وَ الْأَرْضِ وَ ما طَحاها
سوگند یاد نموده به کره پهناور زمین و بآفریدگارى که آنرا بسط داده و نیروى کشش در ذرات آن نهاده است.
محتمل است مراد آن باشد که قابلیت و صلاحیت مخصوصى در خاک زمین نهاده که پیوسته در اثر تأثیر عوالم بحرکت و جنبش درآید و تحولاتى پىدرپى در آن رخ دهد و از آن معادن و نباتات و حشرات و حیوانات و جنبندگان بوجود آیند و غرض اصلى از نیروى کشش و پذیرش پدید آمدن بشر است از خاک هم چنانکه آیه (وَ اللَّهُ أَنْبَتَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً) ناظر باین حقیقت است که بشر از جمله محصول زمین و سیر و حرکت و تکامل آنست.
با توجه به این که نیرو و جاذبیت دیگرى نیز در زمین و خاک نهاده شده که ماده تناسلى که از خاک ریشه گرفته و در رحم بصورت جنین انسانى درآمده در آن اقتضاء مخصوصى نهاده شده که روح و نفس تعلقى بموهبت الهى بآن دمیده میشود از سیر و حرکت نباتى ترقى و تکامل یافته بمقام ادراک و نطق خواهد درآمد یعنى نیروى نباتى جنین بصورت ادراک و نطق و بمقام بشریت قدم خواهد گذارد.
و بدین طریق غرض از خلقت جهان هستى و محصول آن که زندگى بشر است تحقق مىپذیرد.
و آیه (وَ هُوَ الَّذِی مَدَّ الْأَرْضَ) این حقیقت را اعلام نموده و از جمله علائم و آثار وحدانیت و اتقان تدبیر پروردگار معرفى نموده به این که زمین را بسط داده با گستردگى معنوى آن و در کمون آن کشش و پذیرش زیاده بر تصور نهاده است و آنرا ماده و قابلیت محض براى هر کمال معرفى نموده و همه تحولات و تکاملى که در جهان هستى نهفته است اصل و ریشه آن خاک است مانند انواع معادن و نباتات و خزندگان و حیوانات.
و لطیفه نظام خلقت یعنى پیدایش بشر از ماده کشش و پذیرش خاک گرفته شده است.
خلاصه در خاک نیرو و استعداد بىنهایت و همه کمالات بطور قابلیت و اقتضاء در آن نهاده شده گرچه خاک بصورت فاقد همه گونه نیرو بنظر میرسد هم چنانکه ابلیس در مقام احتجاج با ساحت کبریائى بدان اشاره نمود ولى غافل از اینکه خاک در اثر تحولات و سیر و تکامل بصورت جنین انسانى درمیآید آنگاه قابلیت پذیرش روح و روان را خواهد داشت و حقایقى نهفته زیاده بر تصور در کمون دارد و از طریق تکامل و اتحاد با روح بتدریج و حرکت طولى بظهور میرسد.
همچنین ارواح قدسیه و رسولان و اوصیاء علیهم السّلام از خاک پىریزى شده و نیروى پذیرش آن در خاک نهاده شده که ارواح قدسیه را مىپذیرد و آنها را رشد داده تکمیل مینماید و همه مراتب کشش و تعالى و حرکت معنوى و طولى از آثار آنچه در کمون خاک نهاده شده و هیچیک از موجودات عالم طبع این چنین قابلیت زیاده بر تصور و حیات ابدیت را ندارند فقط از خاک یگانه مسطوره صفات جمال و جلال ساحت کبریائى در اثر پذیرش روح و اتحاد با آنان صورت میگیرد.
توضیح بیشترى است غرض ذاتى از حرکت و سیر لا محاله اشرف از حرکت خواهد بود و حرکت روح حرکت و سیر طولى و جوهرى است و آنچه در کمون نهفته داشته بظهور درمیآورد با استفاده از حرکات فکرى و اعمال جوارحى خود و علاقه تدبیر روح نسبت ببدن عنصرى طبیعى است.
و تصرف و تدبیر روح در بدن بطور ایجاب و قهر است و بدن عنصرى نیز نسبت بروح بطور اعداد خواهد بود و بدن در صورتى نیروى اعداد و فرمانبرى را براى روح بکار مىبرد بشرط اینکه علل و اسباب طبیعى مربوطه نیز وجود داشته باشد.
تصرف و تدبیر روح در بدن عنصرى تصرف ذاتى و جوهرى است در اثر علاقه ذاتى میان آن دو مىباشد به این که روح و بدن و جوارح با هیچ چیز دیگرى اینگونه علاقه نخواهند داشت روح ما به الوجود براى بدن و هر دو متحدند ناگزیر یکى از آن دو موجود بالذات و دیگرى موجود بالعرض خواهد بود.
قوام علاقه تدبیر روح بآنستکه جوارح نیز اعداد و آمادهگى داشته باشد یعنى قوام تأثیر و ایجاب روح وابسته بقبول اعضاء و جوارح است بالاخره در اثر ایجاب روح و اعداد بدن آثار و ودائعى پدید آمده و ملکاتى کسب نموده و اینگونه تأثیر اختصاص بروح هر فردى از بشر با بدن عنصرى خود شخص دارد و هرگز حرکات و افعال شخصى در روح و روان شخص دیگر این رابطه ذاتى را ندارد و تأثیر و یا کمال و ملکهاى را در آن ایجاد نخواهد نمود.
غرض اثبات آنستکه خاک در اثر تحولات زیاده بر تصور توأم با روح گشته و نیروى اعداد خود را بکار برده و در اختیار روح نهاده و باوج کمالات خود را خواهد رسانید.
[ نظرات / امتیازها ]