن‌ ‌باشد‌ ‌در‌ رتبه‌، و ‌هر‌ ‌که‌ ‌بر‌ فساد و عصیان‌ ‌است‌، ‌آن‌ فساد و عصیان‌ باعث‌ ‌او‌ ‌باشد‌ ‌بر‌ فساد و عصیان‌ زیادتر ‌از‌ ‌آن‌. زیرا ‌هر‌ شیئی‌ علّت‌ امری‌ ‌است‌ ‌که‌ مشاکل‌ ‌آن‌ ‌باشد‌.

تفسیر (ه)‌-‌ ‌از‌ حضرت‌ صادق‌«1» ‌علیه‌ السّلام‌ مروی‌ ‌است‌: «لترکبن‌ّ سنن‌ ‌من‌ کان‌ّ قبلکم‌ ‌من‌ الأولین‌ و الآخرین‌». و مراد ‌از‌ ‌اینکه‌ ‌آن‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌در‌ میان‌ ‌شما‌ واقع‌ می‌شود آنچه‌ ‌در‌ میان‌ قرون‌ ماضیه‌ ‌بود‌ و ‌بر‌ ‌شما‌ جاری‌ می‌شود آنچه‌ ‌بر‌ ‌آنها‌ جاری‌ شد. ‌پس‌ میان‌ ‌شما‌ و ‌ایشان‌ تطابق‌ و توافق‌ ‌است‌، مانند تطابق‌ پر تیر ‌با‌ پر دیگر ‌از‌ ‌آن‌ ‌که‌ محاذی‌ اوست‌.

تفسیر (و)‌-‌ مراد احوال‌ وارده انسانی‌ ‌است‌: رجا ‌بعد‌ ‌از‌ شدّت‌، و شدّت‌ ‌بعد‌ ‌از‌ رجا، و فقر ‌بعد‌ ‌از‌ غنی‌، و غنی‌ ‌بعد‌ ‌از‌ فقر، صحت‌ ‌بعد‌ ‌از‌ سقم‌، و سقم‌ ‌بعد‌ ‌از‌ صحّت‌.

تتمّه‌‌-‌ ‌به‌ قرائت‌ عاصم‌: لترکبن‌ّ (بفتح‌ ‌با‌) خطاب‌ ‌به‌ حضرت‌، ‌یعنی‌ ای‌ پیغمبر، رکوب‌ نما ‌بر‌ طبقات‌ آسمان‌ ‌یعنی‌ ‌در‌ شب‌ معراج‌، طبقی‌ ‌بعد‌ ‌از‌ طبقی‌ ترقّی‌ نمای‌، ‌تا‌ آنکه‌ ‌از‌ سدرة المنتهی‌ درگذری‌. و ‌ یا ‌ درجه‌ ‌بعد‌ ‌از‌ درجه‌ و مرتبه‌ ‌بعد‌ ‌از‌ مرتبه‌، ‌در‌ قرب‌ مکانتی‌ و منزلتی‌ ‌در‌ نزد حضرت‌ عزّت‌. ‌إبن‌ عباس‌ و ‌إبن‌ مسعود نیز چنین‌ قرائت‌ نموده‌اند. [ نظرات / امتیازها ]
20) فَما لَهُم‌ لا یُؤمِنُون‌َ (20)

‌بعد‌ ‌از‌ ‌آن‌ ‌بر‌ سبیل‌ تقریع‌ و انکار فرماید:

فَما لَهُم‌ لا یُؤمِنُون‌َ: ‌پس‌ چیست‌ ‌اینکه‌ کفّار ‌را‌ ‌که‌ ‌با‌ وجود شواهد و آیات‌ بیّنه‌ ایمان‌ نمی‌آورند ‌به‌ ‌خدا‌ و قیامت‌، و ‌به‌ حضرت‌ رسالت‌ و قرآن‌، تصدیق‌ نمی‌نمایند، ‌با‌ وجود ظهور دلایل‌ و وضوح‌ حجج‌ و براهین‌! ‌ یا ‌ مورد تعجّب‌ ‌است‌
‌که‌ ‌با‌ وجود دلایل‌ ایمان‌ نمی‌آورند. [ نظرات / امتیازها ]
21) وَ إِذا قُرِئ‌َ عَلَیهِم‌ُ القُرآن‌ُ لا یَسجُدُون‌َ (21)

وَ إِذا قُرِئ‌َ عَلَیهِم‌ُ القُرآن‌ُ: و چون‌ خوانده‌ شد ‌بر‌ ‌ایشان‌ قرآن‌، لا یَسجُدُون‌َ:

فروتنی‌ نمی‌کنند و منقاد نشوند، ‌ یا ‌ نماز نمی‌گزارند، ‌ یا ‌ سجده‌ نمی‌کنند نزد تلاوت‌ ‌آن‌. ‌به‌ اتّفاق‌ علمای‌ امامیه‌ ‌اینکه‌ سجده مستحب‌ ‌است‌.

مروی‌ ‌است‌ ‌که‌ حضرت‌ رسالت‌ آیه (وَ اسجُد وَ اقتَرِب‌)«1» ‌را‌ قرائت‌ و سجده‌ نمود و همه مؤمنان‌ سجده‌ کردند. کفّار قریش‌ بالای‌ سر ‌ایشان‌ ایستاده‌ بودند دست‌ ‌بر‌ دست‌ می‌زدند و استهزاء می‌کردند. حق‌ ‌تعالی‌ ‌اینکه‌ ‌آیه‌ نازل‌ فرمود،«2» وقتی‌ قرآن‌ تلاوت‌ شود ‌بر‌ ‌آنها‌، سجده‌ نمی‌کنند. [ نظرات / امتیازها ]
22) بَل‌ِ الَّذِین‌َ کَفَرُوا یُکَذِّبُون‌َ (22)

بَل‌ِ الَّذِین‌َ کَفَرُوا: بلکه‌ آنان‌ ‌که‌ کافر شدند، یُکَذِّبُون‌َ تکذیب‌ می‌کنند قرآن‌ ‌را‌ و تدبّر نمی‌نمایند ‌در‌ آیات‌ ‌آن‌، و ایمان‌ نمی‌آورند ‌به‌ جهت‌ عناد و انکار، و اتّباع‌ رؤسای‌ ‌خود‌ کنند ‌در‌ تکذیب‌ و انکار. [ نظرات / امتیازها ]
23) وَ اللّه‌ُ أَعلَم‌ُ بِما یُوعُون‌َ (23)

وَ اللّه‌ُ أَعلَم‌ُ: و ‌خدا‌ داناتر ‌است‌، بِما یُوعُون‌َ: ‌به‌ آنچه‌ نگاه‌ می‌دارند ‌در‌ وعای‌ دل‌ ‌خود‌ ‌از‌ کفر و ‌به‌ آنچه‌ می‌پوشند ‌از‌ کینه‌ و عداوت‌ مؤمنان‌. ‌ یا ‌ ‌به‌ آنچه‌ جمع‌ می‌کنند ‌در‌ صحف‌ اعمال‌ ‌خود‌ ‌از‌ اعمال‌ سیّئه‌ و ذخیره‌ می‌نهند ‌برای‌ ‌خود‌ ‌از‌ انواع‌ عقوبات‌ اخرویه‌.

بیان‌‌-‌ «ایعاء» ادخال‌ چیزی‌ ‌است‌ ‌در‌ وعاء ‌که‌ ظرف‌ ‌باشد‌، و قلوب‌ اوعیه‌ ‌آن‌ چیزی‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌در‌ ‌او‌ حاصل‌ می‌شود ‌از‌ علم‌ و جهل‌. و ‌در‌ کلام‌ حضرت‌ امیر المؤمنین‌ ‌علیه‌ السّلام‌ ‌به‌ کمیل‌ فرماید: «‌هذه‌ القلوب‌ اوعیة فخیرها اوعاها»:

‌اینکه‌ قلوب‌ ‌به‌ منزله ظروف‌اند ‌برای‌ نگهداری‌ و برداشتن‌، ‌پس‌ بهترین‌ ‌آنها‌ نگهدارنده‌ترند ‌برای‌ علم‌ و معارف‌ و حقایق‌«1». [ نظرات / امتیازها ]
24) فَبَشِّرهُم‌ بِعَذاب‌ٍ أَلِیم‌ٍ (24)

فَبَشِّرهُم‌: ‌پس‌ بشارت‌ بده‌ کفار و معاندین‌ ‌را‌، بِعَذاب‌ٍ أَلِیم‌ٍ: ‌به‌ عذاب‌ دردناک‌ ‌که‌ تمام‌ شراشر بدن‌ ‌آنها‌ ‌را‌ بدرد آورد.

نکته‌‌-‌ ورود بشارت‌ ‌در‌ مقام‌ انذار ‌برای‌ سرزنش‌ و توبیخ‌ و استهزاء ‌است‌. [ نظرات / امتیازها ]
25) إِلَّا الَّذِین‌َ آمَنُوا: مگر آنان‌ ‌که‌ ایمان‌ آورند ‌به‌ ‌خدا‌ و پیغمبر و قیامت‌، وَ عَمِلُوا الصّالِحات‌ِ: و ‌به‌ جا آورند کارهای‌ شایسته‌ ‌از‌ عبادات‌ و طاعات‌ و خیرات‌ و مبرّات‌ ‌که‌ رضای‌ الهی‌ ‌باشد‌، لَهُم‌ أَجرٌ غَیرُ مَمنُون‌ٍ: مر ‌ایشان‌ راست‌ اجر و مزدی‌، منت‌ نگذاشته‌. ‌یعنی‌ بدون‌ منت‌ ‌ یا ‌ ‌غیر‌ منقطع‌ و ناقص‌ نشونده‌، ‌یعنی‌ اجر دائم‌ و ثابت‌.

تنبیه‌‌-‌ آیه شریفه‌ دال‌ّ ‌است‌ ‌بر‌ آنکه‌ عمل‌ شایسته‌ مثبت‌ و محقّق‌ ایمان‌ ‌است‌، و ایمان‌ بدون‌ عمل‌ صالح‌ ناقص‌ خواهد ‌بود‌. بلکه‌ ایمان‌ ‌به‌ تمامه‌ عمل‌ ‌است‌.

