● حاجيه تقي زاده فانيد -
تفسیر اثنا عشری
2) رَسُولٌ مِنَ اللّهِ: تا آنکه آمد بدیشان فرستاده خدا که حضرت خاتم است یا قرآن یَتلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً: میخواند پیغمبر بر امت خود، صحیفههای پاکیزه ازکذب و بهتان و بطلان که (لا یَأتِیهِ الباطِلُ مِن بَینِ یَدَیهِ وَ لا مِن خَلفِهِ تَنزِیلٌ مِن حَکِیمٍ حَمِیدٍ)«1» و (لا یَمَسُّهُ إِلَّا المُطَهَّرُونَ)«2» و تسمیه قرآن به صحف، به جهت آن است که آن جامع اسرار تمام صحف است و به اعتبار آنکه صحف مستنسخ از لوح محفوظ است.
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
2) رَسُولٌ مِنَ اللّهِ یَتلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً (2)
رَسُولٌ مِنَ اللّهِ: تا آنکه آمد بدیشان فرستاده خدا که حضرت خاتم است یا قرآن یَتلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً: میخواند پیغمبر بر امت خود، صحیفههای پاکیزه ازکذب و بهتان و بطلان که (لا یَأتِیهِ الباطِلُ مِن بَینِ یَدَیهِ وَ لا مِن خَلفِهِ تَنزِیلٌ مِن حَکِیمٍ حَمِیدٍ)«1» و (لا یَمَسُّهُ إِلَّا المُطَهَّرُونَ)«2» و تسمیه قرآن به صحف، به جهت آن است که آن جامع اسرار تمام صحف است و به اعتبار آنکه صحف مستنسخ از لوح محفوظ است.
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
3) فِیها کُتُبٌ قَیِّمَةٌ (3)
فِیها کُتُبٌ قَیِّمَةٌ: در آن صحف نوشتههائی است راست و درست و ناطق به حق که آن مواعظ و احکام است، یا قرآن مشتمل است بر معانی کتب متقدمه آسمانی. پس قرآن تالی کتب قیمه باشد. چنانچه فرموده (مُصَدِّقاً لِما بَینَ یَدَیهِ)«3» یا در قرآن است کتب قیمه. یعنی مشتمل است بر انواع از علوم هر نوع از آن کتابی است. یا مراد کتب قیمه، یعنی مستقیمه عادله بدون اعوجاج، مبین نماید حق را از باطل، خلاصه معنی آنکه اهل کتاب و مشرکان بر دین خود بودند تا پیغمبر بیامد و ایشان را به ایمان دعوت نموده بعضی از آنها که تارک جحود و عناد بودند و طالب حق، به شرف ایمان مشرف شدند.
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
3) فِیها کُتُبٌ قَیِّمَةٌ: در آن صحف نوشتههائی است راست و درست و ناطق به حق که آن مواعظ و احکام است، یا قرآن مشتمل است بر معانی کتب متقدمه آسمانی. پس قرآن تالی کتب قیمه باشد. چنانچه فرموده (مُصَدِّقاً لِما بَینَ یَدَیهِ)«3» یا در قرآن است کتب قیمه. یعنی مشتمل است بر انواع از علوم هر نوع از آن کتابی است. یا مراد کتب قیمه، یعنی مستقیمه عادله بدون اعوجاج، مبین نماید حق را از باطل، خلاصه معنی آنکه اهل کتاب و مشرکان بر دین خود بودند تا پیغمبر بیامد و ایشان را به ایمان دعوت نموده بعضی از آنها که تارک جحود و عناد بودند و طالب حق، به شرف ایمان مشرف شدند.
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
4) وَ ما تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُوا الکِتابَ: و متفرق نشدند، یعنی اختلاف نکردندآنان که داده شدند کتاب تورات و انجیل در شأن حضرت ختمی مرتبت صلّی اللّه علیه و آله و سلّم إِلّا مِن بَعدِ ما جاءَتهُمُ البَیِّنَةُ: مگر بعد از آنکه آمد ایشان را حجتی مبین و آشکارا که حضرت رسالت باشد. یعنی پیش از بعثت حضرت همه مجتمع بودند بر تصدیق او و بعد از آنکه مبعوث شد، مختلف شدند. بعضی به او ایمان آوردند و بعضی کافر شدند و در طریق انکار و عناد باقی ماندند و بعضی در وادی شک و تردید افتادند.
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
4) وَ ما تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُوا الکِتابَ إِلاّ مِن بَعدِ ما جاءَتهُمُ البَیِّنَةُ (4)
وَ ما تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُوا الکِتابَ: و متفرق نشدند، یعنی اختلاف نکردندآنان که داده شدند کتاب تورات و انجیل در شأن حضرت ختمی مرتبت صلّی اللّه علیه و آله و سلّم إِلّا مِن بَعدِ ما جاءَتهُمُ البَیِّنَةُ: مگر بعد از آنکه آمد ایشان را حجتی مبین و آشکارا که حضرت رسالت باشد. یعنی پیش از بعثت حضرت همه مجتمع بودند بر تصدیق او و بعد از آنکه مبعوث شد، مختلف شدند. بعضی به او ایمان آوردند و بعضی کافر شدند و در طریق انکار و عناد باقی ماندند و بعضی در وادی شک و تردید افتادند.
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
5) وَ ما أُمِرُوا إِلاّ لِیَعبُدُوا اللّهَ مُخلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفاءَ وَ یُقِیمُوا الصَّلاةَ وَ یُؤتُوا الزَّکاةَ وَ ذلِکَ دِینُ القَیِّمَةِ (5)
وَ ما أُمِرُوا: و مأمور نشدند اهل کتاب به آنچه در تورات و انجیل است إِلّا لِیَعبُدُوا اللّهَ: مگر آنکه پرستش کنند خدای را مُخلِصِینَ: در حالتی که خلوص آرندگان و پاک کنندگان باشند لَهُ الدِّینَ: برای خدا دین خود را از شرک و الحاد حُنَفاءَ: میل کنندگان از عقاید باطله به دین اسلام وَ یُقِیمُوا الصَّلاةَ: و به پای دارند نماز واجبه را در اوقات آن وَ یُؤتُوا الزَّکاةَ: و بدهند زکوة واجبه را در محل خود. مراد آن است که ایشان مأمور نشدند در تورات و انجیل، مگر بدین حنیف. لکن تحریف آن نمودند و عصیان ورزیدند. وَ ذلِکَ دِینُ القَیِّمَةِ: و آنچه مأمور شدند به آن، دین و ملتی است قائم برای خدا به توحید یا شریعت مستقیمه عادله.
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
» تفسیر انگلیسی- ابن کثیر
1) As for the People of the Scripture, they are the Jews and the Christians, and the idolators are the worshippers of idols and fire among the Arabs and the non-Arabs. Mujahid said, they are not going
﴿مُنفَکِّینَ﴾
(to leave) "Meaning, they will not be finished until the truth becomes clear to them.'' Qatadah also said the same thing.
﴿حَتَّى تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ﴾
(until there came to them the Bayyinah.) meaning, this Qur'an. This is why Allah says,
﴿لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِنْ أَهْلِ الْکِتَـبِ وَالْمُشْرِکِینَ مُنفَکِّینَ حَتَّى تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ ﴾
(Those who disbelieve from among the People of the Scripture and idolators, were not going to leave until there came to them the Bayyinah.)
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
2) Then He explains what the Bayyinah is by His saying,
﴿رَسُولٌ مِّنَ اللَّهِ یَتْلُو صُحُفاً مُّطَهَّرَةً ﴾
(A Messenger from Allah, reciting purified pages.) meaning, Muhammad and the Magnificent Qur'an he recites, which is written down among the most high gathering in purified pages. This is similar to Allah's statement,
﴿فَى صُحُفٍ مُّکَرَّمَةٍ - مَّرْفُوعَةٍ مُّطَهَّرَةٍ - بِأَیْدِى سَفَرَةٍ - کِرَامٍ بَرَرَةٍ ﴾
(In Records held in honor. Exalted, purified, in the hands of scribes (angels).
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
3) Honorable and obedient.) (80:13-16) Then Allah says,
﴿فِیهَا کُتُبٌ قَیِّمَةٌ ﴾
(Wherein are upright Books.) Ibn Jarir said, "Meaning in the purified pages are Books from Allah that are upright, just and straight. They have no mistakes in them because they are from Allah, the Mighty and Majestic.''
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
4) Allah says,
﴿وَمَا تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَـبَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَآءَتْهُمُ الْبَیِّنَةُ ﴾
(And the People of the Scripture differed not until after there came to them the Bayyinah.) This is similar to Allah's statement,
﴿وَلاَ تَکُونُواْ کَالَّذِینَ تَفَرَّقُواْ وَاخْتَلَفُواْ مِن بَعْدِ مَا جَآءَهُمُ الْبَیِّنَـتُ وَأُوْلَـئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ ﴾
(And be not as those who divided and differed among themselves after the Bayyinat came to them. It is they for whom there is an awful torment.) (3:105) This refers to the people of those divinely revealed Scriptures that were sent down to the nations that were before us. After Allah established the proofs and evidences against them, they divided and differed concerning that which Allah had intended in their Scriptures, and they had many differences. This is like what has been reported in a Hadith that has many routes of transmission,
«إِنَّ الْیَهُودَ اخْتَلَفُوا عَلَى إِحْدَى وَسَبْعِینَ فِرْقَةً، وَإِنَّ النَّصَارَى اخْتَلَفُوا عَلى ثِنْتَیْنِ وَسَبْعِینَ فِرْقَةً، وَسَتَفْتَرِقُ هَذِهِ الْأُمَّةُ عَلَى ثَلَاثٍ وَسَبْعِینَ فِرْقَةً، کُلُّهَا فِی النَّارِ إِلَّا وَاحِدَة»
(Verily, the Jews differed until they became seventy-one sects. And verily, the Christians differed until they became seventy-two sects. And this Ummah will divide into seventy-three sects, and all of them will be in the Fire except one.) They said, "Who are they, O Messenger of Allah'' He replied,
«مَا أَنَا عَلَیْهِ وَأَصْحَابِی»
((Those who are upon) what I and my Companions are upon.)
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
5) Allah says,
﴿وَمَآ أُمِرُواْ إِلاَّ لِیَعْبُدُواْ اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ﴾
(And they were commanded not, but that they should worship Allah, making religion purely for Him alone,) This is similar to Allah's statement,
﴿وَمَآ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ مِن رَّسُولٍ إِلاَّ نُوحِى إِلَیْهِ أَنَّهُ لا إِلَـهَ إِلاَّ أَنَاْ فَاعْبُدُونِ ﴾
(And We did not send any Messenger before you but We revealed to him: La ilaha illa Ana.) (21:25) Thus, Allah says,
﴿حُنَفَآءَ﴾
(Hunafa') meaning, avoiding Shirk and being truly devout to Tawhid. This is like Allah's statement,
﴿وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِى کُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَاجْتَنِبُواْ الْطَّـغُوتَ﴾
(And Verily, We have sent among every Ummah a Messenger (proclaiming): "Worship Allah, and avoid the Taghut (false deities).'') (16:36) A discussion of the word Hanif has already been mentioned previously and in Surat Al-An`am, so there is no need to repeat it here.
﴿وَیُقِیمُواْ الصَّلَوةَ﴾
(and perform Salah) And this is the best of the physical forms of worship.
﴿وَیُؤْتُواْ الزَّکَوةَ﴾
(and give Zakah,) This is doing good to the poor and the needy.
﴿وَذَلِکَ دِینُ القَیِّمَةِ﴾
(and that is the right religion.) meaning, the upright and just religion, or the nation that is straight and balanced.
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
» تفسیر حسینی همدانی
1) بیان آنستکه بشر در اثر موهبت نیروی عاقله و خرد که فضیلت ذاتی و امتیاز وجودی از سایر موجودات بدست آورده خود را میشناسد و خودیاب است ناگزیر خود و سایر موجودات را مخلوق و آفریده جهان آفرین میداند بالاخره بشر در اثر اینکه فضیلت و امتیاز ذاتی خود را مسئول افعال اختیاری و گریبانگیر خود باید بداند.
آیه بیان آنستکه اهل کتاب از یهود و مسیحیان و همچنین بت پرستان هرگز از کفر و شرک دیرین خود جدا نشده و بکفر خود ادامه دادند و آن سرزمین مکه را کفر و الحاد و شرک از هر سو فراگرفته بود تا هنگامیکه رسول صادع اسلام صلّی اللّه علیه و آله برسالت برانگیخته و مبعوث گشت آنگاه طریقه فطرت و خرد و خداپرستی را برای عموم مردم اعلام نموده و حجت را بر همه آنان تمام و آشکار نمود و آنان را بطریقه عبودیت و سپاسگزاری آشنا ساخت و حق را از باطل و خداپرستی را از شرک و هواپرستی بیان نمود.
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
2) رَسُولٌ مِنَ اللّهِ یَتلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً:
مبنی تفسیر کلمه البینه است که مراد از بینه و راهنمائی الهی بنام محمّد فرستاده از مقام ساحت کبریائی است و صفت و معرف او قرائت آیات کریمه قرآنی است برای عموم مردم اهل کتاب و بت پرستان از نظر اینکه مکتب توحید خالص و در جهان بشریت بنا نهاده و برنامه آنرا تنظیم و اعلام نموده است.
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
3) تعریف آیات کریمه است هر آیه معجزه آسای آن صحیفه الهی است که طاهر و منزه از نقص و ظهوری از معارف و حقایق آفرینش است و در آن احکام و فرامین الهی است و طریقه سعادت بشر را تعیین مینماید و منطق حق و حقیقت خالی از عوج و انحراف است و مشتمل و محتوی بر انواعی از علوم و احکام و معارف اعتقادی و وظایف عملی است.
از جمله صفت ربوبیت مقام کبریائی صفت تشریع و رهبری بشر است و هدایت او بوظیفه سپاسگزاری است زیرا بحکم فطرت و خرد شکر منعم حقیقی لازم و واجب است و طریقه سپاسگزاری را پروردگار باید اعلام فرماید به اینکه که ساحت او را بوحدانیت شناخته و به یکتائی و بیهمتائی او معتقد باشد و همه موجودات و پدیدهها را مقهور پروردگار بداند و جز ساحت او را شایسته پرستش نداند و شکر منعم و سپاس از نعمت نیز دارای درجات بیشمار است اقصی درجه آن شکر نعمتهای پروردگار منعم حقیقی است که استحقاق او ذاتی است.
و نیز از نظر توحید افعالی همه نعمتهای بیشمار که سرتاسر جهان را فرا گرفته بدون استثناء پرتوی از ساحت کبریائی او است و سپاس او باخلاص در عبودیت اعتقادی و خلقی و عملی است و سپاس نعمت رسالت و دعوت رسول صادع اسلام صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نیز باستحقاق بغیر است که پروردگاربر او منت نهاده و او را واسطه فیوضات نعمتهای خود در همه عوالم و نشئات قرار داده است.
از جمله سمت تعلیم و رهبری او است که از طریق نزول آیات قرآنی صحیفههای طاهره معارف الهی و حقایق آفرینش که از بیهوده و باطل منزه است دسترس عموم بشر نهاده است که همه شئون زندگی و مصالح خانوادگی و عمومی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی جامعه را تأمین مینماید.
