از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
1) (و الضحی ):(قسم به روز آن هنگام که نور خورشید گسترده می شود) [ نظرات / امتیازها ]
2) (و اللیل اذا سجی ):(و قسم به شب هنگامی که سکون و آرامش می بخشد) [ نظرات / امتیازها ]
3) (ما ودعک ربک و ما قلی ):(که پروردگارت وحی را از تو قطع نکرده و تو رامورد خشم قرار نداده ) [ نظرات / امتیازها ]
4) (و للاخره خیر لک من الاولی ):(و مسلما آخرت برای تو از دنیا بهتر است ) [ نظرات / امتیازها ]
5) (و لسوف یعطیک ربک فترضی ):(و پروردگارت به زودی به تو عطایی می کندکه راضی شوی ) در شأن نزول این سوره گفته اند: ظاهرا چند روزی به رسولخدا ص وحی نشد،بطوریکه مردم می گفتند: خدا با او وداع کرده و آنحضرت ناراحت و دل نگران چشم به آسمان داشت ودر انتظار وحی بسرمی برد،تااین سوره نازل شدوقلب آنحضرت شادگشت .می فرماید: قسم به گسترده شدن نور خورشید و قسم به شب آن هنگام که ظلمتش همه جا را فرا می گیرد و آرامش و سکون می بخشد، که هرگز پروردگارت تو را ترک نکرده و بر تو خشم نگرفته ، و در این سوگندها با متعلق آن مناسبت عجیبی وجود داردکه بر کسی پوشیده نیست (نور روز با تابش وحی و تاریکی شب با انقطاع وحی ) سپس در ادامه بعنوان ترقی دادن مطلب می فرماید: نه تنها پروردگارت با تو وداع نکرده و بر تو خشم نگرفته ، بلکه تو در نزد خدا آنقدر کرامت و قرب داری که تازه زندگی دنیوی تو با این همه کرامات وبزرگی که داری در برابر زندگی آخرتت چیزی محسوب نمی شود، و آخرت تو از دنیایت بهتر است ، و در زندگی آخرت خدای تعالی که پروردگار توست ، آنقدر به تو عطا می کند که راضی شوی و در این آیه هم عطای الهی مطلق و عام است و هم رضایت رسولخدا ص ، بنابر این می خواهد بفرماید: تو هم در زندگی دنیا و هم درآخرت از عطای پروردگارت راضی می شوی ، در دنیا بواسطه تقدم بر انبیاء و رسولان دیگر و شهادت دادن امتت بر امم دیگر و در آخرت با اعطاءمقام محمود شفاعت کبری و بواسطه ترفیع درجات مؤمنین امتت و علو مراتب ایشان بواسطه شفاعت تو. [ نظرات / امتیازها ]
6) (الم یجدک یتیما فـاوی ):(آیا جز این بود که تو را یتیم یافت و سپس پناه داد؟) [ نظرات / امتیازها ]
7) (ووجدک ضالا فهدی ):(و تو را که راه به جایی نمی بردی ، هدایت کرد؟) [ نظرات / امتیازها ]
8) (و وجدک عائلا فاغنی ):(و تهی دستت یافت ، پس بی نیازت نمود؟)در این آیات به نعمتهای بزرگی که خداوند به آنحضرت ص اعطاء کرده اشاره می کند، می فرماید: آیا خدا تو را یتیم نیافت و پناه نداد؟ چون حضرت محمد ص هنوز در شکم مادر بود که پدرش عبدالله وفات یافت و دو ساله بود که مادرش از دنیارفت و هشت سال داشت که کفیل و جدش عبدالمطلب درگذشت و او از آن به بعدتحت تکفل عمویش ابوطالب قرار گرفت و پرورش یافت .بعضی مفسران (یتیم ) را به معنای در بی نظیر دانسته اند و عبارت را چنین معناکرده اند، مگر خدا نبود که تو را فرد بی نظیری یافت و مردم را گرد تو جمع کرد؟در ادامه هم به مسأله هدایت اشاره می کند، باید گفت مراد از ضلالت در این آیه ،گمراهی نیست ، بلکه عدم هدایت است ، یعنی می خواهد بفرماید: اگر عنایت و دستگیری خدا نبود، تو چه می دانستی کتاب و ایمان چیست ؟،شاید هم به نحو کلی خداوندمی خواهد بفرماید چه تو و چه افراد دیگر بشر، اگر هدایت خدا نباشد، از پیش خود هیچ هدایتی نخواهید داشت ، اگر چه که هدایت الهی همواره ملازم نفس کریم و بزرگوارآنحضرت بوده است ، بعضی مفسران ضلالت را در این آیه به معنای عدم علم دانسته و یا به معنای مجهول القدر بودن در میان مردم دانسته اند و یا آن را مربوط به ماجرای گم شدن آنحضرت در کودکی گرفته اند.اما ضعف این وجوه آشکار است . آنگاه به مسأله تهی دستی آنحضرت اشاره می کند، چون پیامبر ص قبل از ازدواج با خدیجه (س ) فقیر و تنگدست بود و مال چندانی نداشت ، اما خدای تعالی خدیجه بنت خویلد(س ) را که از زنان ثروتمند مکه بود به تزویج آنحضرت در آورد و حضرت خدیجه تمام اموال خود را به آن جناب بخشید، بعضی تفاسیر(غنی ) رابه استجابت دعای آنحضرت تفسیر کرده اند. [ نظرات / امتیازها ]
  حاجيه تقي زاده فانيد - تفسیر خسروی
5) ‌-‌ و بزودی‌ عطا خواهد کرد پروردگار تو (‌در‌ آخرت‌ ‌از‌ شفاعت‌ و حوض‌ و سایر انواع‌ کرامت‌ ‌در‌ باره‌ تو و امّت‌ تو) آنچه‌ ترا خشنود سازد (حرث‌ ‌بن‌ شریح‌ ‌از‌ محمّد ‌بن‌ علی‌ ‌بن‌ الحنفیّة روایت‌ کرده‌ ‌است‌ ‌که‌ فرمود ای‌ اهل‌ عراق‌ ‌شما‌ می‌پندارید امید بخش‌تر ‌آیه‌ ‌در‌ کتاب‌ خدای‌ عزّ و جل‌ّ (قُل‌ یا عِبادِی‌َ الَّذِین‌َ أَسرَفُوا عَلی‌ أَنفُسِهِم‌ ..... الخ‌ ‌است‌) و ‌ما اهل‌ بیت‌ گوئیم‌ امید بخش‌تر ‌آیه‌ ‌در‌ کتاب‌ ‌خدا‌ ‌آیه‌ (وَ لَسَوف‌َ یُعطِیک‌َ رَبُّک‌َ فَتَرضی‌) ‌است‌ و ‌آن‌ قسم‌ بخدا شفاعت‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌در‌ باره‌ اهل‌ ‌لا‌ اله‌ الّا اللّه‌ باو عطا می‌فرماید ‌تا‌ بگوید پروردگارا راضی‌ شدم‌‌-‌ همین‌ خبر ‌را‌ ‌در‌ روح‌ البیان‌ ‌از‌ قول‌ امام‌ محمّد باقر ‌علیه‌ السّلام‌ نقل‌ میکند و گوید‌-‌ امام‌ محمّد باقر رضی‌ اللّه‌ عنه‌ ‌در‌ کوفه‌ می‌فرمود ‌که‌ اهل‌ عراق‌ ‌شما‌ میگوئید ‌که‌ امیدوارترین‌ آیتی‌ ‌از‌ قرآن‌ اینست‌ ‌که‌ لا تَقنَطُوا مِن‌ رَحمَةِ اللّه‌ِ و ‌ما أهل‌ البیت‌ ‌بر‌ آنیم‌ ‌که‌ امید ‌در‌ آیت‌ (وَ لَسَوف‌َ یُعطِیک‌َ رَبُّک‌َ فَتَرضی‌) بیشتر ‌است‌ ‌یعنی‌ أرجی‌ ‌آیه‌ عند أهل‌ البیت‌ ‌هذه‌ الایة‌-‌ چه‌ ‌رسول‌ اللّه‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ و سلّم‌ راضی‌ نشود ‌که‌ یکی‌ ‌از‌ امّت‌ وی‌ ‌در‌ دوزخ‌ ‌باشد‌.

نماند بدوزخ‌ کسی‌ ‌در‌ گرو ‌که‌ دارد چو تو سیدی‌ پیشرو

عطای‌ شفاعت‌ چنانش‌ دهند ‌که‌ امّت‌ تمامی‌ ز دوزخ‌ رهند

و ‌از‌ صادق‌ ‌علیه‌ السّلام‌ مروی‌ ‌است‌ ‌که‌ فرمود: (رسولخدا صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ و سلّم‌ ‌بر‌ ‌علی‌ و فاطمه‌ علیهما السّلام‌ وارد شد و فاطمه‌ علیها السّلام‌ عبائی‌ ‌از‌ پشم‌ شتر ‌در‌ برداشت‌ و بدست‌ ‌خود‌ آسیا می‌کرد و فرزند ‌خود‌ ‌را‌ شیر میداد، چشمهای‌ رسولخدا صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ گریان‌ شد چون‌ ‌او‌ ‌را‌ بدید و ‌گفت‌ ای‌ دخترم‌ ‌در‌ چشیدن‌ مرارت‌ دنیا بحلاوت‌ آخرت‌ شتاب‌ کرده‌ای‌‌-‌ همانا خداوند بمن‌ وحی‌ فرستاد وَ لَسَوف‌َ یُعطِیک‌َ رَبُّک‌َ فَتَرضی‌‌-‌ زید ‌بن‌ علی‌ فرمود ‌از‌ جمله‌ خشنودی‌ ‌رسول‌ ‌خدا‌ آنستکه‌ اهل‌ بیتش‌ داخل‌ بهشت‌ شوند.

و صادق‌ ‌علیه‌ السّلام‌ فرمود: حقا خشنودی‌ جد ‌من‌ آنست‌ ‌که‌ موحّدی‌ ‌در‌ آتش‌ باقی‌ نماند.

و حدیث‌ راجع‌ بورود حضرت‌ رسولخدا ‌بر‌ علی‌ و فاطمه‌ علیهما السّلام‌ ‌را‌ بشرح‌ بالا صاحب‌ روح‌ البیان‌ ‌که‌ ‌از‌ اهل‌ سنت‌ ‌است‌ نیز عینا نقل‌ نموده‌ ‌است‌). [ نظرات / امتیازها ]
6) 6‌-‌ (سپس‌ خداوند سبحانه‌ نعمی‌ ‌را‌ ‌که‌ ‌در‌ دنیا نصیب‌ ‌رسول‌ ‌خود‌ فرمود شماره‌ میفرماید:) آیا ترا یتیم‌ نیافت‌ و مأوی‌ و پناه‌ داد! (‌که‌ چون‌ پدرش‌ بمرد و یتیم‌ ماند ‌او‌ ‌را‌ پناه‌ داد ‌به‌ ‌اینکه‌ ‌که‌ اولا ‌عبد‌ المطلب‌ جدّ ‌او‌ مسخّر ‌او‌ شد و چون‌ ‌او‌ بمرد ‌أبو‌ طالب‌ باشفاق‌ و محبّت‌ ‌او‌ کمر بست‌ و ‌او‌ ‌را‌ ‌از‌ اولاد ‌خود‌ بیشتر دوست‌ میداشت‌ و ‌او‌ ‌را‌ تحت‌ تکفل‌ و تربیت‌ ‌خود‌ گرفت‌.

و یتیم‌ کسی‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌او‌ ‌را‌ پدر نباشد‌-‌ و رسولخدا صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ و سلّم‌ پدرش‌ ‌که‌ مرد ‌او‌ ‌در‌ شکم‌ مادر ‌بود‌ و بقولی‌ کمی‌ ‌پس‌ ‌از‌ ولادت‌ ‌او‌ رحلت‌ نمود و دو ساله‌ ‌بود‌ ‌که‌ مادرش‌ رحلت‌ نمود و جدش‌ ‌که‌ مرد هشت‌ ساله‌ ‌بود‌ و بابو طالب‌ تسلیمش‌ نمود زیرا ‌أبو‌ طالب‌ برادر مادری‌ ‌عبد‌ اللّه‌ ‌بود‌ و ‌أبو‌ طالب‌ ‌هم‌ ‌در‌ حسن‌ تربیت‌ ‌او‌ دریغ‌ نکرد و‌از‌ صادق‌ ‌علیه‌ السّلام‌ پرسیدند چرا رسولخدا صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ ‌از‌ پدر و مادر یتیم‌ شد فرمود ‌برای‌ اینکه‌ حقی‌ ‌از‌ مخلوق‌ ‌بر‌ ‌او‌ نباشد.

و معنای‌ دیگر ‌که‌ ‌برای‌ یتیم‌ کرده‌اند آنکه‌ آیا ترا فردی‌ بی‌مثل‌ و مانند ‌در‌ شرف‌ و فضیلت‌ نیافت‌ و ترا ‌در‌ پناه‌ ‌خود‌ گرفت‌ و مختص‌ برسالت‌ ‌خود‌ ساخت‌ چنانکه‌ گویند (درّ یتیم‌) ‌یعنی‌ درّی‌ ‌که‌ مانند ندارد‌-‌ و بقولی‌ معنای‌ ‌آیه‌ ‌اینکه‌ ‌است‌ ‌که‌ ترا ‌پس‌ ‌از‌ آنکه‌ یتیم‌ بودی‌ پناه‌گاه‌ یتیمان‌ قرار داده‌ و ‌بعد‌ ‌از‌ آنکه‌ تحت‌ کفالت‌ بودی‌ کفیل‌ مردمان‌ ساخت‌. [ نظرات / امتیازها ]
7) 7‌-‌ و ترا ضال‌ّ دید و رهنمائی‌ کرد‌-‌ ‌یعنی‌ تو باحکام‌ و شرایع‌ راه‌ نیافته‌ بودی‌ و راه‌ آنرا بتو نشان‌ داد.

چنانکه‌ ‌در‌ جای‌ دیگر فرمود (ما کُنت‌َ تَدرِی‌ مَا الکِتاب‌ُ وَ لَا الإِیمان‌ُ) و نیز (وَ إِن‌ کُنت‌َ مِن‌ قَبلِه‌ِ لَمِن‌َ الغافِلِین‌َ) و (عَلَّمَک‌َ ما لَم‌ تَکُن‌ تَعلَم‌ُ)‌-‌ معنای‌ دیگر‌-‌ ترا متحیر یافت‌ ‌که‌ راه‌های‌ معاش‌ ‌خود‌ ‌را‌ نمیدانستی‌ ترا بوجوه‌ معاشت‌ رهنمائی‌ فرمود زیرا کسیکه‌ بطریق‌ کسب‌ و وجه‌ معیشت‌ ‌خود‌ راهبر نیست‌ گویند ضال‌ّ ‌است‌ و نمیداند کجا برود و بچه‌ صورتی‌ کسب‌ معیشت‌ کند.

‌-‌ معنای‌ دیگر‌-‌ ‌یعنی‌ بوسیله‌ اتمام‌ عقل‌ و نصب‌ دلایل‌ حق‌ ‌را‌ بتو شناساندیم‌ و ‌بین‌ گمراهان‌ مشرکین‌ ‌خدا‌ ‌را‌ بصفاتش‌ شناختی‌ و برسالت‌ پرداختی‌.

‌-‌ معنای‌ دیگر‌-‌ ‌یعنی‌ تو ‌در‌ شعاب‌ مکّه‌ ‌در‌ کودکی‌ گم‌ ‌شده‌ بودی‌ و ‌أبو‌ جهل‌ ترا دید و آورد بعبد المطلب‌ تسلیم‌ کرد و ‌از‌ نعم‌ ماست‌ ‌که‌ بوسیله‌ دشمن‌ بجدّ خودت‌ عود کردی‌.

‌-‌ معنای‌ دیگر آنکه‌ حلیمه‌ سعدیه‌ دایه‌ تو ترا ‌در‌ ‌بین‌ راه‌ ‌که‌ بمدینه‌ می‌آمد ‌تا‌ بجدت‌ تسلیم‌ کند گم‌ کرد و گم‌ ‌شده‌ بودی‌ ‌تا‌ جدت‌ ‌عبد‌ المطلب‌ بجستجو برآمد و ترا ‌در‌ زیر درختی‌ یافت‌ و برد.

معنای‌ دیگر آنکه‌ ‌در‌ خروج‌ ‌با‌ عمت‌ ‌أبو‌ طالب‌ ‌در‌ قافله‌ میسره‌ غلام‌ خدیجه‌ ‌را‌ گم‌ کرده‌ بودی‌ ‌یعنی‌ ابلیس‌ زمام‌ ناقه‌ ترا گرفت‌ و ‌از‌ راه‌ منحرف‌ ساخت‌ و جبرئیل‌ ‌علیه‌ السّلام‌ ابلیس‌ ‌را‌ مردود ساخت‌ و ترا مجددا راهنمائی‌ کرد ‌تا‌ بقافله‌ رسیدی‌ معنای‌ دیگر آنکه‌ ضال‌ّ بمعنی‌ مضلول‌ ‌باشد‌ ‌یعنی‌ تو ‌در‌ قوم‌ گمراهی‌ بودی‌ ‌که‌ حق‌ ترا نمی‌شناختند و ‌خدا‌ ‌آنها‌ ‌را‌ بمعرفت‌ تو هدایت‌ کرد و بفضل‌ تو ارشاد نمود ‌تا‌ بصدق‌ تو اعتراف‌ نمودند و ضالّا ‌یعنی‌ خاملا ‌لا‌ تذکر و ‌لا‌ تعرف‌ فعرفک‌ اللّه‌ ‌النّاس‌ ‌حتی‌ عرفوک‌ و عظموک‌. [ نظرات / امتیازها ]
8) 8‌-‌ و ترا فقیری‌ نادار و عیالمند یافت‌ و ترا (بمال‌ خدیجه‌ علیها السّلام‌) و بغنائم‌ بی‌نیاز ساخت‌.

‌ یا ‌ بقولی‌ ترا بقناعت‌ بی‌نیاز نمود ‌که‌ بآنچه‌ خدایت‌ عطا کرده‌ ‌است‌ خشنود هستی‌ و فراء گفته‌ ‌است‌ آنحضرت‌ بکثرت‌ دارائی‌ غنی‌ و توانگر نشد بلکه‌ خداوند سبحانه‌ ‌او‌ ‌را‌ بآنچه‌ روزی‌ ‌او‌ کرده‌ ‌بود‌ راضی‌ ساخت‌ و ‌اینکه‌ حقیقت‌ غنا و بی‌نیازی‌ ‌است‌.عیاشی‌ باسناد ‌خود‌ ‌از‌ حضرت‌ أبی الحسن‌ الرضا ‌علیه‌ السّلام‌ روایت‌ کرده‌ ‌است‌ ‌که‌ (أ ‌لم‌ یجدک‌ فردا ‌لا‌ مثل‌ لک‌ ‌فی‌ المخلوقین‌ فآوی‌ ‌النّاس‌ إلیک‌ و وجدک‌ ضالّا ای‌ ضالّة ‌فی‌ قوم‌ ‌لا‌ یعرفون‌ فضلک‌ فهداهم‌ إلیک‌ و وجدک‌ عائلا تعول‌ اقواما بالعلم‌ فاغناهم‌ بک‌). [ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر راهنما
1)
1 - سوگند خداوند، به چاشت گاه و به گسترش نور خورشید در آن زمان

و الضحى

«ضحى» در معانى گسترش نور خورشید و «پهناور شدن روز» (مفردات راغب) و «اندکى پس از بالا آمدن روز» (قاموس) به کار مى رود.

2 - وقت چاشت و زمان پرتو افشانى خورشید، داراى عظمتى درخور سوگند خداوند

و الضحى

3 - نور خورشید و برآمدن آن در صبحگاه، نعمتى الهى است.

و الضحى [ نظرات / امتیازها ]
2)
1 - سوگند خداوند، به شب، هنگام سیطره کامل تاریکى آن بر موجودات

و الّیل إذا سجى

«سجى الّیل»; یعنى، شب با تاریکى خود ساتر شد و پوشاند(مصباح). اصل این کلمه، بر آرامش یافتن و انطباق کامل دلالت دارد. (مقاییس اللغة)

2 - شب و سیطره افکندن تاریکى آن بر موجودات، از نعمت هاى بزرگ الهى و داراى عظمتى درخور سوگند خداوند

و الّیل إذا سجى

3 - آرامش موجودات در شب، نعمتى بزرگ و داراى عظمتى درخور سوگند خداوند

و الّیل إذا سجى

«آرامش یافتن» (یکى از معانى ذکر شده براى «سَجْو») در آیه شریفه به شب اسناد یافته است. این اسناد یا حقیقى است; یعنى، با سیطره کامل تاریکى، گویا شب از پیشروى باز ایستاده است و یا اسناد مجازى است و شب آرام به معناى بى تحرّک بودن موجودات در شب است.
[ نظرات / امتیازها ]
3)
1 - خداوند، هرگز ارتباط خود را با پیامبر(ص) قطع نکرده و به آن حضرت بى اعتنا نبود.

ما ودّعک ربّک

«تودیع» ـ که در بدرقه مسافر و ترک کردن او متعارف شده است - در این آیه به معناى ترک است (مفردات). فعل هاى «ما ودّع» و «ما قلى»، براساس شأن نزول هایى که براى این سوره ذکر کرده اند، به مقطع خاصى از عمر پیامبر(ص) نظر دارد که نزول وحى در آن مقطع متوقف شده بود; ولى به قرینه آیات بعد ـ که از آخرت آن حضرت و نیز دوران خردسالى او سخن گفته است ـ تمام حالات و زمان هاى وجود مبارک پیامبر(ص) مراد است.

2 - خداوند، تدبیرکننده امور پیامبر(ص) و مربّى او است.

ربّک

3 - توجّه پیامبر(ص)، به ربوبیت و عنایت ویژه خداوند به او، مایه اطمینان آن حضرت به قطع نشدن ارتباط الهى با او است.

ما ودّعک ربّک

4 - خداوند، هرگز از پیامبر(ص) ناراحت نشد و بر آن حضرت خشم نکرد.

و ما قلى

«قِلى» (مصدر «قَلى»); یعنى، شدت تنفّر و مبغوض داشتن. (مفردات)

5 - خداوند، پیوند خود را با کسانى که مبغوض او هستند، قطع خواهد کرد.

ما ودّعک ربّک و ما قلى

جمله «ماقلى»، در صدد نفى علت تودیع و به منزله تعلیل براى جمله اول است.

6 - با وجود ربوبیت و عنایت ویژه خداوند به پیامبر(ص)، موردى براى خشم و بى مهرى به آن حضرت وجود نداشت.

ربّک و ما قلى

7 - خداوند، در تأکید بر قطع نشدن ارتباط او با پیامبر(ص) و ناخرسند نبودن از آن حضرت، به نور خورشید و تاریکى شب سوگند یاد کرده است.

و الضحى . و الّیل إذا سجى . ما ودّعک ربّک و ما قلى

این آیه، جواب قسم هایى است که در آغاز سوره آمده بود.

8 - پیدایش وقفه اى کوتاه در نزول وحى بر پیامبر(ص)، جلوه اى از ربوبیت خداوند و در راستاى تدبیر امور رسالت آن حضرت بود.

ربّک

در شأن نزول هاى متعدد و ناهماهنگ درباره این سوره، این نکته مورد اتفاق است که در نزول پیاپى آیات قرآن، درنگى پدید آمد که پیامبر(ص) را غمگین و مورد شماتت دشمن قرار داد و آیات این سوره، براى آن حضرت مایه تسلاى خاطر گردید. تعبیر «ربّک» بیانگر آن است که همین وقفه نیز، جلوه ربوبیت و تدبیر خداوند بوده و آن حضرت را در مسیر دریافت و ابلاغ پیام هاى الهى، تقویت کرده است.

9 - تأخیر وحى در برهه اى از دوران نزول قرآن، پیامبر(ص) را نگران ساخته، در معرض زخم زبان دشمن قرار داد.

ما ودّعک ربّک و ما قلى

لحن آیه شریفه و همراه بودن آن با سوگندهاى خداوند، بیانگر اضطراب و رنجیدگى پیامبر(ص) و در صدد آرامش بخشیدن و تسلاى خاطر دادن به آن حضرت است.

