از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
(ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعدا علیه حقا فی التوره و الانجیل و القران ومن اوفی بعهده من الله فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به و ذلک هو الفوزالعظیم ):(بدرستی که خداوند از مؤمنان جانها و مالهایشان را خریده ، در مقابل این که بهشت از آن آنها باشد، در راه خدا کارزار می کنند و می کشند و کشته می شوند، این وعده حقی است که در تورات و انجیل و قرآن ذکر شده است وکیست که در عهدش از خدا وفادارتر باشد؟ پس به معامله ای که انجام داده ایدشادمان باشید و این همان رستگاری بزرگ است )، (اشتراء) یعنی قبول آن جنسی که در خرید و فروش در برابر پرداخت قیمت به انسان منتقل می شود. خدای متعال در این آیه به کسانی که در راه خدا با جان و مال خود جهادمی کنند وعده قطعی بهشت می دهد و می فرماید: در کتب سه گانه الهی یعنی تورات ، انجیل ، و قرآن این وعده داده شده و اینها سند این معامله را تأییدمی نمایند و در آخر به مؤمنان بشارت می دهد که از این معامله پر سودی که باپروردگارشان می نمایند خرسند باشند، چون این رستگاری عظیم است و کیست که از پروردگار جهانیان به وعده خود وفادارتر باشد؟ [ نظرات / امتیازها ]
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  نيره تقي زاده فايند - یوسفعلی
1361. In a human bargain both sides give something and receive some advantage. In the divine bargain of Allah with man, Allah takes man's will and soul and his wealth and goods, and gives him in return everlasting Felicity. Man fights in Allah's Cause and carries out His will. All that he has to give up is the ephemeral things of this world, while he gains eternal salvation, the fulfilment of his highest spiritual hopes-a supreme achievement indeed (C/. 61:10-12).
1362. We offer our whole selves and our possessions to Allah, and Allah gives us Salvation. This is the true doctrine of redemption; and we are taught that this is the doctrine not only of the Qur'an but of the earlier Revelations-the original Law of Moses and the original Gospel of Jesus. Any other view of redemption is rejected by Islam, especially that of corrupted Christianity, which thinks that some other person suffered for our sins and we are redeemed by his blood. It is our self-surrender that counts, not other people's merits. Our complete self-surrender may include fighting for the cause, both spiritually and physically. As regards actual fighting with the sword there has been some difference in theological theories at different times, but very little in the practice of those who framed those theories. The Jewish wars were ruthless wars of extermination. The Old Testament does not mince matters on the subject. In the New Testament St. Paul, in commending the worthy fruits of Faith, mentions Gideon, Barak, and other warriors of the Old Testament as his ideals, "Who through faith subdued kingdoms . . . waxed valiant in fight, turned to fight the armies of the aliens . . ." (Hebrews, 11:32-34). The monkish morality of the Gospels in their present form has never been followed by any self-respecting Christian or other nation in history. Nor is it common sense to ignore lust of blood in unregenerate man as a form of evil which has to be combatted "within the limits set by Allah" (9:112). (R). [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  فرزانه بيات - تفسیر نمونه
یک تجارت بى نظیر
از آنجا که در آیات گذشته در باره متخلفان و جهاد سخن به میان آمد، در این دو آیه مقام والاى مجاهدان با ایمان ، با ذکر مثال جالبى ، بیان شده است .
در این مثال خداوند خود را خریدار و مؤ منان را فروشنده معرفى کرده و مى گوید (خداوند از مؤ منان جانها و اموالشان را خریدارى مى کند، و در برابر این متاع ، بهشت را به آنان مى دهد) (ان الله اشترى من المؤ منین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة )
و از آنجا که در هر معامله در حقیقت (پنج رکن اساسى ) وجود دارد که عبارتند از خریدار، فروشنده ، متاع ، قیمت و سند معامله ، خداوند در این آیه به تمام این ارکان اشاره کرده است .
خودش را (خریدار) و مؤ منان را (فروشنده ) و جانها و اموال را (متاع ) و بهشت را (ثمن ) (بها) براى این معامله قرار داده است .