یگانه دین و برنامه اعتقادی و جوارحی و قوانین که نیازهای اجتماعی و همگانی بشر را در همه اعصار و ازمنه و در همه حالات و پیش آمدها تأمین نماید و هیچیک از اطراف و جوانب احتیاجات بشری را از نظر دور نداشته همانا اصول اعتقادی و قوانین اسلامی و احکام اجتماعی است که بر وفق فطرت و تفصیل آنچه در کمون و نیازهای بیشمار بشر بطور ابهام نهاده شده میباشد و هرگز قوانین تصویب شده بشری نمیتواند نیازهای فردی و خانوادگی و اجتماعی و مالی و سیاسی و اقتصادی عموم اجتماعات بشر را در همه حالات و ازمنه تأمین نماید بطوریکه هیچگاه نیاز بتجدید نظر نداشته باشد.
خلاصه یگانه دین و برنامه که قیم همه گونه احتیاجات بشری باشد همانا برنامه مکتب قرآن است که موردی را از نظر دور نداشته و حادثهای رخ نخواهد داد که در احکام اسلامی پیش بینی نشده باشد.
از جمله مظاهر صفت ربوبیت کبریائی آنستکه احکام و قوانین دین اسلام قیم بر امور و همه گونه احتیاجات بشر باشد و هیچ موردی را از نظر دور نداشته همچنانکه از مظاهر ربوبیت پروردگار تهیه وسایل آزمایش و سوق بشر بسوی سعادت از هر لحاظ از شئون تدبیر و صفت ربوبیت کبریائی است به اینکه که پارهای از نیازهای آنان را از طریق نظام خارج تهیه و آماده نماید و از لحاظ رهبری بشر بسعادت حقیقی از طریق تشریع و اعزام رسول و بناگذاری مکتب عالی توحید تهیه فرماید اینکه نظام پهناور برای آمادگی و امکان سیر و سلوک بشر بسوی مقصدی است که برای او در نظر گرفته شده و وسیله داخلی برای آزمایش و سوق بشر بسوی سعادت همانا نیروی اختیاری است که پروردگار در نهاد او سپرده تا بتواند هر یک از طریقه اقتصاد و اطاعت و یا تمرد را که خواهد برگزیند.
و همه از مظاهر صفت ربوبیت ساحت کبریائی است.
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
4) نظر به اینکه که دعوت جامعه بشر بتوحید و اعتقاد بیگانگی پروردگار بصفات ذاتی و کمالی او و همچنین اعزام رسولان و بناگذاری مکتب توحید و خداپرستی از شئون صفت ربوبیت ساحت پروردگار است ناگزیر همه رسولان اینکه حقیقت را که وظیفه تعلیم و تربیت بشر است بعموم مردم جهان در هر عصر و زمان اعلام نمودهاند و هرگز عصری از اعصار نبوده که رسول و یا پیامبری بشر را باین حقیقت رهبری ننموده باشد.
خلاصه پیامبران و رسولان پیوسته در جهان بشریت پرچم توحید و خداپرستی را برافراشته و فریاد یکتائی و بیهمتائی و توحید ساحت کبریائی را بگوش جهانیان رسانیدهاند و لحظهای بشر را بیخبر از مسیرشان نگذارده بلکه پیوسته وظیفه بشر را تعیین و اعلام نموده و بحکم فطرت و نیروی خدا داده آنان را متوجه نموده که بحکم خرد باید در برابر نعمت آفرینش بسپاس آن قیام نمود و انکار نعمت پروردگار مبارزه با ساحت پروردگار و محرومیت از رحمت و فیض سعادت خواهد بود.
بر اینکه اساس بت پرستان نیز چه بحکم فطرت و خرد و چه بر حسب دعوت رسولان و پیامبران فریاد یکتائی و بیهمتائی آفریدگار جهان را بگوش خرد شنیدهاند بدین جهت نیز بتپرستان آفریدگار را خالق موجودات و جهانیان میدانند ولی نسبت بتدبیر موجودات چنین پندارند که پروردگار پس از خلق و آفرینش تدبیر پارهای از موجودات را بعهده فرشتگان مقرب خود نهاده بدین جهت نیز فرشته مقرب را قابل پرستش میدانند و آفریدگار از نظر اینکه تدبیر ننموده و نفع و ضرری از او متوجه نیست شایسته پرستش نخواهد بود.
بالاخره قیام رسولان بدعوت جامعه بشر در برافراشتن پرچم توحید در سرتاسر جهان در اثر مساعی رسولان و پیامبران بوده بنابراین بت پرستان نیز مانند پیروان مکتب توحید و اهل کتاب فریاد و دعوت صفت خالقیت پروردگار را شنیدهاند که باید بسپاس نعمت آفرینش قیام بشکر گذاری نمایند.
هم چنانکه بر حسب آیه إِنَّ اللّهَ هُوَ رَبِّی وَ رَبُّکُم فَاعبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُستَقِیمٌ) عیسی مسیح علیه السّلام با اینکه در طی سخنان و دعوت خود جامعه بشر را به پیروی از مکتب توحید دعوت مینمود و نیز اعلام مینمود که آفریدگار جهان او را بطور خارق طبع و عادت آفریده و همچنین افراد بشر را از طریق تناسل آفریده است شایسته عبودیت و پرستش میباشد و بحکم فطرت و خرد باید در مقام سپاسگزاری از نعمت آفرینش برآید و اینکه طریق مستقیم عبودیت و سپاس از منعم حقیقی است بدیهی است تأکید عیسی علیه السّلام در باره آفریدگار خود و سایر افراد بشر بمنظور اعلام و تأکید بآنستکه عیسی بن مریم نیز مانند سایر افراد بشر مخلوق و آفریده است و در باره او طرح اختلاف ننمایند.
با تأکید عیسی بن مریم علیه السّلام در باره خلقت خود که بدون پدر پروردگار او را خلق نموده و آفریده است معذلک پیروان مکتب او در باره عیسی سخنان گفته و او را فرزند آفریدگار معرفی نموده و فقط پیروان مکتب عالی قرآن است که او را رسول و صاحب دین و کتاب آسمانی میدانند.
هم چنانکه آیات قرآنی بصراحت اعلام نموده است ولی پیروان مکتب آئین مسیحیت شعار خود را شرک و سه گانه پرستی قرار دادهاند و بساحت کبریائی افترائات بیپایه و سخنان شرکآمیز گفته همچنین بمقام عیسی علیه السّلام هتک نموده و او را از بشریت و اینکه فردی از بشر و مخلوق است انکار نموده و سمت فرزندی ساحت کبریائی را باو نسبت دادهاند و گفته شده مفاد آیه وَ ما تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُوا الکِتابَ إِلّا مِن بَعدِ ما جاءَتهُمُ البَیِّنَةُ) آنستکه اهل کتاب یهود در باره رسالت رسول صلّی اللّه علیه و آله قبل از بعثت او اختلاف نداشته برسالت او معترف بودند ولی پس از بعثت و رسالت او در باره او تردید نموده یهود در مقام انکار برآمده و با او مبارزه نمودند.
بالاخره اهل کتاب یهود معترف بودند به بعثت و رسالت رسول صادع اسلام و در انتظار او میزیستند و به بتپرستان نیز مژده رسالت و بعثت او را داده و میدادند تا هنگام که زمان بعثت او فرا رسید در باره تصدیق رسالت او اختلاف نموده بعض از آنان در مقام ایمان و تصدیق برآمدند و بسیاری از آنان در مقام انکار برآمده و مبارزه با رسول صلّی اللّه علیه و آله نمودند هم چنانکه بت پرستان نیز حجت بر آنان تمام شده ولی در مقام انکار و عناد برآمدند.
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
5) بیان آنستکه مرام رسولان جز دعوت جامعه بشر بتوحید و خداپرستی نبوده بلکه بشر را بمکتب خداپرستی دعوت نمایند به اینکه که در مقام عبودیت و سپاس از نعمت آفریدگار برآیند و او را یکتا و بیهمتا معتقد باشند و همچنین بصفات کامله و بسایر ارکان توحید ایمان آوردند با قید اینکه به خلوص در عبودیت تأکید شده است.هم چنانکه ابراهیم خلیل علیه السّلام در مقام سپاس گوید (وَ الَّذِی هُوَ یُطعِمُنِی وَ یَسقِینِ وَ إِذا مَرِضتُ فَهُوَ یَشفِینِ) رفع هر گونه نیاز و حاجتی را بطور شهود از ساحت پروردگار میبیند و رفع گرسنگی و تشنگی را از پروردگار میداند و رفع بیماری و حالت بهبودی را موهبت و فضل شمرد و تحولات و حوادث جهان را بطوریکه شایسته ساحت ربوبی است بوی مستند میداند و نعمت گسترده هستی که بر هر ذره و هر موجود ریز و کلان نهاده بطور عاریت است و هرگز از خود سلب مالکیت ننموده و پیوسته زمام تدبیر موجودات را در حیطه قدرت و اراده خود دارد.
بر اینکه اساس عمده نظر مکتب توحید خالص بر مبنای اثبات توحید افعالی پروردگار و جلوگیری از ضلالت و از شرک در باره تدبیر امور جهان است به اینکه که بشر را متوجه سازد که همه تحولات و پدیدههای جهان نمونه از حسن تدبیر جهان آفرین است و هرگز موجودی در وجود و یا در باره تأثیر در معلولهای خود استقلال نداشته زیرا بحکم فطرت و خرد خلق و آفرینش مستند بجهان آفرین است هم چنین ادامه فیض هستی و تدبیر آنها بسوی کمال از شئون خلقت و سوق آنها بسوی غرض از خلقت آنها است.
حنفاء جمع حنیف حال از ضمیر مانند مخلصین است و مبنی بر تأکید بر خلوص و اینکه از افراط و تفریط مصون باشد همچنانکه دین اسلام حنیف و مبنی بر اعتدال در همه امور و احتراز افراط و تفریط است از آن جمله مبنی بر تسهیل و رفع حرج از اهل ایمان است و در هر مورد که حکم بخصوص سبب مشقت و حرج گردد خصوص آن حکم از آن مورد مادام که حرجی است رفع شده است.
وَ یُقِیمُوا الصَّلاةَ وَ یُؤتُوا الزَّکاةَ:
از نظر اهتمام باقامه فرائض یومیه که شعار آن عبودیت خالص است و تأثیر در همه افعال و حرکات و سیر و سلوک اهل ایمان دارد بدان توجه خالص شده و همچنین اداء زکوة و کمک بفقراء و بینوایان و کمک بزیردستان که پایه انتظام امور اجتماع را پیریزی مینماید از نظر اینکه یگانه سبب اختلال نظام اجتماع اختلاف طبقاتی است که سبب نهضت و قیام بینوایان برابر سرمایه داران خواهد شد و یگانه وسیله رفع آن کمک مالی بفقراء و جلب رضایت و تأمین نیازهای اولیه آنان است.
وَ ذلِکَ دِینُ القَیِّمَةِ:
برنامه مکتب قرآن حاوی اصول اعتقادی و اخلاقی و عملی است و انتظام امور و سعادت پیروان مکتب را تأمین مینماید و قوام انتظام اجتماعات بشری را برای همیشه پایه گذاری مینماید و آیات کریمه قرآنی در همه شئون زندگی فردی و اجتماعی و اخلاقی و سیاسی بشر دخالت مینماید و انتظام میبخشد و سعادت آنان را در دو جهان تأمین مینماید.
و بر حسب آیه (إِنَّهُ الحَقُّ مِن رَبِّکَ) یگانه حق و ثابت و غرض اصلی از جهان خلقت قرآن کریم است که تزلزل ناپذیر بوده قیم و دلیل هر حقیقت و ظهوری از صفت ربوبی و بمنظور تعلیم و تربیت بشر است و مفاد کلمه الحق بطور اطلاق آنستکه قرآن کریم ثابت و دلیل و قیم هر حقیقت است در اینصورت برای اثبات صحت و ثبوت و جنبه تعلیم آن محتاج بدلیل خارج نخواهد بود و چنانچه نزول آیات و بناگذاری مکتب قرآن در جهان نبود غرض کامل بر خلقت مترتب نبود و ناقص بود.
بر اینکه اساس ثمره و محصول و نهایت رشد جهان خلقت نزول آیات و بناگذاری مکتب قرآن است.
و یگانه پرتو حق حقیقی و مسطوره صفات ربوبی و ثابت و خلل ناپذیر است و دلیل و برهان هر حقیقت و محور حقایق است هر چه بآن استناد و تکیه زده ثابت و تزلزل ناپذیر است ساحت کبریائی حق حقیقی و قیوم است و قرآن کریم قیمنظام بشریت و مسطوره صفت ربوبیت و قیومیت کبریائی و متحقق باو است.
و چنانچه نزول آیات قرآنی بر رسول صلّی اللّه علیه و آله نبود ظهور صفت ربوبیت و قیومیت کبریائی ناقص بود و استعداد نهفتهای بلحاظ سعادت و یا شقاوت که افراد بشر در کمون داشتند بظهور نمیرسید با توجه به اینکه که معارف و حقایق قرآنی ظهوری از شئون ربوبی ازلی و ابدی است و آیات و الفاظ و عبارات آن نیز مرتبهای از منازل آنست و بمنظور تعلیم و تربیت سلسله بشر شرف صدور یافته و قوام انتظام زندگی بشر بر آن نهاده شده و استوار خواهد بود.
و هر یک از رسولان بهرهای از معارف الهی و حقایق قرآنی از طریق افاضه برخوردارند تنها رسول گرامی صادع اسلام صلّی اللّه علیه و آله است که معارف و حقایق قرآنی را بطور اطلاق از ساحت کبریائی تلقی وجودی نموده و بوی افاضه نموده است بر اینکه اساس در همه عوالم بر رسولان سبقت ذاتی یافته و نخستین نقطه امکان و یگانه گوهر صحنه هستی معرفی شده است.
و آیات قرآنی شرح و تفصیل صفت قیم است که در آیه (فِیها کُتُبٌ قَیِّمَةٌ) ذکر شده است نظر به اینکه که حقایق و معارف آن بالاتر از سطح افکار و فوق تعقل و تصور و تصدیق است و نسبت بوجودات نوری و حقایق احاطه نخواهند یافت جز در صورتی که از وجودات نوری و حقایق بسیط آن مفاهیم بسیار و معانی مختلف انتزاع شود و بمرحله مفهوم و معنا تنزل نمایند آنگاه نیروی تعقل و تفکر بتواند بآن حقایق راه یابد و چنانچه مفاهیم و معانی نیز بصورت کلام و بهیئت کلمات و جمله تصدیقیه درآیند بشر چنانچه با نیروی شنوائی جملهها را بشنود و یا صورت کتبی آنها را ببیند بمعانی آنها پی ببرد و بحقایق راه مییابد.