چنانچه‌ ‌در‌ کتاب‌ کافی‌‌-‌ ‌از‌ حضرت‌ صادق‌ ‌علیه‌ السّلام‌ ‌در‌ ذیل‌ حدیثی‌، راوی‌ گوید: قلت‌: الا تخبرنی‌ ‌عن‌ الایمان‌، اقوّل‌ ‌هو‌ و عمل‌ ام‌ قول‌ بلا عمل‌! ‌فقال‌:

الایمان‌ عمل‌ کلّه‌ و القول‌ بعض‌ ‌ذلک‌ العمل‌ بفرض‌ ‌من‌ اللّه‌ .... ‌یعنی‌: گفتم‌ آیا خبر نمی‌دهی‌ مرا ‌از‌ ایمان‌ ‌که‌ آیا گفتار ‌است‌ ‌آن‌ ‌با‌ عمل‌، ‌ یا ‌ گفتار بدون‌ عمل‌!

‌پس‌ فرمود: ایمان‌ عمل‌ ‌باشد‌ ‌به‌ تمامه‌، و گفتار بعض‌ ‌آن‌ عمل‌ ‌است‌ ‌به‌ وجوب‌ ‌از‌ جانب‌ حق‌ ‌تعالی‌ [ نظرات / امتیازها ]
  نيره تقي زاده فايند - تفسیر راهنما
16) - سوگند مؤکد خداوند، به سرخى افق هنگام غروب خورشید

فلا أُقسم بالشفق

مشهور بین اهل لغت، این است که «شفق» همان سرخى است که بعد از غروب خورشید، در طرف مغرب دیده مى شود (مصباح). در سخن و شعر عرب، به طور فراوان اتفاق مى افتد که براى تأکید قسم، فعل آن را با حرف «لا» مى آورند. برخى آن را زاید و دسته اى آن را، براى نفىِ پندار قبل مى دانند(کشاف).

2 - «شفق»، پدیده اى شگفت و با عظمت

فلا أُقسم بالشفق

سوگند خداوند، نشانگر عظمت چیزى است که به آن سوگند یاد شده است.

3 - آشنایى با مرحله حسابرسى نامه هاى اعمال، زمینه ساز باور انسان به تغییرپذیر بودن حالات خویش است.

فلا أُقسم

جمله «طبقاً عن طبق» (در آیات بعد) ـ که سوگندهاى مکرر این آیات مربوط به آن است ـ از دگرگونى حالات انسان خبر مى دهد و حرف «فاء» در «فلا اُقسم» این مجموعه را بر آیات پیشین ـ که درباره محاسبه نامه هاى اعمال بود ـ تفریع کرده است; یعنى، حال که از حساب و کتاب آگاه شدید، بدانید که دگرگونى حالات حتمى است.
[ نظرات / امتیازها ]
17) سوگند خداوند به شب و تمامى موجودات پراکنده اى که تاریکى شب آنها را گرد هم جمع مى کند.

و الّیل و ما وسق

واژه «وَسْق» به معناى جمع کردن چیزهایى است که متفرق باشند(مفردات). گویا مراد جمع شدن جاندارانى است که با فرارسیدن تاریکى شب، از همه طرف به محل استراحت خود مى روند.

2 - سوگند خداوند، به هر چه تاریکى شب آن را فراگیرد. *

و ما وسق

«ما» در «ما وسق»، موصول است و ضمیرى که به آن برمى گردد، در کلام نیامده است. مصداق «ما وسق»، ممکن است تمام موجودات جاندار و بى جان باشد که تاریکى شب، آنها را زیر پرده سیاه خود جمع مى کند.

3 - ماهیت شب و گسترش تاریکى آن بر موجودات و نقش آن در گرد هم آمدن جانداران، شگفت و با عظمت است.

و الّیل و ما وسق
[ نظرات / امتیازها ]
18) - سوگند خداوند به ماه، هنگام روشنایى کامل آن

و القمر إذا اتّسق

«اتساق قمر»، به معناى تکمیل شدن و به نقطه اعتدال رسیدن آن است. (لسان العرب)

2 - ماه، آفریده اى با عظمت و بدر بودن، برجسته ترین حالت هاى آن است.

و القمر إذا اتّسق

«إذا» در «إذا اتّسق»، قسم را به حالت خاصى از قمر اختصاص مى دهد، در این موارد «إذا» ظرف براى «کائناً» شمرده مى شود که محذوف است و حال مقدّرة براى «القمر» به حساب مى آید. [ نظرات / امتیازها ]
19) - انسان ها، مرحله هاى گوناگونى پیش رو دارند که یکى پس از دیگرى بر همه شؤون آنان، اثر خواهد گذاشت.

لترکبنّ طبقًا عن طبق

«طبق» در موردى به کار مى رود که چیزى مسطّح بر مثل خود، قرار داده شود و آن را بپوشاند و به حالت نیز «طبق» گفته مى شود (مقاییس); زیرا انطباق آن بر صاحب حالت، مانند انطباق دو چیز بر یکدیگر است (التحریر). تعبیر «لترکبنّ» (حتماً سوار خواهید شد)، کنایه از این است که آن حالت ها همچون مرکب، انسان را به سمت و سوى مناسب خود خواهند برد.

2 - حالت ها و مراحل آینده انسان، هر یک پایه و مقدمه اى براى حالت و مرحله بعدى است.

طبقًا عن طبق

حرف «عن» براى مجاوزه یا به معناى «بَعْد» است. در هر صورت بیانگر ترتب مرحله بعدى بر قبلى است. گفتنى است که آن مراحل ـ به قرینه «کادح إلى ربّک» (در آیات پیشین) ـ زندگى دنیا، مرگ، برزخ، حشر، حساب و جزا است که در نهایت به حضور در نزد پروردگار، مى انجامد.

3 - خداوند، در تأکید بر تعدد و تنوّع مراحل آینده انسان، به شفق، شب، موجودات زمینى و ماه، سوگند یاد کرده است.

فلا أُقسم بالشفق ... لترکبنّ طبقًا عن طبق

4 - پیدایش مراحل گوناگون در طبیعت (شفق، تاریکى شب و نور ماه)، نشانى از امکان تغییر و تحول در نظام حیات بشر در دنیا و آخرت

فلا أقسم ... لترکبنّ طبقًا عن طبق

در قسم هاى قرآن، تناسب بین محتواى قسم و غرض از آن رعایت شده است و در این مجموعه آیات نیز براى تأکید بر تغییر حالات انسان، به تغییرات تکوینى سوگند یاد شده است.

5 - لزوم دوراندیشى و توجّه به مراحلى که در آینده، براى انسان پیش خواهد آمد.

لترکبنّ طبقًا عن طبق

6 - در مسیر حرکت به سوى خداوند، انسان از مراحلى گوناگون و مترتب بر یکدیگر خواهد گذشت.

إنّک کادح إلى ربّک کدحًا ... لترکبنّ طبقًا عن طبق

7 - مراحل آینده انسان، مراحلى سرنوشت ساز و هر یک برتر و مهم تر از مرحله قبل و سزاوار آمادگى بیشتر است.

لترکبنّ طبقًا عن طبق

خبر از پیدایش حالت هاى پیاپى و تأکید آن با سوگندهاى مکرر، هشدارى است به انسان ها که براى آن چاره اندیشى کنند.
[ نظرات / امتیازها ]
20) - توجه به هشدارهاى قرآن درباره بررسى نامه هاى عمل و پیامدهاى آن، براى ایمان آوردن کافى است.

فما لهم لایؤمنون

حرف «فاء»، این آیه را بر مفاد آیه هاى قبل تفریع کرده است; یعنى، پس از گوشزد شدن خطرها ایمان نیاوردن توجیه ناپذیر است.

2 - خوددارى کافران از ایمان، توجیه ناپذیر و بدون هرگونه برهان است.

فما لهم لایؤمنون

به قرینه «بل الذین کفروا» (در آیات بعد)، مرجع ضمیر در «لهم» کافران اند.

3 - گروهى از مردم با وجود هشدارهاى قرآن، همچنان بر بى ایمانى خود باقى اند و ربوبیت و بصیرت الهى را انکار کرده و معاد و حسابرسى اعمال را نمى پذیرند.

إنّ ربّه کان به بصیرًا ... فما لهم لایؤمنون

متعلق «لایؤمنون»، ممکن است معارفى باشد که در آیات پیشین بیان شد; از قبیل: ربوبیت و بصیرت الهى، نامه هاى اعمال، محاسبه و ... .

4 - انکار معاد، با وجود هشدارهاى قرآن، نکوهیده، شگفت آور و فاقد برهان است.

فما لهم لایؤمنون

«ما» اسم استفهام است و مراد از استفهام در این موارد، تعجّب همراه با توبیخ است. تغییر سیاق کلام از خطاب در «لترکبنّ» به غایب در «لهم»، بر نکوهش افزوده است.

5 - خوددارى از ایمان، پس از مشاهده حالت هاى گوناگون طبیعت و تحولات زندگى بشر، غیر قابل توجیه و شگفت آور است.

لا أقسم بالشفق . و الّیل و ما وسق . و القمر إذا اتّسق . لترکبنّ طبقًا عن طبق . فما لهم لایؤمنون

برداشت یاد شده، ناظر به این احتمال است که حرف «فاء»، این آیه را بر محتواى قسم و مقسمٌ به (در آیات پیشین) تفریع کرده باشد.

6 - بى ایمانى، هیچ سود و منفعتى در پى ندارد.

فما لهم لایؤمنون

جمله «ما لهم»; یعنى، چیست براى ایشان؟ جمله «لایؤمنون» حال است و مفاد آیه شریفه این است که در حال بى ایمانى، چه چیز براى ایشان حاصل است؟!. این تعبیر ممکن است در بیان نفى هرگونه سبب و انگیزه آورده شود و مى تواند بیانگر منتفى بودن فائده و نتیجه باشد; برداشت یاد شده ناظر به احتمال دوم است.

7 - لزوم ایمان به ثبت کردار انسان در نامه اعمال و حسابرسى آن در قیامت

و أمّا من أُوتى ... و أمّا من أُوتى ... فما لهم لایؤمنون

8 - مردم بى ایمان در قیامت، نامه عمل خویش را از پشت سر دریافت کرده و به آتش جهنم گرفتار خواهند شد.