منتها طرز پرداخت این متاع را با تعبیر لطیفى چنین بیان مى کند: (آنها در راه خدا پیکار مى کنند، و دشمنان حق را مى کشند و یا در این راه کشته مى شوند و شربت شهادت را مى نوشند) (یقاتلون فى سبیل الله فیقتلون و یقتلون )
در حقیقت دست خدا در میدان جهاد براى تحویل گرفتن این متاع اعم از جان ، و یا اموالى که در جهاد مصرف مى شود آماده است !.
و به دنبال آن به (اسناد) معتبر و محکم این معامله که پنجمین رکن است اشاره کرده مى فرماید: (این وعده حقى است بر عهده خداوند که در سه کتاب آسمانى تورات ، انجیل و قرآن آمده است ) (وعدا علیه حقا فى التورات و الانجیل و القرآن ).
البته با توجه به تعبیر (فى سبیل الله ) به خوبى روشن مى شود که خداوند خریدار جانها و تلاشها و کوششها و مجاهدتهاایست که در راه او صورت مى گیرد یعنى در راه پیاده کردن حق و عدالت و آزادى و نجات انسانها از چنگال کفر و ظلم و فساد.
سپس براى تاءکید روى این معامله بزرگ اضافه مى کند (چه کسى وفادارتر
به عهدش از خدا است ؟ (و من اوفى بعهده من الله ).
یعنى گر چه بهاى این معامله فورا پرداخته نمى شود، اما خطرات نسیه را در بر ندارد! چرا که خداوند به حکم قدرت و توانائى و بى نیازى از هر کس نسبت به عهد و پیمانش وفادارتر است ، نه فراموش مى کند، نه از پرداخت عاجز است ، و نه کارى بر خلاف حکمت انجام مى دهد که از آن پشیمان گردد و نه العیاذ بالله خلاف مى گوید، بنابراین هیچگونه جاى شک و تردید در وفادارى او به عهدش ، و پرداختن بها در راس موعد، باقى نمى ماند.
و از همه جالبتر اینکه پس از انجام مراسم این معامله ، همانگونه که در میان تجارت کنندگان معمول است ، به طرف مقابل تبریک گفته و معامله را معامله پر سودى براى او مى خواهد و مى گوید: (بشارت باد بر شما به این معامله اى که انجام دادید) (فاستبشروا ببیعکم الذى بایعتم به )
(و این پیروزى و رستگارى بزرگى براى همه شما است ) (و ذلک هو الفوز العظیم ).
نظیر همین مطلب به عبارات دیگرى در سوره صف ، در آیات 10 و 11 آمده است ، آنجا که مى فرماید (یا ایها الذین آمنوا هل ادلکم على تجارة تنجیکم من عذاب الیم تؤ منون بالله و رسوله و تجاهدون فى سبیل الله باموالکم و انفسکم ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون ). یغفر لکم ذنوبکم و یدخلکم جنات تجرى من تحتها الانهار و مساکن طیبة فى جنات عدن ذلک الفوز العظیم )
در اینجا انسان از این همه لطف و محبت پروردگار در حیرت فرو مى رود، خداوندى که مالک همه عالم هستى ، و حاکم مطلق بر تمام جهان آفرینش است ،
و هر کس هر چه دارد از ناحیه او دارد، در مقام خریدارى همین مواهبى که به بندگان بخشیده بر مى آید و اعطائى خود را به بهائى صد چندان مى خرد.
عجیبتر اینکه جهادى که باعث سر بلندى خود انسان و پیروزى و افتخار هر قوم و ملتى است ، و ثمراتش سرانجام به خود آنها باز مى گردد، به عنوان پرداخت این متاع شمرده است .
و با اینکه باید در مقابل متاع و بها معادله اى باشد این تعادل را نادیده گرفته و سعادت جاویدان را در برابر یک متاع ناپایدار که به هر حال فانى شدنى است (خواه در بستر بیمارى و خواه در میدان جنگ ) قرار داده .
و ازین مهمتر، با اینکه خدا از همه راستگویان راستگوتر است و نیاز به هیچگونه سند و تضمینى ندارد، مهمترین اسناد و تضمینها را براى بندگانش قائل شده است .
و در پایان این معامله بزرگ به آنها تبریک مى گوید و بشارت مى دهد، آیا لطف و محبت و مرحمت از این بالاتر تصور مى شود؟!
و آیا معامله اى از این پرسودتر وجود دارد؟
لذا در حدیثى از (جابر بن عبد الله انصارى ) مى خوانیم هنگامى که آیه فوق نازل شد، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در مسجد بود، حضرت آیه را با صداى بلند تلاوت کرد و مردم تکبیر گفتند، مردى از انصار پیش آمد از روى تعجب از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) پرسید: راستى این آیه بود که نازل شد؟ پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود آرى .
مرد انصارى گفت (بیع ربیح لا نقیل و لا نستقیل ): چه معامله پر سودى ؟ نه این معامله را باز مى گردانیم و نه اگر بازگشتى از ما بخواهند مى پذیریم ! [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  عبدالله عبداللهي - تفسیر إثنى عشری
شأن نزول واحدى در وسیط و غیر او از محمد بن کعب نقل نموده که: چون در لیلة العقبه، هفتاد و پنج نفر از اهل مدینه با پیغمبر بیعت کردند، عبد اللّه رواحه گفت: یا رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله از ما شرط و عهد اخذ کن براى خدا و براى خود به هرچه مى خواهى حضرت فرمود: شرط اخذ مى کنم براى خدا که او را بپرستید و شرک نیاورید، و براى خود که مرا نگاه دارید و مخالفت نکنید، چنانچه اموال و نفوس خود را حفظ مى کنید گفتند: چون به این امر اقدام نمائیم جزاى ما چه باشد؟ فرمود: جزاى شما بهشت خواهد بود