و محتمل است موطن اصلی آیات قرآنی ظهوری از صفت ربوبی و قیومی و مقام تدبیر و تعلیم بشر باشد که از آن تعبیر بام الکتاب و بکتاب مکنون شده و کثرت و تشتت نداشته است.و احتمال میرود اینکه مرحله از بساطت است که بر حسب آیه (وَ إِنَّکَ لَتُلَقَّی القُرآنَ مِن لَدُن حَکِیمٍ عَلِیمٍ) نمل- 5 برسول صلّی اللّه علیه و آله القاء وجودی شده و اینکه نخستین مرتبه تنزل حقایق آیات قرآنی و معارف الهی است که بمرحله امکان بصورت موهبت وجودی تحقق یافته است.
و موطن اصلی و ازلی آیات قرآنی ظهوری از صفت کبریائی بوده و از آن تعبیر (فِی أُمِّ الکِتابِ) و بکتاب مکنون و لوح محفوظ شده و فوق عالم امکان و منزه از کثرت و تشتت و تعدد است و تعلیمات ربوبی و احاطه وجودی که برسولان و پیامبران موهبت و اعطاء شده سطور و صفحاتی درخشان از اینکه مقام باشد و سپس بعالم کثرت تنزل نموده و بحدود مفهوم و معنا محدود شده است.
محتمل است تعلیمات الهی بطور عموم و کتاب آسمانی از آن مقام اخذ و سر چشمه گرفته باشد تا اینکه بمرحله نهائی ظهور نموده و بمنظور اینکه برای بشر قابل درک و تعقل باشد بهیئت کلمات عربی درآمده و مکتب عالی توحید خالص با برنامه معجزه آسا در جهان بشریت برای همیشه بنا گذارده شده و دعوت و طنین آن جهان بشریت را فرا بگیرد و غرض از نظام خلقت تحقق پذیرد و اینکه مقامات ظهوری از صفت ربوبیت و منازلی از فعل پروردگار و فوق زمان است.
و نیز ظهوری از تشریع و اعلام صفت قیومیه کبریائی است که ظهوری بینهایت در عوالم امکانی از نظر ایجاد و آفرینش در دو نظام امکانی ظهور و مسطورهای از صفت قیوم کبریائی است.
و از جمله مظاهر صفت قیوم پروردگار نزول آیات قرآنی برسول صادع اسلام صلّی اللّه علیه و آله و بناگذاری برنامه آنست بنام کتب قیمه از نظر اینکه در اثر تشریع و نزول آیات قرآنی و شرح و تفصیل معارف و احکام قرآنی قوام سعادت و سیر و سلوک اهل ایمان بر آنها نهاده شده و استوار خواهد بود.
و بر حسب آیه (وَ نَزَّلنا عَلَیکَ الکِتابَ تِبیاناً لِکُلِّ شَیءٍ) 16- 90 مقام جمعی و بسیط قرآن از مقام شامخ تنزل نموده بدو طریق شرح و تفصیل شده است یکی طریق معمول که دسترس بشر نهاده و عبارت از تنزل بصورت جمله و کلمات و عبارات بلغت عربی است بمنظور اینکه حقایق و معارف آن به طور محدود بصورت استفاده عموم قرار بگیرد.
و طریق دیگر آنستکه جمله و کلمات آیات قرآنی نیز رموز و اشاراتی را دربردارد که درک و استفاده از آنها اختصاص بذوات قدسیه رسول صلّی اللّه علیه و آله و اوصیاء علیهم السّلام دارد هم چنانکه آیه (إِنَّهُ لَقُرآنٌ کَرِیمٌ فِی کِتابٍ مَکنُونٍ 57- 80) بیان اینکه حقیقت است زیرا چنانچه تفصیل و شرح مقام جمعی قرآن کریم فقط از طریق جمله و کلمات لغت عربی باشد درک معانی آن محدود و عمومی خواهد بود.
با توجه بروایات که از اهل بیت علیهم السّلام رسیده مبنی به اینکه که قرآن علم ما کان و ما یکون و ما هو کائن را در بردارد بر اینکه اساس لازم است از غیر طریق الفاظ نیز رموز و اشاراتی را در برداشته که درک آنها بطور نامحدود و زیاده بر تصور اختصاص بذوات قدسیه دارد.
و غرض توحید افعالی پروردگار و خلوص در آنست به اینکه که شعار عبودیت در همه شئون زندگی اهل ایمان باید ظاهر و فرمانروا باشد از طریق اطاعت و پیروی از وظایفی که پروردگار مقرر و تشریع فرموده است.
و رکن دیگر اینکه بقصد تقرب و جلب رضایت پروردگار قیام باداء وظیفه نماید و هرگز از حکم غیر آفریدگار پیروی ننماید.
بالاخره دین خالص آنستکه عبادت فقط بمنظور اداء وظیفه مقرره الهی باشدو هرگز از آن تخلف ننماید و رکن دیگر آنکه هرگز از حکم غیر آفریدگار پیروی ننماید و آنرا حکم و فرمان نپندارد.
خلاصه مراد از کلمه دین التزام اعتقادی و عملی باداء وظایف الهی است که در طریقه آزمایش و حیات و سلوک بشر مقرر است و نیز بمنظور سپاسگزاری از نعمت پروردگار باشد.
بالاخره در مقام اداء وظایف عبودیت در شئون حیاتی خود باشد در حالی که برای خصوص پروردگار بوده و در آن شائبه غیر نباشد.
و اخلاص در دین و اداء وظایف برای جلب رضایت آفریدگار و سپاس نعمت او بر هر فرد واجب و لازم است به اینکه که قیام بسپاس نعمت و باداء وظایف عبودیت نماید.
و مفاد دین خالص آنست که هرگز عبادت معبود دیگری را ننماید چه پروردگار را بضمیمه معبود دیگر پرستش نماید و یا فقط معبود دیگری را عبادت نماید و اینکه مخل باشعار خلوص در عبودیت خواهد بود.
خلاصه اخلاص در دین و عبادت باید برای خصوص ساحت کبریائی باشد بر هر فردی نیز واجب است و بطور اطلاق دین و عبادت خالص اختصاص بمنعم حقیقی دارد با قید اینکه هیچگاه عبادت غیر او را ننماید و فقط شعار او عبودیت محض برای خصوص ساحت پروردگار باشد و مرام و مقصد دعوت رسولان نیز اخلاص در دین و در اداء وظایف الهی بوده است.
و اینکه حقیقت در برنامه اعتقادی و خلقی و عملی مکتب عالی قرآن رکن دین توحید خالص معرفی شده است بطوریکه در هر مورد و مقام که نامی از اداء وظایف اعتقادی و عملی برده شود قید خلوص در دین نیز رکن آن معرفی میشود و چنانچه در آن شائبه ریاء و یا سمعه و یا عجب باشد ساقط و مشوب خواهد بود.
بلکه از نظر اینکه هر عمل صالح که هنگام صدور مصون از هر گونه شائبه باشد ولی پس از مدتی در آن شائبه ریاء و یا سمعه و یا سبب عجب گردد حقیقت و صفاء و نورانیت آن عمل را باطل خواهد نمود و حبط شده و کان لم یکن خواهد بود.
زیرا عمل صالح باقی و روح حیات بآن دمیده شده و رو برشد میگذارد و در عالم برزخ و قیامت بظهور خواهد رسید و چنانچه پس از تحقق عمل صالح مشوب بریاء و یا عجب گردد فاسد شده نیروی حیات و صلاح خود را از دست خواهد داد و حبط و باطل خواهد شد در حقیقت روح حیات و صلاح از آن عمل صالح سلب خواهد شد مانند آنستکه از آغاز و هنگام صدور عمل مشوب بریاء و شرک و نقص و فساد بوده است.
از اینکه بیان استفاده شد که نیروی خلوص در دین و خلوص در عبادت و اداء وظایف الهی دارای درجات بیشمار خواهد بود و از نظر اینکه همه افعال و اعمال صالحه اهل ایمان وابسته بیکدیگرند و ارتباط ذاتی دارند چنانچه عمل فاسد و مشوب بریاء و فاقد خلوص باشد بسایر اعمال صالحه او نیز سرایت خواهد داشت چه بسا ارتکاب عمل غیر صالح که مشوب بنقص باشد عمل گناه و مجرم معرفی شود و بسایر اعمال صالحه او نیز سرایت نماید بلکه بصلاح و سداد ذاتی فاعل مختار و بایمان فاعل مختار مؤمن نیز صدمه بزند و خللی در استقامت و کمال ایمان فاعل وارد آورد.
و از نظر اینکه خلوص در عبودیت رکن ایمان و اساس امتیاز اهل ایمان میباشد ثبات و استقامت خلوص در عقیده و عمل با اینکه درجات بسیار و بیشمار خواهد داشت همه درجات آن اکتسابی است و اختصاص باهل ایمان پیروان مکتب عالی قرآن دارد.
و اینکه سنخ از خلوص هرگز شایسته اولیاء و رسولان و اوصیاء علیهم السلام نخواهد بود زیرا در همه مراتب خلوص شائبه توقع ثواب و اجر در آن آمیخته است و اهل ایمان پیوسته بمنظور نیل باجر و کسب سعادت و فضیلت باعمال خیرو صلاح خود ادامه میدهند در صورتی که در آن شائبه نفع و سود و رفع خطر عقوبت خواهد بود.
بر اینکه اساس سنخ خلوص که شعار اولیاء و صدیقین است خلوص ذاتی که از شئون صدق و صفاء ذاتی است که جزء ذات و بطور موهبت الهی است و هرگز شائبه نفع و سود در آن نخواهد بود و از آن تعبیر باخلاص موهوبی و مخلص بفتح میشود.
هم چنانکه ابلیس در مقام احتجاج با ساحت کبریائی در جمله (إِلّا عِبادَکَ مِنهُمُ المُخلَصِینَ) آنان را استثناء نموده است و نیروی اخلاص آنان را ذاتی و آمیخته با روح قدس آنان یادآور شده است.
بر حسب آیه (بَلِ اللّهَ فَاعبُد وَ کُن مِنَ الشّاکِرِینَ) از نظر اهتمام بامر توحید خالص و تأکید در باره خلوص از شائبه شرک و کفر است.
شاکر بطور اطلاق که ایمن و مصون از تأثیر نیرنگ شیطانی است همانا ارواح قدسیه رسولان و اوصیاء است که جز آفریدگار پدیدهای را مستقل در وجود و تأثیر نداند و همه گونه تحولات و حوادث جهان را بطوریکه شایسته کبریائی است و مستلزم نقص نباشد مستند بآفریدگار بدانند و وجود اطلاقی و نعمت گسترده که صحنه جهان پهناور را پدید آورده و تا ابد آنرا بپا داشته بطور شهود آن را پرتو و شعاعی از مشیت پروردگار به بینند و بیابند و هرگز در تدبیر جهان موجودی و آفریدهای را مؤثر و شریک ندانند بر اینکه اساس شعار آنان عبودیت محض و حرکات و سیر و سلوک آنان عبادت خالص خواهد بود.
خلاصه هر موجودی شهادت میدهد از وجودی که بهرمند و واجد آنست به اینکه که پرتوی از آفریدگار غنی و بینیاز است و همچنین هر موجودی نقص و حاجت خود را بمکان و زمان و سایر علل اظهار مینماید اینکه کلام آن موجود است که شهادت میدهد که آفریدگار جهان و خالق آن از نقص و امکان منزه است زیراچنانچه نقص میداشت خالق جهان نبود بلکه مثل خود مخلوق بود.
همچنین هر موجودی بوجود خود اعلام مینماید که وابسته به بسیاری از علل و اسباب خارجی است مثلا بشر بوجود خود اعلام مینماید که حاجت بغذا و مسکن و لباس و هوا و آب آشامیدنی دارد و مرجع اینکه اظهار حاجت بآنستکه آفریدگار خالق خورشید و هوا و آب و نباتات و جمادات و حیوانات میباشد بدین جهت عوالم طبیعت همه ارتباط با وجود بشر دارد و نشانه آنستکه همه آنها مخلوق و تحت تدبیر آفریدگار جهانند و در تدبیر جهان شریک ندارد هم چنانکه در خلقت و آفرینش آنها شریک نداشته است.
خلاصه هر موجود از سه طریق در باره توحید پروردگار شهادت میدهد.
1- بوجود خود گواه و شهادت میدهد که او را آفریدگار آفریده و هستی بآن ارزانی داشته ناگزیر واجب الوجود و قیوم و غنی بالذات است.
2- و نیز بواسط نقص و حاجت خود گواه آنستکه آفریدگار و خالق آن بینیاز و حاجت ندارد زیرا چنانچه او نیز حاجت میداشت مانند خود مخلوق بود.
3- در اثر اینکه هر موجودی ارتباط با سایر موجودات دارد که رفع نیاز خود را مینماید مثلا انسان محتاج بصرف غذا و لباس و مسکن و نباتات و جمادات و حیوانات است و کمال حاجت بشر به نباتات و حیوانات و جمادات و آب و هوا و نور خورشید شاهد آنستکه همه آنها مخلوق و تحت تدبیر پروردگارند و نظام زندگی بشر مربوط بنظام همه عوامل طبیعی و غیر آنها میباشد.
همچنین هر خردمندی که بهر موجودی با قلب خود توجه کند شهادت وجودی و اعلام ذاتی آنرا با روان خود میشنود و میفهمد همانطور که موجود وجود خود را بهر خردمندی ارائه میدهد و خود را میشناساند همچنین ساحت آفریدگار ثنا و حمد گوید و نیز از نقص و امکان تنزیه مینماید و نیز نظام یکنواخت جهان را تحت تدبیر کبریائی او معرفی مینماید.
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
» تفسیر راهنما
1) 1 - کافران، چه اهل کتاب باشند و چه مشرک، بدون اتمام حجت رها نخواهند شد.
لم یکن الذین کفروا من أهل الکتـب و المشرکین منفکّین حتّى تأتیهم البیّنة
«منفکّ»، به معناى منفصل است. مفاد آیه شریفه، کنار نبودن کافران از قانون فراگیر «اتمام حجت» و «آمدن بیّنه» است.
2 - اتمام حجت بر تمام کافران (یهود، نصارا، مجوس و مشرکان) و رساندن برهان آشکار به آنان، سنتى الهى است.
لم یکن ... منفکّین حتّى تأتیهم البیّنة
3 - کافران، پس از ابلاغ برهان آشکار و رسیدن پیام اسلام به آنان، به حال خود رها خواهند شد.
لم یکن ... منفکّین حتّى تأتیهم البیّنة
قید «حتّى تأتیهم البیّنة» مفهومى دارد که برداشت یاد شده، ناظر به آن است.
4 - منکران اسلام ـ چه از اهل کتاب باشند و چه مشرک ـ کافراند.
الذین کفروا من أهل الکتـب و المشرکین
حرف «من» براى تبیین است و مصداق «الذین کفروا» را، اهل کتاب و مشرکان معرفى کرده است.
5 - همسویى اهل کتاب، با مشرکان در عصر بعثت، در امتناع از پذیرش اسلام
الذین کفروا من أهل الکتـب و المشرکین
6 - اهل کتاب و مشرکانى که اسلام را نپذیرفتند، کسانى بودند که از پذیرش هر برهان روشنى سرباز مى زدند.