أمّا من أُوتى کتـبه وراء ظهره ... و یصلى سعیرًا ... فما لهم لایؤمنون

ارتباط مجموع آیات این سوره، اقتضا مى کند که مراد از ضمیر «هم» و تعبیر «الذین کفروا» (در آیات بعد) همان کسانى باشند که در آیه دهم، با تعبیر «من اُوتى کتابه وراء ظهره» از آنان یاد گردید. همان طور که مراد از «الذین آمنوا» (در آیات بعد)، همان «من اُوتى کتابه بیمینه» در آیات پیشین خواهد بود. [ نظرات / امتیازها ]
21) شنیدن آیات قرآن، باید مایه خضوع و فروتنى انسان گردد.

و إذا قرىء علیهم القرءان لایسجدون

«سجود» به معناى خضوع است. (قاموس)

2 - گروهى از مردم، هشدارهاى قرآن را نشنیده انگاشته و در برابر آن سر تعظیم فرود نمى آورند.

و إذا قرىء علیهم القرءان لایسجدون

3 - لزوم قرائت آیات قرآن، براى مردم و ابلاغ آن حتى به غیر مؤمنان

و إذا قرىء علیهم القرءان

4 - لزوم کرنش و سر فرود آوردن، در برابر عظمت قرآن

و إذا قرىء علیهم القرءان لایسجدون

5 - روحیه ناباورى، مانع پذیرش قرآن و خضوع در برابر آن

لایؤمنون . و إذا قرىء علیهم القرءان لایسجدون

6 - امتناع برخى از مردم، از فروتنى و تواضع هنگام شنیدن و دریافت آیات قرآن، شگفت آور و توجیه ناپذیر است.

فما لهم ... و إذا قرىء علیهم القرءان لایسجدون

7 - سجود و به خاک افتادن هنگام شنیدن آیات قرآن، رفتارى شایسته و مطلوب است. *

و إذا قرىء علیهم القرءان لایسجدون

کلمه «سجود» در برداشت یاد شده، به معناى اصطلاحى آن گرفته شده است. این آیه هر چند از آیاتى نیست که سجده واجب دارند; ولى مفاد آن مندوب بودن سجده به هنگام شنیدن هر یک از آیات قرآن و یا خصوص آیاتى است که در آن فرمان سجود آمده است.

8 - کافران، بر ترک فروع دین نیز توبیخ مى شوند.

فما لهم ... لایسجدون

مراد از سجود در آیه ممکن است معناى اصطلاحى آن و به خاک افتادن هنگام شنیدن آیات قرآن باشد.

9 - عظمت قرآن، به مجرد قرائت آن بر شنوندگان، نمایان شده و در دل هر انسان جا مى گیرد.

و إذا قرىء علیهم القرءان لایسجدون

توبیخ کسانى که با شنیدن قرآن اظهار خضوع نکرده و به خاک نمى افتند، بیانگر تأثیر آن در اعماق دل هر شنونده منصف است.

10 - قرآن، نامى برگزیده از جانب خداوند پیش از تکمیل آیات آن در عصر رسول اکرم(ص)

و إذا قرىء علیهم القرءان

11 - تلاوت کنندگان قرآن در عصر بعثت، غیر مؤمنان را نیز با آیات آن آشنا ساخته، براى آنها قرآن مى خواندند.

و إذا قرىء علیهم القرءان لایسجدون

12 - مفاد آیات قرآن، قابل فهم حتى براى غیر مؤمنان

و إذا قرىء علیهم القرءان لایسجدون

توبیخ در موردى صحیح است که مخاطب در برابر آنچه درک کرده است، خضوع نکند. [ نظرات / امتیازها ]
22) - کافران، به مجرد شنیدن آیات قرآن، آن را تکذیب کرده و معارف آن را دروغ مى پنداشتند.

بل الذین کفروا یکذّبون

2 - منکران معاد، کافراند.

لترکبنّ طبقًا عن طبق ... بل الذین کفروا یکذّبون

3 - منکران معاد، نه تنها به هشدارهاى قرآن ایمان نیاورده و در برابر آن فروتنى نمى کنند; بلکه پا را فراتر نهاده و قرآن را تکذیب مى کنند.

بل ... یکذّبون

4 - گردن فرازى در برابر تعالیم قرآن، نشانه کفر است.

لایسجدون . بل الذین کفروا

5 - نامه عمل کافر، از پشت سر به او داده شده و آتش دوزخ فرجام او خواهد بود.

و أمّا من أوتى کتـبه وراء ظهره ... و یصلى سعیرًا ... بل الذین کفروا

ارتباط مجموع آیات سوره با یکدیگر، اقتضا مى کند که دو دسته آخر سوره (الذین کفروا) و (الذین آمنوا)، همان دو دسته قبل باشند که با عنوان «من اُوتى کتابه بیمینه» و «من اُوتى کتابه وراء ظهره» از آنان یاد شد.

6 - اظهار کفر، فراهم سازنده زمینه پافشارى بر تکذیب قرآن

بل الذین کفروا یکذّبون

مراد از «الذین کفروا»، همان کسانى اند که در «فما لهم لایؤمنون» به نداشتن ایمان توصیف شدند. ایجاد تفاوت در تعبیر، نشانگر آن است که آنان علاوه بر این که بى ایمان بودند، کفر را نیز از خود بروز مى دادند. فعل مضارع «یکذّبون» بر استمرار و اصرار دلالت دارد.
[ نظرات / امتیازها ]
23) - منکران معاد، بر اثر پندارهایى انباشته در ذهن خود، قرآن را تکذیب مى کنند.

بل الذین کفروا یکذّبون . و اللّه أعلم بما یوعون

«وِعاء»; یعنى، ظرف و «أوعیت الزاد و المتاع» زمانى گفته مى شود که آن را در «وعاء» قرار دهى (لسان العرب). ظرف مورد نظر، ممکن است ذهن و قلب منکران معاد باشد که جایگاه باورهاى آنان است.

2 - کافران، تکذیب قرآن را ابزار رسیدن به اهدافى ساخته بودند که آن را اظهار نمى کردند.

بل الذین کفروا یکذّبون . و اللّه أعلم بما یوعون

از مصادیق «مایوعون»، نیت ها و مقاصدى است که کافران، تکذیب قرآن را وسیله رسیدن به آن مقاصد کرده بودند.

3 - آگاهى خداوند، به اسرار درونى و نیت هاى انسان

و اللّه أعلم بما یوعون

4 - تکذیب کنندگان قرآن و منکران معاد، خود رقم زننده نامه عمل خویش اند و کردار ناپسند خود را در آن ذخیره مى سازند.

بمایوعون

به قرینه آیات پیشین ـ که درباره نامه هاى اعمال بود ـ مى توان گفت: مراد از «وعاء» در «یوعون»، همان نامه عمل است که منکران معاد آن را ظرف کردار خود ساخته اند.

5 - تکذیب قرآن از سوى کافران، ظاهرى بوده و به دروغ بودن آن باور نداشتند.

و اللّه أعلم بما یوعون

تقابل این آیه با آیه قبل، بیانگر آن است که گرچه کافران به زبان قرآن را تکذیب مى کردند; ولى خداوند بهتر مى داند که در درون آنان از تکذیب قرآن خبرى نبود.

6 - خداوند، به افکار و کردار منکران معاد و تکذیب کنندگان قرآن، داناتر از هر کس دیگر است.

و اللّه أعلم بما یوعون

7 - خداوند، منکران معاد و تکذیب کنندگان قرآن را، به مؤاخذه افکار و کردارشان تهدید کرده است.

و اللّه أعلم بما یوعون

مقصود از بیان آگاهى خداوند، به افکار انباشته در ظرف ذهن و کردار موجود در نامه عمل، تهدید به مؤاخذه است.
[ نظرات / امتیازها ]
24) - انکار معاد و تکذیب قرآن، درپى دارنده عذابى دردناک است.

فبشّرهم بعذاب ألیم

2 - توجّه به دانایى خداوند به افکار و کردار، امکان گریز از عذاب الهى را منتفى مى سازد.

و اللّه أعلم بما یوعون . فبشّرهم بعذاب ألیم

حرف «فاء»، بیانگر برداشت یاد شده است.

3 - کافران و تکذیب گران، مورد استهزاى خداوند

فبشّرهم

فعل هاى «بَشِرَ» و «فَرِحَ» به یک معنا است (مصباح). بنابراین واژه «بشارت» در مورد تهدید به عذاب، براى استهزا به کار مى رود.

4 - پیامبر(ص)، مأمور ابلاغ بشارت ها و تهدیدهاى خداوند به مردم

فبشّرهم [ نظرات / امتیازها ]
25) 1 - مؤمنانى که عمل صالح دارند، از عذاب الهى در امان اند.

فبشّرهم بعذاب ألیم . إلاّ الذین ءامنوا و عملوا الصـلحـت

«إلاّ» براى استثناى منقطع به کار رفته است و معناى «لکن» را افاده مى کند.

2 - کافران و مکذبان، در صورت ایمان آوردن و انجام دادن عمل صالح، گرفتار عذاب نخواهند شد.

فبشّرهم ... إلاّ الذین ءامنوا و عملوا الصـلحـت

این احتمال که فعل هاى «آمنوا» و «عملوا»، شامل ایمان و عمل در زمان آینده نیز باشد، چندان بعید نیست; زیرا از طرفى براى آینده قطعى ماضى آورده مى شود و از طرف دیگر در قضیه حقیقى، زمان خاصى مورد نظر نیست.

3 - باور داشتن معاد و معارف قرآن و انجام دادن کارهاى صالح، نجات بخش انسان از عذاب دردناک است.

فبشّرهم بعذاب ألیم . إلاّ الذین ءامنوا و عملوا الصـلحـت

متعلق «آمنوا» ـ به قرینه آیات پیشین ـ معاد و قرآن است و «الصالحات» ـ که جمع با حرف «ال» است ـ دلالت بر عموم مى کند. در این موارد، مراد عموم عرفى است; یعنى، تمام صالحاتى که امکان پذیر است.

4 - مؤمنانِ نیکوکار، با شنیدن آیات قرآن، در برابر آن سر تسلیم فرود آورده، خضوع مى کنند.