10 - «عن أبى جعفر(ع) فى قوله «ما ودّعک ربّک و ما قلى» و ذلک أنّ جبرئیل أبْطَأ عن رسول اللّه(ص) ... فقالت خدیجة لعلّ ربّک قد ترکک فلایرسل إلیک فأنزل اللّه تبارک و تعالى، «ما ودّعک ربّک و ما قلى»;(1)

از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند «ما ودّعک ربّک و ما قلى» روایت شده که فرمود: داستان چنین بود که آمدن جبرئیل نزد رسول خدا(ص) چندى به تأخیر افتاد ...خدیجه گفت: شاید پروردگارت تو را ترک کرده که دیگر [فرشته اى] به سویت نمى فرستد. پس خداى تبارک و تعالى این آیه را نازل فرمود: «ما ودّعک ربّک و ما قلى»».
[ نظرات / امتیازها ]
4)
1 - جهان آخرت براى پیامبر(ص)، داراى مزایایى فراوان تر از دنیا است.

و للأخرة خیر لک من الأُولى

2 - خداوند، با نوید آخرتى بهتر از دنیا براى پیامبر(ص)، آن حضرت را به تداوم عنایت هاى خویش و نبود هیچ بغض و نفرتى نسبت به او، مطمئن ساخت.

ما ودّعک ... و للأخرة خیر لک من الأُولى

3 - افراد متروک و مبغوض خداوند، در جهان آخرت محروم تر از وضع دنیایى خویش خواهند بود.

و للأخرة خیر لک من الأُولى

این آیه مى تواند تعلیل براى آیه قبل باشد; یعنى، چون آخرت تو بهتر از دنیاى تو است، پس بدان که خداوند تو را مبغوض نداشته است.

4 - خیر دنیا و آخرت، به دست خداوند است.

ربّک ... و للأخرة خیر لک من الأُولى

5 - قرآنْ پیشاپیش، رهایى پیامبر(ص) را از روى گردانى و خشم خداوند تا پایان عمر آن حضرت، خبر داده است.

و للأخرة خیر لک من الأُولى

مراد از «آخرت» و «اُولى» چه دنیا و آخرت باشد و چه آغاز و فرجام زندگانى دنیوى پیامبر(ص) ـ چنانچه برخى از مفسران احتمال داده اند ـ آیه شریفه سلامت کامل پیامبر(ص) را، از هرگونه انحراف که به خشم خداوند بینجامد، پیشگویى کرده است. [ نظرات / امتیازها ]
5)
1 - زندگانى پیامبر(ص)، در جهان آخرت، همراه با عطاى مداوم پروردگار و سرشار از رضایت است.

و لسوف یعطیک ربّک فترضى

«سوف» براى استقبال است و مراد از آن ـ به قرینه آیه قبل ـ جهان آخرت است.

2 - خداوند، با وعده قطعى به پیامبر(ص)، درباره بخشش پیاپى به آن حضرت تا حد رضایت کامل در آخرت، او را تسلا داده و بر دور بودن همیشگى آن حضرت از قهر و خشم خود تأکید کرد.

ما ودّعک ... و لسوف یعطیک ربّک فترضى

«لام» در «لسوف»، حرف ابتدا و براى تأکید است.

3 - عطیه هاى خداوند به پیامبر(ص) در جهان آخرت، جلوه ربوبیت او و در راستاى رشد و کمال آن حضرت است.

یعطیک ربّک

4 - خرسندى پیامبر(ص) در جهان آخرت، مرهون عطاى بى شمار الهى است.

یعطیک ... فترضى

حرف «فاء» دلالت دارد که آنچه رضایت پیامبر(ص) را در پى خواهد داشت، عطاى مداومى است که فعل «یعطیک» بر آن دلالت دارد. گفتنى است که در آیه شریفه، دو نکته نهفته است: 1. خداوند، عطاى خود را به رسول اللّه(ص) افزایش مى دهد تا حدى که او را راضى سازد. 2. خداوند، هر چه را پیامبر(ص) دوست دارد و به آن راضى است، در اختیار آن حضرت مى نهد.

5 - عطاهاى رضایت بخش خداوند در آخرت، دلیل برترى زندگى اخروى پیامبر(ص) بر دنیاى آن حضرت است.

و للأخرة خیر لک من الأُولى . و لسوف یعطیک ربّک فترضى

6 - دنیا، فاقد زمینه مناسب براى بهره بردن پیامبر(ص) از عطاهاى ویژه الهى و رسیدن آن حضرت به خرسندى کامل

و للأخرة خیر لک من الأُولى . و لسوف یعطیک ربّک فترضى

7 - «عن حَرْب بن شریح البصرى قال: قلت لمحمد بن على(ع) أىّ آیة فى کتاب اللّه أرجى؟... قال: نقول: «و لسوف یعطیک ربّک فترضى» الشفاعة و اللّه الشفاعة و اللّه الشفاعة;(1)

از حرب بن شریح بصرى روایت شده که گفت: به امام باقر(ع) گفتم: کدامین آیه در کتاب خداوند امیدوارکننده تر است؟ ... فرمود: ما [اهلبیت] مى گوییم: آیه «و لسوف یعطیک ربّک فترضى»[ که مراد] شفاعت است; به خدا سوگند شفاعت است به خدا سوگند شفاعت است!».
[ نظرات / امتیازها ]
6)
1 - پیامبر(ص)، از از آغاز تولّد یتیم بود.

ألم یجدک یتیمًا فـاوى

استفهام «ألم یجدک یتمًا» مطلق است و به زمان خاصى اختصاص نیافته است و کسى که خداوند او را به طور مطلق یتیم مى یابد، باید از آغاز تولد با فوت پدر مواجه باشد. فعل «آوى» نیز قرینه است بر این که یتیمى پیامبر(ص)، در دورانى بود که شخص به سرپرست نیازمند است. بنابراین آن حضرت، از آغاز تولّد یتیم بوده است.

2 - یتیمى پیامبر(ص)، او را به داشتن سرپرست نیازمند کرده بود.

ألم یجدک یتیمًا فـاوى

حرف «فاء» براى عطف مسبب بر سبب است و دلالت دارد که آنچه پیامبر(ص) را نیازمند سرپرست کرده بود، یتیمى آن حضرت بوده است.

3 - وجود پدر، مأمن و مأوایى مناسب براى مراقبت از فرزند

ألم یجدک یتیمًا فـاوى

به کسى «یتیم» گفته نمى شود; مگر در صورت نبود پدر. (العین)

4 - خداوند، از آغاز یتیمى پیامبر(ص)، هیچ گاه آن حضرت را بدون سرپرست نگذاشته بود.

ألم یجدک یتیمًا فـاوى

«إیواء» (مصدر «آوى»); یعنى، منزل دادن، ساکن کردن، جمع آورى و ضمیمه ساختن چیزى به چیز دیگر (برگرفته از قاموس و مقاییس اللغة). در آیه شریفه به معناى قرار دادن شخص در کنار دیگرى و در آوردن او از حالت بى جایى و بى پناهى است.

5 - فراهم آوردن سرپرست براى پیامبر(ص) و برطرف ساختن دغدغه یتیمى از خاطر او، نشانه دور بودن آن حضرت از قهر و خشم خداوند

ما ودّعک ربّک و ما قلى ... ألم یجدک یتیمًا فـاوى

6 - خداوند، با یادآورى الطاف خود در دوران کودکى پیامبر(ص)، آن حضرت را به عطاهاى آینده خویش اطمینان بخشید.

و لسوف یعطیک ... ألم یجدک یتیمًا فـاوى

7 - پیامبر(ص) از خردسالى، در پناه خداوند و برخوردار از مراقبت مخصوص او بود.

ألم یجدک یتیمًا فـاوى

فعل «آوى» ـ که مطلق است ـ ممکن است به معناى «آواک إلى نفسه» و بیانگر مراقبت مستقیم خداوند، از پیامبر(ص) باشد.

8 - یتیمان، باید از مأواى مناسب برخوردار و از سرگردانى رهانیده شوند.

ألم یجدک یتیمًا فـاوى

آیه شریفه، گرچه در مقام امتنان بر پیامبر(ص) است و مأوا بخشیدن به آن حضرت را در دوران یتیمى، امدادى الهى به او خوانده است; ولى نعمت شمردن این عمل، تمجید از آن و نشانگر مطلوب بودن چنین رفتارى است.

9 - خداوند، با سوق دادن مردم به سوى پیامبر(ص)، آن حضرت را از تنهایى و غربت در آورد.*

ألم یجدک یتیمًا فـاوى

فعل «آوى» ـ که مطلق است ـ مى تواند به معناى «آوى إلیک الناس» باشد. در این صورت یتیم به معناى «وحید» خواهد بود. [ نظرات / امتیازها ]
7)
1 - پیامبر(ص)، پیش از دریافت هدایت هاى الهى، از شریعت اسلام و احکام قرآن بى خبر بود.

و وجدک ضالاًّ فهدى

ضلالت دو گونه است: 1. تحیّر در علوم نظرى مانند توحید; 2. سرگردانى در علوم عملى نظیر احکام شرعى (مفردات راغب). درباره پیامبر(ص) به قرینه آیه «ما ضلّ صاحبکم...» (النجم/2) ـ که ضلالت را از آن حضرت منتفى مى داند ـ مراد دومین نوع است; یعنى، پیامبر(ص) آنچه را بعد از بعثت با نزول قرآن پى برد، پیش از بعثت نمى دانست.

2 - خداوند، پیامبر(ص) را به شریعت اسلام آگاه ساخت.

فهدى

3 - هدایت یافتن پیامبر(ص) به شریعت اسلام، پس از ناآگاهى از آن، نعمتى بزرگ از جانب خداوند

و وجدک ضالاًّ فهدى

آیه شریفه در مقام امتنان بر پیامبر(ص) و برشمردن یکى از نعمت هاى بزرگ خداوند است و به همین جهت، نمى توان آن را مربوط به گم شدن آن حضرت در نزد حلیمه، یا عبدالمطلب و یا ابوطالب دانست آنگونه که برخى احتمال داده اند; زیرا این امور نه ویژه پیامبر(ص) بوده و نه اهمیتى فوق العاده دارد.

4 - بى خبرى از هدایت هاى الهى، گمراهى است.

و وجدک ضالاًّ فهدى

ضلالت و هدایت، داراى مراتب است و عدم آگاهى پیامبر(ص) پیش از بعثت، به معارفى که پس از بعثت بر آن حضرت نازل شد، در آیه شریفه نوعى ضلالت قلمداد شده است که با بعثت، به هدایت تبدیل شد.

5 - خداوند، با یادآورى امداد ویژه خویش براى آشنا شدن پیامبر(ص) با معارف دین، بر دور بودن آن حضرت از قهر و خشم خود تأکید کرد.

ما ودّعک ربّک و ما قلى ... و وجدک ضالاًّ فهدى [ نظرات / امتیازها ]
8)
1 - پیامبر(ص)، در برهه اى از عمر خویش، تنگدست بود.

و وجدک عائلاً فأغنى

فعل «عال» از مصدر «عول»; یعنى، کفالت کرد و قیّم شد (مصباح) و از مصدر «عَیْلَة»; یعنى، فقیر شد (مفردات راغب). در آیه شریفه، مراد دومین معنا است; زیرا معناى اول (خداوند تو را عائله مند یافت)، با آنچه از تاریخ زندگانى پیامبر(ص) رسیده است، تطبیق نمى کند.

2 - خداوند، تنگدستى پیامبر(ص) را به ثروتمندى و بى نیازى از دیگران مبدّل ساخت.

فأغنى

«غِنى»، به معناى توانگر بودن (صحاح اللغة) و «غَناء» (بر وزن کلام) به معناى اکتفاکردن است (مصباح). فعل «أغنى» به دلیل حذف متعلقات آن، مى تواند هر دو معنا را برساند.

3 - فقر، حالتى نامطلوب و تبدیل آن به توانگرى، امرى ستوده است.

و وجدک عائلاً فأغنى

لحن آیه شریفه ـ که در مقام امتنان بر پیامبر(ص) است ـ بیانگر برداشت یاد شده است.

4 - خداوند، با بیان زدودن فقر از زندگى پیامبر(ص)، آن حضرت را به دورى از قهر و خشم خویش، اطمینان بخشید.

و وجدک عائلاً فأغنى

5 - همه نعمت هاى مادى و معنوى، وابسته به خداوند است.

فـاوى ... فهدى ... فأغنى

6 - «قال الرضا(ع): ... قد قال اللّه عزّوجلّ لنبیّه محمد(ص) ... «و وجدک عائلاً فأغنى» یقول: أغناک بأن جعل دعائک مستجاباً;(1)

امام رضا(ع) فرمود: ... خدا به پیامبرش محمد(ص) فرمود: ... «و وجدک عائلاً فأغنى» مى فرماید: خدا تو را بى نیاز کرد، به این که دعایت را مستجاب قرار داد».
[ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر منهج الصادقین
1) (1)‌-‌

بِسم‌ِ اللّه‌ِ الرَّحمن‌ِ الرَّحِیم‌ِ وَ الضُّحی‌ سوگند بچاشتگاه‌ ‌که‌ آفتاب‌ ‌در‌ ‌آن‌ وقت‌ ارتفاع‌ یافته‌ و بسبب‌ ‌آن‌ نور نهار متزاید گشته‌، و تخصیص‌ اینوقت‌ ‌از‌ نهار ‌ یا ‌ بجهت‌ قوت‌ و تزاید نور آفتابست‌ ‌در‌ ‌آن‌ زمان‌ و وقت‌ اعتدال‌ نهار ‌در‌ گرما و سرما ‌در‌ زمستان‌ و تابستان‌، ‌ یا ‌ بجهت‌ آنکه‌ ‌در‌ ‌آن‌ ساعت‌ حق‌ ‌تعالی‌ ‌با‌ موسی‌ کلیم‌ ‌علیه‌ التحیة و التسلیم‌ سخن‌ ‌گفت‌ و ‌در‌ ‌آن‌ وقت‌ سحره فرعون‌ مشاهده معجزه موسی‌ نموده‌ خدای‌ ‌را‌ سجده‌ کردند کقوله‌ وَ أَن‌ یُحشَرَ النّاس‌ُ ضُحًی‌ و گویند مراد بضحی‌ نهار ‌است‌ و مؤید اینست‌ کریمه‌ أَن‌ یَأتِیَهُم‌ بَأسُنا ضُحًی‌ ‌که‌ ‌در‌ مقابله بَیاتاً واقع‌ ‌شده‌ ‌است‌، و نزد بعضی‌ دیگرمراد رب‌ الضحی‌ ‌است‌: [ نظرات / امتیازها ]
2) (2)‌-‌ وَ اللَّیل‌ِ إِذا سَجی‌ و سوگند بشب‌ ‌آن‌ گاه‌ ‌که‌ بیارامد تاریکی‌ ‌او‌، ‌ یا ‌ ساکن‌ شوند اهل‌ ‌آن‌ و اصوات‌ ‌ایشان‌ ‌در‌ ‌آن‌، و ‌اینکه‌ مأخوذ ‌است‌ ‌از‌ سجی‌ البحر سجوا اذا سکنت‌ أمواجه‌، و تقدیم‌ لیل‌ ‌در‌ سوره متقدمه‌ باعتبار اصل‌ ‌است‌ و تقدیم‌ نهار ‌در‌ ‌اینکه‌ سوره‌ باعتبار شرف‌ سید عالم‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ و سلّم‌ و گویند ‌که‌ ‌اینکه‌ قسم‌ ‌است‌ بشب‌ معراج‌، و صاحب‌ کشف‌ الاسرار آورده‌ ‌که‌ مراد ‌از‌ روز و شب‌ کشف‌ و حجابست‌ ‌که‌ شاهد نسیم‌ لطف‌ و سموم‌ قهر ‌است‌ و علامت‌ انوار جمال‌ و آثار جلال‌ ‌ یا ‌ اشارتست‌ بروشنی‌ روی‌ حضرت‌ رسالت‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ و کنایه‌ ‌از‌ سیاهی‌ موی‌ وی‌ آورده‌اند ‌که‌ چون‌ سید عالم‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ ‌که‌ ‌در‌ مبدء حال‌ اظهار دعوت‌ کرد و مردمان‌ ‌را‌ بدین‌ اسلام‌ خواند اهل‌ مکه‌ رسولی‌ بمدینه‌ فرستادند ‌که‌ شخصی‌ ‌در‌ میان‌ ‌ما پدید آمده‌ ‌است‌ اسم‌ وی‌ محمّد ‌بن‌ ‌عبد‌ اللّه‌ و ‌در‌ کمال‌ عقل‌ و فطانتست‌ و بحسب‌ و نسب‌ ‌از‌ همه‌ ‌در‌ پیش‌ و حسن‌ خلق‌ و خلق‌ ‌او‌ بنهایت‌ مرتبه‌ رسیده‌ و لیکن‌ دعوی‌ دینی‌ میکند ‌که‌ آبای‌ ‌ما ‌بر‌ ‌آن‌ دین‌ نبوده‌اند و مردمان‌ ‌را‌ ‌بر‌ ‌آن‌ میخواند و ‌ما جماعتی‌ هستیم‌ امی‌ حقیت‌ و بطلان‌ ‌آن‌ ‌بر‌ ‌ما مشتبه‌ ‌است‌ و ‌شما‌ کتابها خوانده‌اید و حقیقت‌ احوال‌ ‌او‌ ‌را‌ دانسته‌اید ‌ما ‌را‌ خبر دهید ‌که‌ ‌در‌ هیچ‌ کتاب‌ نام‌ و نشان‌ وی‌ هست‌ شاید ‌که‌ ‌آن‌ مرد موعود ‌اینکه‌ شخص‌ ‌باشد‌ ‌ایشان‌ جواب‌ فرستادند ‌که‌ ‌ما ‌در‌ جمیع‌ کتابهای‌ ‌خود‌ نام‌ نبی‌ امی‌ مکرر دیده‌ایم‌ و خوانده‌ایم‌ و پیغمبران‌ سابق‌ بوجود ‌او‌ خبر داده‌اند و اکنون‌ وقت‌ ظهور ویست‌ وی‌ ‌را‌ بسه‌ مسئله‌ تجربه‌ کنید یکی‌ قصه اصحاب‌ کهف‌ دوم‌ حکایت‌ ذو القرنین‌ سوم‌ حقیقت‌ روح‌ ‌اگر‌ ‌اینکه‌ ‌هر‌ سه‌ ‌را‌ جوابدهد ‌ یا ‌ هیچکدام‌ ‌را‌ جواب‌ ندهد وی‌ ‌رسول‌ ‌خدا‌ نیست‌ و ‌اگر‌ دو ‌را‌ جوابدهد و یکی‌ ‌را‌ ندهد ‌رسول‌ خداست‌ و آنچه‌ میگوید حق‌ و صدقست‌ و ‌او‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌در‌ کتب‌ موصوف‌ و منعوتست‌ چون‌ ‌رسول‌ ‌آن‌ پیغام‌ ‌را‌ باهل‌ مکه‌ آورد اشراف‌ ‌ایشان‌ برخاستند و نزد پیغمبر صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ و سلّم‌ آمدند و ‌آن‌ سه‌ مسئله‌ ‌را‌ ‌از‌ ‌او‌ سؤال‌ کردند ‌آن‌ حضرت‌ فرمود إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثلُکُم‌ ‌من‌ آدمم‌ مانند ‌شما‌ ‌تا‌ وحی‌ بمن‌ نیاید علم‌ بچیزی‌ پیدا نمیکنم‌ امروز بروید و فردا بیائید ‌تا‌ بطریق‌ وحی‌ ‌آن‌ ‌را‌ معلوم‌ کنم‌ و جواب‌ ‌شما‌ بگویم‌ و بجهت‌ آنکه‌ کلمه مشیت‌ ‌که‌ انشاء اللّه‌ ‌است‌ ‌در‌ عقب‌ ‌آن‌ ذکر نفرموده‌ پانزده‌ ‌ یا ‌ دوازده‌ و بروایتی‌ دیگر چهل‌ روز وحی‌ بوی‌ نیامد«1» ‌آن‌ حضرت‌ دلتنگ‌ شد و کفار زبان‌ تعرض‌ دراز کرده‌ گفتند: ‌إن‌ محمّدا و دعه‌ ربه‌ و قلاه‌ ‌خدا‌ محمّد ‌را‌ واگذاشت‌ و ‌او‌ ‌را‌ دشمن‌ گرفت‌

[ نظرات / امتیازها ]
3) (3)‌-‌ ما وَدَّعَک‌َ رَبُّک‌َ وانگذاشته‌ ‌است‌ تو ‌را‌ پروردگار تو و ‌از‌ تو نبرید وَ ما قَلی‌ و دشمن‌ نگرفت‌ تو ‌را‌ حذف‌ مفعول‌ ‌در‌ قلی‌ بجهت‌ استغناء ‌است‌ بذکر ‌آن‌ ‌در‌ اول‌ و بجهت‌ مراعات‌ فواصل‌ و ‌در‌ بعضی‌ روایات‌ ‌است‌ ‌که‌ جمعی‌ ‌از‌ اهل‌ عناد سنگی‌ ‌بر‌ انگشت‌ مبارک‌ ‌آن‌ حضرت‌ زدند ‌آن‌ حضرت‌ فرمود ‌که‌:

هل‌ أنت‌ إلّا أصبع‌ رمیت‌ و ‌فی‌ سبیل‌ اللّه‌ ‌ما لقیت‌

و بجهت‌ ‌اینکه‌ امر شنیع‌ دو شبانه‌ روز ‌ یا ‌ سه‌ شبانه‌ روز وحی‌ نیامد ام‌ جمیل‌ دختر حرب‌ ‌که‌ زن‌ ابو لهب‌ ‌بود‌ ‌گفت‌ ‌ یا ‌ محمّد ‌ما اری‌ شیطانک‌ الا ‌قد‌ ترکک‌ ای‌ محمّد نه‌ میبینم‌ شیطان‌ تو ‌را‌ مگر آنکه‌ ترک‌ تو کرد حق‌ سبحانه‌ اینسوره‌ ‌را‌ انزال‌ فرمود ‌از‌ زید ‌بن‌ اسلم‌ روایتست‌ ‌که‌ بعضی‌ ‌از‌ زنان‌ سگ‌ بچه‌ ‌را‌ ‌در‌ سرای‌ ‌رسول‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ و سلّم‌ بردند و بتربیت‌ ‌او‌ مشغول‌ شدند و ‌آن‌ حضرت‌ ‌از‌ ‌اینکه‌ غافل‌ ‌بود‌ ‌بعد‌ ‌از‌ حبس‌ وحی‌ چون‌ جبرئیل‌ آمد پرسید ‌که‌ چرا دیر آمدی‌ ‌گفت‌ ‌ یا ‌ ‌رسول‌ اللّه‌ ‌ما ‌در‌ سرایی‌ ‌که‌ سگ‌ ‌باشد‌ ‌ یا ‌ تصویر صورتی‌ باشند نمیرویم‌، و مرویست‌ ‌که‌ اهل‌ اسلام‌ سبب‌ حبس‌ وحی‌ ‌از‌ ‌او‌ پرسیدند ‌در‌ جواب‌ فرمود ‌که‌

کیف‌ ینزل‌ الوحی‌ و أنتم‌ ‌لا‌ تنقون‌ براجمکم‌ و ‌لا‌ تقلمون‌ اظفارکم‌

حاصل‌ معنی‌ ‌آیه‌ اینست‌ ‌که‌ ای‌ محمّد نه‌ چنان‌ ‌است‌ ‌که‌ خدای‌ تو ‌را‌ واگذاشته‌ ‌باشد‌ و دشمن‌ گرفته‌ بلکه‌ تو حبیب‌ و برگزیده‌ اویی‌ و ‌تا‌ زنده‌ باشی‌ ‌او‌ ‌از‌ تو هرگز وحی‌ منقطع‌ نسازد و همیشه‌ ظهیر و معین‌ تو ‌باشد‌ ‌در‌ دنیا. [ نظرات / امتیازها ]
4) (4)‌-‌ وَ لَلآخِرَةُ و ‌هر‌ آینه‌ ‌آن‌ سرای‌ دیگر خَیرٌ لَک‌َ بهترست‌ مر تو ‌را‌ مِن‌َ الأُولی‌ ‌از‌ ‌اینکه‌ سرای‌ ‌یعنی‌ کرامت‌ خدای‌ بتو ‌در‌ آخرت‌ مر تو ‌را‌ بهتر ‌است‌ ‌از‌ کرامت‌ ‌او‌ ‌در‌ دنیا چه‌ آخرت‌ باقی‌ ‌است‌ و خالص‌ ‌از‌ شوائب‌ و دنیا فانی‌ ‌است‌ و مشوب‌ بمصایب‌ و نوائب‌ و ‌از‌ جمله‌ کرامت‌ تو ‌در‌ آخرت‌ اینست‌ ‌که‌ مقدم‌ و پیشوای‌ همه انبیاء و رسل‌ باشی‌ ‌هم‌ چنان‌ ‌که‌ ‌گفت‌