لم یکن ... منفکّین حتّى تأتیهم البیّنة
در برداشت یاد شده، «منفکّین» به معناى «منفکّین عن الکفر» دانسته شده است. «تأتیهم البیّنة» ـ به تقدیر «أن» مصدریه ـ با «اتیان البیّنة» مرادف است و عبارت «حتّى اتیان البیّنة» را مى توان به معناى «حتّى وقت اتیان البیّنة» یا «حتّى باتیان البیّنة» دانست. در این صورت، تقدیر کلام چنین مى شود: «لم یکن ... منفکّین فى وقت من الأوقات حتّى وقت اتیان البیّنة» یا «لم یکن ... منفکّین بأىّ طریق حتّى باتیان البیّنة».
7 - استوار ماندن بر عقیده خویش تا دستیابى به برهانى آشکار برخلاف آن، ادعاى کافران عصر بعثت، پیش از ظهور اسلام
لم یکن ... منفکّین حتّى تأتیهم البیّنة
در صورتى که مراد از انفکاک، دست کشیدن از کفر باشد، احتمال مى رود که آیه شریفه در صدد نقل ادعاى کافران و توبیخ آنها باشد; یعنى، این کافران که مى گفتند: ما تا آمدن بیّنه، از عقاید خویش دست بر نمى داریم، حال که بیّنه آمده است چرا بر آن عقیده باقى مانده اند؟!
8 - گروهى از یهود و نصارا و مشرکان در عصر بعثت، اسلام را نپذیرفته و خود را همچنان در انتظار دستیابى به برهان آشکار قلمداد مى کردند.
لم یکن الذین کفروا من أهل الکتـب و المشرکین منفکّین حتّى تأتیهم البیّنة
حرف «من»، ممکن است براى تبعیض باشد.
9 - اهل کتاب و مشرکان، خود را در انتظارِ رسیدن برهانى مشخص و داراى نشانه، قلمداد مى کردند.
حتّى تأتیهم البیّنة
حرف «ال» در «البیّنة»، عهد ذهنى و اشاره به معروف بودن بینه نزد کسانى است که ادعاى انتظار آن را دارند.
10 - کفر اهل کتاب، نکوهیده تر از کفر مشرکان است.
الذین کفروا من أهل الکتـب و المشرکین
تقدیم اهل کتاب بر مشرکان در توبیخ بر کفر، بیانگر برداشت یاد شده است.
11 - اهل کتاب در عصر جاهلیت، بیش از مشرکان خود را در انتظار آمدن «بینه» جلوه مى دادند.
من أهل الکتـب و المشرکین
تقدیم اهل کتاب بر مشرکان ـ با این که کفر آنها در مرتبه اى ضعیف تر از کفر مشرکان مى باشد ـ ممکن است به این جهت باشد که ادعاى «انفکاک ناپذیرى از کفر تا مشاهده بیّنه» نخست از آنان سرزده و چه بسا مشرکان تحت تأثیر آنها، چنین انتظارى از خود نشان مى دادند.
12 - ادعاى نبودن برهانى روشن بر حقانیت اسلام، بهانه اهل کتاب و مشرکان، در امتناع از پذیرش آن
لم یکن الذین کفروا... منفکّین حتّى تأتیهم البیّنة
13 - برخى از اهل کتاب و مشرکان، پس از مشاهده برهان حقانیت اسلام، با کفرورزى به آن، راه خویش را از دیگر هم کیشان خویش جدا کردند.
لم یکن الذین کفروا من أهل الکتـب و المشرکین منفکّین حتّى تأتیهم البیّنة
این برداشت، بر چهار نکته استوار است: 1. مراد از «الذین کفروا» کسانى اند که پس از ظهور اسلام، به آن کافر شدند; 2. حرف «من» در «من أهل الکتاب و المشرکین» براى تبعیض است; 3. تعبیر «منفکّین» ناظر به جدا شدن کافران، از دیگر اهل کتاب و مشرکانى است که به اسلام گرویده اند; 4. آیه شریفه در مقام توبیخ کسانى است که به رغم پیدایش «بیّنه»، خود را از صف عموم گروندگان به اسلام جدا کرده اند.
14 - سرپیچى کافرانِ اهل کتاب و مشرکان، از پذیرش اسلام و انشعاب از مجموعه گروندگان به آن پس از ظهور «بیّنه»، رفتارى نکوهیده و شگفت
لم یکن الذین کفروا... منفکّین حتّى تأتیهم البیّنة
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
2) 1 - خداوند، با فرستادن رسولى که مکتوباتى منزّه و به دور از انحراف را بر مردم بخواند، بر آنان اتمام حجت مى کند.
لم یکن ... منفکّین حتّى تأتیهم البیّنة . رسول من اللّه یتلوا صحفًا مطهّرة
2 - حقانیّت دین، وابسته به انتساب آن به خداوند است.
البیّنة ... من اللّه
3 - رسولان الهى، خود برهانى روشن بر حقانیّت مکتب خویش اند.
البیّنة . رسول من اللّه
4 - فرستاده خدا بودن، دلیل بیّنه بودن پیامبران است.
حتّى تأتیهم البیّنة . رسول من اللّه
5 - اتمام حجت بر تمام مردم، با ارسال پیامبرى همراه با کتاب آسمانى، سنّت تخلّف ناپذیر خداوند است.
لم یکن ... منفکّین حتّى تأتیهم البیّنة . رسول من اللّه یتلوا صحفًا مطهّرة
6 - اهل کتاب و مشرکان مکه و مدینه، خود را منتظر فرستاده ویژه خداوند مى دانستند و ترک مرام خویش را به آن مشروط ساخته بودند.
لم یکن ... منفکّین حتّى تأتیهم البیّنة . رسول من اللّه
برداشت یاد شده، ناظر به احتمال اراده «منفکّین عن الکفر» است که در برداشت هاى آیه پیشین توضیح داده شد.
7 - اهل کتاب و مشرکان در عصر جاهلیت، خود را در انتظار پیام هاى مکتوب و پیراسته از باطل قلمداد مى کردند که آن را از رسولى الهى دریافت کنند.
حتّى تأتیهم البیّنة . رسول من اللّه یتلوا صحفًا مطهّرة
8 - ابلاغ گرانِ پیام هاى مکتوب خداوند، رسولانى با عظمت و داراى رسالتى بزرگ رسول من اللّه یتلوا صحفًا مطهّرة
تعبیر «رسول من اللّه» ـ با آن که «رسول اللّه» نیز مفادى شبیه آن داشت ـ ممکن است براى ابقاى کلمه «رسول» بر نکره بودن باشد تا عظمت رسول و رسالت را برجسته سازد.
9 - ثبت آیات قرآن، در صحیفه ها و ورق ها، برنامه اى پیش بینى شده از جانب خداوند و القا شده به رسول اکرم(ص)
یتلوا صحفًا مطهّرة
تعبیر «صحف» (جمع «صحیفه»; یعنى، چیزى که در آن مى نویسند)، اشاره به آینده قرآن و مکتوب شدن آن دارد. اسناد «یتلوا» به «صحفاً» ـ با آن که پیامبر(ص) آیات الهى را از روى صحیفه هاى موجود تلاوت نمى کرد ـ به اعتبار مکتوب شدن پیام ها، پس از تلاوت آن است.
10 - پیامبر(ص)، قرآن را از صحیفه هایى مکتوب و پیراسته از هر باطل، دریافت و بر مردم تلاوت مى کرد.
رسول من اللّه یتلوا صحفًا مطهّرة
در برداشت یاد شده، مراد از «صحفاً مطهّرة»، قرآنِ مکتوب پیش از مرحله نزول بر پیامبر(ص) دانسته شده است. قرآن در آن مرحله ـ براساس بعضى از آیات ـ در اختیار فرشتگانى بزرگوار بوده است.
11 - قرآن از خطا و انحراف، منزّه و پیراسته است.
صحفًا مطهّرة
12 - پاکیزه نگه داشتن صفحات قرآن، توصیه خداوند
صحفًا مطهّرة
توصیف ورق هاى قرآن به «مطهّرة» ـ علاوه بر بیان طهارت معنوى آنها از انحراف ـ آنها را سزاوار تطهیر دانسته و به لزوم دور داشتن آنها از آلودگى هاى ظاهرى نیز اشاره دارد.
13 - پیامبر(ص)، داراى رسالتى بزرگ از جانب خداوند و حامل پیامى مکتوب و خالى از انحراف و عهده دار بازخوانى آن بر مردم
رسول من اللّه یتلوا صحفًا مطهّرة
نکره آمدن «رسول»، بر عظمت پیامبر(ص) و رسالت آن حضرت دلالت دارد.
14 - پیامبر(ص) و قرآن، برهانى روشن بر لزوم دست کشیدن اهل کتاب و مشرکان از کفر و شرک خویش
حتّى تأتیهم البیّنة . رسول من اللّه یتلوا صحفًا مطهّرة
15 - پیامبر(ص)، امانت دار پیام الهى است.
یتلوا
فعل «یتلوا» (از ریشه «تلو»)، بیانگر آن است که خوانده هاى پیامبر(ص)، در حقیقت اعاده بى کم و کاست و پى گیرى کلمه به کلمه همان معارفى است که دریافت کرده است.
16 - تلاوتِ قرآن بر مردم، رسالتى الهى بر عهده پیامبر(ص)
رسول من اللّه یتلوا صحفًا مطهّرة
توصیف پیامبر(ص) به تلاوت کننده قرآن ـ پس از تطبیق عنوان «رسول» بر آن حضرت ـ بیانگر آن است که تلاوت قرآن، بخشى از رسالت او است.
17 - پیامبران، با رفتنِ به سوى مردم، پیام الهى را به آنان ابلاغ مى کردند.
حتّى تأتیهم البیّنة . رسول من اللّه
18 - دین اسلام، استوار بر برهانى روشن، رسالتى الهى و کتابى آسمانى و پاک
تأتیهم البیّنة . رسول من اللّه یتلوا صحفًا مطهّرة
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
3) 1 - صفحات قرآن، گنجینه نوشته هایى استوار و به دور از اعوجاج و انحراف
فیها کتب قیّمة
«کتاب» (مفرد «کتب») مصدرى است که در معناى اسم مفعول آن (مکتوب) به کار رفته است. بنابراین «فیها کتب»; یعنى، در صحیفه هاى مطهر، نوشته هایى متعدد وجود دارد. «قیّمة»، داراى دو معنا است: 1. به صورت متعدى و با مفعولى محذوف; یعنى، قوام بخش و برپادارنده جامعه; 2. به صورت لازم; یعنى، با استقامت و اعتدال و خالى از کجى و اعوجاج. برخى این کلمه را جمع دانسته اند (مجمع البیان); ولى بیشتر اهل لغت و تفسیر مفرد بودن آن را پذیرفته اند.
2 - قرآن، در برگیرنده قوانینى نظام بخش و حافظ مصالح مردم
فیها کتب قیّمة
«قیِّم» هر چیز، برپادارنده و قوام بخش آن است (لسان العرب). فعل «کَتَبَ»; یعنى، حکم و قضاوت کرد و ملزم ساخت (مصباح). بنابراین مراد از «کُتُب» در آیه شریفه، ممکن است مجموعه حکم ها و الزام هاى الهى باشد.
3 - وجود معارف استوار و قوام بخش در قرآن، نشانِ تمام بودن حجت بر کافران با ابلاغ آن از سوى پیامبر(ص) است.
حتّى تأتیهم البیّنة . رسول من اللّه ... فیها کتب قیّمة
4 - قرآن، حاوى معارف کتاب هاى آسمانى گذشته است.*
یتلوا صحفًا مطهّرة . فیها کتب قیّمة
5 - اهل کتاب و مشرکان، ملزم به ترک کفرِ خویش، پس از ابلاغ معارف استوار و قوام بخش قرآن به آنان
لم یکن ... منفکّین حتّى تأتیهم البیّنة ... فیها کتب قیّمة
6 - بعثت پیامبر(ص) همراه با قرآن، تحقّق بخش پیش شرط اهل کتاب و مشرکان براى ترک آیین خویش
لم یکن ... منفکّین حتّى تأتیهم البیّنة . رسول ... فیها کتب قیّمة
برداشت یاد شده، براساس یکى از احتمالاتى است که درباره نخستین آیه بیان شد. در آن احتمال، آیه شریفه، بیانگر ادّعاى کافران دانسته شده بود.
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
4) 1 - خداوند، بر همه امت هاى پیشین، اتمام حجت کرده، آنان را از برهانى آشکار، برخوردار ساخته بود.
و ما تفرّق الذین أُوتوا الکتـب إلاّ من بعد ما جاءتهم البیّنة
2 - خداوند، براى تمامى انسان ها، کتاب آسمانى فرستاده است.
الذین أُوتوا الکتـب
تفاوتى که تعبیر «الذین اُوتوا الکتاب» با تعبیر «أهل الکتاب» دارد، ناظر به اختلاف مصادیق آنها است. «أهل الکتاب» ـ که اصطلاح خاصى است ـ تنها بر یهود و نصارا و یا به ضمیمه صابئان و مجوسیان اطلاق مى گردد; ولى «الذین اُوتوا الکتاب» ـ که عنوان گروه مشخصى نیست ـ بر همه کسانى صادق است که رسولان الهى، پیام خداوند را به آنان رسانده اند; گرچه مشرک یا بى دین باشند.
3 - کتاب هاى آسمانى و برهان هاى روشن الهى، فاقد هرگونه زمینه تفرقه، و محورى شایسته براى وحدت
و ما تفرّق الذین أُوتوا الکتـب إلاّ من بعد ما جاءتهم البیّنة
4 - دریافت کنندگان کتاب آسمانى در عصرهاى گذشته، به رغم دستیابى به برهان روشن، فرقه فرقه گشته و داراى مکاتب گوناگون شدند.
و ما تفرّق الذین أُوتوا الکتـب إلاّ من بعد ما جاءتهم البیّنة
5 - بروز اختلاف در میان امت هاى پیشین، با وجود دستیابى آنان به کتاب آسمانى و برهان، نمونه اى از انفکاک ناپذیرى برخى کافران از مرام خویش; حتى با پى بردن به تضاد آن با برهان
لم یکن ... منفکّین ... حتّى تأتیهم البیّنة ... و ما تفرّق... إلاّ من بعد ما جاءتهم البیّنة
6 - رسولان الهى در طول تاریخ، کتاب هایى پاک و استوار بر مردم تلاوت نموده، معارف آن را به همگان ابلاغ کرده اند.
البیّنة . رسول من اللّه یتلوا صحفًا مطهّرة . فیها کتب قیّمة ... إلاّ من بعد ما جاءتهم البیّنة
مراد از «البیّنة» (در این آیه) جنس آن است; نه مصداقى که در آیات پیشین مراد بود; ولى بیان وضع گذشتگان به عنوان نمونه بارز، بیانگر تشابه کامل بین دو «بیّنه» است. بنابراین بیّنه گذشتگان نیز مانند بیّنه درخواستى کافران، رسولى همراه با تلاوت کتاب هاى مطهر و قیم بوده است.
7 - توجّه به سابقه دار بودن امتناعِ کفرپیشگان از پذیرش فرستادگان الهى و کتاب هاى آسمانى، تسلاّبخش پیامبر(ص)
لم یکن ... منفکّین ... و ما تفرّق الّذین أُوتوا الکتـب إلاّ من بعد ما جاءتهم البیّنة
8 - پیامبر(ص) و قرآن، در ادعاى واهى و نادرست اهل کتاب و مشرکان، مصداق «بیّنه» نبوده و برهان درخواستى آنان را تأمین نمى کردند.