فما لهم ... و إذا قرىء علیهم القرءان لایسجدون ... إلاّ الذین ءامنوا و عملوا الصـلحـت

5 - توأم بودن ایمان و عمل صالح، شرط تأثیربخشى آنها است.

ءامنوا و عملوا الصـلحـت

6 - خداوند، براى مؤمنانى که عمل صالح دارند، پاداش بزرگى قرار داده است.

لهم أجر

نکره آوردن «أجر»، بیانگر عظمت آن است.

7 - پاداش مؤمنانى که عمل صالح دارند، هرگز کاسته یا قطع نخواهد شد.

لهم أجر غیر ممنون

از معانى «منّ» قطع است و معناى «نقص» نیز براى آن گفته شده است. (لسان العرب)

8 - خداوند در قیامت، مؤمنان را با یادآورى مکرر پاداش هاى خویش، آزار نداده و بر آنان منت نخواهد گذاشت.

لهم أجر غیر ممنون

در معانى «مَنّ» آورده اند که: منت گذاشتن بر کسى، به این است که احسان به او را بزرگ شمرده و به آن فخر کنند و درباره اش سخن را آغاز و تکرار کنند تا آن جا که شخص را متنفر سازند. (لسان العرب)
[ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر هدایت
16) [16] آیا ‌او‌ مراقب‌ غروب‌ ‌است‌ ‌که‌ چگونه‌ خورشید ‌در‌ افق‌ گم‌ می‌شود و شفق‌ پدیدار می‌گردد و تاریکی‌ جامه‌ ‌خود‌ ‌را‌ ‌بر‌ لانه‌ پرندگان‌ و حشرات‌ و گزندگان‌ و نیز مسکن‌ مردم‌ می‌پراکند و اندک‌ اندک‌ ماه‌ نور آرام‌ ‌خود‌ ‌را‌ ‌بر‌ ‌ما می‌تاباند. اینها همه‌ مثالی‌ ‌است‌ ‌برای‌ دگرگونیهای‌ انسان‌ ‌از‌ هنگامی‌ ‌که‌ نطفه‌ای‌ بوده‌ ‌در‌ پشت‌ پدرش‌ ‌تا‌ جایی‌ ‌که‌ خاک‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌در‌ ‌خود‌ جای‌ می‌دهد. لذا آدمی‌ پیوسته‌ ‌در‌ مسافرت‌ ‌است‌ و ‌هر‌ ‌از‌ چند گاه‌ مرحله‌ای‌ ‌را‌ می‌پیماید، ‌پس‌ آیا ایمان‌ نیاوریم‌ ‌که‌ ‌ما مالک‌ جان‌ ‌خود‌ نیستیم‌ و ‌اینکه‌ ‌که‌ مالک‌ امور، ‌ما ‌را‌ ‌برای‌ حکمتی‌ آفریده‌ ‌است‌. ‌پس‌ ‌اینکه‌ حکمت‌ ‌اگر‌ ‌در‌ قرآن‌ نیست‌ ‌پس‌ ‌در‌ کجاست‌! ‌پس‌ آیا نباید ‌به‌ هنگام‌ تلاوت‌ آیات‌ کتاب‌ ‌او‌ ‌به‌ سجده‌ بیفتیم‌!؟ ‌اینکه‌ همان‌ حکمت‌ آفرینشی‌ ‌است‌ ‌که‌ قرآن‌ بدان‌ اشاره‌ [ نظرات / امتیازها ]
17) [17] ‌پس‌ ‌از‌ ‌آن‌ ‌که‌ اندک‌ اندک‌ شفق‌ باقیمانده‌ خطوط روشنی‌ ‌را‌ ‌از‌ میان‌ می‌برد تاریکی‌ شب‌ مردم‌ ‌را‌ ‌به‌ آسایشگاه‌ خویش‌ هدایت‌ می‌کند.

وَ اللَّیل‌ِ وَ ما وَسَق‌َ‌-‌ و سوگند ‌به‌ شب‌ و ‌هر‌ چه‌ ‌را‌ فرو پوشد.»

گفته‌اند: وسق‌ ‌به‌ معنای‌ جمع‌ ‌است‌ و «طعام‌ موسوق‌» ‌یعنی‌ خوراک‌ جمع‌ ‌شده‌. [ نظرات / امتیازها ]
18) [18] ماه‌ پدیدار می‌گردد و ‌به‌ میانه‌ آسمان‌ می‌آید و ‌با‌ نور نقره‌ای‌ ‌خود‌ جلوه‌گری‌ می‌کند همچون‌ کشتی‌ نقره‌ای‌ ‌که‌ ‌در‌ دریای‌ تاریکی‌ ‌در‌ حرکت‌ ‌است‌ و ‌از‌ افق‌ آسمان‌ نوری‌ آرام‌ ‌را‌ بی‌ ‌آن‌ ‌که‌ مزاحم‌ خواب‌ آدمیان‌ گردد و ‌بر‌ تپه‌ها می‌فرستد و‌در‌ همین‌ هنگام‌ ‌است‌ ‌که‌ ماه‌ ‌به‌ چراغی‌ تبدیل‌ می‌شود ‌برای‌ کسانی‌ ‌که‌ شبانه‌ ره‌ می‌پویند و همنشین‌ شاعران‌ و شیفتگان‌ می‌گردد و ‌آیه‌ و نشانه‌ای‌ آگاهی‌ بخشی‌ می‌گردد ‌برای‌ کسانی‌ ‌که‌ شب‌ ‌را‌ زنده‌ نگاه‌ می‌دارند و ‌به‌ عبادت‌ می‌پردازند.

وَ القَمَرِ إِذَا اتَّسَق‌َ‌-‌ و سوگند ‌به‌ ماه‌ چون‌ فروغش‌ کامل‌ شود.»

گفته‌اند: «اتّسق‌» مشتق‌ ‌از‌ «وسق‌» ‌است‌ ‌به‌ معنای‌ سر جمع‌ کردن‌ یک‌ چیز ‌است‌ ‌که‌ مفهوم‌ کامل‌ بودن‌ ‌را‌ القا می‌کند. گفته‌اند: کنایه‌ ‌از‌ کامل‌ شدن‌ قرص‌ ماه‌ ‌است‌. ‌به‌ نظر ‌من‌ اعم‌ ‌از‌ ‌اینکه‌ می‌باشد و مراد ‌از‌ اتّساق‌ قمر بالا آمدن‌ ‌آن‌ ‌در‌ وسط آسمان‌ و دور بودنش‌ ‌از‌ کدورت‌ و تیرگی‌ افق‌ می‌باشد. و اللّه‌ اعلم‌. [ نظرات / امتیازها ]
19) [19] انسان‌ همواره‌ ‌از‌ حالی‌ ‌به‌ حالی‌ دیگر منتقل‌ می‌شود .. ‌اینکه‌ حقیقتی‌ ‌است‌ ‌که‌ آدمی‌ باید عمیقا ‌آن‌ ‌را‌ بفهمد و گرنه‌ بیم‌ ‌آن‌ می‌رود ‌که‌ راه‌ ‌خود‌ ‌را‌ گم‌ کند.

لَتَرکَبُن‌َّ طَبَقاً عَن‌ طَبَق‌ٍ‌-‌ ‌که‌ حالی‌ ‌بعد‌ ‌از‌ حال‌ دیگر تحول‌ خواهید یافت‌.»

مراد ‌از‌ «طبق‌» چیست‌! گفته‌اند: طبق‌ ‌در‌ لغت‌ ‌به‌ معنای‌ حال‌ و وضع‌ ‌است‌ و مثالهایی‌ ‌برای‌ ‌آن‌ آورده‌اند. مثلا گفته‌اند ‌به‌ بلایا و مصایب‌ «ام‌ طبق‌» و «بنات‌ طبق‌» گفته‌ می‌شود. و ‌به‌ ‌اینکه‌ سخن‌ شاعر استشهاد کرده‌اند:

الصبر احمد و الدنیا مفجّعة ‌من‌ ذا الذی‌ ‌لم‌ یذق‌ ‌من‌ عیشه‌ رنقا

اذا صفا لک‌ ‌من‌ مسرورها طبق‌ اهدی‌ لک‌ الدهر ‌من‌ مکروهها طبقا

شاعری‌ دیگر می‌گوید:

انی‌ امرؤ ‌قد‌ جلبت‌ الدهر اشطره‌ و ساقنی‌ طبق‌ ‌منه‌ ‌الی‌ طبق‌

شاید اصل‌ معنای‌ «طبق‌» تطابق‌ و روی‌ ‌هم‌ قرار گرفتن‌ ‌باشد‌ و تحولات‌ اساسی‌ و چرخشهای‌ حساس‌ زمانی‌ ‌را‌ طبق‌ نامیده‌اند چون‌ زمان‌ ‌را‌ دارای‌ طبقات‌ تصور می‌کردند چنان‌ ‌که‌ زمین‌ ‌ یا ‌ ساختمان‌ دارای‌ طبقات‌ ‌است‌. لذا ‌هر‌ مرحله‌ زمانی‌ ‌را‌ یک‌ طبقه‌ نامیده‌اند و ‌از‌ همین‌ رو گفته‌اند: اتانی‌ طبق‌ ‌من‌ ‌النّاس‌ ‌ یا ‌ طبق‌ ‌من‌ الجراد ‌یعنی‌ جماعتی‌ ‌از‌ مردم‌ ‌ یا ‌ ملخ‌ گویی‌ ‌اینکه‌ جماعت‌ گروه‌ ‌ یا ‌ طبقه‌ای‌ ‌از‌ ‌ایشان‌هستند. ‌در‌ ادبیات‌ امروز ‌ما اصطلاح‌ طبقات‌ اجتماعی‌ مشهور ‌است‌. یک‌ قرن‌ ‌از‌ زمان‌ ‌را‌ نیز طبقه‌ می‌گویند. چنان‌ ‌که‌ عباس‌ ‌در‌ مدح‌ پیامبر (ص‌) گفته‌ ‌است‌:

تنقل‌ ‌من‌ صلب‌ ‌الی‌ رحم‌ اذا مضی‌ عالم‌ بدا طبق‌

‌به‌ هنگام‌ غروب‌ و پایان‌ روز طبقه‌ گفته‌ می‌شود و می‌گویند: مضی‌ طبق‌ ‌من‌ اللیل‌ ‌ یا ‌ طبق‌ ‌من‌ النهار.

