رجعت در قرآن
 تاریخ نگارش : دهم آبان 1389
رجعت در قرآن
فاطمه پورمحمدی
از باورهای ویژة شیعیان، اعتقاد به رجعت و حیات مجدد افراد و گروه‌های خاص در پایان تاریخ و ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. رجعت، باوری است که مخالفان، با پرسش‌ها و شبهه‌ها فراوانی درصدد مخدوش جلوه دادن آن بر آمده‌اند؛ از این رو برای اثبات و تقویت باورداشت رجعت و نیز برای پاسخ‌گویی به شبهه‌ها و سؤالات مخالفان، پژوهش دربارة رجعت ضروری است.
 کلید واژه : رجعت، ،فلسفه رجعت، ، شبهات رجعت
مقدمه
رجعت در لغت به معناى «بازگشت» بکار مى رود و در اصطلاح به بازگشت گروهى از مردگان به این جهان هم زمان با قیام جهانى حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ گفته مى شود، و طبعاً بازگشت این گروه قبل از فرا رسیدن رستاخیز خواهد بود. روى این اصل گاهى از رجعت در شمار رویدادهاى قبل از قیامت یاد مى شود و گاهى در زمره حوادث مربوط به ظهور مهدى منتظر مذکور مى گردد. ولى باید دانست که مسأله رجعت از دیدگاه شیعه رویدادى است مستقل از دو موضوع یاد شده (قیامت و ظهور حضرت مهدى(علیه السلام))، اگر چه بین هر سه موضوع پیوند زمانى برقرار است.
اما برخى نویسندگان مسلمان در عین اینکه برخى از آیات قرآن و روایات از بازگشت گروهى از انسانها به دنیا پیش از برپائى رستاخیز گزارش مى دهند، در گذشته و حال در کتاب هاى خود به نقد اصل رجعت پرداخته، شبهاتى پیرامون آن وارد کرده اند .
در مقاله حاضر به مفهوم شناسی و فلسفه رجعت، رجعت در متون دینی و از دید گاه دانشمندان پرداخته شده است و علاوه بر استفاده از کتب از نرم افزارهای جامع التفاسیر و کتاب های اسلامی اینترنتی و نرم افزار جامع الاحادیث نیز استفاده شده است.






مفهوم شناسی رجعت
معنای لغوی
رجع:رجوع و رجعى بمعنى بر گشتن و برگرداندن لازم و متعدى هر دو آمده است همچنین است رجعان (بضم اول) و مرجع که مصدر میمى است.
«فَرَجَعَ مُوسى‏ إِلى‏ قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً» طه: 86. موسى خشمگین و اندوهناک بقوم خویش برگشت.
«فَإِنْ رَجَعَکَ اللَّهُ إِلى‏ طائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوکَ لِلْخُرُوجِ فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِیَ أَبَداً» توبه: 83. رجوع در این آیه متعدى بکار رفته یعنى: اگر خدا تو را بسوى گروهى از منافقین برگرداند و از تو براى خروج بجنگ اجازه بخواهند بگو: هرگز با من خارج نخواهید شد. همچنین است آیه «فَرَجَعْناکَ إِلى‏ أُمِّکَ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُها» طه: 40.
«ذلِکَ رَجْعٌ بَعِیدٌ» ق: 3. «إِنَّهُ عَلى‏ رَجْعِهِ لَقادِرٌ» طارق: 8. رجع در آیه اول لازم و در دوّمى متعدى است.تراجع بین الاثنین است «فَلا جُناحَ عَلَیْهِما أَنْ یَتَراجَعا» بقره: 230.
(تُرجعون) «وَ اللَّهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» بقره: 245. در بسیارى ازآیات که کلمه «تُرْجَعُونَ» و «یَرْجِعُونَ» ذکر شده لازم است آن را حال معنى کرد نه استقبال یعنى الآن بسوى خدا بر گردانده میشوید زیرا ما هر آن در حال باز گشت بسوى خدائیم تنها مرگ باز گشتن بسوى خدا نیست «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» بقره:156
«إِنَّ إِلى‏ رَبِّکَ (الرُّجْعى‏)» علق: 8. رجعى همانطور که گفته شد بمعنى رجوع است یعنى: بر گشت بسوى پروردگار تو است.
«إِلَى اللَّهِ (مَرْجِعُکُمْ) جَمِیعاً» مائده:105. مرجع چنانکه گفته شد مصدر میمى و بمعنى رجوع است و آن شانزده بار در قرآن آمده است. (قریشی علی اکبر،1371، ج‏3، ص: 57)
رجع: الیَّ الشی‏ءَ: آن چیز را به من برگردانید،- هُ: آن چیز را بازگردانید،- على الغَریم: وام را از بدهکار مطالبه کرد،- تِ المرأة جلبابَهَا: آن زن چادر خود را بر چهره برگردانید و روى خود را پوشانید،- النّاقةَ: ماده شتر را فروخت و با پول آن همانند آنرا خرید. (مهیار رضا،1371،ص 40)
رجعت از ریشه «ر ج ع» عربی و در لغت به معنای یکبار بازگشتن است.( ابن منظور۱۴۰5 ق، ج ۸، ص 114)
الفاظ مختلفى براى این اصل اعتقادى در قرآن مجید و روایات اسلامى به کار رفته است ، مانند: رجعت ، ایاب ، کره ، رد، حشر، که همه در معناى بازگشت مشترکند ولى همه این الفاظ، لفظ رجعت مشهورتر است .رجعت مصدر مره بیانگر یکبار بازگشت است ، چنانچه در لسان العرب آمده است : رجعت مصدر مره از ماده رجوع است .در اقرب الموارد در توضیح واژه رجعت چنین ذکر شده که :
رجع الرجل رجوعا و مرجعا، و معه انصرف ... هو یومن با الرجعه اى با لرجوع الى الدنیا بعد الموت .
رجوع به معناى بازگشت است وفلانى به رجعت ایمان دارد یعنى او به رجوع به دنیا پس از مرگ اعتقاد دارد.پس واژه رجعت در لغت به معناى یکبار بازگشت است (ضمیری محمد رضا،1384
،ص11)
معنای اصطلاحی
رجعت همانند بسیارى از واژه ها علاوه بر معناى لغوى ، در علوم مختلف ، در علوم مختلف در معانى گوناگونى به کار رفته ، وبا این معانى است که مى توانیم تصویر و شناخت صحیحى از معانى مورد بحث داشته باشیم . لغتنامه دهخدا معانى اصطلاحى مختلفى براى رجعت بر شمرده است ، که به اختصار آنها را نقل مى کنیم :
1. اصطلاح فقهى : باز گردیدن مرد به سوى زن مطلقه خود در مدت قانونى و شرعى .
2. اصطلاح نجومى : رجعت نزد منجمان و اهل هیات عبار تست از حرکتى غیر از حرکت کوکب متحیره به سوى خلاف توالى بروج و آن را رجوع و عکس نیز مى نامند.
3. اصطلاح عرفانى : نزد اهل دعوت عبار تست از رجوع و کال و نکال و ملال وصاحب اعمال به سبب صدور فعل زشت از افعال ، یا متکلم گفتارى سخیف ازاقوال.) دهخدا، على اکبر، ، حرف راء ص 294 – 295(.
4.اصطلاح جامعه شناسى : برخى وبرخى جامعه شناسان به هنگام بحث از قانونمدى جامعه و تاریخ ، معتقدند که قوانین تطورات تاریخى در همه جوامع مشترک است و تاریخ سه مرحله ربانى ، قهرمانى و همیشه این ادوار تکرار مى شود و آنان این حرکت تاریخ را ادوار و اکوار ورجعت گویند. (مصباح یزدى محمد تقى ، نرم افزار کتاب های اسلامی اینترنت ص 14.)
روشن است که هیچکدام از معناى چهارگانه مذکور مورد بحث ما نیست و آنچه در این تحقیق مورد توجه است اصطلاح کلامى است .
5.اصطلاح کلامى : شیخ حر عاملى در بیان تعریف اصطلاحى رجعت مى فرماید:
بدان که در اینجا (کلام ) همان حیات و زندگى بعد از مرگ و قبل از قیامت است ، و این معنا از لفظ رجعت به ذهن سبقت مى جوید، و همین معناست که مورد تصریح علما بوده که از موارد به به کارگیرى آن و نیز از احادیث استفاده مى شود. ( الحر العاملى محمدبن الحسن ، نرم افزار کتاب های اسلامی اینترنت ،ص 141-140)
این تعریف بیانگر معناى کامل اصطلاحى رجعت نیست ، زیرا مجرد زنده شدن بعد از مرگ ، قبل از قیامت ، نماینگر معناى اصطلاحى رجعت نیست ، زیرا قرآن ماجراى عده اى را ببان مى کند که پس از مرگ زنده شدند. مثل جریان رنده شدن عده اى از یاران حضرت موسى که مى خواستند خدا را ببینند و... روشن است که رجعت در اصطلاح کلام شیعه چنین رجوعى نخواهد بود افزون بر اینکه معناى لغوى رجعت در این تعریف لحاظ نشده است ، چرا که رجعت به معناى بازگشت به دنیا پس از مرگ است نه زنده بودن ، به هر حال این تعریف گویاى معناى اصطلاحى رجعت نیست. تعریف دیگر تعریف شیخ مفید است . که گویاى معناى واقعى رجعت بوده و داراى نواقص تعریف نخست نیست . ایشان درتبیین معناى اصطلاحى (کلامى )رجعت نیست.