لم یکن ... منفکّین حتّى تأتیهم البیّنة ... و ما تفرّق الذین أُوتوا الکتـب إلاّ من بعد ما جاءتهم البیّنة
این آیه، تسلاّى خاطرى است براى پیامبر(ص) در برابر کافرانى که حتى پس از مشاهده آن حضرت و قرآن، هنوز خود را منتظر «بیّنه» قلمداد مى کردند و بیان مى کند که در گذشته نیز کافران همین رویه را داشتند و آمدن بینه براى آنان اثرى نداشت.
9 - جدایى کافران اهل کتاب و مشرکان از حرکت اسلام گرایانه دیگر هم کیشان خود، پس از اتمام حجت بر آنان بود.
و ما تفرّق الذین أُوتوا الکتـب إلاّ من بعد ما جاءتهم البیّنة
در برداشت یاد شده «الذین اُوتوا الکتاب» همان «الذین کفروا» در آیه اول، دانسته شده است; با این فرض که مراد از آنان، کسانى اند که پس از ظهور اسلام، به آن کافر شدند.
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
5) 1 - خداوند، هرگز به شرک و بندگى غیر او فرمان نداده است.
و ما أُمروا إلاّ لیعبدوا اللّه
2 - ادیان آسمانى، از تعالیم انحرافى مبرّا بوده و مردم را تنها به عبادت خداوند، اخلاص، اعتدال در دین، اقامه نماز و پرداخت زکات، فرمان داده اند.
و ما تفرّق الذین أُوتوا الکتـب ... و ما أُمروا إلاّ لیعبدوا اللّه مخلصین له الدین حنفاء و یقیموا الصلوة و یؤتوا الزکوة
حصر در «إلاّ لیعبدوا اللّه»، حصر اضافى و در مقایسه با تفرقه اى است که آیه قبل آن را گریبان گیر پیروان ادیان آسمانى دانسته بود. بنابراین مفاد آیه این است که خداوند، به تفرقه فرمان نداده است; بلکه خواسته او توحید، اعتدال، نماز و زکات است.
3 - امت هاى پیشین، با وجود برهانِ روشن الهى، گرفتار عبادت غیر خدا شده، خود را به آن موظف مى پنداشتند.
و ما أُمروا إلاّ لیعبدوا اللّه
تعبیر «و ما اُمروا...»، تعریض به تفرقه گران است که نباید امر خدا را بهانه قرار دهند; زیرا او به شرک فرمان نداده است.
4 - ادیان آسمانى، با یکدیگر هماهنگ بوده و اختلافات دینى مردم ارتباطى به تعالیم آنها ندارد.
و ما تفرّق الذین ... و ما أُمروا إلاّ لیعبدوا اللّه مخلصین له الدین
5 - انجام دادن وظیفه بندگى در برابر خداوند، در گرو منحصر دانستن شریعت، به ادیان آسمانى است.
لیعبدوا اللّه مخلصین له الدین
«دین»، اسم تمام کارهایى است که خداوند با آن عبادت مى شود. این کلمه، در معانى دیگر; از قبیل «جزاء»، «اسلام»، «عادت»، «عبادت» و «طاعت» (قاموس) و به صورت استعاره در معناى شریعت (مفردات راغب) نیز استعمال شده است. سیاق آیه با معانى عبادت، طاعت و شریعت تناسب بیشترى دارد.
6 - خداوند، در تمام ادیان آسمانى انسان ها را به بندگى خالصانه و به دور از انحراف، فرمان داده است.
و ما أُمروا إلاّ لیعبدوا اللّه مخلصین له الدین حنفاء
«حنیف» (مفرد «حنفاء»)، به معناى کسى است که به سوى دین درست و راست، تغییر جهت داده است (مقاییس اللغة).
7 - اقامه نماز و پرداخت زکات، فرمانى الهى براى پیروان تمام ادیان آسمانى
و ما أُمروا إلاّ ... و یقیموا الصلوة و یؤتوا الزکوة
8 - استوارى و سامان بخشى، ویژه دینى است که بدون پیرایه باشد و مردم را به عبادت خالصانه و معتدل، اقامه نماز و پرداخت زکات فرمان دهد.
و ما أُمروا إلاّ... و ذلک دین القیّمه
9 - ادیان آسمانى، داراى استقامت و مایه پایدار ماندن مردم است.
و ذلک دین القیّمه
«قیّمة»، در معانى «قوام بخش» و «مستقیم» هر دو استعمال شده است. در عبارت «دین القیّمة»، موصوف به صفت خود اضافه شده و حرف «تاء» در «قیّمة» براى مبالغه است. برخى آن را صفت براى موصوف محذوف و اصل تعبیر را «دین الکتب القیّمة» (اشاره به «کتب قیّمة» در آیات قبل) یا «دین الملّة القیّمة» (دین امت استوار) مى دانند. در این صورت، حرف «تاء» نشانه تأنیث خواهد بود.
10 - عبادت خداوند، عقاید توحیدى، اداى نماز و پرداخت زکات، سامان دهنده امور انسان ها است.
لیعبدوا اللّه مخلصین له الدین حنفاء و یقیموا الصلوة و یؤتوا الزکوة و ذلک دین القیّمة
11 - اهل کتاب، دین خود را با تعالیم غیر الهى، آمیختند و خود به انحراف کشیده شدند.
و ما تفرّق الذین أُوتوا الکتـب ... و ما أُمروا إلاّ لیعبدوا اللّه مخلصین له الدین حنفاء
اوامر الهى براى اهل کتاب، بیش از امورى بوده که این آیه از آنها یاد کرده است. بنابراین اکتفا به آنها، تعریض به اهل کتاب خواهد بود که خود را با آن امور، بیگانه ساخته بودند.
12 - اهل کتاب، به نماز و زکات در آیین خویش، بى اعتنا بودند.
و ما تفرّق الذین أُوتوا الکتـب ... و ما أُمروا إلاّ... و یقیموا الصلوة و یؤتوا الزکوة
13 - اسلام، دینى توحیدى و معتدل و فراخوان مردم به اقامه نماز و پرداخت زکات
و ما أُمروا إلاّ لیعبدوا اللّه مخلصین له الدین حنفاء و یقیموا الصلوة و یؤتوا الزکوة
مراد از «الذین اُوتوا الکتاب» ـ که مرجع ضمیر «أمروا» است ـ ممکن است آن دسته از اهل کتاب باشد که به اسلام کفر ورزیدند. در این مبنا، «الذین کفروا» در آیه اول نیز، به همان گروه نظر دارد.
14 - سرپیچى کافران اهل کتاب و مشرکان، از پذیرش اسلام و محروم ساختن خویش از توحید، اعتدال، نماز و زکات، شگفت آور است.
لم یکن الذین کفروا ... منفکّین ... و ما أُمروا إلاّ لیعبدوا اللّه ... حنفاء و یقیموا الصلوة و یؤتوا الزکوة
چنانچه جمله «و ما أمروا...»، ناظر به اوامر اسلامى باشد، مفاد آیه ـ با توجّه به ارتباط آن با آغاز سوره ـ این مى شود که مگر اسلام، چه اوامرى دارد که کافران، همچنان از مرام خود منفکّ نشده و به این دین روى نمى آورند؟!; این دین که سراسر توحید و نماز و زکات است، چه فرمان نادرستى در آن است که آنان از پذیرش این دین، امتناع مىورزند؟!.
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
» تفسیر مجمع البیان
1) در سوره پیش خداى فرزانه روشنگرى فرمود که کران تا کران آیات قرآن دلیل و برهان روشن و روشنگر بر حقانیت اسلام و رسالت محمد(ص) است، اینک در بیان حال و روز شرک گرایان و کفرگرایان مى فرماید:
لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ وَ الْمُشْرِکِینَ مُنْفَکِّینَ حَتَّى تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ
کفرگرایان اهل کتاب و شرک گرایان عرب، بر این ادعا بودند که از راه خود دست بردار نخواهند بود، تا دلیلى روشن و روشنگر براى آنان بیاید.
در آیه شریفه «کفرگرایان اهل کتاب» به یهود و نصارا اشاره دارد، و «شرک گرایان»، به «بت پرستان عرب» که کتاب آسمانى نداشتند. واژه «تأتیهم» در قالب فعل مضارع است، امّا به معنى ماضى آمده است؛ بسان این آیه که مى فرماید: و اتبعوا ما تتلوا الشیاطین...(238)
و آنچه را شیطان صفت ها در حکومت خوانده بودند، پیروى کردند...
از «ابن عباس» آورده اند که: آنان از کفر و شرک خود دست بردار نبودند... و به باور پاره اى دیگر منظور این است که: آنان از کفر و شرک خویش دست بردار نخواهند بود، تا محمد(ص) بیاید و با دلیل هاى روشن و روشنگر خود گمراهى آنان را برایشان آشکار سازد و آنان را به سوى اسلام دعوت کند.
و از دیدگاه برخى منظور این است که: آنان از دین و آیین خود جدا نمى شدند تا دلیل و برهان روشنى بر نادرستى راه و رسم آنان و درستى و حقانیت دعوت جدید بیاید و حقیقت را براى آنان آشکار سازد.
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
2) رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ یَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً
پیام آورى از سوى خدا که صحیفه هاى پاک و پاکیزه را بر آنان تلاوت نماید.
منظور از «صحف» کتاب ها و نوشته هاى آسمانى است؛ نوشته ها و کتاب هایى که پاک و پاکیزه اند و جز فرشتگان در آسمان ها، کسى به آن ها دست نمى زند. منظور از آن پیامبر و فرستاده نیز، محمد(ص) است که خدا به وسیله او قرآن و سوره هاى آن را فرستاد، و آن حضرت آیات آن را بر آنان تلاوت نمود، و به توحید و تقوا و ایمان و اخلاص و راستى و عدالت دعوتشان فرمود.
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
3) فِیها کُتُبٌ قَیِّمَةٌ
صحیفه ها و کتاب هایى که در آن ها نوشته هایى درست و استوار و پر ارج است و حق را از باطل و درست را از نادرست جدا مى سازد.
به باور «قتاده» واژه «مطهره» به معنى پاک و پاکیزه از هر دروغ و بافته هاى پوچ و بى اساس و زورمدارانه آمده، و منظور از صحیفه ها، نوشته ها و آیات و مطالب و مفاهیم روح پرور قرآن است؛ و آیه نشانگر آن است که آن حضرت پس از دریافت وحى، آن را حفظ مى شد و از حفظ بر آنان تلاوت مى کرد و نه از روى کتاب و نوشته.
امّا به باور «ابومسلم» منظوراز واژه «رسول» فرستاده اى از فرشتگان مى باشد که نوشته هایى را از لوح محفوظ مى آورد و تلاوت مى کرد، آن گاه پیامبر آن ها را بر مردم مى خواند.
از دیدگاه پاره اى منظور این است که: در این قرآن پرشکوه و پر معنویت نوشته هاى ارجدار و پربها و به دور از هر انحراف و اشتباهى است که همه معارف و مفاهیم کتاب هاى آسمانى و پیشین در آن ها گنجانیده شده، و تلاوت گر قرآن در حقیقت تلاوت گر همه کتاب هاى آسمانى است.
با این بیان این دیدگاه و این آیه چیزى بسان این آیه است که مى فرماید: نزل علیک الکتاب بالحق مصدّقاً لما بین یدیه...(239)
خداى یکتا این کتاب را در حالى که گواهى کننده مفاهیم و معارف کتاب هاى آسمانى پیش از خود مى باشد،.. به تدریج بر تو فرو فرستاد...
و از دیدگاه برخى دیگر منظور این است که: در قرآن نوشته هاى ارزشمند و ارجدار و استوارى است که انواع و اقسام علوم و دانش ها و بینش ها را در بر دارد، که هر نوع آن بسان کتابى جداگانه است.
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
4) وَ ما تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّنَةُ
اهل کتاب دستخوش پراکندگى و کشمکش نشدند، مگر پس از آن که دلیلى روشن و پیامبرى روشنگر براى آنان آمد.
به باور پاره اى منظور این است که: پیروان کتاب هاى آسمانى پیشین در مورد پیامبر اسلام و دعوت او دستخوش کشمکش نشدند، مگر پس از آن که از کتاب هاى آسمانى خود مژده آمدن محمد(ص) را دریافت داشته و دیگر بهانه اى براى حق ناپذیرى و اختلاف نداشتند.
امّا به باور پاره اى دیگر منظور این است که: اهل کتاب به خاطر روشنگرى پیامبران و کتاب هاى خود آمدن محمد(ص) در آینده را گواهى نموده و در انتظار آمدنش بودند، امّا پس از بعثت آن حضرت و فرود قرآن، گروهى بر باور خویش ماندند و ایمان آوردند و گروهى به کشمکش پرداخته و حق را نپذیرفتند و بر آن حضرت کفر ورزیدند.
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
5) وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِیَعْبُدُوا اللَّهَ
و آنان فرمان نیافته بودند، جز این که خداى یکتا را بپرستند و براى او همتا و شریکى نگیرند و مپندارند.
مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ
و پرستش و عبادت او را خالص سازند و به شرک نگرایند و عبادت غیر او را به پرستش ذات بى همتاى او نیامیزند.
حُنَفاءَ
و این در حالى باشد که از همه آیین هاى شرک آلود و خرافى و بیراهه ها دورى جسته و به توحید گرایى و یکتا پرستى و قرآن و پیامبر اسلام ایمان آورند.
به باور «عطیّه»، واژه «حنیف» هرگاه با واژه «مسلم» در کنار هم قرار گیرند و هر دو وصف براى انسانى باشند، در آن صورت منظور کسى است که حج گزارده است؛ امّا اگر تنها به کار رود، به معنى مسلمان و توحید گرا مى باشد.
«ابن عباس» نیز واژه «حُنَفاء» را به معنى حاجیان و زائران خانه خدا تفسیر کرده است.
«ابن جبیر» مى گوید: عرب به کسى که حج نگزارده و ختنه نکرده است، «حنیف» و یا حقگرا نمى گوید.
امّا «قتاده» مى گوید: واژه «حنیف» به معنى ختنه کردن پسران و تحریم ازدواج با دختران، خواهران، مادران، عمه ها و خاله ها و انجام مناسک حج است.
وَ یُقِیمُوا الصَّلاةَ
و نماز را به پا دارند،
وَ یُؤْتُوا الزَّکاةَ
و حقوق مالى خویش را بپردازند،
وَ ذلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ
و دین جاودانه اى که از آن سخن رفت، همین است.
به باور پاره اى منظوراین است که: دین و آیین درستى که از آن سخن رفت همین است. امّا به باور پاره اى دیگر، آن دین و آیین کتاب ها و نوشته هاى ارزشمند آسمانى همین است.
از دیدگاه برخى، آن دین راست و بى انحراف همین است.
اما «نضر بن شمیل» مى گوید: از «خلیل» در مورد آیه پرسیدم که گفت: واژه «قیّمه»، جمع «قیّم» مى باشد و واژه «قیّم» و «قائم» به یک معنى هستند و منظور آیه این است که: و دین یکتاگرایان و یکتاپرستان گیتى همین است.