انصار گفتند: خریدوفروش با فایده نمودیم و سود کردیم و هرگز اقاله نخواهیم کرد؛ حق تعالى از آن خریدوفروش اخبار فرماید: إِنَّ اَللّٰهَ اِشْتَرىٰ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ :بتحقیق خداى تعالى بخرید از ایمان آورندگان أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ :جانها و مالهاى ایشان را که مباشر جهاد در راه او نفقه کنند بِأَنَّ لَهُمُ اَلْجَنَّةَ :به عوض آنکه براى آنها باشد قیمت بهشت

تبصره بدان که آیۀ شریفه تمثیلى است براى اثابۀ مؤمنان به بهشت بر بذل اموال و انفس ایشان نه حقیقت اشترا، زیرا بیع شرى جائى وقوع یابد که تباین ملاک باشد، و چون هرکه هست و هرچه هست، تماما ملک ذات احدیت حق است: «العبد و ماله کان لمولاه» پس مراد آیه تحریص است در جهاد، یعنى: اى بندگان از تو بذل نفس و مال، و از من عطا دادن بهشت باقى مرغوب را بستان

سنگ بیانداز گهر میستان خاک زمین مى ده زر میستان در عوض فانى خوار حقیر نعمت پاکیزه و باقى بگیر حکایت در کشاف و عین المعانى نقل شده که: اعرابى از در مسجد پیغمبر مى گذشت حضرت این آیه مى خواند، انوار کلام الهى، باطن او را عکس پذیر اشراقات فیوضات ملکوتى ساخته، پرسید: این کلام کیست ؟ گفتند: کلام اللّه گفت: این بیع شرى کى بودى ؟ جواب دادند: در روز میثاق که ذرّات را خطاب «أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ » شنوانیدند اعرابى گفت: و اللّه بیع سودمندى است، چون نفوس معیوب و اموال فانى را مى خرد، در عوض بهشت باقى مى دهد، هرگز این بیع را اقاله و فسخ ننمایم، بلکه نفس و مال خود را دربازم

آن بیع که روز ازل با تو کرده اند اصلا در آن حدیث اقالت نمى رود عزیزى گفته: هر بنده چیزى بخرد در حینى که به عیب آن دانا باشد آن را رد نتوان کرد، پس حق تعالى ما را خرید با آنکه به عیوب ما دانا بوده، امید آنست که از درگاه کرم خود رد نفرماید

امید که از فضلت مردود نگردم من چون من به همه عیبى، لطف تو خریدارم تذکره اهل اشارت گفته اند: قیمت متاع به سه چیز پیدا شود: به مشترى، و دلال، و بهاء چون مشترى این معامله، خلیل بود، و دلال نبى، و بهاء جزیل بود، لا جرم متاع نفیس شد بعد از آنکه خسیس بود، جلیل شد بعد از آنکه ذلیل بود، کثیر شد بعد از آنکه یسیر بود، کبیر شد بعد از آنکه صغیر بود، رفیع شد بعد آنکه وضیع بود، مالک شد بعد از آنکه هالک بود، شریف شد بعد آنکه ضعیف بود، کامل شد بعد از آنکه خامل بود، عظیم شد بعد از آنکه ذمیم بود، على شد بعد آنکه دنى بود، ثمین شد بعد از آنکه مهین بود

تحقیق رشیق محققان بیاناتى نموده اند: از جمله یکى از اکابر گفته بیع موقوف است بر بایع و مشترى و دلال و ثمن: مشترى در این معامله خداى غفار است، دلال محمد مختار، بایع بندۀ مؤمن دیندار، ثمن بهشت دار القرار است

(فنعم المشترى ربّ الرّحیم و نعم الدّلال رسول الکریم و نعم الثّمن جنّة النّعیم) کرم را نگر، بنده بندۀ او، و مال مال او، و بهشت بهشت او، و مالک او و ملک از او، و بهاء از جانب او، بندۀ خود را از خود به مال خود و بهشت خود بخرید، او، هم صاحب، هم مالک، هم مشترى و از حضرت صادق علیه السّلام نقل شده فرمود: اى دون همت، تو خود را نمى شناسى، نگر تا خویشتن جز به بهشت نفروشى، که بهاء تو بهشت است حسین بن عاصم الکوفى گفته: من یشترى قبّة فى الخلد عالیة فى ظلّ طوبى رفیعات مبانیها دلاّلها المصطفى و اللّه بایعها ممّن اراد و جبریل منادیها پادشاه چون منزلى ویران بخرد، معماران برگمارد تا تعمیرش کنند و ظریفش نمایند، که هرکس ببیند نشناسد همچنین پادشاه حقیقى، خداى تعالى، بنده با عیب بخرید و او را بتوفیق موفق و به تأیید مسدد و به رحمت مکرم فرمود، تا آثار رحمت و حسن نظر او بر او پیدا شد نزد بعضى انسان حقیقتا عبارت است از جوهر مجردى که از عالم ارواح است، و این بدن و آنچه محتاج الیه است از ضرورات معاش، مانند آلات و وسائط است براى تحصیل کمالات موصلۀ به درجات عالیات؛ پس بایع او جوهر روح قدسى، و مشترى خداى تعالى، و یکى از عوضین جسد بالى و مال فانى، و عوض دیگر بهشت باقى و سعادت دائمى است؛ پس ربح حاصل، و خسران زائل خواهد بود