ان الله یرد قوما من الاموات الى الدنیا فى صورهم التى کانواعلیها فیعز فریقا ویذل والمحقین من المبطلین والمظلومین منهم من الظالمین وذلک عند قیام مهدى ال محمد علیهم السلام.
خداوند گروهى از اموات را به همان صورتى که در گذشته بودند، به دنیا بر مى گرداند و گروهى را عزیز و گروهى دیگر را ذلیل مى کند و اهل حق را بر اهل باطل غلبه و نصرت داده ، و مظلومین رابر ظالمین و ستمگران غلبه مى دهد، این واقعه هنگام ظهور مهدى آل محمد، علیهم السلام ، رخ خواهد داد.( اکبری محمد رضا،1387،ص21).
رجعت در متون دینی
رجعت در آیات
رجعت و بازگشت برخى انسانها به دنیا پس از مردن مستلزم هیچگونه محذور عقلى نیست ، علاوه بر آنکه در مواردى واقع هم شده است . از این روى در اصل رجوع برخى انسانها به دنیا جاى هیچ گونه انکارى نیست از سوى دیگر آیات و روایات فراوانى در اثبات رجعت به معناى اصطلاحى آن وارده شده است . اما، پیش از بیان آیات ذکر چند نکته ضرورى است:
اول : در میان آیاتى که مورد استدلال قرار گرفته است ، واژه رجعت به کار نرفته اما با دقت و تعمق در معناى آیات معلوم مى شود که آنها با رجعت ، هماهنگى و سازگاری دارند.
دوم : آیات فراوانى توسط ائمه اطهار، علیهم السلام ، به رجعت تفسیر شده و از آنجا که ما قائل به عصمت آنها هستیم به آن آیات با کمک روایات استناد مى نماییم.
سوم : از آیاتى که در مورد رجعت وارد شده اند گاهى به روز قیامت و یا به روز ظهور حضرت حجت ، علیه السلام ، تفسیر شده . و این نکته ضربه اى به استدلال به رجعت نمى زند چرا که این معانى با هم منافات نداشته و هر کدام از بطنى از بطون قرآن حکایت دارد.
و بالاخره در حدود هفتاد آیه درمورد رجعت وجود دارد، که به خاطر اختصار به سه آیه اکتفا مى کنیم: آیه اول :
و اذا وقع القول علیهم اخرجنا لهم دابة من الارض تکلمهم ان الناس ‍ کانو بایاتنا لایوقنون و یوم نحشر من کل امة فوجا ممن یکذب بایاتنا فهم یوزعون) سوره نمل ، آیه ، 83)
و هنگامیکه قول بر آنان واقع گردید، از زمین موجودى را بیرون مى سازیم که با آنان سخن مى گوید (یا با آنان مى جنگد) ولى مردم به آیات ما ایمان نمى آورند، و روزى که از هر امتى گروهى از کسانى که تکذیب ما کردند، محشور کرده و سپس آنها نگه داشته مى شوند.
این آیه مشهورترین آیه رجعت است که به تنهایى بر رجعت دلالت دارد چرا که ظاهر آیه به خوبى بیانگر این مطلب است که این حشر گروهى از هر امتى غیر از حشر در روز قیامت است زیر حشر در آیه فوق حشر همگانى نیست در حالى که حشر در روز قیامت شامل همه انسانها مى گردد، چنانکه در آیه اى در وصف حشر روز قیامت چنین مى فرماید: وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا (سوره کهف ، آیه 47 )
و همه را مشهور کرده و احدى از آنان را فرو نخواهیم گذاشت.
آلو سى یکى از مفسران بزرگ اهل سنت اشکالى به استدلال آیه فوق بر رجعت نموده و مى گوید: منظور از حشر، حشر براى عذاب است که بعد از آن حشر کلى اتفاق مى افتد. یعنى حشر بعد از حشر، یک حشر کلى براى همه خلایق و یک حشر نیز تنها براى کسانى که مورد خشم و عذاب الهى قرار مى گیرند (آلوى البغدادى ، السید محمود، نرم افزار جامع التفاسیر ، ج 20، ص 23 ) پس ‍ آیه دلالتى بر رجعت نداشته و منظور آیه حشر در روز قیامت است. علامه طباطبایى قدس سره ، در پاسخ به او چنین مى نویسد:
چنانچه منظور حشر براى عذاب بود لازم بود که این غایت ذکر شود، یعنى گفته شود، محشر الى
العداب تا ابهام برطرف شود کما اینکه در آیه دیگر که در مورد حشر براى عذاب است غایت مذکور بیان شده است : و یوم محشر اعداءالله الى النار فهم یوزعون حتى اذا ماجاؤ ها (سوره فصلت آیه 19 و 20 ) مضافا این که بعد ازحشر سخن از عتاب و سرزنش است نه عذاب. (الطباطبایى السید محمود حسین ، نرم افزار جامع التفاسیر ، ج 15، ص397 )
از سوى دیگر دو شاهد در خود آیات قبل و بعد وجود دارد که مؤ ید این است که حشر براى عذاب
نیست و این واقعه قبل از قیامت است یکى در صدر آیه که مى فرماید: اذا وقع القول علیهم که مورد
اتفاق همه مفسران است که وقوع قول از علائم قیامت است و روشن است که علامت یک شى غیر از آن شى ء است ودیگر آنکه پس از سه آیه مى فرماید: یوم نفخ فى الصور و قضایاى قیامت را از آنجا آغاز مى کند.
به هر حال از این آیه به خوبى فهمیده مى شود که پیش از قیامت گروهى از هر امتى محشور مى شوند و مورد مواخذه قرار مى گیرند و این حشر نیز به معناى برگشتن به دنیا پس از مرگ است.
علاوه بر دلالت روشن خود آیه ، بر رجعت احادیث فراوانى در ذیل این آیه کریمه از اهل بیت علیهم السلام ، وارد شده و ایشان ، آیه مذکور را بر رجعت منطبق دانسته اند که از جمله ، مى توان به روایت زیر اشاره کرد:
فقال الرجل لابى عبدالله - علیه السلام -: ان العامة تزعم ان قوله و یوم نحشر من کل امة فوجا عنى فى القیامة فقال ابوعبدالله : فیحشر الله یوم القیامة من کل امة فوجا و یدع الباقین ، لا ولکنه فى الرجعة و اما آیه القیامة وحشرناهم فلم نغادر منهم احدا (المجلسى محمد باقر، نرم افزار جامع الاحادیث،ج 53 ص 52(
به امام صادق ، علیه السلام ، عرضه داشت : که اهل سنت گمان کرده اند که آیه روزى که از هرامتى گروهى را محشور مى کنیم مربوط به قیامت است حضرت در پاسخ فرمود: آیا چنین است که خداوند روز قیامت از هر امتى تنها گروهى را محشور کرده و بقیه را رها مى سازد؟ خیر، اینگونه نیست ولکن آیه در مورد رجعت است . اما آیا قیامت آن است که مى فرماید: همه را محشور ساخته و ازاحدى چشم پوشى نمى کنیم.
آیه دوم : انا لنصر رسلنا و الذین امنو فى الحیوة الدنیا و یوم یقوم الاشهادة .( سوره مؤ من ، آیه 51 ) همانا ما فرستادگان خویش و مومنان را در دنیا، آن روزى که شاهدان اقامه شوند یارى خواهیم نمود . آیه فوق خاطر نشان مى سازد که وعده الهى بر آ ن تعلق گرفته است که همه انبیا و مومنان را در همین دنیا یارى خواهد کرد. چنانکه از ظاهر آیه برداشت مى شود این نصرت انبیا و مومنان به صورت گروهی و دسته جمعى صورت خواهد پذیرفت از آنجا که چنین نصرتى در گذشته اتفاق نیفتاده پس در آینده به وقوع خواهد پیوست ، چرا که الهى تخلف ناپذیر است.
از طرفى چون همه پیامبران (به جز حضرت عیسى و خضر، علیه السلام ،) و مومنان بسیارى از دنیا رفته اند و در این دنیا یارى نشده اند به مقتضاى آیه فوق بایستى آنها زنده شوند تا در همین دنیا یارى شوند بخصوص که لفظ نصرت در مواردى بکار مى رود که دو گروه مشغول مخامصه باشند وبعد شخصى یا گروهى یکى از طرفهاى مخامصه را کمک بکند تا بزر طرف مقابل چیره شود و طبیعى است که چنین معانى بارجعت سازگارى دارد،موئد چنین استدلالى به آیه شریفه حدیثى است که از امام صادق ، علیه السلام ،نقل شده که فرمود:
والله فى الرجعة اما عملت ان انبیا الله کثیر لم ینصروا فى الدنیا و قتلوا و الائمه من بعدهم قتلوا و لم ینصروا ذلک فى الرجعة . (المجلسى محمد باقر، نرم افزار جامع الاحادیث،ج 53 ص 52(
به خدا سوگند این آیه در مورد رجعت است ،مگر نمى دانید که پیامبران بسیارى در این دنیاکشته شدند و نصرت خداوند به آنان نرسد؟ امامان کشته شدند و نصرت خداوند شامل حال آنها نشد،این آیه در رجعت محقق خواهد شد.