آیه مورد بحث از دو جهت نشانگر پوچى پندار جبرگرایان است، چرا که: از سویى روشنگرى مى کند که بندگان خدا براى پرستش خداى یکتا و توحیدگرایى و دورى از شرک و بیداد فرمان یافته اند. از دگر سو روشنگرى مى نماید که در عبادت و پرستش خدا و سجده و نماز باید اخلاص ورزید و نیت را خالص گردانید؛ و مى دانیم که اخلاص ورزیدن در عبادت خدا، در گرو قصد قربت و داشتن طهارت است، و این دو نیز اختیارى هستند و نه جبرى.
بهترین و بدترین آفریدگان و فرجام عبرت انگیز آنان
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
» تفسیر نمونه
1) این است آئین جاویدان
در آغاز سوره به وضع اهل کتاب (یهود و نصارى ) و مشرکان عرب قبل از ظهور اسلام پرداخته مى گوید: آنها مدعى بودند ما دست از آئین خود بر نمى داریم تا دلیل روشنى و پیامبر مسلمى براى ما بیاید (لم یکن الذین کفروا من اهل الکتاب و المشرکین منفکین حتى تاتیهم البینة ).
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
2) پیامبرى که از سوى خدا باشد، و صحیفه هاى پاک و پاکیزهاى را بر ما بخواند (رسول من الله یتلوا صحفا مطهرة ).و منظور از ((مطهره )) پاک بودن آن از هر گونه شرک و کذب و دروغ و باطل است ، و مطهر از اینکه شیاطین جن و انس در آن دخالت کنند.
همانگونه که در آیه 42 فصلت آمده است : لا یاتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه : هیچگونه باطلى نه از پیش رو، و نه از پشت سر، به سراغ آن نمى آید.
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
3) صحیفه هائى که در آن نوشته هاى درست و موزون و ثابت و پر ارزش باشد
(فیها کتب قیمة ).
آرى آنها قبل از ظهور پیغمبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چنین ادعائى را داشتند، ولى بعد از ظهور او و نزول کتاب آسمانیش صحنه عوض شد، جمله ((فیها کتب قیمة )) اشاره به این است که در این صحف آسمانى مطالبى نوشته شده که از هر گونه انحراف و اعوجاج و کجى برکنار است . بنابراین ((کتب )) به معنى مکتوبات است و یا به معنى احکام و مقرراتى که از ناحیه خداوند تعیین شده است ، زیرا کتابت به معنى تعیین حکم نیز آمده ، چنانکه مى فرماید: کتب علیکم الصیام کما کتب على الذین من قبلکم روزه بر شما مقرر شد همانگونه که بر پیشینیان مقرر گردید (بقره 183).
و به این ترتیب ((قیمة )) به معنى صاف و مستقیم ، یا محکم و پابرجا، یا ارزشمند و پربها، و یا همه این مفاهیم در آن جمع است .
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
4) و آنها در دین خدا اختلاف کردند و اهل کتاب اختلاف نکردند مگر بعد از آنکه دلیل روشن و پیامبر راستین و آشکار براى آنها آمد، (و ما تفرق الذین اوتوا الکتاب الا من بعد ما جاءتهم البینة ).
به این ترتیب آیات فوق ادعاى اهل کتاب و مشرکان را بازگو مى کند که در آغاز اصرار داشتند که اگر پیامبرى با دلائل روشن براى دعوت ما بیاید پذیرا مى شویم .
ولى بعد از آمدنش از این قول خود سرباز زدند، و با او به مقابله و ستیز برخاستند، جز گروهى که طریق ایمان را پیش گرفتند.
بنابراین آیه فوق شبیه چیزى است که در سوره بقره آیه 89 آمده است : و لما جائهم کتاب من عند الله مصدق لما معهم و کانوا من قبل یستفتحون على الذین کفروا فلما جائهم ما عرفوا کفروا به فلعنة الله على الکافرین : هنگامى که از طرف خداوند کتابى براى آنها آمد که موافق نشانه هائى بود که با خود داشتند، و پیش از آن به خود نوید فتح مى دادند، هنگامى که این کتاب و پیامبرى را که از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد کافر شدند، پس لعنت خدا بر کافران باد.
مى دانیم اهل کتاب انتظار چنین ظهورى را داشتند، و قاعدة مشرکان عرب که اهل کتاب را از خود عالم تر و آگاه تر مى دانستند نیز در این برنامه با آنها همصدا بودند، ولى بعد از تحقق آرزوهایشان مسیر خود را تغییر دادند و به صف مخالفان پیوستند.
جمعى از مفسران اعتقاد دیگرى در تفسیر این آیات دارند، و آن اینکه : منظور این است که آنها واقعا نه بر حسب ادعا از آئین خود دست بر نمى داشتند و منفک و جدا نمى شدند، تا دلیل روشنى به سراغشان آید.
ولى مفهوم این سخن آن است که بعد از آمدن چنین دلیل روشنى ایمان آوردند، در حالى که آیات بعد نشان مى دهد این مطلب چنین نبود، مگر اینکه گفته شود منظور ایمان آوردن گروهى از آنها است هر چند در اقلیت باشند، و به اصطلاح از قبیل موجبه جزئیه است
ولى به هر حال این تفسیر بعید به نظر مى رسد، و شاید به همین دلیل فخر رازى در تفسیر خود آیه نخست را از پیچیده ترین آیات قرآن مى شمرد که در تضاد با آیات بعد است ، و بعد براى حل مشکل طرقى ذکر مى کند که بهترین آن همان است که ما در بالا آوردیم .
در اینجا تفسیر سومى نیز وجود دارد و آن اینکه : منظور این است که خداوند مشرکان و اهل کتاب را به حال خود رها نمى کند، تا زمانى که به آنان اتمام حجت نماید، و بینه اى بفرستد، و راه را به آنان نشان دهد و لذا پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را براى هدایت آنها فرستاد.
در حقیقت این آیه اشاره به قاعده لطف است که در علم کلام مطرح مى باشد که خداوند براى هر قوم و ملتى دلائل روشن را براى اتمام حجت خواهد فرستاد. <2>
به هر حال منظور از ((بینه )) در اینجا دلیل روشن است که مصداق آن طبق آیه دوم شخص ((رسول الله )) است ، در حالى که قرآن مجید را بر زبان داشت .
((صحف )) جمع ((صحیفه )) به معنى اوراقى است که چیزى بر آن مى نویسند، و منظور از آن در اینجا محتواى اوراق است ، زیرا مى دانیم پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) هرگز چیزى را از روى اوراق نمى خواند.
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
5) سپس اهل کتاب و به تبع آنها مشرکان را مورد ملامت قرار داده ، مى گوید: چرا در این آئین جدید اختلاف کردند، بعضى مؤ من و بعضى کافر شدند، در حالى که در این آئین دستورى به آنها داده نشده است جز اینکه خدا را پرستش کنند، و عبادت او را از عبادت غیر او خالص سازند، و از هر گونه شرک باز گردند و متمایل به توحید شوند، نماز را بر پا دارند و زکات را ادا کنند (و ما امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین حنفاء و یقیموا الصلوة و یؤ توا الزکاة ). <3>
سپس مى افزاید:
((و این است آئین مستقیم و پایدار)) (و ذلک دین القیمة ).
در اینکه منظور از ((و ما امروا))… در اینجا چیست جمعى گفته اند منظور این است که اهل کتاب در آئین خودشان مساءله توحید و نماز و زکات وجود داشته و اینها مسائلى است ثابت ، ولى آنها به این دستورات نیز وفادار نمانده اند.
دیگر اینکه در آئین اسلام دستورى جز توحید خالص و نماز و زکات و مانند
آن نیامده ، و اینها امورى هستند شناخته شده ، چرا از قبول آن سرباز مى زنند؟ و در پذیرش آن اختلاف مى کنند.
معنى دوم نزدیک تر به نظر مى رسد، زیرا به دنبال آیه قبل که سخن از اختلاف آنها در پذیرش آئین جدید مى گفت مناسب همین است که ((امروا)) ناظر به آئین جدید باشد.
از این گذشته معنى اول تنها در باره اهل کتاب صادق است و مشرکان را شامل نمى شود، در حالى که معنى دوم همگان را شامل مى شود.
منظور از ((دین )) که باید آن را براى خدا خالص کنند به عقیده بعضى از مفسران همان ((عبادت )) است ، و جمله ((الا لیعبدوا الله )) که قبل از آن ذکر شده نیز همین معنى را تاءیید مى کند
ولى این احتمال وجود دارد که منظور مجموعه دین و شریعت باشد، یعنى آنها ماءمور شده بودند که خدا را پرستش کنند و دین و آئین خود را در تمام جهات خالص گردانند، این معنى با گستردگى مفهوم دین سازگارتر است ، و جمله بعد ((و ذلک دین القیمة )) که دین را به معنى وسیع مطرح کرده همین معنى را تاءیید مى کند.
((حنفا)) جمع ((حنیف )) از ماده حنف (بر وزن کنف ) به گفته راغب در مفردات به معنى تمایل یافتن از گمراهى به سوى راه مستقیم است ، و عرب تمام کسانى را که حج بجا مى آوردند یا ختنه مى کردند حنیف مى نامید، اشاره به اینکه آنها بر آئین ابراهیم بوده اند و احنف به کسى گفته مى شود که پاى او کث باشد.
رویهمرفته از کتب مختلف لغت چنین به دست مى آید که این واژه در اصل به معنى انحراف و کجى بوده ، منتها در قرآن و اخبار اسلامى به معنى انحراف از شرک به سوى توحید و هدایت به کار رفته است .
انتخاب این تعبیر ممکن است در اصل به این دلیل باشد که جامعه هاى بت پرست هر کسى که آئین آنها را رها مى کرد و به سوى توحید گام بر مى داشت او را حنیف (منحرف ) مى شمردند، و تدریجا این تعبیر براى پویندگان راه توحید به عنوان یک تعبیر رائج شناخته شد که در حقیقت مفهومش انحراف از ضلالت به هدایت بود، و لازمه آن همان توحید خالص و اعتدال کامل و اجتناب از هر گونه افراط و تفریط است ، ولى نباید فراموش کرد که اینها معانى ثانوى این کلمه است .
جمله ((و ذلک دین القیمة )) <4> اشاره به آن است که این اصول یعنى توحید خالص و نماز (توجه به خالق ) و زکات (توجه به خلق ) از اصول ثابت و پابرجاى همه ادیان است ، بلکه مى توان گفت اینها در متن فطرت آدمى قرار دارد.
زیرا از یکسو سرنوشت انسان بر مساءله توحید است ، و از سوى دیگر فطرتش او را دعوت به شکر منعم و معرفت و شناخت او مى کند، و از سوى سوم روح اجتماعى و مدنیت انسان او را به سوى کمک به محرومان فرا مى خواند.
بنابراین ریشه این دستورات به صورت کلى در اعماق همه فطرتها جاى دارد، لذا در متن تعلیمات همه انبیاى پیشین و پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) قرار گرفته است .
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
» تفسیر کشاف
1) کان الکفار من الفریقین أهل الکتاب وعبدة الأصنام یقولون قبل مبعث النبی صلی الله علیه وسلم : لا ننفک مما نحن علیه من دیننا ولا نترکه حتی یبعث النبی الموعود الذی هو مکتوب فی التوراة والإنجیل ، وهو محمد صلی الله علیه وسلم ، فحکی الله تعالی ما کانوا یقولونه ثم قال (وما تفرق الذین أوتوا الکتاب ) یعنی أنهم کانوا یعدون اجتماع الکلمة والاتفاق علی الحق : إذا جاءهم الرسول ، ثم ما فرقهم عن الحق ولا أقرهم علی الکفر إلا مجی ء الرسول صلی الله علیه وسلم ، ونظیره فی الکلام أن یقول الفقیر الفاسق لمن یعظه : لست بمنفک مما أنا فیه حتی یرزقنی الله الغنی ، فیرزقه الله الغنی فیزداد فسقا ، فیقول واعظه : لم تکن منفکا عن الفسق حتی توسر ، وما غمست رأسک فی الفسق إلا بعد الیسار : یذکره ما کان یقوله توبیخا وإلزاما . وانفکاک الشی ء من الشی ء . أن یزایله بعد التحامه به ، کالعظم إذا انفک من مفصله ، والمعنی : أنهم متشبثون بدینهم لا یترکونه إلا عند مجی ء البینة . و ( البینة ) الحجة الواضحة .
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
2) و ( رسول ) بدل من البینة . وفی قراءة عبد الله : رسولا ، حالا من البینة ( صحفا ) قراطیس ( مطهرة ) من الباطل .
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
3) ( فیها کتب ) مکتوبات ( قیمة ) مستقیمة ناطقة بالحق والعدل ، والمراد بتفرقهم : تفرقهم عن الحق وانقشاعهم عنه . أو تفرقهم فرقا ، فمنهم من آمن ، ومنهم من أنکر وقال : لیس به ، ومنهم من عرف وعاند .
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
4) فإن قلت : لم جمع بین أهل الکتاب والمشرکین أولا ثم أفرد أهل الکتاب فی قوله ( وما تفرق الذین أوتوا الکتاب ) ؟ قلت : لأنهم کانوا علی علم به لوجوده فی کتبهم ، فإذا وصفوا بالتفرق عنه کان من لا کتاب له أدخل فی هذا الوصف .
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
5) ( وما أمروا ) یعنی فی التوراة والإنجیل إلا بالدین الحنیفی ، ولکنهم حرفوا وبدلوا ( وذلک دین القیمة ) أی دین الملة القیمة . وقرئ : وذلک الدین القیمة ، علی تأویل الدین بالملة . فإن قلت : ما وجه قوله ( وما أمروا إلا لیعبدوا الله ) ؟ قلت : معناه : وما أمروا بما فی الکتابین إلا لأجل أن یعبدوا الله علی هذه الصفة . وقرأ ابن مسعود : إلا أن یعبدوا ، بمعنی : بأن یعبدوا .
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
● آسيه افشار -
انوار درخشان، ج18، ص: 232
3) تعریف آیات کریمه است هر آیه معجزه آساى آن صحیفه الهى است که طاهر و منزه از نقص و ظهورى از معارف و حقایق آفرینش است و در آن احکام و فرامین الهى است و طریقه سعادت بشر را تعیین مىنماید و منطق حق و حقیقت خالى از عوج و انحراف است و مشتمل و محتوى بر انواعى از علوم و احکام و معارف اعتقادى و وظایف عملى است.
از جمله صفت ربوبیت مقام کبریائى صفت تشریع و رهبرى بشر است و هدایت او بوظیفه سپاسگزارى است زیرا بحکم فطرت و خرد شکر منعم حقیقى لازم و واجب است و طریقه سپاسگزارى را پروردگار باید اعلام فرماید به این که ساحت او را بوحدانیت شناخته و به یکتائى و بىهمتائى او معتقد باشد و همه موجودات و پدیدهها را مقهور پروردگار بداند و جز ساحت او را شایسته پرستش نداند و شکر منعم و سپاس از نعمت نیز داراى درجات بىشمار است اقصى درجه آن شکر نعمتهاى پروردگار منعم حقیقى است که استحقاق او ذاتى است.