(آدم‌ و ‌من‌ دونه‌ تحت‌ لوائی‌ یوم القیمة)

و امت‌ تو ‌بر‌ جمیع‌ امم‌ سابقه‌ شاهد باشند و درجات‌ ‌ایشان‌ ‌از‌ درجات‌ سایر امم‌ انبیاء ارفع‌ ‌بود‌ و اعلی‌ مراتب‌ همه ‌ایشان‌ بشفاعت‌ تو ‌باشد‌ و ‌غیر‌ ‌آن‌ ‌از‌ کرامات‌ سنیه‌، ‌از‌ ‌إبن‌ عباس‌ روایتست‌ ‌که‌ حضرت‌ ‌رسول‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ و سلّم‌ ‌را‌ بشارت‌ دادند بعضی‌ بفتحی‌ ‌که‌ امت‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌در‌ دنیا خواهد ‌بود‌ و اکثر بلاد ‌در‌ حوزه‌ تصرف‌ ‌ایشان‌ ‌در‌ خواهد آمد و ‌آن‌ حضرت‌ بدان‌ مسرور گشت‌ و ‌اینکه‌ ‌آیه‌ آمد ‌که‌ آخرت‌ ترا بهتر ‌است‌ ‌از‌ دنیا ‌یعنی‌ کرامتی‌ حقتعالی‌ بتو ارزانی‌ خواهد داشت‌ و ‌آن‌ هزار هزار قصر ‌است‌ ‌در‌ بهشت‌ ‌از‌ مروارید و خاک‌ ‌آن‌ مشک‌ اذفر و ‌در‌ ‌هر‌ کوشکی‌ ‌از‌ ازواج‌ و خدم‌ و حشم‌ و حور و نعم‌ و امتعه‌ آنچه‌ لایق‌ ‌آن‌ ‌بود‌ ‌بر‌ اتم‌ وصف‌ بهتر ‌است‌ ‌از‌ کرامت‌ ‌اینکه‌ سرای‌ ‌که‌ فتح‌ بلاد ‌است‌، ‌ یا ‌ آنکه‌ نهایت‌ امر تو بهتر ‌است‌ ‌از‌ بدایت‌ چه‌ ساعت‌ بساعت‌ ‌بر‌ درجه‌ رفعت‌ متصاعدی‌ و ‌بر‌ ذروه کمال‌ مترقی‌. [ نظرات / امتیازها ]
5) (5)‌-‌ وَ لَسَوف‌َ یُعطِیک‌َ رَبُّک‌َ و زود ‌باشد‌ ‌که‌ بدهد ترا آفریدگار تو نعم‌ تامه‌ ‌خود‌ ‌را‌ فَتَرضی‌ ‌پس‌ خشنود شوی‌ بآن‌ ‌اینکه‌ وعدی‌ ‌است‌ شامل‌ جمیع‌ آنچه‌ باو عطا فرماید ‌در‌ دنیا ‌از‌ کمال‌ نفس‌ و نصرت‌ و ظفر ‌بر‌ اعداء ‌در‌ روز بدر و ‌در‌ روز فتح‌ مکه‌ و داخل‌ شدن‌ فوج‌ فوج‌ بدین‌ اسلام‌ و غالب‌ گشتن‌ ‌او‌ ‌بر‌ قریظه‌ و نضیر و اجلای‌ ‌ایشان‌ و نهب‌ اموال‌ و کنوز اکاسره‌ و بث‌ عساکر و سرایای‌ ‌او‌ ‌در‌ بلاد عرب‌ و عجم‌ و فتح‌ مدائن‌ و حصون‌ ‌در‌ اقطار ارض‌ و هدم‌ ممالک‌ جبابره‌ بدست‌ عساکر ظفر پیکر وی‌ و خوف‌ و رعب‌ ‌در‌ قلوب‌ اهل‌ شرق‌ و غرب‌ و اعلای‌ دین‌ اسلام‌ و نشر دعوت‌ و استیلای‌ مسلمانان‌ ‌بر‌ جمیع‌ اهل‌ ملل‌ و ‌در‌ آخرت‌ ‌از‌ مثوبات‌ جلیله‌ و درجات‌ عالیه‌ و مراتب‌ غالیه‌ ‌که‌ هیچکس‌ بکنه‌ ‌آن‌ نرسد مگر ذات‌ ‌او‌ سبحانه‌ و ‌از‌ منصب‌ شفاعت‌ و نجات‌ عصات‌ ‌از‌ امت‌ بمیامن‌ ‌آن‌ و شبهه‌ نیست‌ ‌در‌ آنکه‌ تخلص‌ امت‌ ‌از‌ عقوبت‌ بسبب‌ شفاعت‌ موجب‌ رضا و خشنودی‌ ‌آن‌ حضرت‌ خواهد ‌بود‌، ‌از‌ ‌عبد‌ اللّه‌ عمر روایتست‌ ‌که‌ روزی‌ ‌رسول‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ آیه فَمَن‌ تَبِعَنِی‌ فَإِنَّه‌ُ مِنِّی‌ وَ مَن‌ عَصانِی‌ فَإِنَّک‌َ غَفُورٌ رَحِیم‌ٌ تلاوت‌ فرمود ‌که‌ مخبر ‌است‌ ‌از‌ استعطاف‌ ابراهیم‌ ‌علیه‌ السّلام‌ ‌از‌ حق‌ ‌تعالی‌ ‌برای‌ امت‌ ‌خود‌ ‌بعد‌ ‌از‌ ‌آن‌ آیه إِن‌ تُعَذِّبهُم‌ فَإِنَّهُم‌ عِبادُک‌َ وَ إِن‌ تَغفِر لَهُم‌ فَإِنَّک‌َ أَنت‌َ العَزِیزُ الحَکِیم‌ُ ‌که‌ منبئ‌ ‌است‌ ‌از‌ استرحام‌ عیسی‌ ‌برای‌ عصات‌ قوم‌ ‌پس‌ دست‌ مبارک‌ ‌خود‌ برداشت‌ و ‌گفت‌

رب‌ امتی‌ امتی‌

حق‌ سبحانه‌ جبرئیل‌ ‌را‌ امر کرد ‌که‌ حبیب‌ مرا ‌از‌ ‌من‌ سلام‌ برسان‌ و بگوی‌ چون‌ میدانی‌ ‌که‌ کرامت‌ و تقرب‌ تو بدرگاه‌ ‌ما ‌از‌ همه‌ انبیاء ‌در‌ پیش‌ ‌است‌ چرا ایندعا میکنی‌ و غم‌ امت‌ ‌خود‌ میخوری‌، چون‌ ‌اینکه‌ پیغام‌ بگذارد حضرت‌ فرمود ‌که‌ بار خدایا امتی‌ گناهکار دارم‌ و پیوسته‌ غم‌ ‌ایشان‌ میخورم‌ و ‌بر‌ ‌ایشان‌ بسیار خائفم‌ و دل‌ ‌من‌ ‌از‌اندوه‌ ‌ایشان‌ مجروحست‌ مرهم‌ مرحمتی‌ ‌بر‌ جراحت‌ ‌من‌ نه‌ و ‌از‌ دار الشفای‌ مغفرت‌ ‌خود‌ شربتی‌ ‌که‌ مفرح‌ دل‌ ‌من‌ ‌باشد‌ عطا فرما حق‌ سبحانه‌ بوی‌ خطاب‌ فرمود ‌که‌ هیچ‌ غم‌ مخور ‌که‌ رضای‌ ترا حاصل‌ کنم‌ ‌پس‌ ‌اینکه‌ ‌آیه‌ ‌بر‌ ‌او‌ نازل‌ شد ‌که‌ وَ لَسَوف‌َ یُعطِیک‌َ رَبُّک‌َ فَتَرضی‌ ‌رسول‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ و سلّم‌ ‌از‌ ‌اینکه‌ خوشحال‌ گشته‌ فرمود

اذا ‌لا‌ ارضی‌ و واحد ‌من‌ امتی‌ ‌فی‌ النار

و چون‌ چنین‌ ‌است‌ ‌من‌ راضی‌ نشوم‌ ‌ما دام‌ ‌که‌ یکی‌ ‌از‌ امت‌ ‌من‌ ‌در‌ دوزخ‌ ‌باشد‌ و نیز ‌در‌ خبر ‌است‌ ‌که‌ حضرت‌ پیغمبر صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ و سلّم‌ فرمود ‌که‌ روز قیامت‌ مرا چندان‌ شفاعت‌ دهند ‌که‌ گویم‌

حسبی‌ حسبی‌ رضیت‌ رضیت‌

بس‌ ‌است‌ بس‌ ‌است‌ راضی‌ و خشنود شدم‌، و ‌در‌ آثار آمده‌ ‌که‌ چون‌ ‌رسول‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ و سلّم‌ ‌اینکه‌ بگوید حقتعالی‌ ‌او‌ ‌را‌ بآن‌ جماعت‌ رساند ‌که‌ ‌در‌ دوزخ‌ مانده‌ باشند ‌ایشان‌ فریاد ‌بر‌ آرند ‌که‌ بار خدایا اثر شفاعت‌ ‌رسول‌ ‌بما‌ نرسید حقتعالی‌ فرماید ‌که‌ ‌اگر‌ شفاعت‌ ‌او‌ بشما نرسیده‌ رحمت‌ ‌من‌ واسع‌ ‌است‌ و بهمه‌ کس‌ رسنده‌ ‌پس‌ بفرماید ‌تا‌ همه‌ اهل‌ توحید ‌را‌ ‌از‌ دوزخ‌ بیرون‌ آرند و ببهشت‌ برند، و حرث‌ ‌بن‌ شریح‌ ‌از‌ محمّد ‌بن‌ ‌علی‌ ‌بن‌ الحسین‌ ‌علیهم‌ السّلام‌ روایت‌ کرده‌ ‌که‌ ‌در‌ کوفه‌ میفرمود

‌ یا ‌ اهل‌ العراق‌ تزعمون‌ ‌أن‌ أرجی‌ آیة ‌فی‌ کتاب‌ اللّه‌ یا عِبادِی‌َ الَّذِین‌َ أَسرَفُوا عَلی‌ أَنفُسِهِم‌ لا تَقنَطُوا مِن‌ رَحمَةِ اللّه‌ِ

‌-‌ الایة و انا اهل‌ البیت‌ نقول‌ أرجی‌ آیة ‌فی‌ کتاب‌ اللّه‌ وَ لَسَوف‌َ یُعطِیک‌َ رَبُّک‌َ فَتَرضی‌ و هی‌ و اللّه‌ الشفاعة لیعطیها ‌فی‌ أهل‌ ‌لا‌ اله‌ الا اللّه‌ ‌حتی‌ یقول‌ رب‌ رضیت‌

‌یعنی‌ ای‌ اهل‌ عراق‌ زعم‌ ‌شما‌ آنست‌ ‌که‌ امیدوارترین‌ آیتی‌ ‌در‌ قرآن‌ ‌اینکه‌ ‌آیه‌ ‌است‌ ‌که‌ یا عِبادِی‌َ الَّذِین‌َ أَسرَفُوا‌-‌ ‌الی‌ آخر‌-‌ و ‌ما اهل‌ بیت‌ ‌بر‌ آنیم‌ ‌که‌ امیدوارترین‌ ‌آیه‌ ‌اینکه‌ آیت‌ ‌است‌ ‌که‌ وَ لَسَوف‌َ یُعطِیک‌َ رَبُّک‌َ فَتَرضی‌ بخدا سوگند ‌که‌ مراد ‌از‌ ‌اینکه‌ شفاعت‌ ‌است‌ ‌که‌ حق‌ سبحانه‌ باو کرامت‌ فرماید ‌در‌ حق‌ اهل‌ توحید ‌تا‌ آنکه‌ ‌او‌ گوید ای‌ پروردگار ‌من‌ راضی‌ و خشنود شدم‌ و مقرر ‌است‌ ‌که‌ ‌آن‌ حضرت‌ راضی‌ نخواهد ‌بود‌ ‌که‌ یکی‌ ‌از‌ امت‌ وی‌ ‌در‌ دوزخ‌ ‌باشد‌، و ‌از‌ صادق‌ ‌علیه‌ السّلام‌ مروی‌ ‌است‌ ‌که‌ روزی‌ ‌رسول‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ و سلّم‌ بخانه فاطمه‌ زهرا علیها ‌السلام‌ رفت‌ دید ‌که‌ گلیمی‌ ‌از‌ پشم‌ شتر پوشیده‌ بدست‌ مبارک‌ ‌خود‌ آرد خمیر میکند و فرزند ‌خود‌ ‌را‌ شیر میدهد آب‌ ‌از‌ چشم‌ مبارک‌ ‌آن‌ حضرت‌ روان‌ شد و فرمود

‌ یا ‌ بنتا تعجلی‌ مرارة الدنیا بحلاوة الآخرة فقد أنزل‌ اللّه‌ ‌علی‌ وَ لَسَوف‌َ یُعطِیک‌َ رَبُّک‌َ فَتَرضی‌

بشتاب‌ تلخی‌ دنیا ‌را‌ ‌به‌ شیرینی‌ آخرت‌ ‌که‌ حق‌ سبحانه‌ ‌اینکه‌ ‌آیه‌ ‌بر‌ ‌من‌ نازل‌ گردانیده‌ ‌که‌ وَ لَسَوف‌َ یُعطِیک‌َ رَبُّک‌َ فَتَرضی‌ و نیز ‌از‌ صادق‌ ‌علیه‌ السّلام‌ روایت‌ ‌است‌ ‌که‌

رضی‌ جدی‌ ‌ان‌ ‌لا‌ یبقی‌ ‌فی‌ النار موحد

جد ‌من‌ خشنود خواهد شد ‌آن‌ زمان‌ ‌که‌ هیچ‌ موحدی‌ ‌در‌ دوزخ‌ نماند، و بدانکه‌ (لام‌) ‌در‌ وَ لَسَوف‌َ یُعطِیک‌َ لام‌ ابتدائیه‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌بر‌ خبر مبتداء داخل‌ ‌شده‌ ‌بعد‌ ‌از‌ حذف‌ مبتداء و تقدیر اینست‌ و لانت‌ سوف‌ یعطیک‌ نه‌ لام‌ قسم‌ زیرا ‌که‌ ‌اینکه‌ لام‌ داخل‌ مضارع‌ نمیشود مگر ‌با‌ نون‌ مؤکده‌، و اجتماع‌ لام‌ تأکید ‌با‌ سوف‌ بجهت‌ دلالت‌ ‌است‌ ‌بر‌ ‌آن‌ ‌که‌ عطا ‌لا‌ محاله‌ کاین‌ و ثابتست‌ اما بجهت‌ حکمت‌ و مصلحت‌ متاخر واقع‌ خواهد شد، ‌از‌ ‌إبن‌ عباس‌ روایت‌ ‌است‌ ‌که‌ حضرت‌ ‌رسول‌ ‌صلی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ و ‌سلّم‌ فرمود ‌که‌ ‌از‌ پروردگار ‌خود‌ پرسیدم‌ و دوست‌ داشتم‌ ‌که‌ ‌آن‌ ‌را‌ نپرسید می‌گفتم‌ سلیمان‌ پیغمبر ‌را‌ ملک‌ عظیم‌ دادی‌ و فلان‌ و فلان‌ ‌را‌ ‌اینکه‌ و ‌آن‌ عطا فرمودی‌ حق‌ سبحانه‌ تعدید نعم‌ و ایادی‌ ‌خود‌ نموده‌ ‌بر‌ ‌من‌ ‌که‌ ای‌ ‌محمّد‌: [ نظرات / امتیازها ]
6) (6)‌-‌ أَ لَم‌ یَجِدک‌َ آیا نیافت‌ پروردگار تو ترا یَتِیماً کودکی‌ بی‌پدر، یجد ‌از‌ وجود مشتق‌ ‌است‌ بمعنی‌ علم‌ و همزه‌ ‌از‌ ‌برای‌ تقریر ‌یعنی‌ عالم‌ ‌بود‌ ‌به‌ یتیمی‌ تو ‌از‌ پدر فَآوی‌ ‌پس‌ جای‌ داد ترا ‌در‌ کف‌ کفایت‌ جد و عم‌ تو، و ‌آن‌ چنان‌ ‌بود‌ ‌که‌ حضرت‌ رسالت‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ و سلّم‌ هنوز شش‌ ماهه‌ ‌بود‌ ‌در‌ شکم‌ مادر ‌که‌ پدر ‌او‌ ‌عبد‌ اللّه‌ رحلت‌ نمود، و بروایت‌ دیگر ‌بعد‌ ‌از‌ ولادت‌ بزمان‌ اندک‌ پدر ‌او‌ فوت‌ شد و چون‌ دو ساله‌ گشت‌ ‌ما ‌در‌ ‌او‌ نیز متوفی‌ گشت‌ ‌عبد‌ المطلب‌ بشرف‌ حضانت‌ ‌او‌ مشرف‌ گشت‌ و ‌بعد‌ ‌از‌ هشت‌ سالگی‌ ‌او‌ ‌عبد‌ المطلب‌ نیز رحلت‌ یافت‌ و حضانت‌ ‌او‌ منتقل‌ بابو طالب‌ شد ‌که‌ برادر ‌عبد‌ اللّه‌ ‌بود‌ ‌از‌ جانب‌ مادر و ‌هر‌ یک‌ ‌از‌ ‌عبد‌ المطلب‌ و ابو طالب‌ ‌بر‌ ‌او‌ چون‌ پدر مشفق‌ بودند و ‌او‌ ‌را‌ باحسن‌ وجه‌ تربیت‌ میداد ‌تا‌ آنکه‌ بسن‌ بلوغ‌ رسید، و ‌از‌ امام‌ جعفر صادق‌ ‌علیه‌ السّلام‌ پرسیدند ‌که‌ چرا پیغمبر ‌را‌ یتیم‌ گردانیدند ‌از‌ پدر و مادر فرمود

لئلا ‌یکون‌ لمخلوق‌ ‌علیه‌ حق‌

‌تا‌ هیچ‌ آفریده‌ای‌ ‌را‌ ‌بر‌ ‌او‌ حقی‌ نبود و تولیت‌ کار ‌او‌ ‌خدا‌ کند، و مجاهد گفته‌ ‌که‌ عرب‌ دری‌ ‌که‌ نفیس‌ تر و قیمتی‌ تر ‌است‌ یتیم‌ خوانند ‌پس‌ معنی‌ آنست‌ ‌که‌ خدای‌ ‌تعالی‌ تو ‌را‌ ‌در‌ میان‌ کاینات‌ بی‌نظیر و یگانه‌ یافت‌ بشرف‌ فضل‌ و کمال‌ قابلیت‌ و متفرد بقطع‌ علاقه‌ نسبت‌ ‌از‌ ‌ما سوی‌ و بجهت‌ ‌آن‌ ترا بخود مختص‌ نمود و ‌در‌ صدف‌ نبوت‌ جای‌ داد، و بعضی‌ گفته‌اند ‌که‌ معنی‌ آنست‌ ‌که‌ ترا مأوای‌ ایتام‌ و کفیل‌ انام‌ گردانید ‌بعد‌ ‌از‌ آنکه‌ یتیم‌ و مکفول‌ بودی‌. [ نظرات / امتیازها ]
7) (7)‌-‌ وَ وَجَدَک‌َ ضَالًّا و یافت‌ تو ‌را‌ راه‌ گم‌ کرده‌«1» ‌بر‌ ‌در‌ دروازه‌ مکه‌ وقتی‌ ‌که‌ حلیمه‌ دایه تو تو ‌را‌ آورده‌ ‌بود‌ ‌تا‌ بجدت‌ سپارد فَهَدی‌ ‌پس‌ راه‌ نمود ترا باین‌ ‌که‌ جدت‌ ‌را‌ بسرت‌ رسانید و کیفیت‌ ‌اینکه‌ حال‌ ‌بر‌ اینوجه‌ ‌بود‌ ‌که‌ چون‌ مادر ‌آن‌ حضرت‌ ‌از‌ دار فناء بدار بقاء رحلت‌ نمود جدّ وی‌ ‌عبد‌ المطلب‌ حلیمه‌ بنت‌ ابی‌ ذویب‌ ‌را‌ ‌که‌ ‌از‌ قبیله بنی‌ سعد ‌بود‌ بشرف‌ ارضاع‌ ‌او‌ نامزد کرده‌ و حلیمه‌ ‌او‌ ‌را‌ بقبیله ‌خود‌ برد و چون‌ ایام‌ رضاع‌ ‌او‌ منقضی‌ شد وی‌ ‌را‌ برداشت‌ ‌تا‌ بجدش‌ رد کند و نزدیک‌ مکه‌ ‌در‌ موضعی‌ بگذاشت‌ و بطهارت‌ کردن‌ رفت‌ چون‌ بازگشت‌ ‌رسول‌ ‌را‌ نیافت‌ ‌از‌ ‌هر‌ ‌که‌ میپرسید هیچکس‌ خبر ‌او‌ نمیداد حلیمه‌ گوید ‌که‌ فریاد برداشتم‌ ‌ یا ‌ ‌عبد‌ المطلب‌ محمّد ‌را‌ بپروردم‌ و ‌بر‌ ‌در‌ مکه‌ ‌او‌ ‌را‌ گم‌ کردم‌ ‌پس‌ ‌با‌ ‌خود‌ اندیشه‌ نمودم‌ ‌که‌ ‌اگر‌ ‌او‌ ‌را‌ نیابم‌ ‌بر‌ بالای‌ کوهی‌ روم‌ ‌خود‌ ‌را‌ بزیر اندازم‌ و هلاک‌ گردانم‌ و ‌اینکه‌ شرمساری‌ نکشم‌ و ‌در‌ مکه‌ ‌در‌ آمدم‌ و فریاد میکردم‌ و وا محمّدا میگفتم‌ پیری‌ ‌بر‌ عصا تکیه‌ کرده‌ چون‌ جزع‌ مرا بدید ‌گفت‌ ترا چیست‌ ‌من‌ قصه‌ ‌خود‌ ‌را‌ باو باز گفتم‌ وی‌ ‌گفت‌ بیا ‌تا‌ بنزد هبل‌ رویم‌ ‌که‌ اعظم‌ اصنامست‌ شفاعت‌ کنیم‌ ‌تا‌ ‌او‌ ‌ما ‌را‌ هدایت‌ کند و محمّد ‌را‌ ‌بما‌ نماید ‌پس‌ ‌اینکه‌ پیر نزد خانه کعبه‌ آمد و بوسه‌ ‌بر‌ سر و دست‌ هبل‌ میداد و ‌گفت‌ ای‌ فریاد رس‌ بفریاد ‌اینکه‌ زن‌ رس‌ و دستگیری‌ ‌اینکه‌ کن‌ ‌که‌ ‌از‌ وی‌ فرزند محمّد نام‌ گمشده‌ ‌است‌ و ‌او‌ بسیار جزع‌ میکند طوق‌ منتی‌ بگردن‌ ‌ما افکن‌ و ‌محمّد‌ ‌را‌ بوی‌ نما حلیمه‌ ‌گفت‌ همین‌ ‌که‌ نام‌ محمّد ‌بر‌ زبان‌ پیر بگذشت‌ هبل‌ و دیگر بتان‌ بروی‌ ‌در‌ افتادند هاتفی‌ آواز داد ‌که‌ ای‌ پیر بیخرد دور شو ‌که‌ هلاک‌ ‌اینکه‌ بتان‌ ‌در‌ دست‌ محمّد ‌است‌ پیر بلرزید و عصا ‌از‌ دستش‌ بیفتاد و دندان‌ ‌بر‌ دندان‌ میزد روی‌ بحلیمه‌ کرد و ‌گفت‌ دل‌ مشغول‌ مدار ‌که‌ ‌اینکه‌ ‌محمّد‌ ‌را‌ خدایی‌ هست‌ ‌که‌ وی‌ ‌را‌ بتو رساند چون‌ خبر گم‌ شدن‌ ‌محمّد‌ بعبد المطلب‌ رسید گمان‌ برد ‌که‌ بعضی‌ ‌از‌ قریش‌ ‌او‌ ‌را‌ هلاک‌ کرده‌اند شمشیر ‌بر‌ کشید و آواز داد ‌که‌ ‌ یا ‌ آل‌ غالب‌ قریش‌ همه‌ جمع‌ آمدند گفتند ‌ یا ‌ سید ترا چه‌ افتاده‌ ‌است‌ وی‌ صورت‌ حال‌ باز ‌گفت‌ و ‌با‌ قریش‌ سوار شد و ‌در‌ شعاب‌ مکه‌ بگشت‌ ‌او‌ ‌را‌ نیافت‌ اسلحه‌ ‌را‌ بینداخت‌ و روی‌ ‌به‌ بیت‌ الحرام‌ نهاد و طواف‌ کرد و روی‌ توجه‌ بآسمان‌ کرد و ‌گفت‌ (بیت‌)

‌ یا ‌ رب‌ّ ردّ ولدی‌ محمّدا ردّ إلی‌ّ و اتّخذ عندی‌ یدا

‌ یا ‌ رب‌ّ إن‌ّ محمدا لن‌ یوجدا یصبح‌ قریش‌ کلّهم‌ مبتددا

ندایی‌ ‌از‌ آسمان‌ بوی‌ رسید ‌که‌ ای‌ قوم‌ جزع‌ مکنید ‌که‌ محمّد ‌را‌ خدایی‌ هست‌ ‌که‌ حافظ و ناصر اوست‌ ‌عبد‌ المطلب‌ ‌گفت‌ وی‌ کجاست‌ آواز آمد ‌که‌ بوادی‌ تهامه‌ نزدیک‌ فلان‌ درخت‌ ‌عبد‌ المطلب‌ سوار شد و ‌با‌ اشراف‌ و خدم‌ ‌خود‌ روی‌ بدان‌ وادی‌ نهاد ورقة ‌بن‌ نوفل‌ ‌در‌ اثنای‌ طریق‌ بوی‌ رسید و ‌در‌ راه‌ ‌با‌ ‌او‌ موافقت‌ کرد چون‌ برسیدند ‌رسول‌ ‌را‌ دیدند ‌که‌ ‌با‌ شاخی‌ ‌از‌ درخت‌ بازی‌ میکرد ‌عبد‌ المطلب‌ بجهت‌ آنکه‌ مدتی‌ ‌از‌ وی‌ دور افتاده‌ ‌بود‌ ‌او‌ ‌را‌ نشناخت‌ ‌از‌ ‌او‌ پرسید ‌که‌ ‌من‌ أنت‌ ‌ یا ‌ غلام‌ تو چه‌ کسی‌ ای‌ پسر ‌او‌ ‌گفت‌ انا محمّد ‌بن‌ ‌عبد‌ اللّه‌ ‌بن‌ ‌عبد‌ المطلب‌ ‌گفت‌ فدتک‌ نفسی‌، نفس‌ ‌من‌ فدای‌ تو باد پیاده‌ شد و ‌او‌ ‌را‌ ‌در‌ ‌بر‌ گرفت‌ و ببوسید و بمکه‌ آمد و ‌در‌ پیش‌ خودش‌ جای‌ داد.