تنبیه حق تعالى در آیه ذکر نمود که از بنده مى خرم، و نفرمود بهشت مى فروشم، زیرا هرکه چیزى فروشد یا براى فایده یا براى احتیاج است، و ذات احدیت الهى از هر دو منزه باشد و ایضا اگر مى فرمود بهشت مى فروشم، که را یاراى آن بود که گوید مى خرم یا من بهاى بهشت دارم؛ پس بهشت ناخریده ماندى، و بنده از این خیر بریده شدى و قوله تعالى «مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ » اشعار است به آن که این مبایعۀ من با مؤمنان است نه کافران، زیرا کافر مرا نشناسد و شخص ناشناس را ثمن جلیل به عوض متاع حقیر به او ندهند، و دلال تا محبت به بایع نداشته باشد، متاع او را به ثمن کثیر نفروشد؛ پس در این مبایعه متابعت شریعت لازم است تا به موجب «فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اَللّٰهُ » متاع حقیر به ثمن خطیر فروخته شود

بعد از آن آنچه به سبب آن شرى واقع شود مى فرماید: یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ :جنگ مى کنند این مؤمنان که نفس ایشان خریده شده است در راه خداى تعالى و طلب خشنودى او سبحانه جل شأنه فَیَقْتُلُونَ :پس گاهى مى کشند دشمنان را وَ یُقْتَلُونَ :و زمانى کشته مى شوند به دست آنها وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا :وعده فرموده خدا ایشان را برآن بیع و شرى وعده دادنى بر ذات او ثابت و باقى که تخلف و خلافى نیست در آن فِی اَلتَّوْرٰاةِ وَ اَلْإِنْجِیلِ وَ اَلْقُرْآنِ :وعده دادنى ثابت در این سه کتاب تورات موسى علیه السّلام و انجیل عیسى علیه السّلام و قرآن حضرت محمد صلّى اللّه علیه و آله این آیۀ شریفه دلیل است بر آنکه اهل تورات و انجیل مأمور بودند به قتال

بعد از آن بر سبیل مبالغه در انجاز وعده و تقریر حقیت آن مى فرماید که: وَ مَنْ أَوْفىٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اَللّٰهِ :و کیست وفاکننده تر به عهد خود از خداى تعالى که کریم است، و کریم خلف وعده روا ندارد فَاسْتَبْشِرُوا :پس شادمان و خوشحال باشید غایت خوشحالى بِبَیْعِکُمُ اَلَّذِی بٰایَعْتُمْ بِهِ :به خریدوفروش خود که مبایعه کردید به، آنچه او سبحانه عظایم مطالب را بر شما واجب گردانیده، چنانچه بیان مى فرماید وَ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ :و آن بیع رستگارى است بزرگ