و نیز از نظر توحید افعالى همه نعمتهاى بىشمار که سرتاسر جهان را فرا گرفته بدون استثناء پرتوى از ساحت کبریائى او است و سپاس او باخلاص در عبودیت اعتقادى و خلقى و عملى است و سپاس نعمت رسالت و دعوت رسول صادع اسلام صلّى اللّه علیه و آله و سلّم نیز باستحقاق بغیر است که پروردگار
بر او منت نهاده و او را واسطه فیوضات نعمتهاى خود در همه عوالم و نشئات قرار داده است.
از جمله سمت تعلیم و رهبرى او است که از طریق نزول آیات قرآنى صحیفههاى طاهره معارف الهى و حقایق آفرینش که از بیهوده و باطل منزه است دسترس عموم بشر نهاده است که همه شئون زندگى و مصالح خانوادگى و عمومى و سیاسى و اجتماعى و اقتصادى جامعه را تأمین مىنماید.
یگانه دین و برنامه اعتقادى و جوارحى و قوانین که نیازهاى اجتماعى و همگانى بشر را در همه اعصار و ازمنه و در همه حالات و پیش آمدها تأمین نماید و هیچیک از اطراف و جوانب احتیاجات بشرى را از نظر دور نداشته همانا اصول اعتقادى و قوانین اسلامى و احکام اجتماعى است که بر وفق فطرت و تفصیل آنچه در کمون و نیازهاى بىشمار بشر بطور ابهام نهاده شده مىباشد و هرگز قوانین تصویب شده بشرى نمیتواند نیازهاى فردى و خانوادگى و اجتماعى و مالى و سیاسى و اقتصادى عموم اجتماعات بشر را در همه حالات و ازمنه تأمین نماید بطوریکه هیچگاه نیاز بتجدید نظر نداشته باشد.
خلاصه یگانه دین و برنامه که قیم همه گونه احتیاجات بشرى باشد همانا برنامه مکتب قرآن است که موردى را از نظر دور نداشته و حادثهاى رخ نخواهد داد که در احکام اسلامى پیش بینى نشده باشد.
از جمله مظاهر صفت ربوبیت کبریائى آنستکه احکام و قوانین دین اسلام قیم بر امور و همه گونه احتیاجات بشر باشد و هیچ موردى را از نظر دور نداشته همچنانکه از مظاهر ربوبیت پروردگار تهیه وسایل آزمایش و سوق بشر بسوى سعادت از هر لحاظ از شئون تدبیر و صفت ربوبیت کبریائى است به این که پارهاى از نیازهاى آنان را از طریق نظام خارج تهیه و آماده نماید و از لحاظ رهبرى بشر بسعادت حقیقى از طریق تشریع و اعزام رسول و بناگذارى مکتب عالى توحید تهیه انوار درخشان، ج18، ص: 233
فرماید این نظام پهناور براى آمادگى و امکان سیر و سلوک بشر بسوى مقصدى است که براى او در نظر گرفته شده و وسیله داخلى براى آزمایش و سوق بشر بسوى سعادت همانا نیروى اختیارى است که پروردگار در نهاد او سپرده تا بتواند هر یک از طریقه اقتصاد و اطاعت و یا تمرد را که خواهد برگزیند.
و همه از مظاهر صفت ربوبیت ساحت کبریائى است
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
» انوار درخشان، ج18، ص: 230
1) بیان آنستکه بشر در اثر موهبت نیروى عاقله و خرد که فضیلت ذاتى و امتیاز وجودى از سایر موجودات بدست آورده خود را مىشناسد و خودیاب است ناگزیر خود و سایر موجودات را مخلوق و آفریده جهان آفرین میداند بالاخره بشر در اثر این فضیلت و امتیاز ذاتى خود را مسئول افعال اختیارى و گریبانگیر خود باید بداند.
آیه بیان آنستکه اهل کتاب از یهود و مسیحیان و همچنین بت پرستان هرگز از کفر و شرک دیرین خود جدا نشده و بکفر خود ادامه دادند و آن سرزمین مکه را کفر و الحاد و شرک از هر سو فراگرفته بود تا هنگامیکه رسول صادع اسلام صلّى اللّه علیه و آله برسالت برانگیخته و مبعوث گشت آنگاه طریقه فطرت و خرد و خداپرستى را براى عموم مردم اعلام نموده و حجت را بر همه آنان تمام و آشکار نمود و آنان را بطریقه عبودیت و سپاسگزارى آشنا ساخت و حق را از باطل و خداپرستى را از شرک و هواپرستى بیان نمود.
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
» انوار درخشان، ج18، ص: 239
5) بیان آنستکه مرام رسولان جز دعوت جامعه بشر بتوحید و خداپرستى نبوده بلکه بشر را بمکتب خداپرستى دعوت نمایند به این که در مقام عبودیت و سپاس از نعمت آفریدگار برآیند و او را یکتا و بىهمتا معتقد باشند و همچنین بصفات کامله و بسایر ارکان توحید ایمان آوردند با قید اینکه به خلوص در عبودیت تأکید شده است.
و غرض توحید افعالى پروردگار و خلوص در آنست به این که شعار عبودیت در همه شئون زندگى اهل ایمان باید ظاهر و فرمانروا باشد از طریق اطاعت و پیروى از وظایفى که پروردگار مقرر و تشریع فرموده است.
و رکن دیگر اینکه بقصد تقرب و جلب رضایت پروردگار قیام باداء وظیفه نماید و هرگز از حکم غیر آفریدگار پیروى ننماید.
بالاخره دین خالص آنستکه عبادت فقط بمنظور اداء وظیفه مقرره الهى باشد انوار درخشان، ج18، ص: 236
و هرگز از آن تخلف ننماید و رکن دیگر آنکه هرگز از حکم غیر آفریدگار پیروى ننماید و آنرا حکم و فرمان نپندارد.
خلاصه مراد از کلمه دین التزام اعتقادى و عملى باداء وظایف الهى است که در طریقه آزمایش و حیات و سلوک بشر مقرر است و نیز بمنظور سپاسگزارى از نعمت پروردگار باشد.
بالاخره در مقام اداء وظایف عبودیت در شئون حیاتى خود باشد در حالى که براى خصوص پروردگار بوده و در آن شائبه غیر نباشد.
و اخلاص در دین و اداء وظایف براى جلب رضایت آفریدگار و سپاس نعمت او بر هر فرد واجب و لازم است به این که قیام بسپاس نعمت و باداء وظایف عبودیت نماید.
و مفاد دین خالص آنست که هرگز عبادت معبود دیگرى را ننماید چه پروردگار را بضمیمه معبود دیگر پرستش نماید و یا فقط معبود دیگرى را عبادت نماید و این مخل باشعار خلوص در عبودیت خواهد بود.
خلاصه اخلاص در دین و عبادت باید براى خصوص ساحت کبریائى باشد بر هر فردى نیز واجب است و بطور اطلاق دین و عبادت خالص اختصاص بمنعم حقیقى دارد با قید اینکه هیچگاه عبادت غیر او را ننماید و فقط شعار او عبودیت محض براى خصوص ساحت پروردگار باشد و مرام و مقصد دعوت رسولان نیز اخلاص در دین و در اداء وظایف الهى بوده است.
و این حقیقت در برنامه اعتقادى و خلقى و عملى مکتب عالى قرآن رکن دین توحید خالص معرفى شده است بطوریکه در هر مورد و مقام که نامى از اداء وظایف اعتقادى و عملى برده شود قید خلوص در دین نیز رکن آن معرفى مىشود و چنانچه در آن شائبه ریاء و یا سمعه و یا عجب باشد ساقط و مشوب خواهد بود.
بلکه از نظر اینکه هر عمل صالح که هنگام صدور مصون از هر گونه شائبه باشد ولى پس از مدتى در آن شائبه ریاء و یا سمعه و یا سبب عجب گردد حقیقت و صفاء و نورانیت آن عمل را باطل خواهد نمود و حبط شده و کان لم یکن خواهد بود.
زیرا عمل صالح باقى و روح حیات بآن دمیده شده و رو برشد میگذارد و در عالم برزخ و قیامت بظهور خواهد رسید و چنانچه پس از تحقق عمل صالح مشوب بریاء و یا عجب گردد فاسد شده نیروى حیات و صلاح خود را از دست خواهد داد و حبط و باطل خواهد شد در حقیقت روح حیات و صلاح از آن عمل صالح سلب خواهد شد مانند آنستکه از آغاز و هنگام صدور عمل مشوب بریاء و شرک و نقص و فساد بوده است.
از این بیان استفاده شد که نیروى خلوص در دین و خلوص در عبادت و اداء وظایف الهى داراى درجات بىشمار خواهد بود و از نظر اینکه همه افعال و اعمال صالحه اهل ایمان وابسته بیکدیگرند و ارتباط ذاتى دارند چنانچه عمل فاسد و مشوب بریاء و فاقد خلوص باشد بسایر اعمال صالحه او نیز سرایت خواهد داشت چه بسا ارتکاب عمل غیر صالح که مشوب بنقص باشد عمل گناه و مجرم معرفى شود و بسایر اعمال صالحه او نیز سرایت نماید بلکه بصلاح و سداد ذاتى فاعل مختار و بایمان فاعل مختار مؤمن نیز صدمه بزند و خللى در استقامت و کمال ایمان فاعل وارد آورد.
و از نظر اینکه خلوص در عبودیت رکن ایمان و اساس امتیاز اهل ایمان میباشد ثبات و استقامت خلوص در عقیده و عمل با اینکه درجات بسیار و بىشمار خواهد داشت همه درجات آن اکتسابى است و اختصاص باهل ایمان پیروان مکتب عالى قرآن دارد.
و این سنخ از خلوص هرگز شایسته اولیاء و رسولان و اوصیاء علیهم السلام نخواهد بود زیرا در همه مراتب خلوص شائبه توقع ثواب و اجر در آن آمیخته است و اهل ایمان پیوسته بمنظور نیل باجر و کسب سعادت و فضیلت باعمال خیر و صلاح خود ادامه میدهند در صورتى که در آن شائبه نفع و سود و رفع خطر عقوبت خواهد بود.
بر این اساس سنخ خلوص که شعار اولیاء و صدیقین است خلوص ذاتى که از شئون صدق و صفاء ذاتى است که جزء ذات و بطور موهبت الهى است و هرگز شائبه نفع و سود در آن نخواهد بود و از آن تعبیر باخلاص موهوبى و مخلص بفتح مىشود.
هم چنانکه ابلیس در مقام احتجاج با ساحت کبریائى در جمله (إِلَّا عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ) آنان را استثناء نموده است و نیروى اخلاص آنان را ذاتى و آمیخته با روح قدس آنان یادآور شده است.
بر حسب آیه (بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ وَ کُنْ مِنَ الشَّاکِرِینَ) از نظر اهتمام بامر توحید خالص و تأکید در باره خلوص از شائبه شرک و کفر است.
شاکر بطور اطلاق که ایمن و مصون از تأثیر نیرنگ شیطانى است همانا ارواح قدسیه رسولان و اوصیاء است که جز آفریدگار پدیدهاى را مستقل در وجود و تأثیر نداند و همه گونه تحولات و حوادث جهان را بطوریکه شایسته کبریائى است و مستلزم نقص نباشد مستند بآفریدگار بدانند و وجود اطلاقى و نعمت گسترده که صحنه جهان پهناور را پدید آورده و تا ابد آنرا بپا داشته بطور شهود آن را پرتو و شعاعى از مشیت پروردگار به بینند و بیابند و هرگز در تدبیر جهان موجودى و آفریدهاى را مؤثر و شریک ندانند بر این اساس شعار آنان عبودیت محض و حرکات و سیر و سلوک آنان عبادت خالص خواهد بود.
خلاصه هر موجودى شهادت میدهد از وجودى که بهرمند و واجد آنست به این که پرتوى از آفریدگار غنى و بىنیاز است و همچنین هر موجودى نقص و حاجت خود را بمکان و زمان و سایر علل اظهار مىنماید این کلام آن موجود است که شهادت میدهد که آفریدگار جهان و خالق آن از نقص و امکان منزه است زیرا چنانچه نقص میداشت خالق جهان نبود بلکه مثل خود مخلوق بود.
همچنین هر موجودى بوجود خود اعلام مىنماید که وابسته به بسیارى از علل و اسباب خارجى است مثلا بشر بوجود خود اعلام مىنماید که حاجت بغذا و مسکن و لباس و هوا و آب آشامیدنى دارد و مرجع این اظهار حاجت بآنستکه آفریدگار خالق خورشید و هوا و آب و نباتات و جمادات و حیوانات مىباشد بدین جهت عوالم طبیعت همه ارتباط با وجود بشر دارد و نشانه آنستکه همه آنها مخلوق و تحت تدبیر آفریدگار جهانند و در تدبیر جهان شریک ندارد هم چنانکه در خلقت و آفرینش آنها شریک نداشته است.
خلاصه هر موجود از سه طریق در باره توحید پروردگار شهادت میدهد.
1- بوجود خود گواه و شهادت میدهد که او را آفریدگار آفریده و هستى بآن ارزانى داشته ناگزیر واجب الوجود و قیوم و غنى بالذات است.
2- و نیز بواسط نقص و حاجت خود گواه آنستکه آفریدگار و خالق آن بىنیاز و حاجت ندارد زیرا چنانچه او نیز حاجت میداشت مانند خود مخلوق بود.
3- در اثر اینکه هر موجودى ارتباط با سایر موجودات دارد که رفع نیاز خود را مینماید مثلا انسان محتاج بصرف غذا و لباس و مسکن و نباتات و جمادات و حیوانات است و کمال حاجت بشر به نباتات و حیوانات و جمادات و آب و هوا و نور خورشید شاهد آنستکه همه آنها مخلوق و تحت تدبیر پروردگارند و نظام زندگى بشر مربوط بنظام همه عوامل طبیعى و غیر آنها میباشد.
همچنین هر خردمندى که بهر موجودى با قلب خود توجه کند شهادت وجودى و اعلام ذاتى آنرا با روان خود مىشنود و مىفهمد همانطور که موجود وجود خود را بهر خردمندى ارائه میدهد و خود را مىشناساند همچنین ساحت آفریدگار ثنا و حمد گوید و نیز از نقص و امکان تنزیه مىنماید و نیز نظام یکنواخت جهان را تحت تدبیر کبریائى او معرفى مىنماید.
هم چنانکه ابراهیم خلیل علیه السّلام در مقام سپاس گوید (وَ الَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِینِ وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ) رفع هر گونه نیاز و حاجتى را بطور شهود از ساحت پروردگار مىبیند و رفع گرسنگى و تشنگى را از پروردگار میداند و رفع بیمارى و حالت بهبودى را موهبت و فضل شمرد و تحولات و حوادث جهان را بطوریکه شایسته ساحت ربوبى است بوى مستند میداند و نعمت گسترده هستى که بر هر ذره و هر موجود ریز و کلان نهاده بطور عاریت است و هرگز از خود سلب مالکیت ننموده و پیوسته زمام تدبیر موجودات را در حیطه قدرت و اراده خود دارد.