و بدانکه‌ ‌در‌ معنی‌ وَ وَجَدَک‌َ ضَالًّا فَهَدی‌ چند وجه‌ دیگر هست‌ یکی‌ آنکه‌ ‌آن‌ حضرت‌ ‌با‌ عم‌ ‌خود‌ ابو طالب‌ ‌در‌ قافله‌ میسره‌ ‌که‌ غلام‌ خدیجه‌ ‌بود‌ ‌در‌ راه‌ شام‌ میرفتند ‌برای‌ تجارت‌ ‌در‌ شب‌ تاریک‌ ابلیس‌ شتری‌ ‌را‌ ‌که‌ ‌آن‌ حضرت‌ ‌بر‌ ‌او‌ سوار ‌بود‌ ‌از‌ راه‌ بگردانید حق‌ سبحانه‌ جبرئیل‌ ‌را‌ فرستاد و زمام‌ شتر گرفته‌ براه‌ آورد و ‌از‌ جناح‌ ‌خود‌ بالی‌ ‌بر‌ سر ابلیس‌ زد و ‌او‌ ‌را‌ بحبشه‌ انداخت‌ حق‌ سبحانه‌ ‌برای‌ تذکیر نعمت‌ ‌خود‌ ‌اینکه‌ ‌آیه‌ فرستاد. دوم‌ آنکه‌ کثیر ‌بن‌ سعد ‌از‌ پدرش‌ روایت‌ کرده‌ ‌که‌ ‌در‌ جاهلیت‌ بحج‌ میرفتم‌ مردی‌ ‌را‌ دیدم‌ ‌با‌ بهاء و جمال‌ ‌که‌ گرد کعبه‌ طواف‌ میکرد و میگفت‌ بار خدایا فرزندم‌ محمّد ‌را‌ بمن‌ رسان‌ پرسیدم‌ ‌که‌ ‌اینکه‌ مرد کیست‌! گفتند ‌عبد‌ المطلب‌ وی‌ ‌را‌ فرزندیست‌ محمّد نام‌ ‌که‌ ‌او‌ ‌را‌ بهر جا ‌که‌ فرستادی‌ زود بازگشتی‌ اکنون‌ ‌او‌ ‌را‌ بطلب‌ شتر گمشده‌ فرستاده‌ باز نیامده‌ دعا میکند ‌که‌ خدای‌ ‌تعالی‌ وی‌ ‌را‌ باو رساند ‌ما ‌در‌ ‌اینکه‌ کلمه‌ بودیم‌ ‌که‌ محمّد میآمد کالقمر الطالع‌ زمام‌ شتر گرفته‌ ‌عبد‌ المطلب‌ ‌گفت‌ ای‌ قرة العین‌ مرا ‌از‌ غیبت‌ تو رنج‌ و قلق‌ بسیار رسید. سوم‌ آنکه‌ ‌آن‌ حضرت‌ ‌در‌ طفولیت‌ ‌در‌ بعضی‌ ‌از‌ شعاب‌ مکه‌ راه‌ گم‌ کرد ابو جهل‌ بوی‌ رسید دستش‌ گرفته‌ نزد جدش‌ آورد حقتعالی‌ بوی‌ منت‌ نهاد ‌که‌ ترا بدست‌ دشمن‌ دادیم‌ ‌تا‌ بجدت‌ رسانید. چهارم‌ آنکه‌ ترا ‌در‌ مقام‌ نبوت‌ و احکام‌ شریعت‌ ضال‌ یافت‌«1» ‌پس‌ هدایت‌ تو کرد و تو ‌را‌ عالم‌ گردانید بقرآن‌ و شرایع‌ چنان‌ ‌که‌ فرمود وَ إِن‌ کُنت‌َ مِن‌ قَبلِه‌ِ لَمِن‌َ الغافِلِین‌َ و ‌قوله‌ ما کُنت‌َ تَدرِی‌ مَا الکِتاب‌ُ وَ لَا الإِیمان‌ُ مراد ‌از‌ ایمان‌ احکام‌ ایمانست‌ نه‌ ذات‌ ایمان‌ چه‌ ‌آن‌ حضرت‌ ‌از‌ اول‌ ‌تا‌ آخر عمر ‌از‌ دنس‌ کفر مبرّا و معرّا ‌بود‌ ‌که‌ ما کان‌َ لَنا أَن‌ نُشرِک‌َ بِاللّه‌ِ مِن‌ شَی‌ءٍ پنجم‌ آنکه‌ تو خامل‌ و وحید بودی‌ ‌در‌ میان‌ جماعتی‌ ‌که‌ ‌از‌ فضل‌ و شرف‌ و رفعت‌ مرتبه تو بیخبر بودند ‌هم‌ چنان‌ ‌که‌ کسی‌ ‌که‌ ‌در‌ بیابان‌ ‌باشد‌ و هیچ‌ کس‌ باو راه‌ نبرد ‌پس‌ تو بهدایت‌ و ارشاد ‌ایشان‌ ‌را‌ بمرتبه فضل‌ رسانیدی‌ و همه‌ بتو تصدیق‌ کردند و مقتدای‌ همه ‌ایشان‌ شدی‌ و مشهور و معروف‌ گشتی‌ ‌در‌ میان‌ ‌ایشان‌. ششم‌ آنکه‌ ترا متحیر یافت‌ ‌در‌ وجوه‌ معاش‌ ‌پس‌ هدایت‌ تو نمود بطریق‌ ‌آن‌ و ‌در‌ میان‌ مردم‌ شایعست‌ ‌که‌ ‌هر‌ ‌که‌ مهدی‌ نیست‌ بطریق‌ کسب‌ و وجه‌ معیشت‌ ‌خود‌ ‌در‌ حق‌ ‌او‌ میگویند ‌که‌ إنه‌ ضال‌ لا‌ یدری‌ ‌الی‌ أین‌ یذهب‌ و ‌من‌ ای‌ّ وجه‌ یکتسب‌ و ‌در‌ حدیث‌ آمده‌ ‌که‌

نصرت‌ بالرعب‌ و جعل‌ رزقی‌ ‌فی‌ ظل‌ رمحی‌

نصرت‌ کردند مرا بالقای‌ رعب‌ و ترس‌ ‌در‌ قلوب‌ اعداء و روزی‌ دادند مرا ‌در‌ سایه نیزه ‌خود‌، مراد جهاد ‌است‌ ‌که‌ متضمن‌ غنایم‌ و انفالست‌، هفتم‌ آنکه‌ ترا یافت‌ دوستی‌ مستغرق‌ ‌در‌ بحر محبت‌ ‌بر‌ تو منت‌ نهاد و بمقام‌ قرب‌ رسانید. [ نظرات / امتیازها ]
8) (8)‌-‌ وَ وَجَدَک‌َ و یافت‌ ترا عائِلًا درویش‌ و عیال‌ بار فَأَغنی‌ ‌پس‌ توانگر ساخت‌ ترا بمال‌ خدیجه‌ ‌تا‌ بآن‌ تجارت‌ کردی‌، و ‌بعد‌ ‌از‌ ‌آن‌ بغنایم‌ دار الحرب‌، ‌ یا ‌ بینیاز گردانید دل‌ ترا بقناعت‌ ‌که‌

القناعة کنز ‌لا‌ یفنی‌

خورسند ساخت‌ ترا بآنچه‌ عطا فرمود بتو، و اینقول‌ مقاتل‌ ‌است‌، و ‌از‌ فراء منقولست‌ ‌که‌ ‌لم‌ یکن‌ غنیا ‌عن‌ کثرة المال‌ لکن‌ اللّه‌ سبحانه‌ أرضاه‌ ‌بما‌ آتاه‌ ‌من‌ الرزق‌ و ‌ذلک‌ حقیقة الغنی‌، و بعضی‌ گفته‌اند ‌که‌ معنی‌ آنست‌ ‌که‌ ترا صاحب‌ عیال‌ یافت‌ بکثرت‌ امت‌ چه‌ همه‌ خلایق‌ عیال‌ تو بودند و محتاج‌ تو ‌پس‌ بعلم‌ قرآن‌ و احکام‌ شریعت‌ تو ‌را‌ توانگر ساختیم‌ ‌تا‌ بدیشان‌ نفقه‌ کنی‌ چنان‌ ‌که‌ فرمود

(علّمک‌ ‌ما ‌لم‌ تکن‌ تعلم‌)،

و ‌در‌ حقایق‌ القرآن‌ مذکور ‌است‌ ‌که‌ معنی‌ ‌آیه‌ اینست‌ ‌که‌ تو فقیر بودی‌ ‌به‌ مشابهت‌ خلق‌ ترا غنی‌ گردانید بمکاشفه‌ انوار جمال‌ ‌خود‌، و عیاشی‌ باسناد ‌خود‌ ‌از‌ ابو الحسن‌ علی‌ّ ‌بن‌ موسی‌ الرضا علیهما السّلام‌ روایت‌ کرده‌ ‌که‌ ‌آن‌ حضرت‌ ‌در‌ تفسیر ‌اینکه‌ سوره‌ فرمود ‌که‌ أَ لَم‌ یَجِدک‌َ یَتِیماً

ای‌ فردا ‌لا‌ مثل‌ لک‌ ‌فی‌ المخلوقین‌ فآوی‌ ‌النّاس‌ الیک‌ و وجدک‌ ضالا ای‌ ضالة ‌فی‌ قوم‌ ‌لا‌ یعرفون‌ فضلک‌ فهداهم‌ إلیک‌ و وجدک‌ عائلا تعول‌ اقواما بالعلم‌ فاغناهم‌ بک‌

حاصل‌ ‌که‌ حق‌ سبحانه‌ باین‌ امور مذکوره‌ تعدید نعم‌ ‌خود‌ نموده‌ ‌بر‌ حضرت‌ پیغمبر صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ و ‌بر‌ ‌او‌ منت‌ نهاده‌ ‌تا‌ تنبیه‌ کند ‌او‌ ‌را‌ ‌بر‌ آنکه‌ همچنین‌ ‌که‌ ‌در‌ ماضی‌ باو احسان‌ فرموده‌ ‌در‌ مستقبل‌ نیز باو احسان‌ خواهد فرمود بجهت‌ ‌اینکه‌ مترقب‌ فضل‌ الهی‌ ‌باشد‌ و منتظر زیادتی‌ خیر و کرامت‌ و خاطر عاطر ‌خود‌ ‌را‌ پریشان‌ نسازد و ‌بر‌ مصایب‌ صبر فرماید و ‌از‌ ‌آن‌ حضرت‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ و سلّم‌ روایت‌ ‌است‌ ‌که‌

من‌ّ علی‌ّ ربی‌ و ‌هو‌ أهل‌ المن‌

و بعضی‌ ‌از‌ ملاحده‌ زبان‌ طعن‌ گشوده‌ میگویند ‌که‌ امتنان‌ بانعام‌ قبیحست‌ و خارج‌ ‌از‌ صفات‌ کرام‌ و جواب‌ ‌اینکه‌ آنست‌ ‌که‌ قبح‌ من‌ّ ‌از‌ منعم‌ ‌در‌ صورتی‌ ‌است‌ ‌که‌ مراد ‌او‌ ‌از‌ ‌آن‌ هتک‌ عرض‌ منعم‌ ‌علیه‌ ‌باشد‌ و اذیت‌ رسانیدن‌ باو اما ‌اگر‌ مراد تذکیر ‌او‌ ‌باشد‌ ‌برای‌ شکر نعمت‌ و ترغیب‌ ‌او‌ ‌در‌ ‌آن‌ ‌تا‌ شاکر مستحق‌ مزید نعمت‌ ‌باشد‌ ‌در‌ غایت‌ حسن‌ خواهد ‌بود‌، و دیگر آنکه‌ تعداد نعمت‌ موجب‌ آنست‌ ‌که‌ منعم‌ ‌علیه‌ جمیع‌ محتاج‌ الیه‌ ‌خود‌ ‌را‌ ‌از‌ منعم‌ طلبد نه‌ ‌از‌ ‌غیر‌ ‌او‌ و ‌اینکه‌ غایت‌ لطف‌ و فضل‌ ‌است‌ ‌از‌ جانب‌ منعم‌ نسبت‌ بمنعم‌ ‌علیه‌، ‌بعد‌ ‌از‌ ‌آن‌ میفرماید ‌که‌ ای‌ محمّد شربت‌ یتیمی‌ چشیده‌ای‌، و درد بینوایی‌ و تنگدستی‌ کشیده‌. [ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر نمونه
2) و سوگند به شب در آن زمان که آرام گیرد و همه جا را در آرامش فرو برد (و اللیل اذا سجى ).
((سجى )) از ماده ((سجو)) (بر وزن سرد، و بر وزن غلو) در اصل به معنى سکون و آرامش است ، و به معنى پوشاندن و تاریک شدن نیز آمده است و لذا هنگامى که میت در کفن مى پیچند ((مسجى )) به او گفته مى شود، ولى در اینجا همان معنى اصلى را مى بخشد که سکون و آرامش است ، به همین جهت شبهائى که باد نمى وزد لیلة ساجیة (شب آرام ) مى گویند و به دریاى خالى از طوفان و امواج خروشان ((بحر ساج )) (دریاى آرام ) گفته مى شود.
در هر حال آنچه در شب مهم است همان آرامشى است که بر آن حکم فرما است ، و طبعا اعصاب و روح انسان را در آرامش فرو مى برد، و براى تلاش و کوشش فردا و فرداها آماده مى سازد، و از این نظر نعمت بسیار مهمى است که شایسته است سوگند به آن یاد شود.
میان این دو قسم و محتواى آیه شباهت و رابطه نزدیکى وجود دارد، روز همچون نزول نور وحى بر قلب پاک پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است و شب همچون انقطاع موقت وحى که آن نیز در بعضى از مقاطع لازم است . [ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیرآسان
1) ‌-‌ کلمه ضحی‌ ‌برای‌ اوایل‌ روز بکار میرود. ولی‌ ‌در‌ اینجا ‌به‌ قرینه کلمه (لیل‌) ‌که‌ ‌در‌ آیه ‌بعد‌ خواهد آمد ‌به‌ معنای‌ کلیه روز ‌است‌. ‌یعنی‌ سوگند ‌به‌ روز روشن‌‌ [ نظرات / امتیازها ]
3) 3‌-‌ ما وَدَّعَک‌َ رَبُّک‌َ وَ ما قَلی‌‌-‌ ‌اینکه‌ ‌آیه‌ جواب‌ سوگند دو آیه قبل‌ ‌است‌. ‌یعنی‌ ‌ یا ‌ محمّد (ص‌) سوگند ‌به‌ روز و شب‌ ‌که‌ پروردگارت‌ تو ‌را‌ تودیع‌ نکرده‌ و نسبت‌ ‌به‌ تو نامهربانی‌ و خشم‌ ننموده‌ ‌است‌‌-‌ [ نظرات / امتیازها ]
4) 4‌-‌ وَ لَلآخِرَةُ خَیرٌ لَک‌َ مِن‌َ الأُولی‌‌-‌ منظور ‌از‌ کلمه آخرت‌: عالم‌ آخرت‌ و مقصود ‌از‌ کلمه (اولی‌) دنیا میباشد. ‌إبن‌ عباس‌ میگوید: پیامبر اعظم‌ اسلام‌ ‌آن‌ فتح‌ و پیروزیهائی‌ ‌را‌ ‌که‌ امتش‌ ‌بعد‌ ‌از‌ ‌آن‌ حضرت‌ کردند ‌در‌ عالم‌ خواب‌ دید و خوشنود شد. بعدا ‌اینکه‌ ‌آیه‌ آمد ‌که‌ عالم‌ آخرت‌ و خوشنودی‌ ‌آن‌ ‌برای‌ تو ‌از‌ خوشنودی‌های‌ دنیا بهتر ‌است‌‌-‌ [ نظرات / امتیازها ]
5) 5‌-‌ وَ لَسَوف‌َ یُعطِیک‌َ رَبُّک‌َ فَتَرضی‌‌-‌ ‌از‌ کلمه (آخرت‌) ‌که‌ ‌در‌ آیه قبل‌ ‌است‌ استفاده‌ میشود: ‌آن‌ عطائی‌ ‌که‌ ‌خدا‌ ‌به‌ پیامبر خواهد کرد ‌در‌ عالم‌ آخرت‌ خواهد ‌بود‌. ‌یعنی‌ طولی‌ نمیکشد ‌که‌ پروردگارت‌ بقدری‌ ‌به‌ تو عطا خواهد کرد ‌که‌ خوشنود شوی‌. ‌در‌ اخبار ‌بعد‌ خواهد آمد ‌که‌ منظور ‌از‌ ‌آن‌ عطا و بخشش‌ها چیست‌‌-‌ مؤلف‌‌-‌ قرطبی‌. [ نظرات / امتیازها ]
6) أَ لَم‌ یَجِدک‌َ یَتِیماً فَآوی‌

‌-‌ ‌یعنی‌ ‌ یا ‌ محمّد (ص‌) آیا پروردگارت‌ تو ‌را‌ ‌در‌ دنیا یتیمی‌ نیافت‌، بعدا تو ‌را‌ تحت‌ سرپرستی‌ ‌خود‌ جای‌گزین‌ نمود. آیا نعمت‌‌-‌ هائی‌ ‌را‌ ‌که‌ ‌در‌ آیات‌ ‌بعد‌ گفته‌ ‌شده‌ ‌به‌ تو عطا ننموده‌ ‌است‌! ‌پس‌ همینطور ‌که‌ ‌در‌ دنیا ‌اینکه‌ نعمت‌ها ‌را‌ ‌به‌ تو ارزانی‌ داشته‌ ‌در‌ عالم‌ آخرت‌ ‌هم‌ خواهد داشت‌«1» [ نظرات / امتیازها ]
7) 7‌-‌ وَ وَجَدَک‌َ ضَالًّا فَهَدی‌‌-‌ اقوال‌ و اختلافات‌ مفسرین‌ ‌در‌ باره تفسیر ‌اینکه‌ ‌آیه‌ بیشتر ‌از‌ ‌آن‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌در‌ ‌اینکه‌ تفسیر نوشته‌ شود. ‌ما فقط ‌به‌ نقل‌ یکی‌ ‌از‌ ‌آن‌ اقوال‌ اکتفاء میکنیم‌ و ‌آن‌ ‌اینکه‌ ‌است‌ ‌که‌ پیامبر ‌خدا‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ ‌در‌ حال‌ کودکی‌ ‌در‌ یکی‌ ‌از‌ درّه‌ و کوه‌های‌ مکه معظمه‌ ناپیدا ‌شده‌ ‌بود‌. ابو جهل‌ ‌آن‌ بزرگوار ‌را‌ دید و ‌او‌ ‌را‌ نزد جدش‌ ‌عبد‌ المطلب‌ آورد. و ‌اینکه‌ ‌خود‌ یک‌ نعمتی‌ ‌است‌ بزرگ‌. زیرا خدای‌ مهربان‌ ‌آن‌ حضرت‌ ‌را‌ بدست‌ دشمنش‌ نجات‌ داد و نزد جدش‌ ‌عبد‌ المطلب‌ مسترد نمود‌-‌ [ نظرات / امتیازها ]
8) 8‌-‌ وَ وَجَدَک‌َ عائِلًا فَأَغنی‌. کلمه عائل‌ ‌یعنی‌ کسی‌ ‌که‌ مال‌ و ثروتی‌ نداشته‌ ‌باشد‌. و پیامبر ‌خدا‌ ‌هم‌ ثروتی‌ نداشت‌. ولی‌ هنگامی‌ ‌که‌ ‌با‌ خدیجه‌ بنت‌ خویلدعلیها السّلام‌ ازدواج‌ نمود ‌آن‌ بانوی‌ معظمه‌ ‌آن‌ همه‌ ثروتی‌ ‌را‌ ‌که‌ داشت‌ ‌در‌ اختیار پیامبر نهاد و ‌آن‌ حضرت‌ بدین‌ وسیله‌ غنی‌ و بی‌نیاز شد‌-‌ میزان‌. [ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیرهدایت
1) [1] چرا ‌بر‌ مردمان‌ روا نیست‌ ‌که‌ ‌به‌ آفریده‌های‌ ‌خدا‌ سوگند یاد کنند، ‌در‌ صورتی‌ ‌که‌ ‌خدا‌ ‌به‌ آنچه‌ آفریده‌ ‌است‌ قسم‌ می‌خورد و ‌در‌ حدیثی‌ چنین‌ آمده‌ ‌است‌:

‌از‌ امام‌ باقر‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌: «خدای‌ عز و جل‌ می‌تواند ‌به‌ ‌هر‌ چه‌ ‌از‌ آفریده‌هایش‌ ‌که‌ بخواهد قسم‌ یاد کند، و بندگانش‌ ‌را‌ نرسد ‌که‌ جز ‌به‌ ‌او‌ قسم‌ یادکنند».«1»

‌در‌ ‌اینکه‌ معنی‌ روایات‌ فراوان‌ دیگر نیز آمده‌ ‌است‌.

جواب‌: هنگامی‌ ‌که‌ ‌به‌ چیزی‌ سوگند یاد می‌کنیم‌، ارزشی‌ ذاتی‌ ‌به‌ ‌آن‌ می‌بخشیم‌ ‌که‌ بیم‌ ‌آن‌ می‌رود ‌که‌ ‌به‌ حالتی‌ ‌از‌ تقدیس‌ منافی‌ ‌با‌ صفای‌ یکتاپرستی‌ و پاکیزگی‌ ‌آن‌ مبدل‌ شود، ‌در‌ صورتی‌ ‌که‌ چون‌ پروردگار ‌ما ‌به‌ چیزی‌ سوگند یاد کند، ‌به‌ ‌آن‌ ارزشی‌ می‌دهد و ‌ما ‌را‌ متوجه‌ اهمیت‌ ‌آن‌ می‌سازد، و چنین‌ ‌است‌ ‌در‌ آغاز ‌اینکه‌ سوره‌ ‌که‌ قسم‌ ‌به‌ برآمدن‌ خورشید و زیاد شدن‌ ارتفاع‌ ‌آن‌ ‌در‌ آسمان‌ و بازگشت‌ آدمی‌ ‌به‌ کار و تلاش‌ و رنج‌ و فعالیت‌ ‌است‌.