آیه سوم : و ما ارسلناک الا کافة للناس بشیرا و نذیرا ... (سوره سبا ،آیه 28) و ما تو را جز براى بشارت و بیم جهانیان نفرستادیم .. همان گونه که از جهت اعتقادى روشن است نبوت پیامبر اسلام حضرت محمد، صلى الله علیه و آله ،عمومیت داشته و شامل همه عصرها و نسلها مى شود،اما تحقق عینى این بحث و رسیدن پیام دعوت حضرت به همه مردم جهان هنوز محقق نشده است . بر روایات این دعوت در روز رجعت عینیت خواهد یافت ،چنانکه امام محمد باقر، علیه السلام ،مى فرماید: این آیه در رجعت تحقق مى یابد. (المجلسى محمد باقر، نرم افزار جامع الاحادیث،ج 53 ص 42(
رجعت در روایات
روایات در یک تقسیم بندى به واحد و متواتر تقسیم مى شوند . خبر واحد روایتى است که به سر حد یقین نرسیده باشد،در حالى که در اثر کثرت نقل آن یقینى شده و در حالى که مراد از خبر متواتر روایتى است که در اثر کثرت نقل آن یقینى شده و جاى هیچگونه ابهامى در آن وجود نداشته باشد. پس از روشن شدن این دو اصطلاح ،مى گوییم اخبار و روایاتى که از معصومین ، علیه السلام ،در موضوع رجعت نقل شده آنقدر فراوان است که به طور قطعى می توان متواتر بودن آنها را پذیرفت . در این باره اظهار نظر برخى کارشناسان احادیث را مرور مى کنیم.
مرحوم مجلسى مى گوید: اگر مثل این روایات رجعت متواتر نباشد پس در چه چیزى مى توان ادعاى تواتر نمود. (المجلسى محمد باقر، نرم افزار جامع الاحادیث،ج 53 ص 123)
مرحوم شیخ حر عاملى مى نویسد: هیچ شکى نیست که این احادیث مذکور به حد تواتر معنوى رسیده است زیرا موجب یقین هستند براى هر کسى که قلب خویش را از هر شبهه اى و تقلیدى پاک کند. (الحر العاملى ،محمد بن الحسن ،نرم افزار کتاب های اسلامی اینترنتی ،ص 33،)
محدث جزایرى در شرح تهذیب ادعا کرده که 620حدیث پیرامون رجعت دیده است) . قزوینى خراسانى ،محبتى ، نرم افزار کتاب های اسلامی اینترنتی ،ج 5،ص 288
مرحوم شیخ حر عاملى در کتاب الایقاظ من الهجعة تعداد 520حدیث در زمینه رجعت نقل کرده و در آخر بیان مى کند که برخى روایات را نیز بنا به عللى نقل نکرده است) . الحر العاملى ،محمدبن الحسن ، نرم افزار کتاب های اسلامی اینترنتی ،ص 430(.
دسته بندى روایات
همان گونه که بیان شد روایات بسیارى در مورد رجعت نقل شده است ،به گونه اى که حتى احاطه علمى و شناخت اجمالى بر آنها را دسته بندى کنیم و مفاد هر دسته را اجمالا بررسى کنیم . روایات رجعت در یک تقسیم بندى به پنج دسته تقسیم مى شوند:
دسته اول : در روایاتى که بیان مى کند اولین کسى که به دنیا رجعت مى کند حسین بن على ، علیه السلام ،است . زید حشام از امام صادق ، علیه السلام ،نقل مى کند که فرموده:
«اول من یکر فى رجعة الحسین بن على ، علیه السلام ،یمکث فى الارض ‍ حتى یقسط حاجباه على عینیه» ) الحر العامللى ،محمدبن الحسن ، نرم افزار کتاب های اسلامی اینترنتی ،ص 430(.
اولین شخصى که به دنیا رجعت خواهد کرد امام حسین ، علیه السلام ،است . ایشان آنقدر در زمین زندگى خواهد کرد تا آنکه از فرط دو ابروى او بر چشمانش بیفتد.
دسته دوم : روایااى که مضمونش رجعت پیامبر اکرم ، صلى الله علیه و آله ، و حضرت على ، علیه السلام ، است. بکیر بن اعین مى گوید:کسى که هیچ تردیدى در سخن او ندارم ،یعنى امام محمد باقر، علیه السلام ،به من فرمود:ان رسول الله امیر المومنین سیر جعان ) . الحر العامللى ،محمدبن الحسن ، نرم افزار کتاب های اسلامی اینترنتی ،ص 358 (بزودى رسول گرامى و امیر المومنین به دنیا باز مى گردند.
دسته سوم : روایاتى که در مورد رجعت پیامبران گذشته وارد شده است عبدالله بن مسکال از امام صادق ، علیه السلام ،نقل مى کند که آن حضرت در تفسیر این آیه قرآن:
واذ اخذالله میثاق لما اتیتکم من کتاب و حکمة ثم جائکم رسول مصدق لما معکم لتومنن به لتنصر نه … (سوره آل عمران آیه 81) وخدا از پیامبران پیمان گرفت که شما را کتاب و حکمت داده ام ،به پیامبرى که آیین شما را تصدیق مى کند و به رسالت نزد شما مى آید بگروید و یارى اش کنید... چنین فرمود: ما بعث الله نبیا من آدم و هلم چرا الا و یرجع الى الدنیا فینصر رسول الله و امیر المومنین ...( الحر العاملى ،محمدبن الحسن ، نرم افزار کتاب های اسلامی اینترنتی ،ص 332 (
خداوند هیچ پیامبرى را از آدم تا سایرین (خاتم الانبیا) مبهوث نکرده ،جز آنکه به دنیا بازگشته و رسول خدا، صلى الله علیه و آله ،وامیر المومنین ، علیه السلام ،را یارى خواهند کرد.
دسته چهارم : احادیثى که بیان مى کند،یکى از چیزهاى که قبل از قیامت از زمین بیرون مى آید دابة الارض است و احادیثى داریم که بیان مى کند این دابة الارض ،امیر المومنین است . ابوالطفیل گوید:
«مطالبى را در مورد رجعت از سلمان و مقداد و ابى بن کعب شنیده بودم ،در کوفه به خدمت حضرت على ، علیه السلام ،نقل کردم حضرت همه راتصدیق فرمود: آنگاه یقین من به رجعت ،در سطح یقینم به قیامت شد.از مطالبى که محضر حضرت پرسیدم در مورد دابة الارض بود. فرمود: از این پرسش در گذر. عرض کردم مرا آگاه ساز، فرمود: دابة الارض جنبنده ایست که غذا مى خورد،در بازار راه مى رود،ازدواج مى کند،پرسیدم : او کیست ؟ فرمود: او کسى است که استقرار و آرامش زمین به وسیله اوست ،گفتم : کیست ؟ فرمود: او کسى است که استقرار و آرامش زمین به وسیلهاوست ،گفتم: او چه کسى است ؟ فرمود: او صاحب زمین است. گفتم کیست ؟ فرمود: او صدیق امت است. فاروق امت است ،ذوالفقار امت است .گفتم : او چه کسى است ؟ فرمود: او کسى است که علم الکتاب نزد اوست ،او او کسى است که آنچه از طرف خداآمده تصدیق نموده روزى که جز من و محمد به آن کافر بودند که به خدا سوگند منم ،گفتم : نامش را بفرمایید. فرمود: گفتم» . (ضمیری محمد رضا، 1384،ص51)
خروج دابة الارض در روایات اهل سنت به عنوان یکى از علائم قیامت از آن یاد شده است و ویژگیهاى براى آن بر شمرده اند که بر حضرت على ، علیه السلام ، تطبیق مى کند ولى تصریحى به نام حضرت ننموده اند به عنوان نمونه :
1. براى دابة الارض سه خروج است.
2.اولین نشانه ،طلوع خورشید از مغرب است و خروج دابة الارض. 3. خروج دابة الارض از مسجد الحرام است.
4.انگشتر حضرت سلیمان ، علیه السلام ،و عصاى حضرت موسى ، علیه السلام ،در دست اوست.
5. دابة الارض مومن و کافر را نشان مى گذارد که براى همه شناخته مى شودو نشانه هاى دیگر...
دسته پنجم : این دسته مربوط به احادیثى است که آیات مربوط به رجعت را تفسیر و تبیین کرده است .ابن خالد کابلى از امام سجاد، علیه السلام ، در تفسیر آیه شریفه: ان الذى فرض علیک القرآن لرداک الى معادد ) سوره قصص ،آیه 85 )آن کسى که قرآن را بر تو فرض نمود را به بازگشت گاه برمى گرداند فرمود:
«رجع الیکم نبیکم و امیرالمومنبن و الائمه ، علیه السلام» ( الحر العاملى ،محمدبن الحسن ، نرم افزار کتاب های اسلامی اینترنتی ،ص 332 ( پیامبر وعلى و همه امامان ، علیه السلام ،به سوى شما باز مى گردند.