بنا ‌بر‌ ‌اینکه‌، ظاهر ‌آیه‌ حاکی‌ ‌از‌ ‌آن‌ ‌است‌ ‌که‌ آدمی‌ ‌در‌ طبقات‌ زمان‌ و مراحل‌ و دگرگونیهای‌ ‌آن‌ ‌به‌ تدریج‌ پیش‌ می‌رود.

آری‌ انسان‌، ‌با‌ وجود حاشیه‌ باریکی‌ ‌از‌ اختیار ‌که‌ ‌بر‌ قامت‌ ردای‌ ‌او‌ دوخته‌ ‌شده‌ ‌است‌، قدرت‌ دخل‌ و تصرف‌ ‌در‌ تحولات‌ بزرگی‌ ‌که‌ ‌بر‌ وی‌ می‌گذرد ندارد. ‌او‌ ‌در‌ روزگاری‌ و ‌در‌ محلی‌ و ‌از‌ پدر و مادری‌ ‌به‌ دنیا می‌آید ‌که‌ ‌در‌ انتخاب‌ ‌به‌ هیچ‌ یک‌ ‌از‌ ‌آنها‌ کمترین‌ دخالتی‌ ندارد. و دهها عامل‌ جبری‌ دیگر ‌که‌ زندگی‌ ‌او‌ ‌را‌ می‌سازند بی‌ ‌آن‌ ‌که‌ آدمی‌ ‌در‌ ساختن‌ ‌آنها‌ دستی‌ و اختیاری‌ داشته‌ ‌باشد‌. ‌از‌ نطفه‌ ‌به‌ علقه‌ تبدیل‌ می‌شود و ‌از‌ علقه‌ ‌به‌ مضغه‌ و ‌از‌ مضغه‌ ‌به‌ جنین‌ کامل‌ و سپس‌ متولد می‌شود و ‌از‌ کودکی‌ ‌تا‌ پیری‌ ‌که‌ عربها ‌اینکه‌ فاصله‌ ‌را‌ ‌به‌ سی‌ و هفت‌ مرحله‌ تقسیم‌ کرده‌ و ‌برای‌ ‌هر‌ یک‌ نامی‌ گذاشته‌اند پشت‌ سر می‌گذارد و سپس‌ می‌میرد.

‌در‌ خلال‌ ‌اینکه‌ مدت‌ زندگی‌ تحولات‌ گوناگونی‌ ‌از‌ بیماری‌ و صحت‌، فقر و توانگری‌، ترس‌ و امنیت‌، گرسنگی‌ و سیری‌ ‌را‌ ‌از‌ سر می‌گذراند. حوادث‌ روزگار گاه‌ ‌او‌ ‌را‌ اندوهگین‌ و گه‌ شادمان‌، گاه‌ ناآرام‌ و گاه‌ آرام‌، گاه‌ فقیر و گاه‌ مرفه‌ و ...

می‌سازد. سختیها و بلایا گاه‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌از‌ سرزمینی‌ ‌به‌ سرزمین‌ دیگر و ‌از‌ میان‌ مردمی‌ ‌به‌ میان‌ مردمانی‌ دیگر و ‌از‌ دینی‌ ‌به‌ دینی‌ دیگر کوچ‌ می‌دهد.

همه‌ ‌اینکه‌ تحولات‌ بخشی‌ ‌از‌ ‌آن‌ کدح‌ و رنجی‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌برای‌ آدمی‌ ‌در‌ ‌اینکه‌ دنیا مقرر ‌شده‌ ‌است‌ اما باید دانست‌ ‌که‌ ‌با‌ مردن‌ تمام‌ نمی‌شود بلکه‌ ‌بعد‌ ‌از‌ مرگ‌ سخت‌تر و دشوارتر ‌است‌.

‌در‌ روایتی‌ ‌از‌ پیامبر (ص‌) شماری‌ ‌از‌ ‌اینکه‌ مراحل‌ ‌را‌ ‌که‌ آدمی‌ پشت‌سر می‌گذارد می‌خوانیم‌. ‌از‌ جابر روایت‌ ‌شده‌ ‌که‌ ‌گفت‌: شنیدم‌ پیامبر ‌خدا‌ (ص‌)می‌فرماید: «همانا فرزند آدم‌ ‌از‌ آنچه‌ خداوند آفریده‌ بی‌خبر و غافل‌ ‌است‌. خدای‌ یگانه‌ چون‌ خواست‌ ‌او‌ ‌را‌ بیافریند ‌به‌ فرشته‌ ‌گفت‌: روزی‌ و اثر و مدت‌ عمر ‌او‌ ‌را‌ بنویس‌، و بنویس‌ خوشبخت‌ ‌است‌ ‌ یا ‌ بدبخت‌ ‌آن‌ گاه‌ ‌آن‌ فرشته‌ کنار می‌رود و خداوند فرشته‌ای‌ دیگر ‌را‌ می‌فرستد ‌که‌ ‌از‌ ‌او‌ محافظت‌ کند ‌تا‌ ‌به‌ سن‌ بلوغ‌ برسد.

سپس‌ خداوند دو فرشته‌ دیگر ‌را‌ مأمور می‌کند ‌که‌ خوبیها و بدیهایش‌ ‌را‌ بنویسند. ‌پس‌ چون‌ مرگ‌ ‌او‌ فرا رسید ‌آن‌ دو فرشته‌ می‌روند و ملک‌ الموت‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ می‌آید و جانش‌ ‌را‌ می‌ستاند. زمانی‌ ‌که‌ ‌به‌ حضور حق‌ آورده‌ شود روحش‌ ‌به‌ بدنش‌ باز گردانده‌ می‌شود. ‌آن‌ گاه‌ ملک‌ الموت‌ می‌رود و دو فرشته‌ قبر می‌آیند و ‌او‌ ‌را‌ می‌آزمایند و سپس‌ ‌آنها‌ نیز می‌روند. چون‌ قیامت‌ فرا رسد فرشته‌ حسنات‌ و فرشته‌ سیئات‌ نزد وی‌ فرود می‌آیند و نامه‌ای‌ ‌را‌ ‌که‌ ‌در‌ گردن‌ ‌او‌ بسته‌ ‌شده‌ ‌است‌ می‌گشایند و ‌در‌ حالی‌ ‌که‌ یکی‌ ‌از‌ ‌آن‌ فرشتگان‌ ‌او‌ ‌را‌ جلو می‌برد و دیگری‌ گواه‌ ‌است‌ همراه‌ ‌او‌ ‌به‌ حضور حق‌ می‌رسند و خداوند عز و جل‌ می‌فرماید: «تو ‌از‌ چنین‌ روزی‌ غافل‌ بودی‌ و ‌ما پرده‌ ‌را‌ ‌از‌ تو کنار زدیم‌ و امروز چشمانت‌ تیز ‌است‌». پیامبر اکرم‌ (ص‌) فرمود: «لَتَرکَبُن‌َّ طَبَقاً عَن‌ طَبَق‌ٍ ...» و فرمود: «حالا ‌بعد‌ حال‌». جابر می‌گوید: پیامبر ‌خدا‌ (ص‌) فرمود: «کاری‌ بزرگ‌ فرا پیش‌ دارید ‌پس‌ ‌از‌ خدای‌ بزرگ‌ کمک‌ بجویید».«6»

‌اگر‌ ‌در‌ سیاق‌ سوره‌ انشقاق‌ تأمل‌ ورزیم‌ و ‌در‌ ‌آیه‌ کدح‌ ‌آن‌ تدبر کنیم‌ و ‌اینکه‌ روایت‌ ‌را‌ نیز مورد ملاحظه‌ قرار دهیم‌ روشن‌ می‌شود ‌که‌ جمله‌ اخیر ‌اینکه‌ روایت‌ پندی‌ ‌است‌ ‌که‌ باید ‌آن‌ ‌را‌ ‌از‌ ‌اینکه‌ سوره‌ بیاموزیم‌ زیرا دشمن‌ آدمی‌ همان‌ لهو و لعبی‌ ‌است‌ ‌که‌ نفس‌ ‌او‌ وی‌ ‌را‌ ‌به‌ سوی‌ ‌آنها‌ فرا می‌خواند و ‌به‌ بیهودگی‌ و بی‌خبری‌ ‌ یا ‌ فرار ‌از‌ رویاروی‌ شدن‌ ‌با‌ حقایق‌ تشویق‌ می‌کند. علت‌ ‌آن‌ ‌که‌ بشر ‌به‌ ‌اینکه‌ حالات‌ کشیده‌ می‌شود بی‌خبری‌ ‌او‌ ‌از‌ خودش‌ و اشتباهات‌ و خطاهایی‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌در‌ انتظار وی‌ می‌باشد. آیا ‌اینکه‌ انسان‌ بیچاره‌ نمی‌اندیشد ‌که‌ تاریکی‌ ‌در‌ دل‌ روشنایی‌ نهفته‌ و ماه‌ ‌در‌ پی‌ قرص‌ خورشید ‌در‌ آسمان‌ ظاهر می‌شود و تحول‌ و دگرگونی‌ قانونی‌ ‌است‌فراگیر. آیا ‌او‌ ‌از‌ ‌اینکه‌ قانون‌ مستثنی‌ ‌است‌ و دامن‌ وی‌ ‌را‌ نمی‌گیرد!؟ ‌اگر‌ ‌از‌ طبیعت‌ پیرامون‌ ‌خود‌ عبرت‌ نمی‌گیریم‌ آیا نباید ‌از‌ تاریخ‌ آکنده‌ ‌از‌ تحولات‌ و دگرگونیهای‌ ‌خود‌ پند بیاموزیم‌ و ملاحظه‌ کنیم‌ ‌که‌ روزگار چگونه‌ ‌با‌ ملتها نقش‌ ‌خود‌ ‌را‌ ایفا کرد و طوفانهای‌ تغییر و تحولات‌ ‌آنها‌ ‌را‌ زیر و زبر کرد ... ‌ما نیز ‌در‌ همین‌ مسیر گام‌ برمی‌داریم‌ و ‌در‌ حدیثی‌ ‌از‌ پیامبر ‌خدا‌ (ص‌) ‌آیه‌ مورد بحث‌ ‌بر‌ همین‌ اساس‌ تأویل‌ و تفسیر ‌شده‌ و فرموده‌ ‌است‌: «‌شما‌ نیز همان‌ راهی‌ ‌را‌ می‌روید ‌که‌ پیشینیان‌ ‌شما‌ رفته‌اند، وجب‌ ‌به‌ وجب‌ و متر ‌به‌ متر ‌آن‌ ‌را‌ می‌پیمایید. ‌حتی‌ ‌اگر‌ ‌به‌ سوراخ‌ سوسماری‌ رفته‌ باشند ‌شما‌ نیز وارد همان‌ سوراخ‌ خواهید شد». عرض‌ کردند:

ای‌ ‌رسول‌ ‌خدا‌ یهود و نصاری‌!؟ فرمود: «‌پس‌ چه‌ کسی‌»!«7» ابو جارود حدیثی‌ ‌از‌ امام‌ باقر (ع‌) درباره‌ ‌آیه‌ وَ لا یَزال‌ُ الَّذِین‌َ کَفَرُوا تُصِیبُهُم‌ بِما صَنَعُوا قارِعَةٌ روایت‌ کرده‌ ‌که‌ فرمود: «‌آن‌ قارعه‌ کیفر و نقمت‌ ‌است‌. «أَو تَحُل‌ُّ قَرِیباً مِن‌ دارِهِم‌» ‌اینکه‌ کیفر ‌بر‌ گروهی‌ جز آنان‌ فرود می‌آید و ‌آنها‌ ‌اینکه‌ کیفر ‌را‌ می‌بینند و می‌شنوند. کسانی‌ ‌که‌ گرفتار کیفر شده‌اند گناهکارانی‌ کافر همچون‌ ‌ایشان‌ هستند و ‌از‌ یکدیگر پند و عبرت‌ نمی‌گیرند. پیوسته‌ ‌در‌ ‌اینکه‌ وضع‌ هستند ‌تا‌ ‌آن‌ ‌که‌ وعده‌ای‌ ‌که‌ خداوند داده‌ ‌است‌، ‌یعنی‌ پیروزی‌ مؤمنان‌ و شکست‌ و رسوایی‌ کافران‌، فرا رسد».«8»

بدین‌ سان‌، باید آدمی‌ آیات‌ و نشانه‌های‌ طبیعت‌ و پندهای‌ تاریخ‌ ‌را‌ بفهمد و ‌از‌ طریق‌ ‌آنها‌ ‌به‌ ‌خود‌ بنگرد ‌تا‌ قدر و قیمت‌ خویش‌ ‌را‌ بشناسد. و فرصتهایش‌ ‌را‌ ‌با‌ غفلت‌ و سرگرمی‌ و پرداختن‌ ‌به‌ اموری‌ بی‌ارزش‌ هدر ندهد. [ نظرات / امتیازها ]
20) [20] ‌إبن‌ ابی‌ العوجاء ‌به‌ خدمت‌ امام‌ صادق‌ (ع‌) رسید و ‌از‌ هیبت‌ ‌آن‌ حضرت‌ سخنی‌ نگفت‌. امام‌ صادق‌ (ع‌) ‌به‌ ‌او‌ فرمود: «ای‌ پسر ابی‌ العوجاء آیا تو مصنوع‌ هستی‌ ‌ یا ‌ ‌غیر‌ مصنوع‌!» ‌گفت‌: مصنوع‌ نیستم‌. ‌پس‌ امام‌ صادق‌ (ع‌) فرمود:

«‌اگر‌ مصنوع‌ هستی‌، چگونه‌ ‌به‌ وجود آمدی‌!» ‌او‌ جوابی‌ نداد و برخاست‌ و رفت‌.روز دوم‌ نزد ‌آن‌ حضرت‌ آمد و ساکت‌ نشست‌. حضرت‌ فرمود: «گویا آمده‌ای‌ ‌تا‌ بعضی‌ مطالب‌ گذشته‌ ‌را‌ بازگویی‌»! عرض‌ کرد: بله‌ ای‌ فرزند پیامبر ‌خدا‌. ‌پس‌ ابو ‌عبد‌ اللّه‌ صادق‌ (ع‌) فرمود: «شگفتا؟ منکر ‌خدا‌ هستی‌ اما گواهی‌ می‌دهی‌ ‌که‌ ‌من‌ فرزند ‌رسول‌ ‌خدا‌ هستم‌». عرض‌ کرد: عادت‌ باعث‌ ‌اینکه‌ کار شد.

‌پس‌ عالم‌ (ع‌) (عالم‌ ‌در‌ اصطلاح‌ حدیث‌ امام‌ کاظم‌ (ع‌) ‌است‌. ‌تا‌ آخر روایت‌ وی‌ ‌را‌ ‌با‌ صفت‌ عالم‌ می‌نامد و ظاهرا منظور همان‌ امام‌ صادق‌ ‌است‌) ‌گفت‌: «چرا سخن‌ نمی‌گویی‌!» عرض‌ کرد: ‌از‌ هیبت‌ و ابهت‌ ‌شما‌ ‌در‌ برابر ‌شما‌ زبانم‌ گویا نمی‌شود.

‌من‌ ‌با‌ علما زیاد نشسته‌ و ‌با‌ متکلمان‌ مناظره‌ کرده‌ام‌ اما هرگز ابهتی‌ ‌که‌ ‌از‌ ‌شما‌ مرا گرفته‌ ‌از‌ ‌ایشان‌ نگرفته‌ ‌است‌: فرمود: «همین‌ طور ‌است‌ اما ‌من‌ سؤال‌ ‌را‌ آغاز می‌کنم‌». ‌آن‌ گاه‌ رو ‌به‌ ‌او‌ کرده‌ فرمود: «آیا تو مصنوع‌ هستی‌ ‌ یا ‌ ‌غیر‌ مصنوع‌!». ‌عبد‌ الکریم‌ ابی‌ العوجاء عرض‌ کرد: «‌من‌ ‌غیر‌ مصنوع‌ هستم‌». عالم‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ فرمود: «‌در‌ ‌اینکه‌ صورت‌ ‌به‌ ‌من‌ بگو ‌اگر‌ مصنوع‌ بودی‌ چگونه‌ ‌به‌ وجود می‌آمدی‌!».

‌عبد‌ الکریم‌ بدون‌ جواب‌ ماند و ‌با‌ چوبی‌ ‌که‌ ‌در‌ دست‌ داشت‌ بازی‌ می‌کرد و می‌گفت‌: دراز، پهن‌، ژرف‌، کوتاه‌، متحرک‌، ساکن‌. همه‌ اینها صفت‌ آفریده‌ اوست‌. ‌پس‌، عالم‌ (ع‌) فرمود: «‌اگر‌ جز اینها ‌از‌ صفت‌ مصنوع‌ چیزی‌ نمی‌دانی‌ ‌پس‌ خودت‌ ‌را‌ مصنوع‌ بدان‌ زیرا ‌در‌ خودت‌ صفاتی‌ ‌از‌ ‌اینکه‌ قبیل‌ می‌یابی‌». ‌عبد‌ الکریم‌ ‌گفت‌: ‌از‌ چیزی‌ پرسیدی‌ ‌که‌ پیش‌ ‌از‌ تو کسی‌ نپرسیده‌ ‌است‌ و ‌بعد‌ ‌از‌ تو نیز کسی‌ مانند ‌آن‌ ‌را‌ ‌از‌ ‌من‌ نخواهد پرسید ... ‌تا‌ سرانجام‌ اعتراف‌ کرد ‌که‌ صانعی‌ دارد ... ‌اینکه‌ حدیث‌ طولانی‌ ‌است‌ و ‌ما فقط قسمتهایی‌ ‌از‌ ‌آن‌ ‌را‌ ‌که‌ ‌به‌ موضوع‌ ‌ما ارتباط پیدا می‌کند، آوردیم‌.

متکلمان‌ برهان‌ بعدی‌ ‌بر‌ ‌اینکه‌ حقیقت‌ ‌را‌ مطرح‌ کرده‌ گفته‌اند: عالم‌ متغیر ‌است‌ و ‌هر‌ متغیری‌ حادث‌ می‌باشد ‌پس‌ عالم‌ حادث‌ ‌است‌. براستی‌ ‌که‌ تحولات‌ موجودات‌ پیرامون‌ ‌ما و دگرگونیهای‌ زندگی‌ ‌ما و تغییرات‌ ‌خود‌ ‌ما (طبق‌ ‌عن‌ طبق‌) بهترین‌ راه‌ شناخت‌ پروردگار و حکمت‌، و فلسفه‌ آفرینش‌ ماست‌ اما همه‌ مردم‌ ‌اینکه‌ راه‌ ‌را‌ نمی‌پویند زیرا بعضی‌ ‌آن‌ ‌را‌ باور ندارند و زندگی‌ ‌خود‌ ‌را‌ ‌بر‌ اساس‌ تکذیب‌ قرارمی‌دهند و لذا هیچ‌ گونه‌ حجت‌ و پند و عبرتی‌ ‌در‌ ‌آنها‌ کارگر نمی‌افتد.

فَما لَهُم‌ لا یُؤمِنُون‌َ‌-‌ ‌پس‌ چیست‌ آنان‌ ‌را‌ ‌که‌ ایمان‌ نمی‌آورند.» [ نظرات / امتیازها ]
21) [21] هنگامی‌ ‌که‌ قلب‌ انسان‌ ‌به‌ آبشاری‌ ‌از‌ نور متّصل‌ می‌شود دیگر قلب‌ ‌خود‌ ‌را‌ ‌در‌ اختیار ندارد و تنها باید ‌به‌ ندای‌ وحی‌ پاسخ‌ گوید و کدامین‌ قلب‌ دیده‌وری‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌در‌ برابر ‌اینکه‌ وحی‌ خاضع‌ نگردد، وحیی‌ ‌که‌ نزدیک‌ ‌است‌ کوه‌های‌ سر ‌به‌ فلک‌ کشیده‌ ‌را‌ درهم‌ شکند.