«وَ الضُّحی‌‌-‌ سوگند ‌به‌ روز روشن‌.» [ نظرات / امتیازها ]
2) [2] چیزی‌ نمی‌گذرد ‌که‌ روز ‌به‌ پایان‌ می‌رسد، و یاخته‌های‌ بدن‌ آدمی‌ تلف‌ می‌شود، و اعصاب‌ ‌او‌ گرفتار رنج‌ و تعب‌، و ‌به‌ آسایش‌ و خوابی‌ نیاز پیدا می‌کند، ‌پس‌ شب‌ ‌با‌ تاریکی‌ فراگیر ‌خود‌ و آرامش‌ و خاموشی‌ آرامبخش‌ ‌خود‌ فرا می‌رسد:

«وَ اللَّیل‌ِ إِذا سَجی‌‌-‌ و ‌به‌ شب‌ آرامبخش‌.»

گفتند: سجی‌ ‌یعنی‌ آرام‌ شد، و اذا ساج‌ البحر ‌یعنی‌ هنگامی‌ ‌که‌ دریا ساکن‌ شد، و ‌در‌ شعر چنین‌ آمده‌ ‌است‌:

فما ذنبنا ‌ان‌ جاش‌ بحر ‌إبن‌ عمکم‌ و بحرک‌ ساج‌ ‌لا‌ یواری‌ الدّعامصا

‌پس‌ گناه‌ ‌ما چیست‌ ‌که‌ دریای‌ پسر عموی‌ ‌شما‌ متلاطم‌ ‌است‌، و دریای‌ تو آرام‌ ‌است‌ و کفچلیزها ‌را‌ پنهان‌ نمی‌کند![3] و ‌به‌ همان‌ گونه‌ ‌که‌ بدن‌ آدمی‌ ‌به‌ خواب‌ شبانه‌ نیازمند ‌است‌، روح‌ ‌او‌ عطش‌ دست‌ یافتن‌ ‌به‌ وحی‌ دارد، مگر جانها و نفوس‌ ‌را‌ خوشبختی‌ و بدبختی‌ نیست‌، و ‌به‌ همان‌ گونه‌ ‌که‌ شب‌ دلیل‌ ‌بر‌ پایان‌ یافتن‌ نور نیست‌، ‌به‌ همان‌ گونه‌ ‌هم‌ دیر کردن‌ وحی‌ ‌از‌ پایان‌ یافتن‌ ‌آن‌ خبر نمی‌دهد، بلکه‌ وحی‌ بنا ‌بر‌ نیاز نازل‌ می‌شده‌، و ‌از‌ ‌آن‌ روی‌ یکباره‌ صورت‌ نمی‌گرفته‌ ‌که‌ بهتر ‌در‌ قلوب‌ پیامبر و مؤمنان‌ جایگزین‌ شود، وخداوند متعال‌ گفته‌ ‌است‌: وَ قال‌َ الَّذِین‌َ کَفَرُوا لَو لا نُزِّل‌َ عَلَیه‌ِ القُرآن‌ُ جُملَةً واحِدَةً کَذلِک‌َ لِنُثَبِّت‌َ بِه‌ِ فُؤادَک‌َ وَ رَتَّلناه‌ُ تَرتِیلًا.«2»

بدین‌ گونه‌ رسیدن‌ وحی‌ ‌به‌ ‌رسول‌ اللّه‌‌-‌ ‌صلی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌‌-‌ مدتی‌ ‌به‌ تأخیر افتاد، ‌تا‌ مردمان‌ بدانند ‌که‌ قرآن‌ شعری‌ سروده ‌او‌ نیست‌، و نیز رونویسی‌ ‌از‌ کتابهای‌ پیشینیان‌ ‌هم‌ نیست‌، و پیامبر ‌آن‌ ‌را‌ ‌از‌ ‌خود‌ ابداع‌ نکرده‌، بلکه‌ وحیی‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌از‌ جانب‌ ‌خدا‌، ‌هر‌ وقت‌ و ‌به‌ ‌هر‌ صورت‌ ‌که‌ ‌او‌ بخواهد، نازل‌ می‌شود، و تأخیر ‌برای‌ ‌آن‌ بوده‌ ‌است‌ ‌که‌ اراجیف‌ قریش‌ پراکنده‌ و انباشته‌ شود، ‌به‌ همان‌ گونه‌ ‌که‌ ریسمانهای‌ جادوگران‌ فرعون‌ روی‌ ‌هم‌ انباشته‌ شد و مردمان‌ چنان‌ پنداشتند ‌که‌ سحری‌ عظیم‌ صورت‌ خواهد گرفت‌، و ‌در‌ ‌اینکه‌ هنگام‌ ‌خدا‌ ‌به‌ موسی‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ فرمان‌ داد ‌تا‌ عصایش‌ ‌را‌ بیفکند ‌تا‌ همه آنچه‌ ‌را‌ ‌که‌ جادوگران‌ فرو ریخته‌اند یکباره‌ ببلعد. ‌اینکه‌ گونه‌ عمل‌ کردن‌ بهتر و اثر ‌آن‌ بیشتر ‌بود‌، و ‌به‌ همین‌ گونه‌ هنگامی‌ ‌که‌ وحی‌ تأخیر کرده‌ ‌به‌ کوه‌های‌ مکه‌ ‌به‌ همان‌ صورت‌ رسید ‌که‌ روز روشن‌ ‌پس‌ ‌از‌ شب‌ تاریک‌ فرا می‌رسد، تاریکی‌ شایعات‌ ‌را‌ ‌از‌ پیرامون‌ خانه ‌خدا‌ ‌از‌ میان‌ برد، و شکهایی‌ ‌را‌ ‌که‌ ‌به‌ دلهای‌ ضعفای‌ مسلمانان‌ راه‌ یافته‌ ‌بود‌ زدود، و روز رسالت‌ ‌با‌ نشاط و حرکت‌ آغاز شد. [ نظرات / امتیازها ]
3) «ما وَدَّعَک‌َ رَبُّک‌َ وَ ما قَلی‌‌-‌ ‌که‌ ‌خدا‌ ‌با‌ تو بدرود نکرد، و ‌از‌ تو بیزار نشد.»

‌یعنی‌ ‌به‌ وداع‌ آخرین‌ ‌با‌ تو نپرداخت‌ و ‌از‌ تو خشمگین‌ و متنفر نشد و ‌لو‌ ‌به‌ صورت‌ موقتی‌، و احادیث‌ درباره سبب‌ تأخیر پیدا کردن‌ وحی‌ ‌با‌ یکدیگر اختلاف‌ دارد، و امکان‌ جمع‌ کردن‌ میان‌ ‌آنها‌ هست‌، و ‌ما ‌پس‌ ‌از‌ ‌اینکه‌ مقداری‌ ‌از‌ ‌آن‌ ‌را‌ ‌برای‌ فایده عام‌ّ ‌آن‌ خواهیم‌ ‌گفت‌ ‌که‌، علاوه‌ ‌بر‌ ‌اینکه‌، گوشه‌ای‌ ‌از‌ زندگی‌ پیامبر اسلام‌ ‌را‌ توضیح‌ می‌دهد و ‌تا‌ اندازه‌ای‌ ‌در‌ بهتر فهمیدن‌ قرآن‌ کمک‌ می‌کند:

‌از‌ امام‌ باقر‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ ‌در‌ تفسیر ‌اینکه‌ سوره‌ آمده‌ ‌است‌ ‌که‌: جبریل‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ ‌در‌ نزول‌ ‌به‌ ‌رسول‌ اللّه‌ دیر کرد، و ‌آن‌ ‌پس‌ ‌از‌ نزول‌ اقرَأ بِاسم‌ِ رَبِّک‌َ الَّذِی‌ خَلَق‌َ ‌بود‌، ‌پس‌ خدیجه‌‌-‌ رضی‌ اللّه‌ عنها‌-‌ ‌گفت‌: شاید خدایت‌ ترا ترک‌ کرده‌ و فرستاده‌ای‌ ‌به‌ تو نمی‌فرستد، ‌پس‌ ‌خدا‌ ‌اینکه‌ ‌آیه‌ ‌را‌ نازل‌ کرد: ما وَدَّعَک‌َ رَبُّک‌َ وَ ما قَلی‌.«3»

‌در‌ حدیثی‌ دیگر: مسلمانان‌ ‌به‌ ‌رسول‌ اللّه‌ گفتند: ای‌ ‌رسول‌ ‌خدا‌؟ چرا وحی‌ ‌بر‌ تو نازل‌ نمی‌شود! ‌پس‌ ‌گفت‌: «چگونه‌ می‌خواهید وحی‌ ‌بر‌ ‌من‌ نازل‌ شود، ‌در‌ صورتی‌ ‌که‌ ‌شما‌ برجستگیهای‌ پشت‌ بندهای‌ انگشتان‌ دستتان‌ ‌را‌ پاک‌ نمی‌کنید و ناخنهای‌ ‌خود‌ ‌را‌ نمی‌گیرید»، و چون‌ سوره‌ نازل‌ شد، پیامبر ‌به‌ جبرییل‌ ‌گفت‌: «‌آن‌ اندازه‌ نیامدی‌ ‌تا‌ مشتاق‌ تو شدم‌»، ‌پس‌ جبرییل‌ ‌گفت‌: «و شوق‌ ‌من‌ نسبت‌ ‌به‌ تو شدیدتر ‌بود‌، ولی‌ ‌من‌ بنده‌ای‌ مأمورم‌، و ‌ما جز ‌به‌ فرمان‌ پروردگارت‌ فرود نمی‌آییم‌».«4»

‌از‌ ‌إبن‌ عباس‌ روایت‌ ‌شده‌ ‌است‌ ‌که‌: وحی‌ مدت‌ پانزده‌ روز ‌از‌ ‌او‌ متوقف‌ شد، ‌پس‌ مشرکان‌ گفتند: ‌محمّد‌ ‌را‌ پروردگارش‌ بدرود ‌گفت‌ و ‌به‌ ‌او‌ خشمگین‌ شد، و ‌اگر‌ امر ‌او‌ ‌از‌ ‌خدا‌ ‌بود‌، همچون‌ گذشته‌ ادامه‌ می‌داشت‌، چنان‌ ‌که‌ ‌با‌ پیامبران‌ پیش‌ ‌از‌ ‌او‌ چنین‌ ‌بود‌«5» ‌پس‌ ‌اینکه‌ سوره‌ نازل‌ شد.

‌اینکه‌ سببها ‌با‌ یکدیگر تداخل‌ دارد، و ممکن‌ ‌است‌ ‌که‌ تأخیر وحی‌ بیش‌ ‌از‌ یک‌ سبب‌ می‌داشته‌ ‌باشد‌، و ‌هر‌ چه‌ ‌بود‌، مؤمنان‌ ‌در‌ معرض‌ امتحان‌ قرار گرفتند، و اشتیاق‌ پیامبر ‌به‌ وحی‌ افزایش‌ یافت‌، و شایعه‌ پراکنیهای‌ مشرکان‌ ‌بر‌ باد رفت‌، و مردمان‌ دانستند ‌که‌ سخن‌ ‌ایشان‌ باطل‌ ‌است‌.

[4] ‌به‌ همان‌ گونه‌ ‌که‌ نور خورشید ‌پس‌ ‌از‌ شبی‌ تاریک‌ منفجر می‌شود، و ‌به‌ همان‌ گونه‌ ‌که‌ وحی‌ ‌پس‌ ‌از‌ بریده‌ شدن‌ و انتظار نازل‌ شد، ‌به‌ همین‌ گونه‌ آخرت‌ ‌که‌ ‌از‌ لحاظ زمانی‌ متأخر ‌بر‌ دنیا ‌است‌ بهتر و پاینده‌تر ‌است‌، و ‌بر‌ مؤمن‌ لازم‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌برای‌ رسیدن‌ ‌به‌ نتایج‌ شتاب‌ نورزد، چه‌ ممکن‌ ‌است‌ ‌در‌ تأخیر ‌آن‌ مصلحتی‌ بزرگ‌ بوده‌ ‌باشد‌. [ نظرات / امتیازها ]
4) «وَ لَلآخِرَةُ خَیرٌ لَک‌َ مِن‌َ الأُولی‌‌-‌ و ‌هر‌ آینه‌ ‌آن‌ جهان‌ تو ‌را‌ بهتر ‌از‌ ‌اینکه‌ جهان‌ ‌است‌.»

گفته‌اند: ‌برای‌ ‌او‌ ‌در‌ آخرت‌ هزار هزار کاخ‌ ‌از‌ مروارید خواهد ‌بود‌ ‌که‌ خاک‌ ‌آنها‌ ‌از‌ مشک‌ ‌است‌، و ‌در‌ ‌هر‌ کاخ‌ ‌به‌ اندازه کافی‌ همسران‌ و خدمتکاران‌ و ‌هر‌ چه‌ مطلوب‌ ‌است‌ ‌به‌ بهترین‌ صورت‌.«6»

و بعضی‌ گفته‌اند ‌که‌ آخرت‌ ‌به‌ معنی‌ مستقبل‌ ‌است‌، و ‌در‌ ‌آن‌ بشارتی‌ ‌برای‌ پیامبر ‌است‌ ‌به‌ ‌اینکه‌ ‌که‌ ‌به‌ پیروزی‌ بزرگ‌ دست‌ خواهد یافت‌.

[5] و ‌به‌ نظر ‌من‌، بزرگترین‌ چیزی‌ ‌که‌ پیامبر ‌در‌ برابر جهادش‌ ‌در‌ راه‌ ‌خدا‌ و تحمل‌ رنج‌ رسالتی‌ ‌که‌ ‌از‌ رنج‌ همه‌ انبیا بیشتر بوده‌ ‌است‌ ‌به‌ ‌آن‌ بشارت‌ داده‌ ‌شده‌، شفاعت‌ ‌است‌، ‌از‌ ‌آن‌ روی‌ ‌که‌ قلب‌ بزرگ‌ ‌او‌ ‌به‌ دوستی‌ انسان‌ می‌تپید، و هدف‌ اعلای‌ ‌او‌ رهانیدن‌ بشریت‌ ‌از‌ بار سنگین‌ شرک‌ و نادانی‌ و زنجیرهای‌ بردگی‌ و عقب‌ماندگی‌ و فقر و بیماری‌ ‌بود‌، و ‌حتی‌ ‌در‌ روز قیامت‌ ‌که‌ همه مردمان‌، و همراه‌ ‌با‌ ‌ایشان‌ پیامبران‌، ‌بر‌ ‌خود‌ می‌ترسند، و نفسی‌ نفسی‌ (خودم‌، خودم‌) می‌گویند، ‌رسول‌ اللّه‌‌-‌ ‌صلی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌‌-‌ ‌را‌ چنان‌ می‌بینند ‌که‌ پروردگار ‌خود‌ ‌را‌ ‌به‌ شفاعت‌ می‌خواند و می‌گوید: امّتی‌ امّتی‌ (امتم‌ امتم‌). و ‌در‌ سخت‌ترین‌ لحظات‌ زندگیش‌ ‌که‌ سکرات‌ موت‌ ‌بر‌ ‌او‌ فرود آمده‌ ‌بود‌، ‌به‌ گیرنده روح‌ ‌خود‌ می‌گفت‌: ‌بر‌ ‌من‌ سخت‌ بگیر و رنج‌ امتم‌ ‌را‌ کمتر کن‌. چنین‌ قلب‌ بزرگی‌ ‌را‌ چیزی‌ جز دوستی‌ ‌خدا‌ و بندگان‌ ‌خدا‌ پر نمی‌کند، و جز رهانیدن‌ بندگان‌ ‌خدا‌ ‌در‌ دنیا ‌از‌ گمراهی‌ ‌با‌ دعوت‌ و جهاد، و ‌در‌ آخرت‌ ‌با‌ شفاعت‌ کردن‌ ‌از‌ آتش‌ خرسند نمی‌سازد، و ‌به‌ همین‌ جهت‌ آیه ‌بعد‌ همچون‌ تفسیری‌ ‌از‌ آیه سابق‌ آمده‌ ‌است‌. [ نظرات / امتیازها ]
5) «وَ لَسَوف‌َ یُعطِیک‌َ رَبُّک‌َ فَتَرضی‌‌-‌ و ‌به‌ زودی‌ پروردگارت‌ چندان‌ ‌به‌ تو خواهد بخشید ‌که‌ راضی‌ و خرسند شوی‌.»

و چه‌ چیز جز شفاعت‌ ‌در‌ حق‌ امت‌ می‌تواند ‌رسول‌ ‌را‌ خرسند کند! و ‌از‌همین‌ جا ‌در‌ روایت‌ مأثور ‌از‌ امام‌ ‌علی‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ آمده‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌گفت‌:

«‌رسول‌ اللّه‌‌-‌ ‌صلی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌‌-‌ ‌گفت‌: ‌خدا‌ چنان‌ شفاعت‌ مرا درباره امتم‌ می‌پذیرد ‌که‌ می‌گوید: راضی‌ شدی‌ ای‌ ‌محمّد‌!؟ و ‌من‌ می‌گویم‌ ‌که‌: پروردگارا، راضی‌ شدم‌».«7»

و ‌از‌ ‌او‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ روایت‌ ‌شده‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌به‌ اهل‌ قرآن‌ ‌گفت‌: «آیا ‌شما‌ می‌گویید ‌که‌ امید دهنده‌ترین‌ ‌آیه‌ ‌در‌ کتاب‌ خدای‌ ‌تعالی‌ ‌اینکه‌ ‌آیه‌ ‌است‌: قُل‌ یا عِبادِی‌َ الَّذِین‌َ أَسرَفُوا عَلی‌ أَنفُسِهِم‌ لا تَقنَطُوا مِن‌ رَحمَةِ اللّه‌ِ! گفتند: آری‌، ‌گفت‌:

ولی‌ ‌ما‌-‌ اهل‌ البیت‌‌-‌ می‌گوییم‌ ‌که‌ بهترین‌ ‌آیه‌ ‌در‌ کتاب‌ خدای‌ ‌تعالی‌ ‌اینکه‌ ‌است‌:

وَ لَسَوف‌َ یُعطِیک‌َ رَبُّک‌َ فَتَرضی‌.«8»

‌در‌ حدیثی‌ دیگر: «‌آن‌ شفاعت‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌به‌ اهل‌ ‌لا‌ اله‌ الا اللّه‌ داده‌ می‌شود ‌تا‌ بگوید: پروردگارا، راضی‌ شدم‌».«9»

‌در‌ حدیثی‌ مأثور ‌از‌ امام‌ صادق‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ آمده‌ ‌است‌ ‌که‌: «پیغمبر روزی‌ ‌بر‌ فاطمه‌‌-‌ علیها ‌السلام‌‌-‌ وارد شد ‌که‌ جامه‌ای‌ ‌از‌ پشم‌ شتر ‌بر‌ تن‌ داشت‌ و ‌به‌ دست‌ ‌خود‌ گندم‌ آسیاب‌ می‌کرد و کودک‌ ‌خود‌ ‌را‌ شیر می‌داد، ‌پس‌ چشمان‌ پیغمبر ‌با‌ دیدن‌ ‌او‌ ‌به‌ گریه‌ افتاد و ‌گفت‌: دخترم‌؟ ‌به‌ جای‌ تلخی‌ دنیا شیرینی‌ آخرت‌ خواهی‌ داشت‌، چه‌ ‌خدا‌ ‌اینکه‌ ‌آیه‌ ‌را‌ ‌بر‌ ‌من‌ نازل‌ کرد: وَ لَسَوف‌َ یُعطِیک‌َ رَبُّک‌َ فَتَرضی‌.

و امام‌ صادق‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ ‌گفت‌: «خرسندی‌ جدّ ‌من‌ ‌به‌ ‌آن‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌در‌ آتش‌ یکتاپرستی‌ باقی‌ نماند».«10»

[6] ‌رسول‌ اللّه‌ ‌با‌ یتیمی‌ بزرگ‌ شد: ‌در‌ ‌آن‌ هنگام‌ ‌که‌ ‌در‌ شکم‌ مادر ‌بود‌ پدرش‌ ‌را‌ ‌از‌ دست‌ داد، و سپس‌ ‌در‌ آغاز کودکی‌ بی‌مادر شد و آنچه‌ ‌را‌ ‌که‌ یک‌ یتیم‌ ‌از‌ پدر و مادر ‌از‌ لحاظ عاطفی‌ تحمل‌ می‌کند، تحمل‌ کرد، ‌پس‌ ‌خدا‌ ‌او‌ ‌را‌ سرچشمه محبت‌ و مهربانی‌ قرار داد. [ نظرات / امتیازها ]
6) «أَ لَم‌ یَجِدک‌َ یَتِیماً فَآوی‌‌-‌ آیا تو ‌را‌ یتیم‌ نیافت‌ و مأوی‌ داد!» ‌رسول‌ اللّه‌ ‌با‌ طلعت‌ ‌با‌ شکوه‌ و گیرندگی‌ جذاب‌، و ‌با‌ برکتی‌ ‌که‌ ‌خدا‌ ‌به‌ وسیله ‌او‌ ‌بر‌ کسانی‌ ‌که‌ ‌در‌ پیرامونش‌ می‌بودند عنایت‌ می‌فرمود، طرف‌ توجه‌ قلبهایی‌ ‌بود‌ ‌که‌ خواها تقرب‌ ‌به‌ ‌او‌ بودند و ‌برای‌ خدمت‌ کردن‌ ‌به‌ وی‌ ‌با‌ یکدیگر ‌به‌ رقابت‌ می‌پرداختند، آیا داستان‌ جدّ بزرگ‌ ‌او‌ ‌عبد‌ المطلب‌ ‌را‌ نشنیده‌ای‌ ‌که‌ چگونه‌ شخصا ‌به‌ فراهم‌ آوردن‌ اسباب‌ آسایش‌ ‌او‌ نظارت‌ داشت‌، و ‌پس‌ ‌از‌ وی‌ ابو طالب‌ عموی‌ پیغمبر و سرور بنی‌ هاشم‌ ‌در‌ دفاع‌ ‌از‌ ‌او‌ ‌تا‌ پای‌ مرگ‌ ایستاده‌ ‌بود‌ و ‌در‌ خدمت‌ کردن‌ ‌به‌ ‌او‌ وی‌ ‌را‌ ‌بر‌ فرزندان‌ ‌خود‌ ترجیح‌ می‌نهاد!

سبحان‌ اللّه‌؟ ‌که‌ چگونه‌ ‌با‌ آیات‌ ‌خود‌ ‌برای‌ مردمان‌ تجلّی‌ می‌کند، و یتیمی‌ ‌از‌ پدر و مادر ‌را‌ بزرگترین‌ شخصیت‌ تاریخ‌ می‌سازد ‌که‌ اهل‌ آسمانها و زمین‌ ‌او‌ ‌را‌ دوست‌ می‌داشتند و هیچ‌ کس‌ ‌را‌ ‌به‌ اندازه ‌او‌ دوست‌ نمی‌داشتند.

بعضی‌ ‌اینکه‌ سؤال‌ ‌را‌ طرح‌ کرده‌اند ‌که‌: چرا خداوند متعال‌ خاتم‌ پیامبران‌ ‌خود‌ ‌را‌ یتیم‌ الأبوین‌ قرار داد! و روایت‌ آینده‌ پاسخ‌ ‌اینکه‌ پرسش‌ ‌را‌ می‌دهد: امام‌ صادق‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ می‌گوید: «‌برای‌ ‌آن‌ ‌که‌ مخلوقی‌ ‌را‌ ‌بر‌ ‌او‌ حقی‌ نباشد».«11»

تفسیر دیگری‌ نیز درباره یتیم‌ ‌در‌ بعضی‌ ‌از‌ منابع‌ آمده‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌آن‌ شاء اللّه‌ ‌در‌ ضمن‌ تفسیر آیات‌ بعدی‌ ‌از‌ ‌آن‌ سخن‌ خواهیم‌ ‌گفت‌. [ نظرات / امتیازها ]
7) [7] «وَ وَجَدَک‌َ ضَالًّا فَهَدی‌‌-‌ و ‌از‌ راه‌ ‌به‌ کنار افتاده‌ات‌ یافت‌ ‌پس‌ تو ‌را‌ ‌به‌ راه‌ آورد.»