و نیز احادیثى که در تفسیر آیات :آیه 83 سوره نمل ،آیه 1سوره مدثر، آیه 14 سوره اعراف ،آیه 36 سوره حجر و آیه 79 سوره ص ، آیه 13 سوره ذاریات ،آیه 12 سوره نازعات ، آیه 20 سوره مائده ، آیه 39 سوره یونس ، آیه 124 سوره طه ، آیه 95 سوره نمل ، آیه 5و 6 سوره قصص ، آیه 11 سوره غافر، آیه 44 سوره ق ، و آیات بسیارى دیگرى که در احادیث اهل بیت ، علیه السلام ، به رجعت تفسیر شده است.
فلسفه و اهداف رجعت
یکى از مباحث مربوط به رجعت ،چرایى و فلسفه آن است و اینکه هدف از بر انگیختن مومنان خالص و کافران بدطینت در این دنیا چیست ؟ اهدافی براى این رستاخیز کوچک مطرح است :
اوج تکامل و شقاوت
همان گونه که مى دانیم رجعت جنبه عمومى و هنگامى نداشته و اختصاص به مومنان خالص و کافران ستمگر دارد چنانچه امام صادق ، علیه السلام ،فرمود «ان الرجعة لیست بعامة و هى خاصة ،لا یرجع الا من محض الایمان محضا او محض الشرک محضا.» (البحرانى ،السید هاشم ، ،ج 2،ص 408.)
رجعت (بازگشت به دنیا) امرى همگانى نیست ، بلکه امرى اختصاص ‍ است و تنها کسانى رجعت مى کنند که به ایمان خالص و یا شرک خالص ‍ رسیده باشند. از این روى بازگشت مجدد این دو گروه به دنیا به منظور تکمیل بک حلقه تکاملى براى گروه اول و پست تریم درجه انحطاط براى گروه دوم است به دیگر سخن : چون مومنان واقعى در مسیر تکامل معنوى با موانعى در زندگى روبرو بوده اند تکامل آنان نا تمام مانده است چرا که در پرتو دولت کریمه و عدالت زندگى نکرده اند و در زندگى اجتماعى پیوسته با جباران و ستمگران روبرو بوده اند و لذا در بعد تکامل اجتماعى دچار نواقص و کمبودهاى شده اند .پس حکمت الهى اقتضا مى کند که با رجعت و بازگشت به دنیا آخرین مسیر تکامل خویش را طى کنند.
مومنان واقعى که پیوسته در زندگى فردى خویش از هیچ عمل صالحى کوتاهى نکرده اند،در روز رجعت با مشاهده مجازات ستمگران و نظاره تشکیل حکومت صالحان بر روى زمین و نصرت دین خدا به به اوج تکامل نائل مى شود، در مقابل منافقان و جباران تاریخ که از هیچ جنایتى بر بشریت فروگذارى نمى کردند به دنیا بر مى گردد تا به بخشى از مجازاتهاى خویش ‍ برسند و در دادگاه بشریت به سزاى اعمال نگین خود نائل شوند.
در نتیجه بازگشت این دو گروه به جهان پس از مرگ درسى از عظمت الهى است که مردم با مشاهده آن مى توانند به اوج تکامل معنوى نائل گردند.
نصرت دین و حکومت عدل جهانى
از آیات روایات متعدد چنین به دست مى آید که قبل از قیامت ، دین اسلام برهمه ادیان و مکاتب بشرى غلبه پیدا کند و مردم خسته از پندارهاى بشرى به زلال معرفت الهى نائل مى شوند و از سوى دیگر حاکمیت سیاسى و اجتماعى کره زمین به دست مسلمانان به رهبرى حضرت حجت ، علیه السلام ،خواهد افتاد.
بر این اساس یمى از این اهداف رجعت برخى امسامها به دنیا، نصرت ویارى دین اسلام و کمک براى تشکیل حکومت دینى فراگیر بر سطوح کره خاک خواهد بود.
برخى روایات مسئله فراگیر شدن دین اسلام و غلبه آن آن بر سایر ادیان همزمان با رجعت دانسته اند،چنانچه امام باقر، علیه السلام ،در تفسیر آیه شریفه : «هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الذین کله و لوکره المشرکون»( سوره توبه (9)، آیه 33)
او کسى که پیامبر خود را براى هدایت مردم فرستاد، با دینى درست و بر حق ،تا او را بر همه دینها پیروز گرداند، هر چند مشرکان را خوش نیاید.
مى فرماید:یظهره الله عزو جل فى الرجعة خداوند دین حق را در رجعت بر سایر ادیان غلبه و برترى مى دهد (مجلسی محمد باقر،نرم افزار جامع الاحادیث،ج53، ص54) .و در روایت دیگرى آمده است که : ان رسول الله اذا رجع آمن به الناس ‍ کلهم .هنگامى که رسول خدا دجعت مى کند همه مردم به او ایمان مى آورند.( مجلسی محمد باقر،نرم افزار جامع الاحادیث،ج53، ص50)
در هنگام رجعت ،با بازگشت پیامبر اکرم ، صلى الله علیه و آله ، فرقه هاى مختلف اسلامى به وحدت واقعى مى رسند و علاوه بر این وحدت درونى اسلام ، با نزول حضرت عیسى ، علیه السلام ، به زمین و اقتدار به نماز امام عصر، علیه السلام ، مسیحیت تحریف شده کنار رفته و پیروان آن پیامبر خدا از اسلام واقعى تبعیت خواهند کرد. بدین شکل دین شکل دین اسلام بر همه ادیان دیگر و تفوق پیداخواهد کرد.
مرحوم آیت الله شاه آبادى در فلسفه و هدف رجعت ،بیانى عرفانى دارند و به طور خلاصه فلسفه آن را سه چیز مى دانند:
1. استعداد امت ،
2.استدعاى آنها،
3.استحضار ایشان . (ضمیری محمد رضا،1384،ص57)
گسترش دین اسلام
از اهداف رجعت، گسترش و فراگیر شدن دین اسلام مطرح شده است. از آیات و روایات متعدد استفاده می شود که اسلام به عنوان دین پسندیده شده، بر ادیان تحریف شده غلبه پیدا کرده و بشریت خسته را از پندارها و اوهام بشری رهایی داده و به زلال معرفت الهی و عدا جهانی رهنمون می شود. حاکمیت سیاسی کره زمین به رهبری اهل بیت علیه السلام به دست مسلمانان می افتد و احکام اسلام بدون ترس و واهمه اجرا می شود، افرادی که در این مسیر تلاش نموده اند برمی گردند تا این که برای گسترش دین مورد رضایت الهی مبارزه کنند.
ائمه اهل بیت علیه السلام آیاتی را که از فراگیر شدن اسلام خبر می دهد، به ایام رجعت تفسیر و منطبق نموده اند. امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه مبارکه: « هُوَ الَّذِی أَرسَلَ رَسوُلَهُ بِالهُدی...»(سوره توبه آیه 33) می فرمایند: خداوند دین حق را در هنگام رجعت، بر سایر ادیان غلبه و برتری می بخشد. (مجلسی محمد باقر،نرم افزار جامع الاحادیث،ج53، ص64).
در روایت دیگری آمده است: همانا زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم برگردد همه مردم به او ایمان می آورند(مجلسی محمد باقر،نرم افزار جامع الاحادیث،ج53، ص50) و با ایمان آوردن بشریت به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم دین اسلامجهانی و فراگیر می شود.
عذاب کفار
هدف از رجعت کسانی که به شرک و کفر خالص دست یافته اند عذاب آن ها است که مورد انتقام، ذلت و اجرای حدود الهی قرار می گیرند. انسان های بسیار پلید جز برای عذاب الهی به دنیا باز نمی گردند و نوع عذاب آن ها به گونه ای است که در آخرت ممکن نمی باشد؛ از این رو باز می گردند تا در ظرف دنیا به این نوع از عقاب که موجب تنوع و کمال عذاب آن ها است واصل شوند و طعم تلخ عقاب الهی به ویژه ذلت و خواری را در همان خانه دنیا که در آن به تکذیب آیات حق پرداختند و حدود خداوند را زیر پا گذاردند احساس کنندو با یک مرگ همراه با ذلت، ترک دنیا گویند تا خاطره خوش لذت های نفسانی دنیا که در زمان حیاتشان به آن دست یافتند از میان برود. روایات مختلفی درباره عذاب مشرکانی که رجعت می کنند وارد شده است که دو نمونه از آن نقل می شود.
امام کاظم علیه السلام می فرمایند:« همانا عده ای از انسان ها که مرده اند باز می گردند و در روزی که قائم قیام می کند دشمنان خود را مورد قصاص قرار می دهند. کسی که عذاب شده است،عذاب کننده خود را و کسی که مورد خشم قرار گرفته است به خشم آورنده خود را و کسی که کشته شده است قاتل خود را قصاص می کند و دشمنان آن ها بازگردانده می شوند تا مومنان انتقام خون خود را بگیرند.(اکبری محمدرضا،1387، ص 166-167)
امام صادق علیه السلام می فرمایند:« اولین کسی که به دنیا باز می گردد حسین بن علی و یاران او و یزید بن معاویه و یاران او است پس بدون کم و کاست آن ها را به قتل می رساند.»( عیاشی، نرم افزار جامع التفاسیر، ج2).