بر این اساس عمده نظر مکتب توحید خالص بر مبناى اثبات توحید افعالى پروردگار و جلوگیرى از ضلالت و از شرک در باره تدبیر امور جهان است به این که بشر را متوجه سازد که همه تحولات و پدیدههاى جهان نمونه از حسن تدبیر جهان آفرین است و هرگز موجودى در وجود و یا در باره تأثیر در معلولهاى خود استقلال نداشته زیرا بحکم فطرت و خرد خلق و آفرینش مستند بجهان آفرین است هم چنین ادامه فیض هستى و تدبیر آنها بسوى کمال از شئون خلقت و سوق آنها بسوى غرض از خلقت آنها است.
حنفاء جمع حنیف حال از ضمیر مانند مخلصین است و مبنى بر تأکید بر خلوص و اینکه از افراط و تفریط مصون باشد همچنانکه دین اسلام حنیف و مبنى بر اعتدال در همه امور و احتراز افراط و تفریط است از آن جمله مبنى بر تسهیل و رفع حرج از اهل ایمان است و در هر مورد که حکم بخصوص سبب مشقت و حرج گردد خصوص آن حکم از آن مورد مادام که حرجى است رفع شده است.
وَ یُقِیمُوا الصَّلاةَ وَ یُؤْتُوا الزَّکاةَ:
از نظر اهتمام باقامه فرائض یومیه که شعار آن عبودیت خالص است و تأثیر در همه افعال و حرکات و سیر و سلوک اهل ایمان دارد بدان توجه خالص شده و همچنین اداء زکوة و کمک بفقراء و بینوایان و کمک بزیردستان که پایه انتظام امور اجتماع را پىریزى مىنماید از نظر اینکه یگانه سبب اختلال نظام اجتماع اختلاف طبقاتى است که سبب نهضت و قیام بینوایان برابر سرمایه داران خواهد شد و یگانه وسیله رفع آن کمک مالى بفقراء و جلب رضایت و تأمین نیازهاى اولیه آنان است.
وَ ذلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ:
برنامه مکتب قرآن حاوى اصول اعتقادى و اخلاقى و عملى است و انتظام امور و سعادت پیروان مکتب را تأمین مىنماید و قوام انتظام اجتماعات بشرى را براى همیشه پایه گذارى مىنماید و آیات کریمه قرآنى در همه شئون زندگى فردى و اجتماعى و اخلاقى و سیاسى بشر دخالت مینماید و انتظام مىبخشد و سعادت آنان را در دو جهان تأمین مىنماید.
و بر حسب آیه (إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ) یگانه حق و ثابت و غرض اصلى از جهان خلقت قرآن کریم است که تزلزل ناپذیر بوده قیم و دلیل هر حقیقت و ظهورى از صفت ربوبى و بمنظور تعلیم و تربیت بشر است و مفاد کلمه الحق بطور اطلاق آنستکه قرآن کریم ثابت و دلیل و قیم هر حقیقت است در اینصورت براى اثبات صحت و ثبوت و جنبه تعلیم آن محتاج بدلیل خارج نخواهد بود و چنانچه نزول آیات و بناگذارى مکتب قرآن در جهان نبود غرض کامل بر خلقت مترتب نبود و ناقص بود.
بر این اساس ثمره و محصول و نهایت رشد جهان خلقت نزول آیات و بناگذارى مکتب قرآن است.
و یگانه پرتو حق حقیقى و مسطوره صفات ربوبى و ثابت و خلل ناپذیر است و دلیل و برهان هر حقیقت و محور حقایق است هر چه بآن استناد و تکیه زده ثابت و تزلزل ناپذیر است ساحت کبریائى حق حقیقى و قیوم است و قرآن کریم قیم نظام بشریت و مسطوره صفت ربوبیت و قیومیت کبریائى و متحقق باو است.
و چنانچه نزول آیات قرآنى بر رسول صلّى اللّه علیه و آله نبود ظهور صفت ربوبیت و قیومیت کبریائى ناقص بود و استعداد نهفتهاى بلحاظ سعادت و یا شقاوت که افراد بشر در کمون داشتند بظهور نمیرسید با توجه به این که معارف و حقایق قرآنى ظهورى از شئون ربوبى ازلى و ابدى است و آیات و الفاظ و عبارات آن نیز مرتبهاى از منازل آنست و بمنظور تعلیم و تربیت سلسله بشر شرف صدور یافته و قوام انتظام زندگى بشر بر آن نهاده شده و استوار خواهد بود.
و هر یک از رسولان بهرهاى از معارف الهى و حقایق قرآنى از طریق افاضه برخوردارند تنها رسول گرامى صادع اسلام صلّى اللّه علیه و آله است که معارف و حقایق قرآنى را بطور اطلاق از ساحت کبریائى تلقى وجودى نموده و بوى افاضه نموده است بر این اساس در همه عوالم بر رسولان سبقت ذاتى یافته و نخستین نقطه امکان و یگانه گوهر صحنه هستى معرفى شده است.
و آیات قرآنى شرح و تفصیل صفت قیم است که در آیه (فِیها کُتُبٌ قَیِّمَةٌ) ذکر شده است نظر به این که حقایق و معارف آن بالاتر از سطح افکار و فوق تعقل و تصور و تصدیق است و نسبت بوجودات نورى و حقایق احاطه نخواهند یافت جز در صورتى که از وجودات نورى و حقایق بسیط آن مفاهیم بسیار و معانى مختلف انتزاع شود و بمرحله مفهوم و معنا تنزل نمایند آنگاه نیروى تعقل و تفکر بتواند بآن حقایق راه یابد و چنانچه مفاهیم و معانى نیز بصورت کلام و بهیئت کلمات و جمله تصدیقیه درآیند بشر چنانچه با نیروى شنوائى جملهها را بشنود و یا صورت کتبى آنها را ببیند بمعانى آنها پى ببرد و بحقایق راه مىیابد.
و محتمل است موطن اصلى آیات قرآنى ظهورى از صفت ربوبى و قیومى و مقام تدبیر و تعلیم بشر باشد که از آن تعبیر بام الکتاب و بکتاب مکنون شده و کثرت و تشتت نداشته است.
و احتمال میرود این مرحله از بساطت است که بر حسب آیه (وَ إِنَّکَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ) نمل- 5 برسول صلّى اللّه علیه و آله القاء وجودى شده و این نخستین مرتبه تنزل حقایق آیات قرآنى و معارف الهى است که بمرحله امکان بصورت موهبت وجودى تحقق یافته است.
و موطن اصلى و ازلى آیات قرآنى ظهورى از صفت کبریائى بوده و از آن تعبیر (فِی أُمِّ الْکِتابِ) و بکتاب مکنون و لوح محفوظ شده و فوق عالم امکان و منزه از کثرت و تشتت و تعدد است و تعلیمات ربوبى و احاطه وجودى که برسولان و پیامبران موهبت و اعطاء شده سطور و صفحاتى درخشان از این مقام باشد و سپس بعالم کثرت تنزل نموده و بحدود مفهوم و معنا محدود شده است.
محتمل است تعلیمات الهى بطور عموم و کتاب آسمانى از آن مقام اخذ و سر چشمه گرفته باشد تا اینکه بمرحله نهائى ظهور نموده و بمنظور اینکه براى بشر قابل درک و تعقل باشد بهیئت کلمات عربى درآمده و مکتب عالى توحید خالص با برنامه معجزه آسا در جهان بشریت براى همیشه بنا گذارده شده و دعوت و طنین آن جهان بشریت را فرا بگیرد و غرض از نظام خلقت تحقق پذیرد و این مقامات ظهورى از صفت ربوبیت و منازلى از فعل پروردگار و فوق زمان است.
و نیز ظهورى از تشریع و اعلام صفت قیومیه کبریائى است که ظهورى بىنهایت در عوالم امکانى از نظر ایجاد و آفرینش در دو نظام امکانى ظهور و مسطورهاى از صفت قیوم کبریائى است.
و از جمله مظاهر صفت قیوم پروردگار نزول آیات قرآنى برسول صادع اسلام صلّى اللّه علیه و آله و بناگذارى برنامه آنست بنام کتب قیمه از نظر اینکه در اثر تشریع و نزول آیات قرآنى و شرح و تفصیل معارف و احکام قرآنى قوام سعادت و سیر و سلوک اهل ایمان بر آنها نهاده شده و استوار خواهد بود.
و بر حسب آیه (وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ) 16- 90 مقام جمعی و بسیط قرآن از مقام شامخ تنزل نموده بدو طریق شرح و تفصیل شده است یکى طریق معمول که دسترس بشر نهاده و عبارت از تنزل بصورت جمله و کلمات و عبارات بلغت عربى است بمنظور اینکه حقایق و معارف آن به طور محدود بصورت استفاده عموم قرار بگیرد.
و طریق دیگر آنستکه جمله و کلمات آیات قرآنى نیز رموز و اشاراتى را دربردارد که درک و استفاده از آنها اختصاص بذوات قدسیه رسول صلّى اللّه علیه و آله و اوصیاء علیهم السّلام دارد هم چنانکه آیه (إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ فِی کِتابٍ مَکْنُونٍ 57- 80) بیان این حقیقت است زیرا چنانچه تفصیل و شرح مقام جمعى قرآن کریم فقط از طریق جمله و کلمات لغت عربى باشد درک معانى آن محدود و عمومى خواهد بود.
با توجه بروایات که از اهل بیت علیهم السّلام رسیده مبنى به این که قرآن علم ما کان و ما یکون و ما هو کائن را در بردارد بر این اساس لازم است از غیر طریق الفاظ نیز رموز و اشاراتى را در برداشته که درک آنها بطور نامحدود و زیاده بر تصور اختصاص بذوات قدسیه دارد.
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
» انوار درخشان، ج18، ص: 231
2) مبنى تفسیر کلمه البینه است که مراد از بینه و راهنمائى الهى بنام محمد فرستاده از مقام ساحت کبریائى است و صفت و معرف او قرائت آیات کریمه قرآنى است براى عموم مردم اهل کتاب و بت پرستان از نظر اینکه مکتب توحید خالص و در جهان بشریت بنا نهاده و برنامه آنرا تنظیم و اعلام نموده است.
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
» انوار درخشان، ج18، ص: 235
4) نظر به این که دعوت جامعه بشر بتوحید و اعتقاد بیگانگى پروردگار بصفات ذاتى و کمالى او و همچنین اعزام رسولان و بناگذارى مکتب توحید و خداپرستى از شئون صفت ربوبیت ساحت پروردگار است ناگزیر همه رسولان این حقیقت را که وظیفه تعلیم و تربیت بشر است بعموم مردم جهان در هر عصر و زمان اعلام نمودهاند و هرگز عصرى از اعصار نبوده که رسول و یا پیامبرى بشر را باین حقیقت رهبرى ننموده باشد.
خلاصه پیامبران و رسولان پیوسته در جهان بشریت پرچم توحید و خداپرستى را برافراشته و فریاد یکتائى و بىهمتائى و توحید ساحت کبریائى را بگوش جهانیان رسانیدهاند و لحظهاى بشر را بىخبر از مسیرشان نگذارده بلکه پیوسته وظیفه بشر را تعیین و اعلام نموده و بحکم فطرت و نیروى خدا داده آنان را متوجه نموده که بحکم خرد باید در برابر نعمت آفرینش بسپاس آن قیام نمود و انکار نعمت پروردگار مبارزه با ساحت پروردگار و محرومیت از رحمت و فیض سعادت خواهد بود.
بر این اساس بت پرستان نیز چه بحکم فطرت و خرد و چه بر حسب دعوت رسولان و پیامبران فریاد یکتائى و بىهمتائى آفریدگار جهان را بگوش خرد شنیدهاند بدین جهت نیز بتپرستان آفریدگار را خالق موجودات و جهانیان میدانند ولى نسبت بتدبیر موجودات چنین پندارند که پروردگار پس از خلق و آفرینش تدبیر پارهاى از موجودات را بعهده فرشتگان مقرب خود نهاده بدین جهت
نیز فرشته مقرب را قابل پرستش میدانند و آفریدگار از نظر اینکه تدبیر ننموده و نفع و ضررى از او متوجه نیست شایسته پرستش نخواهد بود.
بالاخره قیام رسولان بدعوت جامعه بشر در برافراشتن پرچم توحید در سرتاسر جهان در اثر مساعى رسولان و پیامبران بوده بنابراین بت پرستان نیز مانند پیروان مکتب توحید و اهل کتاب فریاد و دعوت صفت خالقیت پروردگار را شنیدهاند که باید بسپاس نعمت آفرینش قیام بشکر گذارى نمایند.
هم چنانکه بر حسب آیه إِنَّ اللَّهَ هُوَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ) عیسى مسیح علیه السّلام با اینکه در طى سخنان و دعوت خود جامعه بشر را به پیروى از مکتب توحید دعوت مینمود و نیز اعلام مىنمود که آفریدگار جهان او را بطور خارق طبع و عادت آفریده و همچنین افراد بشر را از طریق تناسل آفریده است شایسته عبودیت و پرستش میباشد و بحکم فطرت و خرد باید در مقام سپاسگزارى از نعمت آفرینش برآید و این طریق مستقیم عبودیت و سپاس از منعم حقیقى است بدیهى است تأکید عیسى علیه السّلام در باره آفریدگار خود و سایر افراد بشر بمنظور اعلام و تأکید بآنستکه عیسى بن مریم نیز مانند سایر افراد بشر مخلوق و آفریده است و در باره او طرح اختلاف ننمایند.
با تأکید عیسى بن مریم علیه السّلام در باره خلقت خود که بدون پدر پروردگار او را خلق نموده و آفریده است معذلک پیروان مکتب او در باره عیسى سخنان گفته و او را فرزند آفریدگار معرفى نموده و فقط پیروان مکتب عالى قرآن است که او را رسول و صاحب دین و کتاب آسمانى میدانند.
هم چنانکه آیات قرآنى بصراحت اعلام نموده است ولى پیروان مکتب آئین مسیحیت شعار خود را شرک و سه گانه پرستى قرار دادهاند و بساحت کبریائى افترائات بىپایه و سخنان شرکآمیز گفته همچنین بمقام عیسى علیه السّلام هتک نموده و او را از بشریت و اینکه فردى از بشر و مخلوق است انکار نموده و سمت فرزندى ساحت کبریائى را باو نسبت دادهاند و گفته شده مفاد آیه وَ ما تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّنَةُ) آنستکه اهل کتاب یهود در باره رسالت رسول صلّى اللّه علیه و آله قبل از بعثت او اختلاف نداشته برسالت او معترف بودند ولى پس از بعثت و رسالت او در باره او تردید نموده یهود در مقام انکار برآمده و با او مبارزه نمودند.
بالاخره اهل کتاب یهود معترف بودند به بعثت و رسالت رسول صادع اسلام و در انتظار او میزیستند و به بتپرستان نیز مژده رسالت و بعثت او را داده و میدادند تا هنگام که زمان بعثت او فرا رسید در باره تصدیق رسالت او اختلاف نموده بعض از آنان در مقام ایمان و تصدیق برآمدند و بسیارى از آنان در مقام انکار برآمده و مبارزه با رسول صلّى اللّه علیه و آله نمودند هم چنانکه بت پرستان نیز حجت بر آنان تمام شده ولى در مقام انکار و عناد برآمدند.
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.