وَ إِذا قُرِئ‌َ عَلَیهِم‌ُ القُرآن‌ُ لا یَسجُدُون‌َ‌-‌ و هنگامی‌ ‌که‌ قرآن‌ خوانند ‌به‌ سجده‌ نیفتند.»

گفته‌اند: «سجود» ‌در‌ ‌اینکه‌ جا ‌به‌ معنای‌ تسلیم‌ و خضوع‌ ‌است‌. [ نظرات / امتیازها ]
22) [22] حجّتهای‌ الهی‌ ‌هر‌ چه‌ ‌هم‌ رسا ‌باشد‌ باز فرد منکر ‌هم‌ چنان‌ معانده‌ خواهد کرد و دروغ‌ خواهد ‌گفت‌، زیرا پیشاپیش‌ تصمیم‌ گرفته‌ ‌آن‌ ‌را‌ تصدیق‌ نکند، ‌به‌ همین‌ سبب‌ ایستار ‌او‌ نشان‌ دهنده‌ ضعف‌ حجّت‌ نیست‌ بلکه‌ انحراف‌ نفسانی‌ ‌او‌ ‌را‌ می‌رساند.

بَل‌ِ الَّذِین‌َ کَفَرُوا یُکَذِّبُون‌َ‌-‌ بلکه‌ کافران‌ تکذیب‌ می‌کنند.» [ نظرات / امتیازها ]
23) [23] تکذیب‌ ظاهری‌ ‌آنها‌ واقعیت‌ و میزان‌ تأثّر ‌آنها‌ ‌از‌ حجّت‌ ‌را‌ باز نمی‌تاباند، زیرا ‌آنها‌ نیز بشر هستند و دلایل‌ روشن‌ ‌تا‌ ژرفنای‌ وجود ‌آنها‌ نفوذ می‌کند ولی‌ ‌آنها‌ ‌خود‌ ‌را‌ می‌فریبند و ‌به‌ خویش‌ دروغ‌ می‌گویند.

وَ اللّه‌ُ أَعلَم‌ُ بِما یُوعُون‌َ‌-‌ و ‌خدا‌ ‌به‌ آنچه‌ ‌در‌ دل‌ دارند آگاه‌ ‌است‌.»

وعی‌ ‌به‌ معنای‌ حفظ ‌است‌ و «اناء»، «وعاء» نامیده‌ می‌شود زیرا ‌که‌ طعام‌ ‌را‌ حفظ می‌کند و مفسّران‌ ‌در‌ معنای‌ ‌آن‌ گفته‌اند: «اللّه‌ اعلم‌ ‌بما‌ یضمرون‌». [ نظرات / امتیازها ]
24) [24] ‌بر‌ اساس‌ آنچه‌ اظهار می‌کنند خداوند ‌آنها‌ ‌را‌ محاسبه‌ می‌کند، زیرا قلب‌ کافر ‌به‌ دروغگو بودن‌ ‌او‌ گواهی‌ می‌دهد.

فَبَشِّرهُم‌ بِعَذاب‌ٍ أَلِیم‌ٍ‌-‌ ‌پس‌ ‌آنها‌ ‌را‌ ‌به‌ عذابی‌ دردناک‌ بشارت‌ بده‌.»

خواه‌ محاسبه‌ ‌را‌ قبول‌ داشته‌ باشند ‌ یا ‌ خیر. [ نظرات / امتیازها ]
25) [25] ‌از‌ ‌اینکه‌ عمومیت‌ استثنا ‌شده‌ ‌است‌ کسانی‌ ‌که‌ ایمان‌ آوردند و کارنیک‌ کردند و ‌آنها‌ تنها کسانی‌ هستند ‌که‌ خداوند پیوسته‌ ‌به‌ ‌آنها‌ پاداش‌ خواهد.

إِلَّا الَّذِین‌َ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحات‌ِ‌-‌ جز کسانی‌ ‌که‌ ایمان‌ آوردند و کار نیک‌ کردند.»

‌در‌ معنای‌ استثنا گفته‌اند ‌که‌ ‌در‌ ‌اینکه‌ جا منقطع‌ ‌است‌ زیرا کافران‌ جز مؤمنان‌ هستند و دیگر استثنا ‌در‌ ‌اینکه‌ جا معنا ندارد.

لَهُم‌ أَجرٌ غَیرُ مَمنُون‌ٍ‌-‌ پاداش‌ ‌آنها‌ ‌را‌ پایانی‌ نیست‌.»

‌اینکه‌ درست‌ ‌است‌ ‌که‌ اجر ‌به‌ اندازه‌ سختی‌ خواهد ‌بود‌ ولی‌ پاداش‌ اخروی‌ همیشگی‌ ‌است‌ و ‌اگر‌ ‌به‌ آیه‌ای‌ ‌بر‌ بخورید ‌که‌ ‌در‌ ‌آن‌ خانه‌ای‌ ‌از‌ خانه‌های‌ بهشت‌ توصیف‌ ‌شده‌ ‌باشد‌ ‌اینکه‌ خانه‌ همچون‌ خانه‌های‌ دنیا نیست‌ ‌که‌ مدّتی‌ ‌بعد‌ ویران‌ شود بلکه‌ خانه‌ای‌ ‌است‌ همیشگی‌. سایر پاداشهای‌ آخرت‌ نیز چنین‌ ‌است‌. خداوند ‌آنها‌ ‌را‌ نصیب‌ ‌ما کند.

گفته‌اند: کلمه‌ «ممنون‌» ‌به‌ معنای‌ قطع‌ ‌است‌. نافع‌ ‌بن‌ ازرق‌ ‌از‌ ‌إبن‌ عباس‌ درباره‌ ‌آیه‌ «لَهُم‌ أَجرٌ غَیرُ مَمنُون‌ٍ» پرسید. ‌گفت‌: ‌یعنی‌ پیوسته‌ و ‌غیر‌ مقطوع‌. پرسید:

آیا عرب‌ ‌با‌ ‌اینکه‌ معنا آشناست‌! ‌گفت‌: آری‌، اخو یشکر ‌اینکه‌ معنا ‌را‌ ‌در‌ شعر ‌خود‌ آورده‌ ‌است‌ ‌آن‌ جا ‌که‌ می‌گوید:

فتری‌ خلفهن‌ ‌من‌ سرعة الرجز ‌مع‌ منینا کأنه‌ أهبا.

مبرد می‌گوید: منین‌ ‌به‌ معنای‌ غبار ‌است‌ زیرا مانع‌ دیدن‌ ‌آن‌ سوی‌ ‌خود‌ می‌شود.«9» [ نظرات / امتیازها ]
 » مجمع البیان
16) در ادامه آیات خداى فرزانه در قالب سوگندى اندیشاننده مى فرماید:

فَلا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ

پس به شفق سوگند،

منظور از «شفق» سرخى افق به هنگامه پایان روز و آغاز شب یا فاصله زمانى میان نماز مغرب و عشا است.

با این بیان منظور این است که: به سرخى افق به هنگامه وقت نماز مغرب و عشا سوگند.

پاره اى نیز برآنند که واژه «شفق» به سپیدى و روشنى سپیده دم در افق گفته مى شود. [ نظرات / امتیازها ]
17) و نیز در سوگندى دیگر مى فرماید:

وَ اللَّیْلِ وَ ما وَسَقَ

و به پرده شب و آنچه را دربر مى گیرد و فرو مى پوشاند سوگند،

به باور گروهى از جمله «عکرمه» منظور این است که: و به شب و آنچه از پدیده ها و امور پراکنده در خود گرد مى آورد سوگند؛ دلیل این دیدگاه آن است که با فرارسیدن شب، هر جاندارى به لانه و آشیانه خود باز مى گردد و پدیده شب در حقیقت همه را گرد مى آورد.

امّا از دیدگاه پاره اى دیگر نظیر «مقاتل» و ... منظور این است که: و به شب و آنچه را مى راند و سوق مى دهد سوگند، چرا که تاریکى شب هر پدیده و جاندارى را به سوى لانه و خانه اش مى راند.

و به باور «ابومسلم»، و به شب و ستارگانى که در آن پدیدار مى گردند سوگند، چراکه ستارگان در روز، نهان و ناپیدا هستند و با فرارسیدن شب آشکار مى گردند. [ نظرات / امتیازها ]
18) و باز در سوگندى دیگرمى افزاید:

وَ الْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ

و به ماه آن گاه که کامل گردد سوگند،

از دیدگاه «فرّاء» واژه «اتساق» به معنى کامل گردیدن ماه و ظهور آن به صورت «بدر» مى باشد، که در شب هاى سیزده تا شانزده هر ماه خواهد بود. [ نظرات / امتیازها ]
19) آن گاه در پاسخ این سوگندها مى فرماید:

لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ

آرى، به همه این ها سوگند که شما در تلاش به سوى پروردگارتان هماره از مرحله اى به مرحله دیگر پیش مى روید.

آنچه آمد ترجمه و دریافتى از آیه مى باشد و در تفسیر آن دیدگاه ها متفاوت است:

1 - به باور گروهى از مفسران پیشین از جمله «ابن عباس» و «مجاهد» این آیه جواب سوگندها مى باشد، و منظور این است که: هان اى محمد(ص)! به همه این پدیده ها سوگند که تو به معراج و سفر آسمانى خواهى رفت و به هنگام صعود به آسمان ها، آنها را یکى پس از دیگرى گام خواهى نهاد و اوج خواهى گرفت.

امّا به باور گروهى دیگر ممکن است منظور پیمایش مراحل و درجات گوناگون معنوى براى تقرب به بارگاه خدا براى پیامبر گرامى یا انسان هاى با معنویت باشد.

از «ابن عباس» آورده اند که واژه «لترکبنّ» را به فتح «ب» مى خواند، و مى گفت منظور حالات و شرایط گوناگون پیامبر گرامى است.

2 - امّا گروهى این واژه را همان گونه که در قرآن آمده به «ضمّه» خوانده اند که روى سخن با انسان هاست و منظور این است که: به همه این پدیده ها سوگند که شما انسان ها در سراى آخرت شرایط و حالات گوناگونى جز آنچه در دنیا داشتید، خواهید داشت.

گفتنى است که «عن» در آیه به معنى «بعد» آمده است، درست بسان این آیه که مى فرماید: «عما قلیل لیصبحن نادمین.»(104)

به زودى پس از اندک زمانى سخت پشیمان خواهند شد.