لذت بردن مؤمنان از حاکمیت اسلام
بسیاری از مؤمنان، در طول تاریخ، آرزوی حاکمیت دین در سراسر جهان را داشتند و در این راه مبارزه کردند؛ اما دشمنان دین، با ظلم و جور خود نگذاشتند دین در تمام ابعاد، حاکمیت یابد. در دوران رجعت، مؤمنان برمی‌گردند تا عزّت دین و خفت و خواری ظالمان را ببینند.
امام باقر علیه السلام فرمود:
اما مؤمنان، به سوی روشنایی‌های چشمان‌شان برمی‌گردند [تا چشم‌شان با دیدن حکومت عدل امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف روشن شود] و اما ستم‌گران، برمی‌گردند تا دچار عذاب الهی گردند؛ چنان‌که خداوند می‌فرماید: «و قطعاً غیر از آن عذاب بزرگ‌تر، از عذاب این دنیا به آنان می‌چشانیم». (محمد بن حسن حر عاملی، نرم افزار کتاب های اسلامی اینترنتی، باب التاسع، ص272.)
رجعت از دیدگاه دانشمندان
اعتقاد به رجعت و بازگشت نخبگان امت ، پیش از قیامت ، به دنیا، از ویژگى خاصى برخوردار است و منافع اسلامى اهمیت آن با بیانات گوناگونى مطرح شده است.
در برخى روایات روز رجعت را یکى از روزهاى الهى که عظیمت و قدرت الهى در آن متجلى خواهد شد. برشمرده اند:
عن ابى عبدالله علیه السلام قال : ایام الله ثلاثة : یوم یقوم القائم و یوم الکرة و یوم القیامة( المجلسى ، محمد باقر، نرم افزار جامع الاحادیث، ج 53، ص 63؛ الشیخ صدوق ، محمد بن على بن الحسین نرم افزار جامع الاحادیث، ص366 )
امام صادق علیه السلام ، فرمودند: روزهاى الهى سه تاست : روزى که قائمآل محمد، علیه السلام قیام خواهدکرد، روز رجعت و روز قیامت (ضمیری محمد رضا،1384،ص16) .
منظور از روزهاى خدا چیست ؟ مرحوم علامه طباطبائى در این زمینه مى فرماید: اینکه ایام خاصى به خدا نسبت داده مى شود با آنکه همه روزها متعلق به خداست ، نکته اش این است در آن روزهاى خاص ، امر خدا چنان ظهورى مى یابد که براى هیچ کس دیگرى این ظهور پیدا نمى شود. مثل مرگ در آن موقعى که تمام اسباب دنیوى از تاءثیر گذارى مى افتد و قدرت و عظمت الهى ظهور و بروز مى کند.
ایشان در ادامه احتمال دیگرى را در تفسیر ایام الله بیان مى کند که ممکن است مقصود این باشد که نعمتهاى الهى در آن روز ظهور خاصى مى یابند، که آن ظهور براى غیر او نخواهد بود، مانند روز نجات حضرت ابراهیم علیه السلام از آتش.پس منظور از ایام الله روزهایى است که امر الهى اعم از نعمت یا نقمت ،عزت وذلت ظهور تام مى یابد. ( الطباطبایى ، السید محمد حسین ، نرم افزار جامع التفاسیر ، ج 12،ص 19و18)
آرى رجعت بازگشت انسانهاى که سالها پیش از دنیا رفته اند حکایت از قدرت و عظمت الهى دارد و در آن روز این عظمت و شوکت الهى براى همگان آشکار مى شود (معناى اول ) و یا در آن روز نعمتهاى خداوند شامل مومنان برجسته و نخبه شده و آنان را براى براى مشاهده ظهور امام عصر، عجل الله تعالى فرجه الشریف ، وغلبه مظلومان بر زور مداران به این دنیا برمى گردد، و از طرفى هم با بازگشت کافران سیه دل ، آنان را بر سر خاک ذلت و خوارى خواهد نشاند .
امام صادق ، (علیه السلام ) ، یکى از ویژگیهاى شیعه را اعتقاد به رجعت بر شمرده و مى فرمایند، لیس منا من لم یومن بکرتنا و لم یستحل متعتنا ( المجلسى ، محمد باقر، نرم افزار جامع الاحادیث ، ج 53، ص 92و121 ) یعنى از ما نیست کسى که ایمان به رجعت ما نداشته باشد و نیز متعه ما را حلال نشمرد. چرا که در آن روزگار، رجعت یکى از معتقدات ویژه شیعه محسوب مى شد، بطورى که سایر مذاهب آن را یکى از نقاط امتیاز شیعه از سایر مکاتب قلمداد مى کردند.
امام صادق (علیه السلام )، در حدیث دیگرى ، یکى از شرایط ایمان را اعتقاد به رجعت بر شمرده و مى فرمایند: من اقر بسبعة اشیا فهو مؤ من و ذکر منها الایمان بالرجعة . ( المجلسى ، محمد باقر، نرم افزار جامع الاحادیث ، ج 53، ص 92و121 ) هرکس به هفت چیز اعتقاد داشته باشد، مؤ من است ، و در میان آن هفت چیز ایمان به رجعت را ذکر فرمودند. لازمه چنین سخنى آن است که ایمان کامل زمانى حاصل مى شود که علاوه بر اعتقاد به توحید و... اعتقاد به رجعت نیز وجود داشته بر این اساس بر هر شیعه اى این اعتقاد ضرورى است ، از سوى دیگر این امید را در دل او زنده نگه مى دارد که اگر پیش از ظهور منجى عالم بشریت از دنیا برود خداوند وى را براى نصرت دین خویش و درک لقاى آن حضرت ، به دنیا برمى گرداند.
آیا اعتقاد به رجعت از اصول دین است یا اصول مذهب
قبل از پاسخ دادن به این سؤ ال لازم است نخست تصویر روشنى از دو واژه اصول دین و اصول مذهب به دست آوریم .
همانطور که مى دانیم دین در یک تقسیم بندى به اصول دین و فروع دین تقسیم مى شود و منظور از اصول دین ، در این تقسیم ، هر گونه اعتقاد معتبر دینى است که مربوط به بینش و شناخت خدا و جهان و انسان مى شود، و منظور از فروع دین احکام عملى است که وظایف فردى و اجتماعى پیروان آن دین را بیان مى کند.
به عبارت دیگر منظور از اصول دین ، اساسى ترین و زیر بنایى ترین امور اعتقادى است ، در مقابل سایر امور اعتقادى که نسبت به آنها جنبه تبعى و فرعى دارند، آن اصول عبارتند از: توحید، نبوت ، معاد - که ادیان الهى در سه اصل فوق مشترکنند - و این اصول در حقیقت پاسخى به روشن ترین سؤ الات فکرى انسانند. و طبیعى است که انکار هر یک از این سه اصل موجب خروج از دین واثبات کفر است .
اما اصول مذهب عبارت از این است که گاهى پیروان یک مکتب در اصول بنیادى دین با یکدیگر مشترکنند برداشتها و تلقیات مختلفى از دستورات و پیامهاى دینى دارند، که موجب پیدایش روشهاى مختلفى در دین مى شود. این برداشتها و طرز تفکر خاص از مکتب - با حفظ اصول و وجوه اشتراک - و اصول مذهب مى گویند.
عدم اعتقاد به این اصول موجب خروج از دین نمى شود، بلکه موجب خروج از آن طرز تفکر و برداشت خاص مى شود، مثل اعتقاد به عدل و امامت ، که عدل از امور اعتقادى تابع توحید و امامت تابع نبوت است . از این روست که مى بینیم مذاهب مختلفى همچون شیعه و سنى پدید آمده که هر کدام طرز تفکر خاصى نسبت به امامت دارند.
اعتقاد به رجعت از اصول دین نیست و معتقد نبودن به آن هم موجب کفر و خروج از دین نمى باشد، بلکه از اصول مذهب امامیه است ، بطورى که اعتقاد به اصل رجعت گروهى از مومنان و کافران ، به دنیا پیش از قیامت ضرورى است . هر چند که بارو داشتن به جزئیات مسائلى که در رجعت اتفاق مى افتد لازم وضرورى نیست .
به هر حال اعتقاد به رجعت همسنگ اعتقاد به صراط و میزان است . مرحوم شبردر این باره مى گوید:اصل رجعت حق است ، و شبهه اى در آن : نیست و عدم اعتقاد به آن موجب خروج از جرگه مومنان و شیعیان مى شود.چر اکه رجعت از امور ضرورى مذهب شیعه بوده روایاتى که در مورد صراط و میزان و غیر آن دو به دست ما رسیده است ، از جهت تعداد ونیز صحت مدارک وضوح دلالت ، افزونتر از روایات رجعت نیست .