خاتمه: در آیۀ شریفه انواع تأکیداتى است: 1 «إِنَّ اَللّٰهَ اِشْتَرىٰ » وقتى مشترى ذات اللّه متصف به جمیع کمالات و مفیض کل خیرات است، پس هرآینه چه گمانى به او دارى 2 تعبیر فرموده از ایصال ثواب به بیع و شرى براى تحقیق آن 3 «بِأَنَّ لَهُمُ اَلْجَنَّةَ » به حرف تحقیق و لام تملیک به جهت ثبوت آن 4 «وَعْداً» تأکید براى عدم تخلف 5 «عَلَیْهِ » و کلمه على براى وجوب است ظاهرا 6 «حَقًّا» تأکید تحقیق 7 «فِی اَلتَّوْرٰاةِ وَ اَلْإِنْجِیلِ وَ اَلْقُرْآنِ » کأنه جارى مجراى اشهاد است جمیع کتب الهیه و تمام انبیاء و رسل سبحانیه بر این مبایعه 8 «وَ مَنْ أَوْفىٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اَللّٰهِ » تنبیه است بر آنکه حضرت احدیت دروغ و خلف وعده نفرماید البته 9 «فَاسْتَبْشِرُوا» بشارت عبارت است از خبر صدق اولى 10 «وَ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ » به واو عطف و کنایه و اشاره ربط داده و جمیع بین این سه در خاتمه به جهت غایت توکید و مبالغه است یا به سبب ذکر کتب ثلاثه، پس هر ربطى در مقابل یک کتاب است [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر عاملی
«إِنَّ اَللّٰهَ اِشْتَرىٰ » 111 ابو الفتوح نوشته است: محمّد بن کعب القرظى گفت: سبب نزول آیه آن بود که چون انصاریان لیله العقبه با رسول بیعت کردند به مکه و ایشان هفتاد مرد بودند عبد اللّه رواحه گفت: یا رسول اللّه، شرطى که خداى را با ما هست و تو را هست با ما بگو گفت: اما شرط خداى من آن است که او را پرستى و با او شریک نیارى و انباز نگیرى، و شرط من آن است که آنچه جان و مال خود را از آن حمایت کنى مرا از آن حمایت کنى گفتند: کردیم یا رسول اللّه «فما لنا» ما را چى است ؟ رسول گفت: «الجنة» بهشت گفتند: «ربح البیع لا نقیل و لا نستقیل» ما قیله نکنیم و قیله نخواهیم، خداى تعالى این آیه فرستاد اهل اشارت گفتند: قیمت متاع به سه چیز پیدا شود: بمشترى و دلال و بها، چون مشترى خلیل بود و دلال نبى بود و بها جزیل بود، لا جرم متاع نفیس شد، پس از آنکه خسیس بود، خلیل شد پس از آنکه ذلیل بود، کثیر شد پس از آنکه یسیر بود، کبیر شد پس از آنکه صغیر بود، رفیع شد پس از آنکه وضیع بود، مالک شد پس از آنکه هالک بود، شریف شد پس از آنکه ضعیف بود کامل شد پس از آنکه خامل بود عظیم شد پس از آنکه دمیم بود، على شد پس از آنکه دنى بود، ثمین شد پس از آنکه مهین بود این اوصاف مؤمنان است، جابر روایت کرد که در بعضى سفر با رسول بودم، مردى شترى داشت ضعیف مرد به آن شتر درمانده و راه نمى رفت و تکلیف مرد شده و کس نمى خرید و کارى نمى کرد، بر رسول آمد و شکایت کرد، رسول او را بخرید چون با ملک رسول آمد قوت گرفت و بنشاط شد و در لشکر پیش همه شتران رفت، جابر انصارى گفت: این شتر بر من سپار، و رسول آن را به من سپرد ببدر حاضر آمد باحد حاضر آمد و به حدیبیّه حاضر آمد رسول او را بمن بخشید، من داشتم او را تا پیر شد، تا عهد عمر، پیش عمر شدم گفتم: چه گوئى شیخى را که ببدر و احد و حدیبیه با ما حاضر بوده و امروز به کارى نمى آید؟ گفت: آن کى است ؟ گفتم: آن شتر رسول است، آن را از من به بهاى گران بخرید و آزاد کرد و در میان شتران صدقه کرد تا مى چرید و کس را بر او سبیلى نبود و اگر خریدۀ رسول و آزاد کردۀ عمر کس را بر او ره نبودى تو خریدۀ خدائى امید است که آزادکردۀ او باشى همانا که در دنیا شیطان را بر تو راه نبود و در قیامت نیران را

تفسیر حسینى: بیت: سنگ بینداز و گهر میستان خاک زمین مى ده و زر میستان در عوض فانى خوار و حقیر نعمت پاکیزه ى باقى بگیر آن بیع که روز ازل با تو کرده ایم اصلا در آن حدیث اقاله نمى رود عزیزى فرموده است که هرکه بنده اى بخرد و به عیب او دانا باشد او را رد نتوان کردن، حقّ سبحانه ما را خریده و بعیب ما دانا بوده امید آن است که از درگاه کرم رد نکند، نظم: امید که از فضلت مردود نگردم من چون، شد به همه عیبى لطف تو خریدارم و در نفحات الانس از أبو ذر بوزجانى نقل مى کند که: تو به علم ازل مرا دیدى دیدى آنگه بعیب بخریدى تو به علم آن و من بعیب همان رو مکن ز آنچه خود پسندیدى و در حقیقت این بیع و شرى و بیان آنکه خود را مشترى گفت و ما را بایع و نفس و مال را بذکر اختصاص داد و دل را در این مبایعه داخل نکردند مذکران و محقّقان را عبارات عجیب و اشارات غریب هست و بعضى از آن در جواهر التفسیر سمت تحریر یافته بیت: هرکه خواهد کزین برد بوئى گو تماشاى آن گلستان کن روح البیان: در تفسیر کبیر نقل شده است که شیطان بموجب این آیه با خداوند محاکمه مى کند که چون هر جنس معیوب در معامله مردود است و آن را پس مى دهند و تو که بندگان را خریده اى همه معیوب و ناقص و نافرمان هستند، پس آنها را از خود بران تا با من و پیرو من شوند در جواب او مى گویند: معامله با همه ى عیب و نقص براساس فضل و احسان بوده است، و در چنین معامله به هیچ مذهب فسخ روا نیست، و در مثنوى است: کاله اى که، هیچ خلقش ننگرد از خلاقت، آن کریم آن را خرد هیچ قلبى پیش حقّ مردود نیست ز آنکه قصدش از خریدن سود نیست تفسیر ابو السعود: در این جمله قید شده است که خدا از مؤمنین جان و مال خریده است و گفته نشده است که خدا به آنها بهشت فروخته است براى توجه باین مطلب است که انسان مؤمن و اموال او مورد کمال عنایت حقّ است و باید بهشت به آنها برسد و جان و مال بهانه است و وسیله