تقدیر خدای‌ متعال‌ چنان‌ بوده‌ ‌است‌ ‌که‌ پیامبر ‌ما‌-‌ ‌صلی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌‌-‌ پیش‌ ‌از‌ ولادت‌، خاتم‌ النبیین‌ بوده‌ ‌باشد‌، بلکه‌ نوری‌ ‌باشد‌ ‌که‌ عرش‌ ‌آن‌ ‌را‌ احاطه‌ کرده‌ ‌بود‌، و ‌خود‌ ‌او‌ ‌گفت‌: «‌من‌ ‌در‌ ‌آن‌ هنگام‌ ‌که‌ آدم‌ ‌در‌ میان‌ آب‌ و خاک‌ ‌بود‌، پیامبر بودم‌» ... بلکه‌ مثل‌ نوری‌ ‌بود‌ ‌که‌ ‌خدا‌ ‌در‌ آغاز آفرید و آفریدگان‌ ‌را‌ ‌از‌ ‌آن‌ ‌به‌ وجود آورد، چنان‌ ‌که‌ ‌در‌ حدیث‌ آمده‌ ‌است‌: «اول‌ ‌ما خلق‌ اللّه‌ نوری‌‌-‌ نخستین‌ چیزی‌ ‌که‌ ‌خدا‌ آفرید نور ‌من‌ ‌بود‌».«12»

دست‌ رحمت‌ الاهی‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌در‌ میان‌ صلبهای‌ والا مقام‌ و زهدانهای‌ پاکیزه‌ گرداند، چنان‌ ‌که‌ پروردگار ‌ما گفته‌ ‌است‌: وَ تَقَلُّبَک‌َ فِی‌ السّاجِدِین‌َ.

‌در‌ هنگام‌ ‌به‌ دنیا آمدنش‌ ‌از‌ پدر و مادری‌ بزرگوار‌-‌ ‌عبد‌ اللّه‌ سلام‌ اللّه‌ ‌علیه‌، و آمنة بنت‌ وهب‌ سلام‌ اللّه‌ علیها‌-‌ ‌خدا‌ نشانه‌هایی‌ بزرگ‌ ‌در‌ جهان‌ پدید آورد ‌که‌ علامتی‌ ‌برای‌ ولادت‌ ‌او‌ ‌بود‌: قسمت‌ پیشین‌ ایوان‌ مداین‌ فرو ریخت‌، و آب‌ دریاچه ساوه‌ خشک‌ شد، و آب‌ دریاچه سمادة بالا آمد، و آتشکده مجوسان‌ ‌بعد‌ ‌از‌ صدها سال‌ روشن‌ ‌بر‌ جای‌ ماندن‌ خاموش‌ شد.

خداوند متعال‌ ‌از‌ هنگام‌ ولادت‌ فرشته‌ای‌ ‌را‌ همراه‌ ‌او‌ ساخت‌ ‌تا‌ وی‌ ‌را‌ ‌در‌ راههای‌ بزرگواری‌ ‌به‌ پیش‌ برد. امام‌ امیر المؤمنین‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ گفته‌ ‌است‌:

«هنگامی‌ ‌که‌ ‌از‌ شیر گرفته‌ شد، ‌خدا‌ بزرگترین‌ فرشته‌ ‌از‌ فرشتگانش‌ ‌را‌ شب‌ و روز همنشین‌ ‌او‌ فرمود ‌تا‌ راههای‌ بزرگواری‌ ‌را‌ پیمود، و خویهای‌ نیکوی‌ جهان‌ ‌را‌ فراهم‌ نمود».«13»

‌خدا‌ بدین‌ گونه‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ ادبی‌ نیکو مؤدب‌ ساخت‌ چنان‌ ‌که‌ ‌خود‌ وی‌‌-‌ ‌صلی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌‌-‌ ‌در‌ ‌اینکه‌ باره‌ سخن‌ گفته‌ ‌است‌.

ولی‌ ‌اینکه‌ همه‌ بدان‌ معنی‌ نیست‌ ‌که‌ قرآن‌ ‌از‌ وحی‌ نفس‌ ‌خود‌ پیغمبر ‌است‌، بلکه‌ ‌او‌ پیش‌ ‌از‌ وحی‌ شدن‌ قرآن‌ ‌از‌ ‌آن‌ هیچ‌ خبری‌ نداشت‌، و ‌به‌ همین‌ سبب‌ خداوند متعال‌ گفته‌ ‌است‌: وَ إِن‌ کُنت‌َ مِن‌ قَبلِه‌ِ لَمِن‌َ الغافِلِین‌َ،«14» و ‌گفت‌: وَ ما کُنت‌َ تَتلُوا مِن‌ قَبلِه‌ِ مِن‌ کِتاب‌ٍ وَ لا تَخُطُّه‌ُ بِیَمِینِک‌َ إِذاً لَارتاب‌َ المُبطِلُون‌َ،«15» و ‌گفت‌: وَ کَذلِک‌َ أَوحَینا إِلَیک‌َ رُوحاً مِن‌ أَمرِنا ما کُنت‌َ تَدرِی‌ مَا الکِتاب‌ُ وَ لَا الإِیمان‌ُ وَ لکِن‌ جَعَلناه‌ُ نُوراً نَهدِی‌ بِه‌ِ مَن‌ نَشاءُ مِن‌ عِبادِنا ‌به‌ وجود آورد، چنان‌ ‌که‌ ‌در‌ حدیث‌ آمده‌ ‌است‌: «اول‌ ‌ما خلق‌ اللّه‌ نوری‌‌-‌ نخستین‌ چیزی‌ ‌که‌ ‌خدا‌ آفرید نور ‌من‌ ‌بود‌».«12»

دست‌ رحمت‌ الاهی‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌در‌ میان‌ صلبهای‌ والا مقام‌ و زهدانهای‌ پاکیزه‌ گرداند، چنان‌ ‌که‌ پروردگار ‌ما گفته‌ ‌است‌: وَ تَقَلُّبَک‌َ فِی‌ السّاجِدِین‌َ.

‌در‌ هنگام‌ ‌به‌ دنیا آمدنش‌ ‌از‌ پدر و مادری‌ بزرگوار‌-‌ ‌عبد‌ اللّه‌ سلام‌ اللّه‌ ‌علیه‌، و آمنة بنت‌ وهب‌ سلام‌ اللّه‌ علیها‌-‌ ‌خدا‌ نشانه‌هایی‌ بزرگ‌ ‌در‌ جهان‌ پدید آورد ‌که‌ علامتی‌ ‌برای‌ ولادت‌ ‌او‌ ‌بود‌: قسمت‌ پیشین‌ ایوان‌ مداین‌ فرو ریخت‌، و آب‌ دریاچه ساوه‌ خشک‌ شد، و آب‌ دریاچه سمادة بالا آمد، و آتشکده مجوسان‌ ‌بعد‌ ‌از‌ صدها سال‌ روشن‌ ‌بر‌ جای‌ ماندن‌ خاموش‌ شد.

خداوند متعال‌ ‌از‌ هنگام‌ ولادت‌ فرشته‌ای‌ ‌را‌ همراه‌ ‌او‌ ساخت‌ ‌تا‌ وی‌ ‌را‌ ‌در‌ راههای‌ بزرگواری‌ ‌به‌ پیش‌ برد. امام‌ امیر المؤمنین‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ گفته‌ ‌است‌:

«هنگامی‌ ‌که‌ ‌از‌ شیر گرفته‌ شد، ‌خدا‌ بزرگترین‌ فرشته‌ ‌از‌ فرشتگانش‌ ‌را‌ شب‌ و روز همنشین‌ ‌او‌ فرمود ‌تا‌ راههای‌ بزرگواری‌ ‌را‌ پیمود، و خویهای‌ نیکوی‌ جهان‌ ‌را‌ فراهم‌ نمود».«13»

‌خدا‌ بدین‌ گونه‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ ادبی‌ نیکو مؤدب‌ ساخت‌ چنان‌ ‌که‌ ‌خود‌ وی‌‌-‌ ‌صلی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌‌-‌ ‌در‌ ‌اینکه‌ باره‌ سخن‌ گفته‌ ‌است‌.

ولی‌ ‌اینکه‌ همه‌ بدان‌ معنی‌ نیست‌ ‌که‌ قرآن‌ ‌از‌ وحی‌ نفس‌ ‌خود‌ پیغمبر ‌است‌، بلکه‌ ‌او‌ پیش‌ ‌از‌ وحی‌ شدن‌ قرآن‌ ‌از‌ ‌آن‌ هیچ‌ خبری‌ نداشت‌، و ‌به‌ همین‌ سبب‌ خداوند متعال‌ گفته‌ ‌است‌: وَ إِن‌ کُنت‌َ مِن‌ قَبلِه‌ِ لَمِن‌َ الغافِلِین‌َ،«14» و ‌گفت‌: وَ ما کُنت‌َ تَتلُوا مِن‌ قَبلِه‌ِ مِن‌ کِتاب‌ٍ وَ لا تَخُطُّه‌ُ بِیَمِینِک‌َ إِذاً لَارتاب‌َ المُبطِلُون‌َ،«15» و ‌گفت‌: وَ کَذلِک‌َ أَوحَینا إِلَیک‌َ رُوحاً مِن‌ أَمرِنا ما کُنت‌َ تَدرِی‌ مَا الکِتاب‌ُ وَ لَا الإِیمان‌ُ وَ لکِن‌ جَعَلناه‌ُ نُوراً نَهدِی‌ بِه‌ِ مَن‌ نَشاءُ مِن‌ عِبادِنا بدین‌ مفهوم‌ ‌رسول‌ اللّه‌ ضال‌ّ و دور مانده‌ ‌از‌ شریعت‌ تازه‌ ‌بود‌، و نه‌ ‌از‌ شریعتی‌ دیگر، و ‌از‌ هدایت‌ جدید و نه‌ ‌از‌ هدایتی‌ دیگر، ‌که‌ بعضی‌ ‌از‌ مفسران‌ چنین‌ گفته‌اند.

‌در‌ ضمن‌ تفسیر دیگری‌ ‌را‌ می‌یابیم‌ ‌که‌ ‌با‌ مقام‌ پیامبر اسلام‌ انسجام‌ بیشتر دارد: ‌او‌ گمشده جهانیان‌ ‌بود‌ ‌که‌ ‌از‌ ‌او‌ جستجو می‌کردند، ‌پس‌ ‌خدا‌ مردمان‌ ‌را‌ ‌به‌ ‌او‌ هدایت‌ کرد، و ‌اینکه‌ تفسیر اهل‌ البیت‌‌-‌ ‌علیهم‌ ‌السلام‌‌-‌ ‌است‌، و ‌اگر‌ ‌هم‌ تفسیر ظاهر قرآن‌ نباشد، بدون‌ شک‌ تفسیر بطنی‌ ‌از‌ بطون‌ ‌آن‌ ‌است‌، مگر قرآن‌ هفت‌ بطن‌ ندارد!

‌از‌ امام‌ رضا‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ ‌در‌ تفسیر ‌اینکه‌ گفته ‌خدا‌: أَ لَم‌ یَجِدک‌َ یَتِیماً فَآوی‌ چنین‌ نقل‌ ‌شده‌ ‌است‌: «فردی‌ بودی‌ ‌که‌ همانندی‌ ‌در‌ آفریدگان‌ نداشتی‌، ‌پس‌ مردمان‌ ‌را‌ ‌در‌ پناه‌ تو قرار داده‌»، وَ وَجَدَک‌َ ضَالًّا فَهَدی‌ ‌یعنی‌ گمشده ‌در‌ قومی‌ ‌که‌ ‌از‌ فضیلت‌ تو بی‌ خبر بودند، ‌پس‌ ‌ایشان‌ ‌را‌ ‌به‌ سوی‌ تو رهبری‌ کرد، [ نظرات / امتیازها ]
8) وَ وَجَدَک‌َ عائِلًا فَأَغنی‌ ‌که‌ «توشه علم‌ ‌به‌ اقوامی‌ دادی‌ ‌پس‌ آنان‌ ‌را‌ ‌به‌ تو بی‌نیاز کرد».«17»

تفسیرهای‌ دیگری‌ ‌از‌ ‌آیه‌ منعکس‌ کننده اهتمام‌ مؤمنان‌ ‌به‌ مقام‌ ‌رسول‌ اللّه‌‌-‌ ‌صلی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌‌-‌ و نسبت‌ ندادن‌ گمراهی‌ ‌به‌ ‌خود‌ ‌او‌ ‌است‌، و حکایت‌ ‌از‌ ‌آن‌ دارد ‌که‌ گمراهی‌ ‌به‌ معنی‌ گم‌ شدن‌ ‌از‌ راه‌ ‌در‌ ایام‌ طفولیت‌ ‌ یا ‌ ‌در‌ ضمن‌ سفر بازرگانی‌ ‌به‌ شام‌ بوده‌ ‌است‌، ولی‌ دو تفسیر اول‌ شایسته‌تر ‌است‌.

[8] و ‌رسول‌ ‌خدا‌ ‌در‌ قبیله بنی‌ هاشم‌ می‌زیست‌ ‌که‌ ‌در‌ میان‌ قریش‌ ‌به‌ سروری‌ و داشتن‌ اخلاق‌ عالی‌ شهرت‌ داشتند، و ‌در‌ مکه مکرمه‌ مرجع‌ دینی‌ بودند، ولی‌ مال‌ فراوان‌ نداشتند، و مخصوصا ابو طالب‌ ‌که‌ ‌پس‌ ‌از‌ ‌عبد‌ المطلب‌، ‌علی‌ رغم‌ فقیر بودن‌، شیخ‌ و رئیس‌ بنی‌ هاشم‌ شد و ‌در‌ حق‌ ‌او‌ گفته‌اند ‌که‌: جز ابو طالب‌ هیچ‌ فقیری‌ ‌به‌ آقایی‌ و سروری‌ نرسید، و معروف‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌او‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ ‌به‌ سبب‌ تنگدستی‌ ‌به‌ ‌آن‌ تن‌ ‌در‌ داد ‌که‌ برادرانش‌ متکفل‌ تأمین‌ زندگی‌ فرزندانش‌ شوند.

ولی‌ خداوند متعال‌ ‌با‌ وسعت‌ دادن‌ ‌به‌ زندگی‌ فرستاده‌اش‌ ‌بر‌ ‌او‌ منت‌ نهاد، چه‌ خدیجه‌ دختر خویلد ‌که‌ ‌از‌ ثروتمندان‌ قریش‌ ‌بود‌ ‌به‌ ‌او‌ ایمان‌ آورد و همسر ‌رسول‌ ‌خدا‌ شد و ‌او‌‌-‌ ‌صلی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌‌-‌ ‌به‌ فضل‌ خداوند سبحانه‌ و ‌تعالی‌ ثروتمند شد.

«وَ وَجَدَک‌َ عائِلًا فَأَغنی‌‌-‌ و تو ‌را‌ درویش‌ یافت‌ و توانگرت‌ کرد.» [ نظرات / امتیازها ]
 » محمد حسینی همدانی
1) وَ الضُّحی‌:

‌آیه‌ مبنی‌ ‌بر‌ سوگند بروشنائی‌ و بسط روز و تابش‌ اشعه‌ خورشید ‌است‌ ‌که‌ جهان‌ ‌را‌ فرا گرفته‌ و ‌در‌ اعماق‌ زمین‌ و موجودات‌ ‌در‌ ‌آن‌ تأثیر بسزائی‌ نهاده‌ و نمونه‌ و مسطوره‌ای‌ ‌از‌ نظام‌ خلقت‌ شگفت‌ آور ‌است‌ ‌که‌ ‌هر‌ لحظه‌ بتابش‌ خورشید و افشاندن‌ اشعه‌ ‌آن‌ ‌از‌ عالم‌ بالا و فیوضات‌ بی‌نهایت‌ ‌آن‌ حکایت‌ می‌نماید ‌که‌ چنانچه‌ جهان‌ لحظه‌ای‌ ‌از‌ فیض‌ وجود بی‌بهره‌ گردد محو و نابود خواهد شد. [ نظرات / امتیازها ]
2) وَ اللَّیل‌ِ إِذا سَجی‌:

و نیز سوگند یاد نموده‌ ‌به‌ تیره‌گی‌ و ظلمت‌ شب‌ ‌که‌ جو و فضا ‌را‌ فرا میگیرد ‌که‌ ‌پس‌ ‌از‌ اندک‌ زمانی‌ اشعه‌ خورشید فضا و موجودات‌ ‌را‌ فراگرفته‌ چگونه‌ روشنائی‌ ناگهان‌ بظلمت‌ و تیره‌گی‌ درآید و هوا و فضاء و موجودات‌ ‌را‌ تیره‌گی‌ فرا گرفته‌ و همه‌ ‌را‌ ‌به‌ خمودی‌ و خاموشی‌ درآورده‌ ‌است‌. [ نظرات / امتیازها ]
3) ما وَدَّعَک‌َ رَبُّک‌َ وَ ما قَلی‌:

مبنی‌ ‌بر‌ تسلیت‌ خاطر ‌رسول‌ صادع‌ اسلام‌ ‌است‌ ‌که‌ هرگز ساحت‌ کبریائی‌ ترا ترک‌ ننموده‌ و بخود وانگذارده‌ و نیز هرگز نظر بغض‌ و اغراض‌ نفرموده‌ ‌است‌ گفته‌ ‌شده‌ نظر ‌به‌ ‌اینکه‌ ‌که‌ چند روزی‌ وحی‌ و نزول‌ آیات‌ قرآنی‌ ‌از‌ ‌رسول‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ قطع‌ ‌شده‌ ‌بود‌ ‌که‌ چه‌ بسا گفته‌ ‌شده‌ ‌که‌ وحی‌ ‌از‌ ‌رسول‌ (ص‌) قطع‌ ‌شده‌ ‌است‌ ‌آیه‌ نازل‌ شد تناسب‌ روشنائی‌ و تابش‌ اشعه‌ خورشید ‌با‌ نزول‌ وحی‌ و تیره‌گی‌ ظلمت‌ شب‌ ‌با‌ قطع‌ موقت‌ وحی‌ بدیهی‌ ‌است‌. [ نظرات / امتیازها ]
4) وَ لَلآخِرَةُ خَیرٌ لَک‌َ مِن‌َ الأُولی‌:

‌با‌ اینکه‌ ‌در‌ دنیا مشمول‌ فضل‌ و مقام‌ سامی‌ رسالت‌ و خاتمیت‌ ‌شده‌ و یگانه‌ مقام‌ محمود عبودیت‌ و ارتقاء آنست‌ ولی‌ حیات‌ ‌رسول‌ گرامی‌ ‌در‌ عالم‌ آخرت‌ ‌که‌ محصول‌ حیات‌ و زندگی‌ دنیا ‌است‌ بهتر و درخشان‌تر خواهد ‌بود‌ و پیوسته‌ مشمول‌ فضل‌ و کرامت‌ وجودی‌ ‌در‌ دنیا و آخرت‌ بوده‌ و حیات‌ وی‌ ‌در‌ همه‌ عوالم‌ بطور اطلاق‌ خیر محض‌ و نور خالص‌ ‌است‌ و یگانه‌ مسطوره‌ صفات‌ ساحت‌ ربوبی‌ ‌در‌ همه‌ عوالم‌ خواهد ‌بود‌. [ نظرات / امتیازها ]
5) وَ لَسَوف‌َ یُعطِیک‌َ رَبُّک‌َ فَتَرضی‌:

محتمل‌ ‌است‌ مبنی‌ ‌بر‌ وعده‌ نعمت‌ و رحمت‌ و فضل‌ بطور اطلاق‌ ‌در‌ دنیا و آخرت‌ ‌باشد‌ ‌در‌ دنیا ‌در‌ اثر بناگذاری‌ مکتب‌ عالی‌ قرآن‌ دانشجویانی‌ بطور دائم‌ ‌از‌ برنامه‌ای‌ ‌که‌ ‌برای‌ ‌آن‌ تنظیم‌ نموده‌ پیروی‌ خواهند نمود رسالت‌ و دعوت‌ تو ‌از‌ طریق‌ قرائت‌ آیات‌ کریمه‌ قرآنی‌ طنین‌ ‌آن‌ جهان‌ بشریت‌ ‌را‌ فرا خواهد گرفت‌ هم‌چنین‌ ‌از‌ طریق‌ اوصیاء گرامی‌ ‌علیهم‌ السّلام‌ ‌خود‌ جهانیان‌ ‌را‌ ‌به‌ پیروی‌ ‌از‌ مکتب‌ عالی‌ و برنامه‌ ‌آن‌ دعوت‌ خواهی‌ نمود و ‌در‌ عالم‌ آخرت‌ مقام‌ محمود عبودیت‌ و تعریف‌ رسولان‌ و شفاعت‌ ‌از‌ اهل‌ ایمان‌ بطور اطلاق‌ نائل‌ خواهی‌ شد و ‌در‌ دنیا و هم‌چنین‌ ‌در‌ عالم‌ آخرت‌ مورد عطاء و عنایات‌ الهیه‌ بطور اطلاق‌ قرار خواهی‌ گرفت‌ ‌که‌ لازم‌ ‌آن‌ رضایت‌ و خوشنودی‌ بطور اطلاق‌ خواهد ‌بود‌.

و نیز محتمل‌ ‌است‌ ‌که‌ مراد مقام‌ محمود شفاعت‌ و وساطت‌ ‌برای‌ فیوضات‌ ابدی‌ ‌که‌ ‌در‌ عالم‌ آخرت‌ ‌باشد‌.

حارث‌ ‌بن‌ شریح‌ ‌از‌ ‌محمّد‌ ‌بن‌ حنفیه‌ روایت‌ نموده‌ ‌که‌ میگفت‌ باهل‌ عراق‌ ‌شما‌ گمان‌ برید ‌که‌ آیه‌ای‌ بیشتر سبب‌ امید می‌شود ‌آیه‌ کریمه‌ (یا عِبادِی‌َ الَّذِین‌َ أَسرَفُوا عَلی‌ أَنفُسِهِم‌) ‌است‌ ولی‌ ‌ما اهل‌ بیت‌ میگوئیم‌ ظاهرترین‌ ‌آیه‌ ‌که‌ سبب‌ رجاء می‌شود ‌آیه‌ کریمه‌ (وَ لَسَوف‌َ یُعطِیک‌َ رَبُّک‌َ فَتَرضی‌) و مراد ‌از‌ ‌آن‌ بخدا سوگند شفاعت‌ ‌است‌ ‌که‌ پروردگار برسول‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ عطاء میفرماید ‌در‌ باره‌ اهل‌ توحید (‌لا‌ اله‌ الا اللّه‌) ‌تا‌ اینکه‌ عرض‌ نماید بار الها راضی‌ و خوشنود شدم‌.

و امام‌ صادق‌ ‌علیه‌ السّلام‌ میفرمود رضایت‌ جد ‌من‌ ‌رسول‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ بآنستکه‌ ‌در‌ دوزخ‌ باقی‌ نماند خداپرست‌ اهل‌ ایمان‌. [ نظرات / امتیازها ]
6) أَ لَم‌ یَجِدک‌َ یَتِیماً فَآوی‌:

بیان‌ موهبت‌ها ‌است‌ ‌که‌ ساحت‌ پروردگار برسول‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ ارزانی‌ فرموده‌ ‌از‌ جمله‌ آنستکه‌ پدر بزرگوارش‌ ‌عبد‌ اللّه‌ ‌بن‌ ‌عبد‌ المطلب‌ ‌در‌ حالی‌ ‌که‌ ‌رسول‌ شش‌ ماه‌ جنین‌ ‌بود‌ رحلت‌ نمود ‌که‌ هنگام‌ ‌که‌ بدنیا بیامد ولی‌ّ و زمامدار و سرپرستی‌ نداشته‌ فقط ساحت‌ کبریائی‌ ولی‌ّ و زمامدار و قیوم‌ ‌او‌ ‌باشد‌ هم‌چنین‌ حضرت‌ ‌عبد‌ المطلب‌ رحلت‌ نمود ‌در‌ حالی‌ ‌که‌ ‌رسول‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ هشت‌ سال‌ ‌از‌ عمر شریفش‌ گذشته‌ ‌بود‌ و عم‌ ‌او‌ حضرت‌ أبی طالب‌ کفالت‌ ‌او‌ ‌را‌ نمود سرپرستی‌ مینمود و ‌او‌ ‌را‌ بمنزل‌ ‌خود‌ آورد.