با آنکه اعتقاد به صراط و میزان و آنها ضرورى است ، اما، باید توجه داشت که اختلاف و بینشهاى متفاوت در جزئیات مساءله رجعت ، ضررى به اصل آن نمى زند، همانطور که برداشتهاى متفاوت در ویژگیها صراط و میزان در اصل آن خدشه وارد نمى سازد. آنگاه ایشان ادامه مى دهند که ایمان به رجعت بطور کلى واجب و لازم است .
نتیجه آنکه مسئله رجعت از ضروریات مذهب و مکتب تشیع است ، که اعتقاد به آن ضرورى است ، هرچند اعتقاد به جزئیات مانند اینکه چه کسانى رجعت مى کنند و یا زمان آن چه موقعى است و... لازم نیست .« نویسنده کتاب الشیعه و الرجعه ، گویا در صدد است با استناد به یک حدیث ، کفر کسانى را که اعتقاد به رجعت ندارد ثابت کند، ایشان نخست این آیه را مطرح مى کند: فالذین لا یومنون بالا خرة قلوبهم منکرة و هم مستکبرون .
آنان که به آخرت ایمان ندارد دلهایشان انکار کند و خود کبر فروشند. آنگاه در تفسیر و تبیین این آیه ، حدیثى را از امام باقر علیه السلام نقل مى کند که فرمودند: فى قوله الذین لا یومنون بالاخرة ، یعنى انهم لا یومنون بالر جعة انها حق قلوبهم منکرة یعنى انها کافرة و هم مستکبرون.
این سخن خداوند: آنان که به آخرت ایمان ندارند یعنى اینکه آنها به حقانیت رجعت ایمان ندارد. و اینکه مى فرماید: دلهایشان انکار کند یعنى اینکه دلهایشان به کفر گراییده و خود کبر فروشنده. وى در فهرست کتاب ، مطلب را چنین عنوان مى کند: معتقدنبودن به رجعت کفر است». (ضمیری محمد رضا،1384، ص 19) آنگاه در جایگاه بحث یاد شده ، به آن حدیث استناد مى کند، چنان چه منظور ایشان آن است که معتقد نبودن به رجعت ، مستلزم کفر است و همتراز با توحید و نبوت و معاد، مى بایست به رجعت نیز معتقد بود، با توجه به بیانات گذشته اشتباه آن روشن است ، ولى چنانچه منظور آن باشد، کسانى که قلوب آنها کافر است ، از پذیرفتن رجعت سرباز مى زنند، یعنى قبل از عدم اعتقاد به رجعت ، صفت کفر را داشته اند و این کفر مانع پذیرش ‍ رجعت شده است ، نه اینکه با عدم اعتقاد به رجعت کافر شده اند، این حرف قابل قبول است . و در حقیقت حدیث به ریشه روانى عدم پذیرش ‍ رجعت اشاره دارد. احتمال دیگرى در معناى حدیث است که دقیق تر به نظر مى رسد، و آن اینکه منظور از اینکه قلوب آنها کافر است این نیست که آنها مثل کفار هستند و احکام کفار بر آنها مترتب مى شود، بلکه بدین معناست که قلوب آنها در اثر عدم پذیرش رجعت به کفر متمایل شده نه اینکه واقعا کافر شده اند.
آیا رجعت یک پیشگویى تاریخى است یا یک مساءله اعتقادى ؟
یکى از اندیشمندان معاصر تصور کرده که رجعت نه یک مساءله اعتقادى ، بلکه از قضایاى مسلم تاریخى است . در نتیجه اعتقاد و انکار آن هیچ خدشه اى در ایمان انسان وارد نمى سازد.
وى مى گوید: قضیه رجعتى که برخى از آیات قرآنى و احادیث از آن سخن گفته اند، که شیعه از بین امت اسلامى به آن قائل است ، بدین معنى نیست که اصل رجعت ، به عنوان یکى از اصول دین مطرح و در مرتبه اعتقاد به توحید و نبوت و معاد باشد، بلکه از مسلمات قطعیه محسوب مى شود و شاءن آن در این مورد هم شاءن بسیارى از قضایاى فقهى و تاریخى است که راهى به انکار آنها نیست ، مثلا همه فقها در حرمت مال غصبى اتفاق دارند یا به دلایلى محکم تاریخى ثابت شده که جنگ بدر در سال دوم از هجرت واقع شده است . قضیه اول ، قضیه اى فقهى و قضیه اى دوم ، قضیه اى تاریخى است و با این حال هر دو از اصول دین محسوب نمى شود و رجعت نیز چنین است .( السبحانى ، جعفر، نرم افزار کتاب های اسلامی اینترنتی ، ج 4، ص 289 )
در این سخن دو احتمال به نظر مى رسد، یکى آنکه اعتقاد به رجعت از اصول دین نیست که انکار آن موجب کفر گردد، هر چند خود از امور اعتقادى محسوب مى شود. این سخن صحیح و قابل قبول است . احتمال دیگر آن آنکه رجعت از سنخ امور اعتقادى نیست بلکه صرفا یک پیشگویى تاریخى در مورد آینده بشرى است ، همانند قضایاى تاریخى و فقهى که هر چند قطعى است ، ولى اعتقاد به ان ضرورى نیست .این سخن برخلاف مفاد ادعیه و روایات و سخنان علماى کلام است ، در زیارت امام حسین علیه السلام مى خوانیم :انى من المؤ منین برجعتکم . «القمى ، ابوالقاسم جعفر بن محمن قولویه ، نرم افزا جامع الاحادیث ،ص 257»
به بازگشت شما اهل بیت علیه السلام ایمان و اعتقاد دارم یا در زیارت حضرت ابوالفضل علیه السلام آمده است انى بکم و بایابکم من المؤ منین«القمى ، ابوالقاسم جعفر بن محمن قولویه ، نرم افزا جامع الاحادیث ،ص 257» من به شما و بازگشتان معتقدم در روایاتى که قبلا بیان شد، امام صادق (علیه السلام ) مى فرمایند: من اقر بسبعة اشیاء فهو و ذکر منها الایمان بالرجعة ( المجلسى ، محمد باقر، نرم افزار جامع الاحادیث، ج 53، ص 92،121)
هر کس به هفت چیز معتقد باشد، مؤ من است و از میان هفت چیز ایمان به رجعت را بیان فرمود.
در سخنان بسیارى از اندیشمندان کلامى ، رجعت به عنوان یک امر اعتقادى مطرح شده بطورى که اعتقاد به آن را ضرورى شمرده اند، مرحوم شبر در این باره مى فرماید: پس اعتقاد به اصل رجعت به طور اجمالى واجب است ... هر چند که تفاصیل آن موکول به ائمه اهل البیت ، (علیه السلام )، مى شود( شبر، عبدالله ، نرم افزار جامع التفاسیر ، ج 2، ص 35) بنابراین در تمامى روایات مذکور و روایات معتدد دیگر، رجعت به عنوان یک مساءله اعتقادى مطرح شده است ،که خود گویاى آنست که رجعت از زمره امور اعتقادى است نه صرفا یک قضیه مسلم تاریخى .
شاهد دیگر آنکه پیوست علماى کلام موضوع رجعت را در کنار سایر مباحث اعتقادى بحث کرده اند، واین خود شاهد تلقى اعتقادى بودن رجعت است.
شبهات رجعت
با وجود توصیفها که اندیشمندان شیعه نسبت به ماهیت رجعت و دلایل آن داشته اند،اشکالاتى از سوى برادران اهل سنت پیرامون حقانیت رجعت عنوان شده است. برخى از این شبهات از منظر عقل و برخى دیگر از ناحیه نقل طرح شده که لازم است به صورت مستدل و منطقى به آنها پاسخ داده شود.
رجعت و تناسخ
برخى چنین پنداشته که رجعت مستلزم قول به تناسخ است و بدیهى است که تناسخ از نقطه نظر عقلى و شرعى باطل است در نتیجه عقیده به رجعت در تعارض با عقل و دین قرار مى گیرد.
احمد امین مصرى معتقد است که قول به تناسخ توسط شیعه رایج شده است ،او مى نویسد: تحت التشیع ظهر القول بتناسخ الارواح .( ضمیری محمد رضا، 1384، ص59 )
زیر لواى شیعه عقیده به تناسخ پدیدار شد. پیش از هرگونه پاسخى به این شبهه نخست مى بایست معنا،انواع و دلایل تناسخ تبیین شود تا به طور دقیق تفاوت میان رجعت و تناسخ مورد بازشناسى قرار گیرد.