تفسیر نیشابورى: یعنى در سرنوشت آدمى و تقدیر ازلى معیّن شده است که او بتواند جان و مال بدهد بجهاد اصغر و هم بجهاد اکبر تا نیکبخت شود و همان طور که خداوند از مؤمنین و مال در برابر بهشت خریده از اولیاء و صدّیقین دل و روح خریده است، و جعفر صادق علیه السّلام گفت: بخدا سوگند تن و بدن شما فقط با بهشت قیمت مى شود پس مواظب باشید که مفت از دست ندهید و جز در برابر بهشت نفروشید

تفسیر برهان: سماعه از امام صادق علیه السّلام روایت کرده است: عباد بصرى حضرت زین العابدین را در راه مکّه دید عرض کرد: چون جهاد زحمت دارد اقدام به آن نمى کنى و حجّ آسان است انجام مى دهى بااینکه خدا فرموده است «إِنَّ اَللّٰهَ اِشْتَرىٰ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ » تا آخر؟ آن حضرت بجواب فرمود: اگر چنین مردم و با چنین اوصاف که در ذیل آمده باشند جهاد به همراهى آنها برتر است از حجّ تفسیر صفى علیشاه: حق خرید از مؤمنان خوش سرشت جان و هم اموالشان را بر بهشت این بتحریص است از بهر جهاد ورنه مال و جان هم او بر بنده داد عبد مملوکى که خود معدوم بود از وجود و بود خود محروم بود مالک مطلق مر او را بود دادنى بسود خود که محض جود داد چى است او را تا که بفروشد بحق هر دمى باشد به فیضى مستحق گر که آنى قطع فیض از وى شود نیست موجود او دگر لا شیء شود لطف دیگر بود گفت از ذوالجلال مى خرم از بندگانم جان و مال نفس باشد مایه ى صد شر و شور مال هم اسباب طغیان و غرور گفت مى کن این دو فاسد را فدا در دهم بستان بهشت اندر جزا مثنوى در دفتر دوم: مشترى من خداى است و مرا مى کشد بالا که اللّه اشترى خونبهاى من جمال ذوالجلال خونبهاى خود خورم رزق حلال روح البیان: اصمعى این شعر را از حضرت جعفر صادق علیه السّلام روایت کرده است: اثامن بالنفس النفیسة ربّها و لیس لها فی الخلق کلّهم ثمن بها نشترى الجنّات ان أنا بعثها بشیء سواها انّ ذلکمو غبن اذا ذهبت نفسی بشیء اصیبه فقد ذهبت دنیا و قد ذهب الثّمن «فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ » 111 مجمع: مردم کوفه «فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ » بضمّ یاء در اوّل به صیغه ى مجهول و بفتح یاء در دوّم به صیغه ى معلوم قرائت کرده اند و دیگران اوّل را معلوم و دوّم را مجهول بعکس قاریهاى کوفه خوانده اند

امام فخر: اختلاف است که این جمله ها مى فهماند لزوم جنگ بزبان، با مخالفین و استدلال براى آنها یا نه ؟ عده اى گفته اند: چون کشتن و کشته شدن یاد شده است پس این معامله مختصّ است به جنگ و کشتار، و بعضى گفته اند: هرگونه جهاد و کوشش در راه خدا جزء این معامله است و مشمول آیه چون در جهت نزول آیه نقل شد که عبد اللّه بن رواحه از پیغمبر ص پذیرفت آنچه وسیله ى نگاهدارى خودشان هست براى پیغمبر به کار برند و این منحصر به جنگ نیست و بوسائل دیگر هم فراهم مى شود و نیز جهاد باستدلال اثر و نتیجه اش بیشتر است از جهاد در میدان جنگ و پیغمبر بعلىّ فرمود: اگر کسى بدست تو هدایت شود بهتر است از هرچه بنور خورشید روشن است و نیز جهاد در میدان وقتى خوب است که پیش از آن با استدلال، دشمن راهنمائى بشود و نپذیرد، ولى جهاد با استدلال و راهنمائى محتاج نیست به جنگ در میدان، بعلاوه که نفس جوهرى است شریف که نابودى آن جایز نیست مگر با زشتى صفات آن پس اگر بشود این جوهر نفیس را حفظ کنیم به وسیله ى پاکى از صفات بد البتّه برتر است و بهتر چنانکه گفته اند: پوست مردار را با دباغى اصلاح کنید

«فِی اَلتَّوْرٰاةِ وَ اَلْإِنْجِیلِ » 111 تفسیر نیشابورى: اختلاف است در آنچه به تورات و انجیل هست: بعضى گفته اند: بطور کلّى هر نویدى که به مردم مجاهد داده شده است در این سه کتاب هست، بعضى گفته اند: این وعده و معامله که با پیروان پیغمبر اسلام شده است در آن کتابها نیز یاد شده است بعضى گفته اند مقصود وظیفه ى قتال و جهاد است که در آن کتابها هم چنین دستورى براى پیروان آنها بوده است [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
1) رمضانی (داور) : لطفا، ابیات شعر در قالب نظم وارد شود.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر عرفانی اشراق
نَّ اَللّٰهَ اِشْتَرىٰ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ ، بِأَنَّ لَهُمُ اَلْجَنَّةَ ، یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ ، فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ ، وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی اَلتَّوْرٰاةِ وَ اَلْإِنْجِیلِ وَ اَلْقُرْآنِ ، وَ مَنْ أَوْفىٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اَللّٰهِ ، فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ اَلَّذِی بٰایَعْتُمْ بِهِ ، وَ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ

همانا خداوند جان و مال مؤمنان را به بهاى بهشت خریدارى کرده است آنان در راه خدا جهاد مى کنند، پس یا دشمنانشان را مى کشند و یا کشته مى شوند، این وعده قطعى خداوند است، و عهدى است که در کتابهاى آسمانى تورات و انجیل و قرآن ذکر گردیده است، از خدا با وفاتر در معاهده چه کسى است ؟ پس بشارت دهید خود را به این معامله با خداوند، که این خود یک پیروزى بزرگى است

عارفان این آیه را در مورد جهاد اکبر بکار مى برند و معتقدند که بهایى که انسان براى وصال به حق مى دهد، گذشتن از هواهاى نفسانى و کدورات درونى است و شاید هم مراد آن باشد، که کسانى که از هواهاى نفسانى مى گذرند، خداوند در بهاى آن بهشت عرفان را به آنان عطا مى کند امّا از این مطلب نباید غافل بود که وقتى انسانى ادعاى از خود رستگى سر مى دهد، امّا هنوز به خود رستگى خود مى اندیشد، این شخص هنوز خویش را در نباخته است، به همین دلیل ارزش واقعى عشق الهى را نمى داند؛ و طبیعى است که عشق حضرت حق را به اندک چیزى مى فروشد در حالى که خداوند گوید: «وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآیٰاتِی ثَمَناً قَلِیلاً» چون که سوى دشت و نورش ره نبود هم در آن ظلمات جهدى مى نمود گر خدایش پَرْ دهد، پَرِّ خِرَد برهد از موشى و چون مرغان پَرَد وَرْ نجوید پَر، بماند زیر خاک ناامید از رفتنِ راهِ سِماک علم گفتارى که آن بى جان بود عاشق روى خریداران بود گر چه باشد وقت بحث آن علم زفت چون خریدارش نباشد، مُرد و رفت مشترىّ من خداى است او مرا مى کَشَد بالا، که «اَللّٰهَ اِشْتَرىٰ » خون بهاى من جمال ذوالجلال خون بهاى خود خورم، کسب حلال این خریدارانِ مفلس را بِهل چه خریدارى کنند؟ یک مشت گِل گِل مخور، گِل را مخر، گِل را مجو ز آن که گِلخوار است دایم، زرد رو دل بخور تا دایما باشى جوان از تجلّى، چهره ات چون ارغوان یا ربّ این بخشش نه حدّ کار ماست لطف تو لطف خفى را خود سزاست دست گیر از دست ما، ما را بخر پرده را بردار و پردۀ ما مَدَر بازخر ما را، از این نفس پلید کارْدَش تا استخوانِ ما رسید از چو ما بیچارگان این بند سخت کى گشاید، اى شه بى تاج و تخت ؟ این چنین قفل گران را اى وَدود کى تواند؟ جز که فضل تو گشود ما ز خود سوى که گردانیم سر چون تویى از ما به ما نزدیکتر مشترىِّ ماست، «اَللّٰهَ اِشْتَرىٰ » از غمِ هر مُشترى هین برتر آ مشترى یى جو که جویانِ تو است عالِمِ آغاز و پایانِ تو است هین مکَش هر مشترى را تو به دست عشق بازى با دو معشوقه بَد است زو نیابى سود و مایه گر خِرَد نَبْودش خود قیمتِ عقل و خِرَد نیست او را خود بهاى نیم نعل تو بر او عرضه کنى یاقوت و لعل ؟ حرص، کورت کرد و محرومت کند دیو همچون خویش مرجومت کند همچنانک اصحابِ فیل و قومِ لوط کردشان مرجوم، چون خود، آن سَخوط مشترى را صابران دریافتند چون سوىِ هر مشترى نشتافتند آن که گردانید رو زآن مشترى بخت و اقبال و بقا شد زو بَرى مانْد حسرت بر حریصان تا اَبَد همچو حالِ اهلِ ضَروان، در حسد هم بر آن دَرْ گَرْد، کم از سگ مباش با سگِ کهف اَرْ شده ستى خواجه تاش چون سگان هم مر سگان را ناصحند که: دل اندر خانۀ اوّل بِبَند آن درِ اوّل که خوردى استخوان سخت گیر و حق گزار، آن را ممان مى گزندش کز ادب آنجا رود وز مُقام اوّلین مُفلِح شود مى گزندش کاى سگ طاغى برو با ولىِّ نعمتت یاغى مشو بر همآن در همچو حلقه بسته باش پاسبان و چابک و برجَسته باش صورتِ نقضِ وفاى ما مباش بى وفایى را مکن بیهوده فاش مر سگان را چون وفا آمد شعار رو، سگان را ننگ و بدنامى میآر بى وفایى چون سگان را عار بود بى وفایى چون روا دارى نمود؟ حق تعالى، فخر آورد از وفا گفت: «من أوفى بعهد غیرنا» بى وفایى دان، وفا با ردِّ حق بر حقوقِ حق ندارد کس سَبَق چیست آن کوزه ؟ تن محصور ما اندر او آب حواسّ شور ما اى خداوند، این خم و کوزۀ مرا در پذیر از فضلِ «اَللّٰهَ اِشْتَرىٰ » کوزه اى با پنج لوله پنج حس پاک دار این آب را از هر نجس تا شود زین کوزه مَنْفذ سوى بحر تا بگیرد کوزۀ من خوى بحر تا چو هدیه پیش سلطانش بَرى پاک بیند، باشدش شه مُشْتَرى بى نهایت گردد آبش بعد از آن پر شود از کوزۀ من، صد جهان لوله ها بر بند و پر دارش ز خُم گفت: غضوا عن هوا أبصارکم [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر کاشف
إِنَّ اَللّٰهَ اِشْتَرىٰ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ اَلْجَنَّةَ یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ خریدار خدا، فروشنده مؤمنان، قیمت بهشت، کالاى مورد معاملۀ جان ها و دارایى ها و واسطۀ این معامله میان فروشنده و خریدار، پیامبران هستند پیامبران وساطت مى کنند که فروشنده کالاى مورد معامله را در هنگام تقاضا بپردازد، امّا قیمت آن نسیه و خدا هم ضامن است؛ زیرا کسى باوفاتر و بى نیازتر از او نیست