در شعر عرب نیز به معنى بعد به کار رفته است، براى نمونه شاعر مى گوید:


قرّب مربط النعامة منى

لقحت حرب وائل عن حیال

جایگاه شترمرغ را به من نزدیک ساز، که پس از خاموش شدن آتش جنگ بار دیگر آتش آن شعله ور خواهد شد.

گواه مطلب در آیه و شعر «عن» مى باشد که به معنى «بعد» به کار رفته است.

3 - پاره اى در تفسیر آیه برآنند که: منظور اشاره به سختى ها و مشکلات گوناگونى، چون: زندگى، مرگ، برانگیخته شدن در آستانه رستاخیز، حسابرسی و دریافت پاداش و کیفر در سراى آخرت مى باشد.

4 - و از دیدگاه پاره اى دیگر منظور شرایط گوناگونى، چون: آسایش و آرامش پس از گرفتارى، رنج و درد پس از آسایش و راحتى، محرومیت پس از برخوردارى و بهره ورى از نعمت ها، پس از بیمارى و بیمارى پس از سلامتى است.

5 - و به باور گروهى آیه شریفه به حالات گوناگون انسان و دگرگونى هاى او در آفرینش، از هنگامه نطفه تا مرحله مرگ اشاره دارد که سى و هفت حالت مى توان شمرد که عبارتند از: حالت جنین، نوزاد، شیرخوار، از شیر گرفته، در آستانه بلوغ، در حال رشد و بالندگىِ نوجوانى، رشدیافته، استوار شده، به بلوغ رسیده، نوجوانى که خوابهاى خوش مى بیند و پس از بیدارى اثر آن را در لباس خود مى یابد. جوان مکلف، جوان بى مو، جوانى که در آستانه کمال و مو در آوردنِ از چهره است،

جوانى که خط در چهره اش پدیدار شده، جوان کامل، جوان چابک و تیز، جوان ریش دار، جوان میانسال، در حال رشد و ترقى، جوانى که همه زیبایى هاى دوران جوانى را دارد، حالت توانمندى، دوران کمال، دوران خاکسترى شدن موها، بزرگسال، محاسن سفید، کمر خمیده، سالخورده، کهنسال، حالت ناتوانى، و دیگر پایان زندگى و مرگ.

7 - از دیدگاه برخى منظور این است که: به همه این ها سوگند که براى شما حالات گوناگونى خواهد بود، به گونه اى که در هر دو دهه تغییر خواهید کرد.

8 - و از دیدگاه برخى دیگر، شما مرحله به مرحله در راه رشد و یا عقب گرد و در راه صلاح و رستگارى یا انحطاط و ارتجاع، اوج و یا سقوط خواهید داشت، چرا که هر فرد و جامعه و نظامى در راه رشد و کمال و اصلاح طلبى و آزادیخواهى و پروا و ایمان گام سپرد و تلاش کرد، گام به گام اوج خواهد گرفت؛ و هرکس هم در سراشیبى استبداد و تباهى در غلطید و فرصت اصلاح و جبران و نجات را از دست داد مرحله به مرحله به سوى نابودى در مى غلطد.

9 - به باور پاره اى منظور سبک و شیوه و حالاتى است که پیشینیان بر آن بودند، و هر کدام پاداش و کیفر عملکرد عادلانه و مترقى، و یا سیاست هاى ظالمانه و بیدادگرانه خودرا نیز چشیدند؛ به هوش که همان اصل در میان شما نیز خواهد بود و بر اساس سنت ها و قوانین حاکم بر جامعه و تاریخ، شما نیز ره آورد و ثمره اندیشه و عملکرد مترقى یا واپسگرایانه خود را خواهید دروید.

گفتنى است که این دیدگاه از امام صادق نیز روایت شده است. [ نظرات / امتیازها ]
20) سپس در قالب پرسشی هشدار دهنده و نکوهش آمیز مى فرماید:

فَما لَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ

با این همه دلیل و برهان روشن بر یکتایى و قدرت خدا، آنان را چه شده است که کفر مى ورزند و به وحى و رسالت و قرآن و محمد(ص) ایمان نمى آورند؟

به باور پاره اى منظور این است که: با این دلایل روشن و روشنگر، دلیل تردید اینان در ایمان به خدا و پافشارى در راه کفر و شرک چیست؟ و بر این حق ناپذیرى چه عذرى خواهند داشت؟ [ نظرات / امتیازها ]
21) در آیه بعد به قرآن و عظمت قرآن و مفاهیم آن توجه مى دهد و مى فرماید:

وَ إِذا قُرِئَ عَلَیْهِمُ الْقُرْآنُ لا یَسْجُدُونَ

و هنگامى که قرآن بر آنان خوانده مى شود، در برابر مفاهیم و مقررات آن سر فرود نمى آورند.

آیه مورد بحث به آیه پیش پیوند دارد و منظور این است که: آنان را چه شده است که وقتى قرآن بر آنان تلاوت مى گردد، در برابر آیات خدا سر فرود نمى آورند؟

از دیدگاه پاره اى منظور این است که: چرا براى خدا سجده نمى کنند و نماز نمى خوانند؟

پاره اى آورده اند که پیامبر گرامى هنگامى که این آیات را تلاوت فرمود، سجده کرد [ نظرات / امتیازها ]
22) بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُکَذِّبُونَ

آنان به خاطر نیافتن دلیل و برهان و یا نارسایى بیان قرآن و پیامبر، ایمان و اسلام را واننهادند، بلکه به خاطر دنباله روى از گذشتگان خود در تاریک اندیشى و دشمنى با پیامبر و انکار قرآن، آیات خدا و روز رستاخیز را دروغ مى انگارند. [ نظرات / امتیازها ]
23) آن گاه به آنان هشدار داده مى شود که:

وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما یُوعُونَ

و خدا به آنچه آنان در دل ها نهان مى دارند داناتر است.

به باور گروهى از جمله «ابن عباس» منظور این است که: و خدا به آنچه آنان از شرک و بداندیشى در سینه ها نهان مى دارند داناتر است.

امّا به باور پاره اى دیگر همچون «ابن زید» خدا به آنچه از کارهاى شایسته و ناشایسته انجام مى دهند داناتر است.

واژه «ایعاء» در اصل به معنى قرار دادن چیزى در ظرف آمده، و قلب ها نیز بدان دلیل به ظرف تعبیر شده اند که دانش و شناخت و یا تاریک اندیشى و نادانى را در خود جاى مى دهند.

از امیرمؤمنان آورده اند که به یکى از یاران فرمود:

یَا کُمَیْل! إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیَةٌ فَخَیْرُهَا أَوْعَاهَا فَاحْفَظْ عَنِّی مَا أَقُولُ لَکَ النَّاسُ ثَلَاثَةٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِیٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِیلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ کُلِّ نَاعِقٍ یَمِیلُونَ مَعَ کُلِّ رِیحٍ لَمْ یَسْتَضِیئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ یَلْجَئُوا إِلَى رُکْنٍ وَثِیقٍ...(105)

هان اى کمیل! این دل ها بسان ظرف هایى براى در برگرفتن دانش و کمال هستند و بهترین آن ها، گسترده ترین آنهاست، پس آنچه مى گویم به خاطر بسپار و حفظ کن... [ نظرات / امتیازها ]
24) سپس روى سخن را به پیامبر مى کند و مى فرماید:

فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ

هان اى پیامبر! اینک که به حق ستیزى و بیداد پافشارى مى کنند، پس آنان را به عذابى دردناک نوید ده!

گفتنى است که این عذاب و کیفر و نوید به آن در برابر مژده اى است که مردم با ایمان و کمال جو، به مهر و لطف و رحمت خدا دریافت مى دارند. [ نظرات / امتیازها ]
25) در آخرین آیه مورد بحث گروهى را از آن حکم خارج مى سازد مى فرماید:

إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ

جز آن کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده اند که براى آنان پاداشى است هماره و گسست ناپذیر.

به باور «ابن عباس» منظور این است که: جز کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده اند، که آنان پاداشى بى کم و کاست و زوال ناپذیر خواهند داشت؛ چرا که نعمت هاى سراى آخرت پایان ناپذیر و ماندگار است.

امّا به باور «جبایى»، براى آنان پاداشى بدون کم و کاست و بدون منت خواهد بود.

از «حسن» نیز همین دیدگاه روایت شده است.

و برخى نیز برآنند که: براى هیچ کس در آنچه از نعمت و پاداش به دست آورده است، هیچ منتى نخواهد بود.

واژه «مَنّ» در اصل به معنى «قطع» و بریدن آمده است، و واژه «ممنون» در آیه شریفه از این «ماده» مى باشد، و با قرارگرفتن «غیر» پیش از آن، پاداشى شکست ناپذیر و هماره، یا پاداشى بدون منت خواهد بود.

از دو آیه 20 و 21 که کفرگرایان و اصلاح ناپذیران را به خاطر ایمان نیاوردن به خداى یکتا و سرفرود نیاوردن در برابر مقررات آسمانى به باد نکوهش مى گیرد چنین دریافت مى شود که این دو کار، کار انسان هاست و آنان مى توانند با آزادى و اختیار ایمان آورند و سجده کنند، وگرنه خداى فرزانه آنان را سرزنش نمى کرد، که چرا ایمان نمى آورند و سجده نمى گزارند؟

و نیز این نکته دریافت مى گردد که کفرگرایان همان گونه که به شناخت خدا و ایمان به او و قانون گرایى و شایسته کردارى موظف هستند، به سجده و نماز نیز تکلیف شده اند. [ نظرات / امتیازها ]
  محمود اميرحسيني
24) گویا کافران دست به انکار و مسخره کردن آیات قرآن و مورد تمسخر قراردادن پیامبر زده و به پیامبر می گفتند اگر آخرتی وجود دارد و تو فرستاده خداوند هستی از خدایت بخواه که عذابی را برای ما نازل کند و ما را بمیراند که خداوند آنان را استهزاء کرده و به پیامبرش امر می فرماید که به آنها که مشتاق عذابند عذابی الیم را بشارت و مژده بده. [ نظرات / امتیازها ]