معناى تناسخ
صدر المتالهین معناى تناسخ و تفاوت آن را با سایر مفاهیم مشابه ،به بهترین شیوه بیان کرده است او مى گوید: هنگامى که نفس از بدن جداشود، اگر به بدن انسان دیگرى تعلق گیرد به آن نسخ گویند و اگر به بدن حیوانى تعلق گیرد به آن مسخ گفته مى شود و چنانچه به جسم نباتى تعلق گیرد به آن فسخ و در صورتى که به جسم جمادى تعلق گیرد از آن به رسخ یاد مى شود. تناسخ از نسخ به معناى نقل است ،تناسخ در نشاءه دنیا به همان معنایى که گذشت ،محال است . (ملاصدرا شیرازى ،نرم افزار کتاب های اسلامی اینترنتی ،ص 381)
اقسام تناسخ
تناسخ داراى سه قسم است :
الف ) تناسخ مطلق ؛ ب ) تناسخ نزولى ؛ج ) تناسخى صعودى. مقصود از تناسخ مطلق این است که هنگامى که انسانى از دنیا برود،روح نفس از بدنش جدا نشده و به بدن موجود دیگرى منتقل گردد،خواه بدن انسان باشد یا بدن حیوان یا نبات ، و این انتقال روح از بدنى به بدن دیگر به صورت پیوسته و مستمر ادامه دارد. از تناسخ نزولى به تناسخ محدود هم تعبیر مى شود، توضیح آنکه ارواحى که از ابدان جدا شده اند دو قسم اند: گروهى که در زمینه علم و عمل کامل شده و به کمال امکانى خود ناءئل شده اند.
گروه دوم ارواحى که در دو زمینه فوق به تکامل مطلوب نرسیده اند.
بر این اساس به ابدان دیگر منتقل مى شوند تابه کمال مطلوب خویش ‍ دسترسى پیدا کنند.
توضیح تناسخ صعودى نیازمند به مقدمه اى است و آن اینکه حیات بر چیزى افاضه مى شود که استعداد آن را داشته باشد و هر چه استعدادش ‍ براى دریافت حیات بیشتر باشد در مرحله بالاترى از حیات قرار مى گیرد،بر این اساس گیاه استعداد بیشترى براى پذیرش حیات از حیوان دارد و همینطور حیوان نسبت به انسان ،با این توضیح مقصود از تناسخ صعودى روشن مى گردد که حیات در آغاز به نبات و سپس به حیوان و آنگاه به انسان منتقل مى شود تناسخ مطلق در تعارض با اعتقاد به معاد است چرا که روح پیوسته از بدنى دیگر انتقال مى یابد ، در نتیجه مجالى براى بعثت و بر انگیختگى او نیست مضافا اینکه معلوم نیست روح و مفسر به واسطه کدامیک از رفتار بدنها مجازات یا پاداش داده مى شود؟ و بر اساس تناسخ نزولى هر چند براى گروه اول تصویر معاد امکان پذیر است اما امکان معاد براى گروه دوم توجیه ناپذیر است ، و بالاخره تناسخ صعودى که خود فرض ‍ باطلى است
دلایل بطلان تناسخ
دلایل و شواهد گوناگونى براى سستى نظریه تناسخ اقامه سده است که بطور فشرده به دو دلیل اشاره شده مى شود: الف ) دلیل عقلى : اگر نظریه تناسخ صحیح بود مى بایست روحى که به بدن دوم تعلق گرفته است ،حالات و زندگانى که در بدن اول داشته را به یاد مى داشت که چرا که تذکر و نسیان از حالات و کمالات روح است ، هیچیک از ما با مراجعه به درون خود، چیزى از حلات و صفات بدن دیگر را به یاد ندارد و این خود ساده ترین و واضحترین دلیل بطلان تناسخ است .
ب ) دلیل نقلى : ازآن منظر که عقیده به تناسخ با باور به معاد و زندگى پس از مرگ در تضاد بوده ، روایات متعددى از اهل بیت ، علیه السلام ،در بطلان تناسخ وارد شده است ،امام رضا، علیه السلام ،در این زمینه مى فرماید :
من قال بالتناسخ فهو کافر بالله العظیم یکذب بالجنة و النار .( ضمیری محمد رضا، 1384، ص63) هر آنکس که به تناسخ باور داشته باشد او به خداوند بزرگ کفر ورزیده و بهشت وجهنم را تکذیب کرده است مرحوم مجلسى در زمینه بطلان تناسخ ادعاى اجماع کرده و مى گوید: ضرورت دین و اجماع مسلمانان بر نادرستى تناسخ دلالت دارد.
تفاوت رجعت و تناسخ
از توضیحات گذشته تفاوت میان رجعت و تناسخ آشکار مى شود، در رجعت ارواح گروهى از مومنان و یا کافران که بر اثر مرگ از بدنهایشان جدا شده بود. پیش از قیامت مجددا به همان بدنها بر مى گردد تا آنان که در ایمان سر آمد روزگار شده اند به تکامل بیشتر و مجرمان بدطینت نیز به خفت و خوارى دنیوى دچار شوند. اما در نظر معتقدان به تناسخ ،ارواح پس از مرگ ابدان ، به ابدان دیگرى انتقال مى یابند تا به در تکاملى در خور خود نائل آید،و هیچ ضرورتى ایجاب نمى کند که ارواح به همان ابدان گذشته بر گردند،به دیگر سخن آنچه در رجعت ادعا شده جز این نیست که بار دیگر روحى که از بدن جدا شده پیش از قیامت ،دیگر بار به همان بدن برگردد و در این مدت روح به بدن دیگرى انتقال نمى یابد. ولى در تناسخ بمحض اینکه روح از یک بدن جدا شود به بدن دیگرى انتقال مى یابد و این سیر تبدل ابدان پیوسته ادامه دارد و هیچ دلیلى اقتضا کند که این روح به همان بدن اول رجوع کند.
بر این اساس سستى نظر احمد امین آشکار مى شود، چرا که اساسا شیعه با دلائل نقلى و عقلى تناسخ را باطلا مى داند،پس چگونه مى توان پیدایش ‍ نظریه تناسخ را به آنان نسبت داد؟! از سوى دیگر صدر المتالهین قول به تناسخ را به فلاسفه یونان باستان نظرافلاطون وارسطو و فیثاغورس و انباذقلس و هر مس نسبت مى دهد. (ملاصدرا شیرازى ،نرم افزار کتاب های اسلامی اینترنتی ،ص 382)
به هر حال مکتب تشیع تناسخ را مردود دانسته ودلائل نقلى و عقلى فراوانى بر آن اقامه کرده ولى اعتقاد به رجعت را بر اساس روایات متواتر و منطق عقلى صحیح پذیرفته است .
آیارجعت با آیات قرآن تنافى دارد؟
آلوسى از مفسران اهل سنت معتقد است که عقیده به رجعت با برخى آیات صریح قرآن منافات دارد در توضیح دیدگاه مفسر یاد شده باید گفت که : بعضى از آیات قرآن کریم بطور واضح وصریح رجوع و رجعت به دنیا را نفى مى کند، مانند آیه زیر:
حتى اذا جاء احداهم الموت قال رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فیما ترکت ،کلا انهاهو قائلها و من ورائهم برزخ الى یوم یبعثون (سوره مومنون، آیه 99)
آن هنگام که مرگ گریبانگیر یکى از آنان (مشرکین ) شود، مى گوید خداوند بار دیگر مرا به دنیا باز گردان تا اعمال شایسته اى را که ترک کرده ام ،انجام دهم از طرف خدا خطاب مى رسد که هرگز،این سخنى است که فقط برزبان جارى مى کنند و در وراء آنان برزخى است تا آن روز که مبعوث شوند. لذا با توجه به این آیه و آیات مشابه دیگر که رجعت ب دنیا را پیش ‍ از قیامت نفى کنند عقیده به رجعت مخالفت قرآن است هیچ گونه اعتبار و ارزشى ندارد. آلوسى در این زمینه مى نویسد: چگونه مى توان رجعت را از آن (آیه 80 از سوره نمل ) استفاده کرد در حالى که آیات کریمه از آن منع مى کند از آن موارد است قول خداوند متعال که مى فرماید قال رب ارجعون لعلى اعمل صالحافیما ترکت ... آخر آیه ظهور در عدم رجعت بصورت مطلق دارد و اینکه زنده کردن بعد از مردن و برگرداندن به دنیا از امورى است که مورد قدرت خداوند است بحثى در آن نیست جز آنکه بحث در وقوع آن است . (آلوسى البغدادى ،السید محمود،نرم افزار جامع التفاسیر، ج 10 جز بیستم ص ‍ 2)
پاسخ : این اشکال از عقیده درک صحیح عقیده شیعه به رجعت ناشى شده است ،رجعتى که شیعه بدان عقیده دارد این است که گروهى از خواص ‍ انسانهاى ظالم و کافر در هنگام ظهور امام عصر،عجل الله تعالى فرجه الشزیف براى انجام وعده الهى مبتنى بر انتقام از گردنکشان تاریخ به دنیا باز مى گردند، چنین رجوعى به دنیا مورد نفى آیه شریفه رجوع برخى مشرکان به جهت اصلاح اعمال ننگین گذشته خود را مورد انکار شدید قرار داده است ،بنابراین رجعتى که در آیه مورد نفى و انکار واقع شده نوع خاصى از رجعت است که هیچ ارتباطى به رجعت مورد ادعاى شیعه ندارد. از سوى دیگر آیه هیچگونه عمومیتى نسبت به نفى رجعت ندارد تا از طریق عمومش رجعت اصطلاحى شیعه را شامل شود در نتیجه رجعتى که در آیه شریفه مردود شمرده شده ارتباطى به رجعت اصطلاحى شیعه ندارد.