پرسش: خدا آفرینندۀ جان ها و عطاکنندۀ دارایى هاست بنابراین، چگونه کسى چیزى را خریدارى کند که مالک آن است ؟

پاسخ: این خریدن به معناى معمولى آن نیست، بلکه نوعى ترغیب و تشویق به فرمان بردارى است و خداوند به دو دلیل از آن به خریدن تعبیر کرده است:

1 فرمان بردار به پاداش فرمان بردارى خود اعتماد کامل پیدا کند، چنان که فروشنده به استیفاى قیمت در عوض کالاى خودش اطمینان دارد

2 توجّه دادن به این نکته که ایمان فقط سخنانى نیست که آن را بر زبان آورند، تصویرى نیست که در ذهن ها بگذرد و عاطفه اى نیست که در دل ها احساس شود، بلکه ایمان عبارت است از بخشش و قربانى کردن جان و مال گران قیمت به منظور دریافت پاداش خداوند که به مراتب گران قیمت تر و پایدارتر از جان و مال است

چنان که فروشنده به طمع دست یافتن به قیمت که سودمندتر و مفیدتر است، از مال خود دست برمى دارد

عزیزترین چیز براى انسان، زندگى و جان اوست که در میان دو پهلویش قرار دارد امّا سبب عشق او به مال، آن است که مال، وسیلۀ حفظ زندگى و رسیدن به خواسته ها و تمایلات اوست خدا مدّعیان ایمان را به وسیلۀ چیزى آزمایش کرده که از تمام چیزها در نزد او عزیزتر است، تا راستگو را از دروغگو مشخّص سازد و کسى که ادّعاى ایمان دارد، فرداى قیامت نمى تواند براى اثبات ادّعاى خود به روزه و نمازش استدلال کند؛ زیرا او از بخشیدن جان و مالش خوددارى کرده و بخل ورزیده است

وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا این جمله نظیر آیه: «کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلىٰ نَفْسِهِ اَلرَّحْمَةَ » است بدین معنا که خداوند خودش، رحمت را بر خود واجب کرد و بنابراین، حقّى بر عهدۀ او قرار گرفت خداوند، [در اینجا نیز] به مجاهدان وعدۀ بهشت داد بنابراین، حقّى بر عهدۀ او شد، به ویژه پس ازآن که این حق را در این کتاب هاى آسمانى ثبت کرد: فِی اَلتَّوْرٰاةِ وَ اَلْإِنْجِیلِ وَ اَلْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفىٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اَللّٰهِ هدف از این تأکید آن است که مجاهدان طورى به پاداش بزرگ یقین پیدا کنند که گویى آن را با چشم خود مى بینند و در نتیجه، خوشحال مى شوند فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ اَلَّذِی بٰایَعْتُمْ بِهِ وَ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ این جمله نیز تأکید دیگرى است براى وعده به پاداش و جزاى نیکو

دانشمندان کلام مى گویند: هرگاه خداوند وعدۀ پاداش دهد، وعده اش را عملى مى کند و اگر وعدۀ مجازات دهد، مخیّر است، اگر مجازات کند به سبب عدالت اوست و اگر بیامرزد، به سبب فضل و عطایش مى باشد و خدا در حقّ بندگان ستم نمى کند [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.