امام‌ صادق‌ ‌علیه‌ السّلام‌ میفرمود ‌رسول‌ اکرم‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ ‌در‌ کودکی‌ پدر و مادر ‌او‌ رحلت‌ نمودند بمنظور اینکه‌ مخلوقی‌ ولایت‌ ‌بر‌ ‌رسول‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ نداشه‌ ‌باشد‌ و سپس‌ عم‌ ‌او‌ أبی طالب‌ ‌او‌ ‌را‌ بمنزل‌ ‌خود‌ آورده‌ ‌او‌ ‌را‌ سرپرستی‌ مینمود ‌با‌ اینکه‌ بمقام‌ رسالت‌ نائل‌ آمد و سپس‌ ابو طالب‌ ‌رسول‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ ‌را‌ کمک‌ و یاری‌ مینمود و ‌پس‌ ‌از‌ فوت‌ أبی طالب‌ مشرکان‌ مکه‌ ‌در‌ مقام‌ آزار ‌رسول‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ برآمدند و زیاده‌ ‌بر‌ زمان‌ أبی طالب‌ پروردگار ‌او‌ ‌را‌ یتیم‌ و بی‌پدر مقرر فرموده‌ ‌که‌ کسی‌ گمان‌ نبرد ‌که‌ آنچه‌ ‌از‌ عزت‌ و شرافت‌ و استیلاء و شهرت‌ وی‌ ‌در‌ اثر رابطه‌ نسبی‌ و ‌ یا ‌ ‌از‌ طریق‌ وراثت‌ بوده‌ ‌است‌. [ نظرات / امتیازها ]
7) وَ وَجَدَک‌َ ضَالًّا فَهَدی‌:

‌از‌ جمله‌ منت‌ ‌که‌ ساحت‌ پروردگار برسول‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ نهاده‌ آنستکه‌ ‌بر‌ حسب‌ فطرت‌ فاقد علم‌ باحکام‌ الهی‌ بوده‌.

و قبل‌ ‌از‌ اینکه‌ آیات‌ قرآنی‌ ‌بر‌ ‌رسول‌ نازل‌ شود بمعارف‌ الهی‌ و حقایق‌ عرفانی‌ آگهی‌ نداشته‌ جز آنچه‌ ‌که‌ فطرت‌ نورانی‌ و سالم‌ ‌رسول‌ بآنها پی‌ برده‌ و آگهی‌ داشته‌ و هم‌چنین‌ قبل‌ ‌از‌ نزول‌ آیات‌ قرآنی‌ احکام‌ عملی‌ و شعار عبودیت‌ کامل‌ آگهی‌ نداشته‌ ‌که‌ ‌در‌ مقام‌ سپاسگزاری‌ کامل‌ برآئی‌ و آنچه‌ ‌رسول‌ صادع‌ اسلام‌ یافته‌ و واجد ‌شده‌ ‌از‌ پرتو تعلیمات‌ ربوبی‌ و الهامات‌ غیبی‌ ‌است‌ ‌که‌ بمعارف‌ الهی‌ و حقایق‌ آفرینش‌ آگهی‌ یافته‌ ‌است‌ و نزول‌ آیات‌ قرآنی‌ سبب‌ تلقی‌ وجودی‌ ‌رسول‌ و قبول‌ حقایق‌ و معارف‌ قرآنی‌ ‌است‌.

هم‌چنین‌ دانشجویان‌ مکتب‌ قرآن‌ و تأثیر معنوی‌ ‌رسول‌ و اوصیاء ‌علیهم‌ السّلام‌ ‌در‌ مرتبه‌ نازل‌ و ظهور موهبت‌ وجودی‌ پروردگار قرار گرفته‌ تنزل‌ هدایت‌ پروردگار بصورت‌ تأثیر باطنی‌ ‌رسول‌ و مرتبه‌ نازل‌ هدایت‌ و صورت‌ اعتقادی‌ و شهودی‌ ایمان‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌از‌ عالم‌ امر ظهور نموده‌ بغیر قیاس‌ مانند نور خورشید ‌که‌ بآئینه‌ بتابد و سپس‌ بمحل‌ اصابت‌ نماید.

روح‌ نیروی‌ مجرد و دارای‌ درجات‌ بی‌شمار ‌است‌ و اعلی‌ درجه‌ روح‌ بشری‌ روح‌ قدسی‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌با‌ تعلیمات‌ غیبی‌ ارتباط دارد و پیوسته‌ باو ‌از‌ حقایق‌ و معارف‌ الهی‌ افاضه‌ می‌شود.

و ‌بر‌ حسب‌ تفسیر ‌آیه‌ (وَ إِنَّک‌َ لَتُلَقَّی‌ القُرآن‌َ مِن‌ لَدُن‌ حَکِیم‌ٍ عَلِیم‌ٍ‌-‌ نمل‌ 5) معارف‌ الهی‌ و حقایق‌ و فضایل‌ خلقی‌ ‌را‌ ‌که‌ حقایق‌ قرآنی‌ ‌است‌ برسول‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ موهبت‌ و القاء فرموده‌ و یگانه‌ مسطوره‌ حکمت‌ و علم‌ کبریائی‌ معرفی‌ نموده‌ ‌است‌.

و گفته‌ ‌شده‌ مراد ‌از‌ ‌آیه‌ آنستکه‌ ‌رسول‌ گمنام‌ میان‌ قریش‌ و ساکنان‌ مکه‌ ‌بود‌ ‌که‌ مقام‌ قرب‌ ‌او‌ بساحت‌ پروردگار ‌بر‌ مردم‌ پنهان‌ ‌بود‌ پروردگار ‌بر‌ ‌او‌ منت‌ نهاده‌ ‌در‌ اثر نزول‌ آیات‌ قرآنی‌ جامعه‌ بشر ‌را‌ بعظمت‌ مقام‌ ‌او‌ نزد پروردگار معرفی‌ فرمود [ نظرات / امتیازها ]
8) وَ وَجَدَک‌َ عائِلًا فَأَغنی‌:

‌از‌ جمله‌ منت‌ ‌که‌ ساحت‌ پروردگار ‌بر‌ ‌رسول‌ گرامی‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ یادآوری‌ میفرماید آنستکه‌ ‌در‌ جوانی‌ فقیر و ‌از‌ مال‌ و ثروت‌ تهیدست‌ بوده‌ و ‌در‌ اثر ازدواج‌ ‌با‌ خدیجه‌ بنت‌ خویلد سلام‌ اللّه‌ علیها مال‌ و ثروت‌ بسیاری‌ ‌در‌ اختیار ‌خود‌ درآورد و ‌برای‌ قیام‌ بدعوت‌ و رسالت‌ نقش‌ مؤثری‌ داشت‌. [ نظرات / امتیازها ]
  نيره تقي زاده فايند - تفسیرنمونه
1) درباره شاءن نزول این سوره روایات زیادى نقل شده که از همه روشن تر روایت زیر است .
ابن عباس مى گوید: پانزده روز گذشت ، و وحى بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نازل نشد، مشرکان گفتند: پروردگار محمد، او را رها کرده ، و دشمن داشته ، اگر راست مى گوید ماءموریت او از سوى خدا است ، باید وحى به طور مرتب بر او نازل مى شد، در اینجا سوره فوق نازل گشت (و به سخنان آنها پاسخ گفت ). قابل توجه اینکه طبق حدیثى وقتى این سوره نازل شد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به جبرئیل فرمود: دیر کردى در حالى که سخت به تو مشتاق بودم ، جبرئیل گفت و انا کنت اشد الیک شوقا: من به تو مشتاق تر بودم ، ولى من بنده ماءمورم و جز به فرمان پروردگار نازل نمى شوم !
در حدیث دیگرى آمده است که جماعتى از یهود خدمت رسول الله (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) رسیدند، و از داستان ذى القرنین و اصحاب کهف و آفرینش روح سؤ ال کردند، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود فردا به شما خبر خواهم داد، و ان شاء الله نگفت ، و همین سبب شد که وحى الهى ایامى از او قطع شود و زبان دشمنان به شماتت باز گشت ، و از این جهت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) غمگین شد سوره نازل شد تا مایه تسلى خاطر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) گردد (ولى این شاءن نزول بعید به نظر مى رسد چرا که تماس یهود با پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و اینگونه سؤ الات معمولا در مدینه بود نه در مکه ).
در بعضى از روایات نیز آمده است جمعى از مسلمانان عرض کردند: اى رسول خدا! چرا وحى بر شما نازل نمى شود ؟ فرمود: و کیف ینزل على
الوحى و انتم لا تنقون براجمکم و لا تقلمون اظفارکم : چگونه وحى بر من نازل شود در حالى که شما مفاصل انگشتان خود را پاکیزه نمى کنید، و ناخنهاى خود را نمى گیرید!؟. <2>
در اینکه مدت انقطاع وحى چقدر بود؟ روایات مختلف است ، بعضى دوازده روز، بعضى پانزده ، بعضى نوزده ، بعضى بیست و پنج ، و حتى بعضى چهل روز نقل کرده اند.
و در روایتى نیز فقط دو سه شبانه روز نقل شده است .
سوره ضحى
مقدمه
این سوره در مکه نازل شده و 11 آیه دارد.
محتوى و فضیلت سوره الضحى
این سوره که از سوره هاى مکى است ، و طبق بعضى از روایات وقتى نازل شد که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بر اثر تاءخیر و انقطاع موقت وحى ناراحت بود، و زبان دشمنان نیز باز شده بود، سوره نازل شد و همچون باران رحمتى بر قلب پاک پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نشست ، و تاب و توان تازهاى به او بخشید و زبان بدگویان را قطع کرد.
این سوره با دو سوگند آغاز مى شود، سپس به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بشارت مى دهد که خدا هرگز تو را رها نساخته است .
بعد به او نوید مى دهد که خداوند آنقدر به او عطا مى کند که خشنود شود. و در آخرین مرحله ، گذشته زندگانى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را در نظر او مجسم مى سازد که خداوند چگونه او را همیشه مشمول انواع رحمت خود قرار داده ، و در سخت ترین لحظات زندگى حمایتش ‍ نموده است .
و لذا در آخرین آیات به او دستور مى دهد که (به شکرانه این نعمتهاى بزرگ الهى ) با یتیمان و مستمندان مهربانى کند و نعمت خدا را بازگو نماید در فضیلت این سوره همین بس که در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده است من قراءها کان ممن یرضاه الله ، و لمحمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ان یشفع له و له عشر حسنات بعدد کل یتیم وسائل !: هر کس آن را تلاوت کند از کسانى خواهد بود که خدا از آنها راضى مى شود و شایسته است که محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) براى او شفاعت کند و به عدد هر یتیم و مسکین سؤ ال کننده ده حسنه براى او خواهد بود. <1>
و این همه فضیلت از آن کسى است که آنرا بخواند و در عمل پیاده کند.
قابل توجه اینکه مطابق روایات متعددى ، این سوره و سوره آینده (سوره ا لم نشرح ) یک سوره است ، و لذا براى اینکه در هر رکعت بعد از سوره حمد باید یک سوره کامل خوانده شود این دو سوره را باید با هم خواند (نظیر این معنى درباره سوره هاى ((فیل )) و ((لایلاف )) نیز گفته شده است ).
و اگر درست در محتواى این دو سوره دقت کنیم مى بینیم پیوند مطالب آنها بقدرى زیاد است که حتما یکى ادامه دیگرى مى باشد، هر چند میان آن دو بسم الله فاصله شده است .
در اینکه آیا این دو سوره از هر نظر یکى است ؟ یا در خصوص نماز باید در حکم یک سوره حساب شود؟ گفتگوئى است که باید شرح آن را در کتب فقهى (بحث قرائت نماز) مطالعه کرد، ولى به هر حال اجماع علماء بر این است که در قرائت نماز نمى توان به یکى از این دو قناعت نمود.
تفسیر :
آن قدر به تو میبخشد که خشنود شوى !
در آغاز این سوره نیز با دو سوگند روبرو مى شویم : سوگند به نور و سوگند به ((ظلمت )) مى فرماید:
قسم به روز در آن هنگام که آفتاب بر آید و همه جا را فرا گیرد (و الضحى ). [ نظرات / امتیازها ]
 » مجمع البیان
1) سوگند به روز، آن‏گاه که خورشید بر آید و نور آن همه جارا فراگیرد،
در این آیه به تمام روز و روشنایى آن سوگند یاد مى‏شود؛ دلیل آن، آیه بعد است که شب دربرابر روز قرار مى‏گیرد. [ نظرات / امتیازها ]
2) و سوگند به شب آن‏گاه که تاریکى آن سایه‏گستر گردد و آرامش و سکوت همه جا را فراگیرد.
از دیدگاه پاره‏اى از مفسران واژه «ضحى» به معنى ساعت اوّل روز آمده است.
و از دیدگاه پاره‏اى دیگر به معنى آغاز روز و آنگاهى است که خورشید بالا آمده و نور آن همه جارا فراگرفته و هنگامه اعتدال روز در گرما وسرما در تابستان و زمستان است.
«جبایى» مى‏گوید: منظور این است که سوگند به پروردگار چاشتگاه و پروردگار شب، آن‏گاه که تاریکى شب همه جارا فراگیرد.
در تفسیر آیه مورد بحث «عطاء» و «ضحاک» مى‏گویند: منظور این است که: سوگند به شب، آن‏گاه که تاریکى آن همه جا را فراگیرد.
و به باور «حسن» سوگند به شب، آن‏گاه که تاریکى آن روى آورد. [ نظرات / امتیازها ]
3) هان اى پیامبر! به روشنایى روز و به تاریکى شب سوگند که پروردگارت با نفرستادن وحى و قطع موقت آن، نه تو را رها ساخته، و نه از روزى که تو را برگزیده، دشمن داشته است. [ نظرات / امتیازها ]
4) و بى گمان پاداش پر شکوه و نعمت‏هاى پاینده خدا در سراى آخرت از دنیا و نعمت‏هاى زودگذر و فناپذیر آن بهتر است.
«ابن عباس» مى‏گوید: خداى فرزانه در بهشت پر طراوت و زیبا قصرها و سراهاى بى شمارى از «لوءلوء» براى آن حضرت آماده ساخته است، که خاک آن از مشک عطرآگین‏تر است، و در هر کاخى، از همسران و همدمان و خدمت‏گزاران زیبا گرفته تا انواع نعمت‏ها، به بهترین شکل و کامل‏ترین صورت براى او موجود است.
به باور پاره‏اى منظور این است که: و بى تردید بخش پایانى عمر تو اى پیامبر! براى تو از بخش نخست آن، از نظر موفقیت و پیروزى و رسیدن به هدفها و آرمان‏ها بهتر است، و راه و رسم عادلانه‏ات جهان‏گستر خواهد شد. [ نظرات / امتیازها ]
5) و به زودى پروردگارت به تو آن‏قدر نعمت ارزانى خواهد داشت که خشنود و شادمان گردى.
به باور پاره‏اى منظور از این نعمت‏هاى گران عبارت از مقام شفاعت در سراى آخرت، حوض کوثر، و دیگر نعمت‏هاى وصف‏ناپذیر در جهان دیگراست که به پیامبر و به احترام او به امت وى ارزانى خواهد شد.
از «محمد حنفیه» آورده‏اند که: هان اى مردم عراق! به باور شما، در کتاب خدا امیدبخش‏ترین آیه این است که مى‏فرماید:
قل یا عبادى الذین اسرفواعلى انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله...(186)
بگو: اى بندگان من - که بر خویشتن زیاده‏روى داشته‏اید - از مهر و رحمت خدا نومید نشوید...؟
آنان پاسخ دادند: آرى، ما چنین مى‏گوییم.
فرمود: اما ما خاندان رسالت بر این عقیده‏ایم که امیدبخش‏ترین آیه در کتاب خدا این است که:وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضى‏
آن‏گاه افزود: و از جمله این پاداش پر شکوه و بخشش‏هاى خدا، مقام شفاعت است که به پیامبر در روز رستاخیز داده مى‏شود، و آن بزرگوار از خداپرستان گیتى به قدرى شفاعت خواهد کرد که شاد و خشنود گردد.(187)
از امام صادق آورده‏اند که: پیامبر گرامى به خانه دخت ارجمندش وارد شد و ریحانه‏اش را دید که لباس خشنى از پشم شتر بر تن دارد، آن‏گاه با دستى دانه‏ها را آسیا مى‏کند و با دست دیگر کودک ارجمندش را شیر مى‏دهد. باران اشک از دیدگان پیامبر فرو بارید و فرمود:
یا بنتاه! تعجلى مرارة الدنیا بحلاوة الآخرة.(188)
دخترم! تلخى و سختى این جهان را براى رسیدن به شیرینى نعمت‏هاى سراى دیگر بچش، چراکه پروردگارم این آیه را بر من فرو فرستاده است که: آن قدر به تو مى‏بخشد ونعمت ارزانى مى‏دارد که شاد و خشنود گردى وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضى‏
جناب «زید»، فرزند امام سجاد در این مورد مى‏فرماید: بى گمان از چیزهایى که پیامبر را شاد و خشنود مى‏سازد این است که خاندان خود را در بهشت پرطراوت و زیبا در کنار خویش بنگرد « ان من رضا رسول‏اللَّه(ص) اَن یدخل اهل بیته الجنة»
از امام صادق آورده‏اند که:
رضا جدى اَن لا یبقى فى النار موحد.(189) خشنودى نیاى گرانقدرم پیامبر در این است که هیچ توحیدگرایى در آتش دوزخ باقى نماند و همه را شفاعت کند. [ نظرات / امتیازها ]
6) أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتِیماً فَ‏آوى‏
هان اى محمد (ص)! مگر نه این است که خدا تو را یتیم یافت و پناه داد؟
در تفسیر این آیه دو نظر آمده است:
1 - به باور گروهى آیه، نه پرسشى که تقریر مى‏باشد و منظور این است که: از نعمت‏هاى گران خدا بر محمد (ص) این است که پس از مرگ پدرش - که کودکى دو ساله بود - خداى فرزانه به وسیله نیاى گرانقدرش «عبدالمطلب»، بزرگ و سالار مردم مکّه در روزگار خود، او را پناه داد و دل او را نسبت به آن کودک ارجمند سرشار از مهر و شور ساخت. پس از هشت سال که آن مرد بزرگ جهان را بدرود گفت، آن حضرت را محبوب دل عمویش «ابوطالب»، بزرگ و فرزانه حجاز ساخت و وى را پناه داد، به گونه‏اى که آن بزرگوار، محمد (ص) را از فرزندانش بیشتر دوست مى‏داشت و بر پرستارى و تربیت ومراقبت از او افتخار مى‏نمود و از کارى فروگزار نمى‏کرد.
واژه «یتیم» به معنى کودکى است که سایه پدر بر سر ندارد و مى‏دانیم که پیامبر در عالم رحم بود که پدرش، جهان را بدرود گفت، و تنها دو بهار از عمرش گذشته بود که مام ارجمندش را از دست داد، و هشت سال از عمر مبارکش گذشته بود که نیاى گرانقدرش را؛ و خداى سبب‏ساز او را با تدبیرى شگرف به «ابوطالب» سپرد.
از امام صادق پرسیدند، چرا این محبوب‏ترین فرزند آدم در کودکى پدر و مادرش را از دست داد؟
فرمود: براى این‏که هیچ آفریده‏اى بر گردن او حقِ نعمتى نداشته باشد و او تنها مرهون لطف و مهر و نعمت‏هاى خدا باشد و بس «لئلایکون لمخلوق علیه حق».(190)
2 - امّا به باور گروهى از مفسران منظور آیه این است که: خدا آن حضرت را از نظر شرافت و کرامت و معنویت، بى همانند و بى‏نظیر آفرید و در پناه خود گرفت و به رسالت و پیام‏رسانى خود برگزید. درست همان‏سان که به گوهر تک دانه و بى‏همانند «درّ یتیم» گفته مى‏شود.
و به باور «ماوردى» منظور این است که: خدایت تو را پس از آن که خود دوران یتیمى را گذراندى، پناهگاه یتیمان قرارت داد و پس از آن که دوران سرپرستى و مراقبت عموى ارجمندت را سپرى کردى و او در حق تو از هیچ نیکى فروگذار نکرد، خدا تو را پناهگاه مردم ساخت.
[ نظرات / امتیازها ]
7) آن‏گاه در مورد نعمت دیگر خدا به پیامبر مى‏فرماید:
وَ وَجَدَکَ ضَالاًّ فَهَدى‏.
و تو را سرگشته یافت و آن‏گاه هدایت کرد؟
و در تفسیر این آیه نیز دیدگاه‏ها متفاوت است.
1 - از دیدگاه گروهى از جمله «حسن»، «ضحاک» و... منظور این است که: و تو را از مقام والاى رسالت و پیام‏رسانى که اینک در آن هستى به دور یافت، آن‏گاه تو را به سوى آن راه نمود و به رسالت خویش برگزید.
با این بیان آیه مورد بحث بسان این آیه است که مى‏فرماید:
ما کنت تدرى ما الکتاب و لا الایمان...(191)
«تو اى پیامبر! نه مى‏دانستى کتاب چیست و نه ایمان کدام است، امّا ما آن را نورى گردانیدیم که هر که از بندگان خود را بخواهیم به وسیله آن راه مى‏نماییم..
و نیز بسان این آیه که: ... و ان کنت من قبله لمن الغافلین(192)
و ما نیکوترین سرگذشت را بر تو حکایت مى‏کنیم، و تو بى‏تردید پیش از وحى آن از سوى ما از بى خبران بودى.
و بسان این آیه که: ...ان تضلّ احدیهما فتذکّر احدیهما الاخرى(193)
... تا اگر یکى از آن دو گواه زن، موضوع را فراموش کرد، زن دیگرى آن را به وى یاد آورى کند...
2 - امّا از دیدگاه «ابومسلم» منظور این است که: مگر تو را در اندیشه و حیرت در مورد راه‏هاى زندگى و معاش نیافت و تو را به راه‏هاى برتر و بهتر در این مورد راه نمود؟ چرا که وقتى انسانى به راه کسب و کار آگاه نباشد، این تعبیر به کار مى‏رود که او در بیراهه بود و نمى‏دانست از چه راهى باید معاش خودرا تأمین نماید، و او را به راه درست راه نمودند.
در روایتى آمده است که آن حضرت فرمود: من در کار پیام‏رسانى خویش و برچیدن موانع رشد و رستگارى مردم به وسیله افکنده شدن ترس بر دل‏هاى محرومان یارى شدم، و رزق و روزى من در سایه شمشیر عدالت‏خواه و ستم‏ستیزم قرار داده شده است، چرا که من با کفرگرایان و منافقان حق‏ستیز و تجاوزکار پیکار خواهم کرد.
3 - به باور برخى منظور این است که: خداى فرزانه تو را در آغاز زندگى‏ات از شناخت کامل خدا و صفات و ویژگى‏هاى او به صورت استدلالى و کامل بیگانه یافت، آن‏گاه با ارزانى داشتن خرد بزرگ و دلیل‏ها و برهانها و ظرافت‏ها بر تو، او را در آن جامعه شرک‏زده آن گونه که باید شناختى و شناساندى و وصف کردى.
4 - امّا به باور «ابن عباس»، خدا تو را در دره‏هاى مکّه گمشده یافت و در حالى که کودکى خردسال بودى و به راه خانه آشنا نبودى، تو را راه نمود.
در این موردآورده‏اند که آن حضرت در دوران کودکى خویش در دره‏هاى مکّه گم شده بود که خدا او را به وسیله «ابو جهل» به خانه نیاى گرانقدرش «عبدالمطلب» راه نمود، و در این آیه به او یادآورى مى‏گردد که وى را به دست دشمن تبهکارش به خانه نیایش راه نمود.
5 - «کعب الاحبار» در تفسیر آیه آورده است که: مادر رضایى محمد(ص)، «حلیمه» در روزهایى که او را شیر مى‏داد به هنگام آوردنش به خانه نیاى گرانقدرش «عبدالمطلب»، در نزدیکى مکّه او را گم کرد و پس از تلاش و بى‏قرارى بسیار در یافتن او، فریاد «وا محمداه» سر داد و گفت: اگر او را نیابم خود را از بلنداى کوه به درّه مى‏افکنم و نابود مى‏کنم! در همان حال وارد مکّه شد و به مرد سالخورده‏اى که بر عصاى خود تکیه داشت برخورد.
آن مرد دلیل ناراحتى و پریشانى آن بانو را پرسید، و پس از آگاه شدن از جریان، گفت: گریه نکن، من تو را به جایى راه مى‏نمایم که تو را کمک کند. آن‏گاه او را به خانه کعبه برد و با اداب خاصّ خود، از بت بزرگ کمک خواست.
امّا «حلیمه» آورده است که با آمدن نام گرانمایه «محمد» به وسیله آن مرد سالخورده، بت‏ها فرو ریختند و صدایى طنین افکند که نابودى ما به دست محمد(ص) خواهد بود!
آن مرد سالخورده با خشم، خانه خدا را ترک کرد و آن بانو نیز نزد «عبدالمطلب» شتافت و جریان را با او در میان نهاد.
نیاى محمد(ص) وارد خانه خدا شد و پس از ستایش ذات پاک او، پیداشدن کودک محبوب خود را از بارگاه خدا تقاضا کرد، و در دم نداى جان‏پرورى شنید که او را به جایى که محمد(ص) آن‏جا بود راه نمود.
«عبد المطلب» به همراه «ورقه» بى‏درنگ خود را به آن‏جا رساندند، و آن عزیزتر از جان را دیدند، که زیر سایه درختى قرار دارد و با برگ‏هاى آن بازى مى‏کند.
6 - «سعید بن مسیب» آورده است که: آن حضرت به همراه عموى گرانقدرش با کاروان تجارتى «خدیجه» آن بانوى نواندیش و کمال‏جو در راه شام بود، که در تاریکى شب شیطان مهار مرکب او را گرفت و به بیراهه سوق داد. فرشته وحى رسید و با دمیدن خویش، شیطان را به «حبشه» پرتاب کرد و مرکب آن حضرت را به راه شام و به همراهى کاروان آورد! و آیه مورد بحث به آن مهر و نعمت خدا اشاره دارد.
7 - از دیدگاه پاره‏اى منظور آیه این است که: خدا وجود گرانمایه تو را در میان جامعه و مردمى یافت که تو را نمى‏شناختند و به مقام والایت آشنا نبودند، و کرامت و حرمت تو را رعایت نمى‏نمودند، و خدایت آنان را به موقعیت پرفراز تو ارشاد و معترف ساخت. و بدین‏سان تو را - که گمنام و بى‏نام و نشان در میان آنان بودى - سخت گرامى داشت و بلند آوازه ساخت.
[ نظرات / امتیازها ]
8) و مگر نه این که خدا تو را تنگدست یافت و بى‏نیاز گردانید.
آرى، آن حضرت از نظر ثروت و امکانات زندگى تهیدست بود و خدا با ثروت فراوان «خدیجه» و غنایم بسیار، او را بى‏نیاز ساخت.
امّا به باور پاره‏اى از مفسران: خدا او را با ویژگى قناعت و ساده زیستى بى نیاز ساخت، چرا که توانگرى و بى‏نیازى، نه در ثروت فراوان، که در روح بزرگ و چشم سیر و دل‏بریدن از غیر خداست، و ذات بى‏همتاى او این نعمت گران را به محمد(ص) ارزانى داشت.
از حضرت رضا در تفسیر این آیات آورده‏اند که فرمود:
الم یجدک یتیماً فآوى، قال: فرداً لا مثل لک فى المخلوقین، فآوى الناس الیک، و وجدک ضالاً اى ضالة فى قوم لایعرفون فضلک فهداهم الیک...(194)
آیا تو را در میان مخلوق، فردى بى‏همانند و بى‏نظیر نیافت، و آن‏گاه مردم را در پناه تو قرار داد؟ آیا تو را در میان جامعه و مردم گمنام نیافت، و به آنان شناساند و بلند آوازه ساخت؟ و آیا تو را در میان مردمى نیافت که با مقام والاى تو آشنا نبودند و حقوق و کرامت تو را نمى‏شناختند، و آنان را به سوى تو ارشاد کرد، و با مقام معنوى‏ات آشنا گردانید، و تو را در میان جامعه‏ها پرچمدار دانش و بینش و مدنیت قرار داد، و آنان را به وسیله تو بى‏نیاز گردانید؟
از پیامبر آورده‏اند که فرمود: منّ علّى ربى و هو اهل المّن.
پروردگارم به من نعمت‏ها ارزانى داشت، و او ارزانى‏دارنده نعمت‏هاست.
پاره‏اى از تاریک‏اندیشان با شنیدن این بیان از آن حضرت به عیب‏جویى پرداختند که چگونه منت نهادن و نیکى کردن را مى‏توان از خداى بزرگ پذیرفت؟ آیا این کار بزرگان است که نعمت دهند و منت گزارند؟
در این مورد پاسخ داده شد که: منت‏نهادن در صورتى که براى تحقیر باشد، کارى زشت و ناپسند است، امّا اگر به منظور یادآورى نعمت‏ها براى سپاس‏گزاردن و در خور پاداش و نعمت افزونتر شدن باشد، در آن صورت نه تنها ناپسند نیست که در نهایت زیبایى و مهر است و هدف ذات بى‏همتاى او در این آیات این است که آن بنده پرواپیشه و سپاسگزار خود را بیشتر در خور نعمت بنگرد و نعمت‏هاى والاى دیگرى به او ارزانى دارد.
[ نظرات / امتیازها ]
  مسعود ورزيده - تدبرقران
4)

وَلَلآخِرَةُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الأولَى (۴)آخرت برای تو بهتر از دنیا است( به یک مفهوم بالاتر آینده برای تو بهتر از گذشته است) اگر در این جا آخرت را به معنای آینده در نظر بگیریم، آخرت مصطلح هم در داخل آن هست. [ نظرات / امتیازها ]
5)
وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَى (۵)و در آینده خدا به تو عطا می‌کند، پس تو راضی می‌شوی. یعنی عطای او به تو به‌گونه‌ای خواهد بود که تو را راضی کند.
در این جا دو سوگند و چهار فراز جواب سوگند که سوگند‌ها را تأکید می‌کند و برای روشن شدن وجه تأکید، باید به فضای این جوابها توجه کنیم که در اینجا آیۀ مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَى (٣)فضا را برای ما مشخص می‌کند و «ما ودعک ربک» زمانی بجاست که توهم تودیع وجود داشته باشد و خدا بخواهد آن را نفی کند. و «ما قلی» هم زمانی بجاست که توهم باشد که خدا خشم گرفته است.

در مصداق تنهاترین عاملی که می‌تواند این تصور را که خدا پیامبر را تودیع کرده یا عزل کرده، به دنبال بیاورد، انقطاع وحی است. به غیر از انقطاع وحی هیچ دلیلی نمی‌تواند دلیل تودیع باشد.

انقطاع وحی نگرانی را در مردم ایجاد می‌کند، به تبع آنها نگرانی در پیامبر ایجاد می‌کند. که در روایات هم این هست، و در سوره هم این روایات تأیید می‌شود.

خدا در این آیات که به روشن‌ترین وقت روز که «ضحا» باشد و به تاریک‌ترین وقت شب که «سجا» است قسم یاد می‌کند، و می‌خواهد بگوید که آیا وقتی روز به روشن‌ترین حد خود می‌رسد، آن را نشانۀ آشتی خدا با شما و وقتی به تاریک‌ترین حد خود می‌رسد، آن را نشانۀ قهر خدا با شما می‌دانید؟ نه! هر دو از نشانه‌های خدا هستند. بنابراین انقطاع وحی پدیده‌ای شبیه شب است. اگر اینجا به روز سوگند یاد می‌کند به خاطر تقابلش با شب است و آیه بودن روز روشن است و توهم در شب است.


[ نظرات / امتیازها ]
6)
جلوگیری خدا از رکود

در قدم بعدی خدای متعالی می‌خواهد از رکودی که در اثر این تصور می‌تواند ایجاد شود، جلو‌گیری کند یا رفع کند:
تدبرقران
أَلَمْ یَجِدْکَ یَتِیمًا فَآوَى (۶)وَوَجَدَکَ ضَالا فَهَدَى (٧)وَوَجَدَکَ عَائِلا فَأَغْنَى (٨)

اینها سه مرحله از زندگی پیامبر اکرم هست که اولین مرحله این بود که ایشان یتیم بودند و نکتۀ عطف اول این است که سرپرستی ایشان را در مرحلۀ اول، خدا به عهده گرفت. که این مسأله یک نگاه ظاهری دارد که بی بابا بودی و در نگاه دوم یعنی این که بی سرپرست بودی، پس او تو را پناه داد.

مرحلۀ دوم این که تو را گمراه یافت پس هدایتت، کرد که مرحلۀ دوم وحی است در مرحلۀ اول سرپرستی کردن پیامبر تا رسیدن به آن مرتبه‌ای که شایستۀ دریافت وحی باشد، دوم دادن وحی که در اینجا هدایت به منظور دادن وحی است و ضال هم به تناسب آن معنا می‌شود یعنی زمانی که به تو وحی داده نمی‌شد.


[ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیرنمونه
1) در آغاز این سوره نیز با دو سوگند روبرو مى‏شویم : سوگند به نور و سوگند به ظلمت مى‏فرماید : قسم به روز در آن هنگام که آفتاب بر آید و همه جا را فرا گیرد ( و الضحى).
و سوگند به شب در آن زمان که آرام گیرد و همه جا را در آرامش فرو برد ( و اللیل اذا سجى).
ضحى به معنى اوائل روز است آن موقعى که خورشید در آسمان بالابیاید و نور آن بر همه جا مسلط شود ، و این در حقیقت بهترین موقع روز است ، و به تعبیر بعضى در حکم فصل جوانى است ، در تابستان هوا هنوز گرم نشده ، و در
زمستان سرماى هوا شکسته شده است ، و روح و جان انسان در این موقع آماده هر گونه فعالیت است
در هر حال آنچه در شب مهم است همان آرامشى است که بر آن حکمفرما است ، و طبعا اعصاب و روح انسان را در آرامش فرو مى‏برد ، و براى تلاش و کوشش فردا و فرداها آماده مى‏سازد ، و از این نظر نعمت بسیار مهمى است که شایسته است سوگند به آن یاد شود.
میان این دو قسم و محتواى آیه شباهت و رابطه نزدیکى وجود دارد ، روز همچون نزول نور وحى بر قلب پاک پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) است و شب همچون انقطاع موقت وحى که آن نیز در بعضى از مقاطع لازم است .

[ نظرات / امتیازها ]
3) و به دنبال این دو سوگند بزرگ به نتیجه و جواب قسم پرداخته مى فرماید: پروردگارت هرگز تو را ترک نگفته ، و هرگز مورد خشم قرار نداده است (ما ودعک ربک و ما قلى ).
((ودع )) از ماده ((تودیع )) به معنى ترک گفتن و وداع کردن است .
((قلى )) از ماده ((قلا)) (بر وزن صدا) به معنى شدت بغض و عداوت است و از ماده قلو (بر وزن سرو) به معنى پرتاب کردن نیز آمده است .
راغب معتقد است که این هر دو به یک معنى باز مى گردد، زیرا کسىکه مورد عداوت انسان است گوئى قلب او را پرت مى کند و نمى پذیرد.
به هر حال این تعبیر دلدارى و تسلى خاطرى است براى شخص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) که بداند اگر گاهى در نزول وحى تاءخیر افتد روى مصالحى است که خدا مى داند، و هرگز دلیل بر آن نیست که طبق گفته دشمنان خداوند نسبت به او خشمگین شده باشد یا بخواهد او را ترک گوید، او همیشه مشمول لطف و عنایات خاصه خدا است ، و همواره در کنف حمایت ویژه او است . [ نظرات / امتیازها ]
4) سپس اضافه مى‏کند : بى شک جهان آخرت براى تو از این دنیا بهتر است ( و للاخرة خیر لک من الاولى).
تو در این جهان مشمول الطاف او هستى ، و در آخرت بیشتر و بهتر ، نه در کوتاه مدت مورد غضب پروردگار خواهى بود ، و نه در دراز مدت ، کوتاه سخن اینکه تو در دنیا و آخرت عزیزى ، در دنیا عزیز و در آخرت عزیزتر.
بعضى از مفسران آخرت و اولى را اشاره به آغاز و پایان عمر پیغمبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) دانسته‏اند و گفته‏اند منظور این است که تو در آینده عمرت موفق‏تر و پیروزتر خواهى بود ، و این اشاره به گسترش اسلام و پیروزیهاى مکرر مسلمین بر دشمنان ، و فتوحات آنها در غزوات ، و بارور شدن نهال توحید ، و برچیده شدن آثار شرک و بت‏پرستى است .
[ نظرات / امتیازها ]
5)

و در آخرین آیه مورد بحث برترین نوید را به او داده مى‏افزاید : به زودى پروردگارت آنقدر به تو عطا مى‏کند که خشنود شوى ( و لسوف یعطیک ربک فترضى).
این بالاترین اکرام و احترام پروردگار نسبت به بنده خاصش محمد (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) است که مى‏فرماید : آنقدر به تو مى‏بخشیم که راضى شوى ، در دنیا بر دشمنان پیروز خواهى شد و آئین تو جهان گیر خواهد گشت ، و در آخرت نیز مشمول بزرگترین مواهب خواهى بود.
بدون شک پیغمبر اکرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) به عنوان خاتم انبیاء و رهبر عالم بشریت خشنودیش تنها در نجات خویش نیست ، بلکه آن زمان راضى و خشنود مى‏شود که شفاعتش در باره امتش نیز پذیرفته شود ، به همین دلیل در روایات آمده است که این آیه امیدبخش‏ترین آیات قرآن مجید و دلیل بر پذیرش شفاعت آن حضرت است .
در حدیثى از امام باقر (علیه‏السلام‏) از پدرش زین العابدین (علیه‏السلام‏) از عمویش محمد بن حنفیه از پدرش امیر مؤمنان (علیه‏السلام‏) مى‏خوانیم : رسول الله فرمود : روز قیامت من در موقف شفاعت مى‏ایستم ، و آنقدر گنهکاران را شفاعت کنم که خداوند گوید : ا رضیت یا محمد ؟ ! : آیا راضى شدى اى محمد ؟ ! من مى‏گویم : رضیت ، رضیت : راضى شدم ، راضى شدم ! سپس امیر مؤمنان (علیه‏السلام‏) رو به جمعى از اهل کوفه کرده و افزود شما معتقدید امیدبخش‏ترین آیات قرآن آیه قل یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله است ( اى کسانى که نسبت به خود زیاده‏روى کرده‏اید از رحمت خدا نومید نشوید ) .
گفتند : آرى ما چنین مى‏گوئیم.
فرمود : ولى ما اهل بیت مى‏گوئیم امیدبخش‏ترین آیات قرآن آیه
و لسوف یعطیک ربک فترضىاست.
ناگفته پیدا است که شفاعت پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) شرائطى دارد ، نه او براى هر کس شفاعت مى‏کند ، و نه هر گنهکارى مى‏تواند چنین انتظارى را داشته باشد ( مشروح این بحث را در جلد اول ذیل آیه 48 سوره بقره مطالعه فرمائید).
در حدیث دیگرى از امام صادق (علیه‏السلام‏) مى‏خوانیم : رسول خدا وارد خانه فاطمه (علیهاالسلام‏) شد در حالى که لباس خشنى از پشم شتر در تن دخترش بود ، با یک دست آسیا مى‏کرد ، و با دست دیگر فرزندش را شیر مى‏داد ، اشک در چشمان پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) ظاهر شد ، فرمود دخترم ! تلخى دنیا را در برابر شیرینى آخرت تحمل کن ، چرا که خداوند بر من نازل کرده است که آنقدر پروردگارت به تو مى‏بخشد که راضى شوى ( و لسوف یعطیک ربک فترضى ) .
[ نظرات / امتیازها ]
6) به شکرانه این همه نعمت که خدا به تو داده...

چنانکه گفتیم هدف در این سوره تسلى و دلدارى پیامبر اسلام (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) و بیان
الطاف الهى نسبت به آن حضرت است ، لذا در ادامه آیات گذشته که از این معنى سخن مى‏گفت ، در آیات مورد بحث نخست به ذکر سه موهبت از مواهب خاص الهى به پیغمبر اکرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) پرداخته ، و سپس سه دستور مهم در همین رابطه به او مى‏دهد .
مى‏فرماید : آیا خداوند تو را یتیم نیافت و سپس پناه داد ( ا لم یجدک یتیما فاوى).
در شکم مادر بودى که پدرت عبد الله از دنیا رفت ، تو را در آغوش جدت عبد المطلب ( سید مکه ) پرورش دادم.
شش‏ساله بودى که مادرت از دنیا رفت ، و از این نظر نیز تنها شدى ، اما عشق و محبت تو را در قلب عبد المطلب افزون ساختم.
هشت‏ساله بودى که جدت عبد المطلب از دنیا رفت عمویت ابو طالب را به خدمت و حمایتت گماشتم ، تاتو را همچون جان شیرین در بر گیرد و محافظت کند.
آرى تو یتیم بودى و من به تو پناه دادم.
بعضى از مفسران معانى دیگرى براى این آیه گفته‏اند که با ظاهر آن سازگار نیست ، از جمله اینکه منظور از یتیم کسى است که در شرافت و فضیلت مثل و مانند ندارد ، همانگونه که گوهر بى نظیر را در یتیم گویند ، بنابر این معنى جمله چنین مى‏شود خداوند تو را در شرافت و فضل بى مانند یافت لذا تو را بر گزید و مقام نبوت بخشید.
دیگر اینکه : تو خود یک روز یتیم بودى ، ولى سرانجام پناهگاه یتیمان و رهبر انسانها شدى.
بدون شک معنى اول ازهر جهت مناسبتر است و با ظاهر آیه هماهنگ‏تر. [ نظرات / امتیازها ]
7) بعد به ذکر نعمت دوم پرداخته مى‏فرماید و تو را گمشده یافت و هدایت کرد ( و وجدک ضالا فهدى).
آرى تو هرگز از نبوت و رسالت آگاه نبودى ، و ما این نور را در قلب تو افکندیم که به وسیله آن انسانها را هدایت کنى چنانکه در جاى دیگر مى‏فرماید : ما کنت تدرى ما الکتاب و لا الایمان و لکن جعلناه نورا نهدى به من نشاء من عبادنا : تو نه کتاب را مى‏دانستى و نه ایمان را ( از محتواى قرآن و اسلام قبل از نزول وحى آگاه نبودى ) ولى ما آن را نورى قرار دادیم که به وسیله آن هر کس از بندگانمان را بخواهیم هدایت مى‏کنیم ( شورى - 52 ) .
روشن است که پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) قبل از رسیدن به مقام نبوت و رسالت فاقد این فیض الهى بود ، خداوند دست او را گرفت و هدایت فرمود ، و به این مقام نشاند ، چنانکه در آیه 3 سوره یوسف مى‏خوانیم : نحن نقص علیک احسن القصص بما او حینا الیک هذا القرآن و ان کنت من قبله لمن الغافلین : ما بهترین داستانها را براى تو از طریق وحى این قرآن بازگو کردیم ، هر چند پیش از آن از غافلان بودى.
مسلما اگر هدایت الهى و امدادهاى غیبى دست پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) را نمى‏گرفت .
او هرگز به سر منزل مقصود راه نمى‏یافت.
بنابر این منظور از ضلالت در اینجا نفى ایمان و توحید و پاکى و تقوى نیست ، بلکه به قرینه آیاتى که در بالا به آن اشاره شد نفى آگاهى از اسرار نبوت ، و قوانین اسلام ، و عدم آشنائى با این حقایق بود ، همانگونه که بسیارى از مفسران گفته‏اند ، ولى بعد از بعثت به کمک پروردگار بر همه این امور واقف شد و هدایت یافت ( دقت کنید).
در آیه 282 سوره بقره به هنگام ذکر فلسفه تعدد گواهان در مساله نوشتن سند وامها ، مى‏فرماید : ان تضلاحداهما فتذکر احداهما الاخرى:
این به خاطر آن است که اگر یکى از آن دو گمراه شود و فراموش کند دیگرى به او یاد آورى نماید.
در این آیه ضلالت فقط به معنى فراموشى آمده است به قرینه جمله فتذکر.
در اینجا تفسیرهاى متعدد دیگرى نیز براى آیه ذکر شده ، از جمله اینکه : منظور آن است که تو بى نام و نشان بودى و خداوند آنقدر به تو از مواهب بى نظیر عطا کرد که همه جا شناخته شدى.
یا اینکه : تو چند بار در دوران طفولیتت گم شدى ( یکبار در دره‏هاى مکه ، آنگاه که در حمایت عبد المطلب بودى، بار دیگر زمانى که مادر رضاعیت حلیمه سعدیه بعد از پایان دوران شیر خوارى تو را به سوى مکه مى‏آورد تا به عبد المطلب دهد ، در راه گم شدى ، و مرتبه سوم در آن هنگام که با عمویت ابو طالب در قافله‏اى که به سوى شام مى‏رفت در یک شب تاریک و ظلمانى راه را گم کردى ) و خداوند در تمام این موارد تو را هدایت کرد و به آغوش پر مهر جد یا عمویت رسانید.
قابل توجه اینکه ضال از نظر لغت به دو معنى آمده : گمشده و گمراه مثلا گفته مى‏شود : الحکمة ضالة المؤمن : دانش گمشده انسان با ایمان است.
و به همین مناسبت به معنى مخفى و غائبنیز آمده ، و لذا در آیه 10 سجده مى‏خوانیم : منکران معاد مى‏گفتند : أ إذا ضللنا فى الارض أ ئنا لفى خلق جدید : هنگامى که در زمین پنهان و غائب شدیم در خلقت نوینى قرار خواهیم گرفت ؟.
اگر ضال در آیه مورد بحث به معنى گمشده باشد مشکلى پیش نمى‏آید ، و اگر به معنى گمراه باشد منظور نداشتن دسترسى به راه نبوت
و رسالت قبل از بعثت است ، و یا به تعبیر دیگر پیامبر در ذات خود چیزى نداشت ، هر چه داشت از سوى خدا بود ، بنابر این در هر دو صورت مشکلى پیش نمى‏آید.
[ نظرات / امتیازها ]
8) بعد به بیان سومین نعمت پرداخته ، مى‏فرماید : خداوند تو را فقیر یافت و غنى و بى نیاز کرد ( و وجدک عائلا فاغنى ) .توجه خدیجه آن زن مخلص با وفا را به سوى تو جلب نمود تا ثروت سرشارش را در اختیار تو و اهداف بزرگت قرار دهد ، و بعد از ظهور اسلام غنائم فراوانى در جنگها نصیب تو کرد آن گونه که براى رسیدن به اهداف بزرگت بى نیاز شدى.
در روایتى از امام على بن موسى الرضا (علیهماالسلام‏) مى‏خوانیم که در تفسیر این آیات چنین فرمود : ا لم یجدک یتیما فاوى قال : فردا لا مثل لک فى المخلوقین ، فاوى الناس الیک ، و وجدک ضالا اى ضالة فى قوم لا یعرفونفضلک فهداهم الیک ، و وجدک عائلا تعول اقواما بالعلم فاغناهم بک : آیا تو را یتیم یعنى فردى بى نظیر در میان مخلوقات خود نیافت و سپس مردم را در پناه تو قرار داد ؟ و تو را گمشده و ناشناخته در میان قومى یافت که مقام فضل تو را نمى‏دانستند و خدا آنها را به سوى تو هدایت کرد ، تو را سرپرست اقوامى در علم و دانش قرار داد و آنها را به وسیله تو بى نیاز ساخت.
البته این حدیث ناظر به بطون آیه است ، و گرنه ظاهر آیات همان است که در بالا گفته شد.
مبادا تصور شود که بیان این امور که در ظاهر آیه است از مقام شامخ پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏کاهد ، و یا توصیفى منفى از سوى پروردگار در باره او است ، بلکه این در حقیقت بیان الطاف الهى و اکرام و احترام او نسبت به این پیغمبر بزرگ است ، هنگامى که محبوب ، سخن از الطافش نسبت به عاشق دلباخته مى‏گوید خود عین لطف و محبت است و دلیل بر عنایت خاص او است ، و به همین دلیل با شنیدن این الفاظ از سوى محبوب روح تازه مى‏شود ، و جان او صفا مى‏یابد و قلبش غرق آرامش و سکینه مى‏شود
[ نظرات / امتیازها ]
  آسيه افشار - انوار درخشان ج‏18، ص: 185
1) وَ الضُّحى‏:
آیه مبنى بر سوگند بروشنائى و بسط روز و تابش اشعه خورشید است که جهان را فرا گرفته و در اعماق زمین و موجودات در آن تأثیر بسزائى نهاده و نمونه و مسطوره‏اى از نظام خلقت شگفت آور است که هر لحظه بتابش خورشید و افشاندن اشعه آن از عالم بالا و فیوضات بى‏نهایت آن حکایت مى‏نماید که چنانچه جهان لحظه‏اى از فیض وجود بى‏بهره گردد محو و نابود خواهد شد. [ نظرات / امتیازها ]