رجعت ،رجوع اشخاص است نه دولت ائمه
برخى از کسانى که اصل عقیده به رجعت را پذیرفته اند، معتقدند که رجعت به معناى رجوع دولت ائمه اطهار، علیه السلام ،است . آنها مى گویند چون گسترده دولتى که به دست پر برکت ولى عصر، عجل الله تعالى فرجه الشریف ،پایه ریزى و تاسیس مى شود همه جهان را فرا خواهد گرفت و عدالت بمعناى واقعى پیاده خواه از آنجا که این دولت آرزوى دیرینه امامان معصوم ، علیه السلام ،بوده و حضرت حجت ،عجل الله تعالى فرجه الشریف این دولت منسوب به همه ائمه اهل بیت ، علیه السلام ،خواهدبود، بر این اساس آنچه که رجوع مى کند دولت و سیطره سیاسى اهل بیت ، علیه السلام ،است نه اینکه واقعاخود ائمه با همان ترکیب جسمى به دنیا برگرداند.
پاسخ : همانگونه که در شمارش دلایل بر رجعت بیان نمودیم ، عمده ترین دلیل بر رجعت روایاتى است که به صورت متواتر معنوى به دست ما رسیده است ،مفاد قطعى آنها این است که هنگام ظهور امام زمان ،عجل الله تعالى فرجه الشریف ،اشخاصى با همان صورتهاى جسمى و مادى به دنیا بر مى گردند و حتى در برخى روایات ،افرادى با اسم و مشخصات معین شده است ،و در هیچ روایتى از وایات رجعت سخنى از رجوع دولت و سیطره ائمه اطهار، علیه السلام ،بر جهان بدون رجوع خود آنان ،به میان نیامده است و تنها انگیزه اى که گویندگان این سخن دارند این است که رجعت منافات با تکلیف دارد و گویا دیگر جهان سر آمده است و اگر واقعا ائمه اطهار به دنیا به پایان رسیده است و دیگر مکلف بودن بندگان سودى ندارد . سید مرتضى ،قدس سره ،پاسخ به این شبهه مى گویند: اما امانکه از اصحاب را تاویل کرده اند به اینکه معناى رجعت ائمه اطهار، علیه السلام ،رجوع دولت و امر و نهى آنهاست بدون خود اشخاص ائمه رجوع کند و یا احیاى امواتى صورت گیرد، دلیل چنین تاءویلى آن است که آنها پنداشته اند که رجعت با تکلیف منافات دارد و چون نتوانسته اند تصویر صحیحى از رجعت پیدا کنند،اخبار آن را تاءویل کرده اند در حالیکه این تاءویل صحیح نیست زیرا تنها دلیل مورد اعتماد ما در اثبات رجعت اجماع امامیه است مبنى بر اینکه خداوند هنگام قیام حضرت عجل الله تعالى فرجه الشریف ،مردگان را زنده مى کند، پس چگونه چیزى که قطعى و معلوم است در آن احتمال ،تاءویل رخ مى دهد. (رسائل المرتضى ، نرم افزار جامع الاحادیث ،ج 1،ص 125 )
رجعت و لغویت رستاخیز
برخى بر این باورند که اصل رجعت از جهت عقلى امکان دارد و مستلزم هیچ محالى نیست اما وقوع آن منجر به بى فائده بودن یکى از اصول دین یعنى اصل معاد خواهد شد و چون اصل دین قطعى و مسلم است مى بایست رجعت را در مورد تردید قرار داد،به بیان دیگر بر اساس عقیده رجعت ،گردنکشان تاریخ در همین دنیا مجازات خواهند شد،دلایل عقلى و نقلى براى مجازات ظالمین و ستمگران ضرورت مى یافت ، پاسخ : چند پاسخ براى این شبهه مى توان ارائه کرد، اول آنکه با مجازات اندکى در دنیا ضرورت معاد مورد تردید واقع مى شد، پس مى بایست در مورد حدود شرعى نیز چنین باشد. یعنى مى بایست براى افرادى که در همین دنیا بر آنان حد شرعى جارى مى شود نیز معاد لغو و بى حاصل شود در صورتى که چنین نیست .
دوم آنکه ،لازمه رجعت مجازات افراد اندکى نسبت به تمامى مجرمان طول تاریخ است ، زیرا همانگونه که گفته شد رجعت امر عمومى نیست ،در نتیجه همگانى رجعت موجب بطلان رستاخیز مى شود که همه محرمان در دنیا مجازات شوند.
سوم اینکه ،عذاب در دنیا متناسب با جرم و جنایات ستمگران نیست ،ودر جهان آخرت که اعمال انسان تجسم مى یابد هرکس همان اندازه واقعى جرمش معذب خواهد شد و عذابى که در رجعت براى مجرمان مهیا شده بسیار اندک بوده و جهت عمده آن تشفى خاطر مومنان است شاهد این جواب روایتى است که عذاب دنیا و آخرت را با یکدیگر مقایسه کرده و شدت عذاب الهى را مورد تاکید قرار داده است .
رجعت و توطعه یهود
برخى از نویسندگان اهل سنت چنین پنداشته اند که اندیشه رجعت از تراوشات فکرى عبدالله بن سبا یهودى بوده که با حیله گرى خاصى این تفکر را در میان شیعیان رواج داده است و وگرنه دلیل معتبرى بر صحت چنین اندیشه اى وجود ندارد بر این اساس شیعه متاثر از یهود شده است .
آلوسى از مفسران اهل سنت مى نویسد: اولین کسى که معتقد به رجعت اش ‍ عبدالله بن سبا بود اما در ابتدا آن را به پیامبر اسلام ، صلى الله علیه و آله ،نسبت داد و سپس جابر جعفى در آغاز سده دوم از او متاثر شده و معتقد به رجعت حضرت امیر علیه السلام ،شد اما زمانى براى آن مشخص ‍ ننمود در قرن سوم بود که مذهب امامیه رجعت همه ائمه و دشمنان (به دنیا) را تثبیت نمود و در زمان آن را هنگام ضهور مهدى ،معین کرده و بر آن به روایات اهل بیت استدلال نمود )... آلوسى البغدادى ،السید محمود،نرم افزار جامع التفاسیر، ج 10 جز،بیستم ،ص 27 )
احمد امین مصرى پس از آنکه مبداء پیدایش تفکر شیعى را به عبدالله بن سبا نسبت داده ،تعالیم و آموزشهاى او را چنین بیان مى کند: مهشور ترین آموزشهاى ابن ( ولایت حضرت على ، علیه السلام ) و رجعت بود... اما رجعت اینگونه آغاز مى شود که حضرت محمد، صلى الله علیه و آله به دنیا رجوع مى کند. واز جمله سخنان ابن سبا این بود که : تعجب است که کسى تصدیق به رجعت حضرت عیسى ، علیه السلام ،داشته باشد ولى رجعت محمد راتکذیب کند. آنگاه این تفکر متحول شده (علت این تحول مشخص ‍ نیست ) به اینکه (حضرت ) على ، علیه السلام ،نیز رجوع خواهد کرد ابن خرم مى گوید:
این سبا هنگامى که على به شهادت رسید گفت: اگر هزار بار او را برایم بیاورید کشته شدن او را باور نخواهیم کرد و على نخواهد و على نخواهد مرد تا اینکه زمین را آنگاه که پر از جور و ستم شده باشد،پر از عدل و داد کند. اندیشه رجعت را از ابن سبا از یهود گرفته است و نزد آنان چنین بوده که الیاس به سوى آسمان رفته و بزودى بر مى گردد و دین و قانون را اقامه مى کن و این تفکر در زمانهاى پیشین در مسیحیت وجود داشته است... ( ضمیری محمد رضا، 1384، ص 68)
پاسخ : پاسخهاى متعدد و مفصلى به چنین شبهه اى داده شده است که بهترین آنها پاسخى است که علامه که محقق مرتضى عسکرى در کتاب عبدالله بن سبا و اساطیر اخرى به صورت تفصیلى و جامع بیان نموده است و ما بطور فشرده آن را نقل مى کنیم زندگى ابن سباء
خلاصه آنچه مورخان در طول قرنهاى درباره عبدالله بن سبا آورده اند چنین است : او از مردى یهودى از اهل صنعاى یمن بوده که در زمان عثمان خلیفه سوم به حسب ظاهر اسلام آورد ولى قصد او مکر و تفرقه میان مسلمانان بود،وى براى تبلیع به شهرهاى مختلف سفر مى کرد و از جمله به کوفه وشام و بصره رفته و در میان مسلمانان اعتقاداتى را از پیش خود رواج مى داد که تا آن روز سابقه نداشت و مى گفت همانطور که حضرت عیسى بن مریم را رجعتى است براى حضرت محمد، صلى الله علیه و آله ،نیز چنین خواهد شد، عبدالله بن سبا براى ترویج افکار خویش مبلغانى را به شهرهاى اسلامى مى فرستاد و دستور داده بود که به بهانه امر به معروف و نهى از منکر فرمانداران وقت را بکوبند تا بدین شکل بسیارى از مسلمانان به آنان پیوستند که در این فرخى از صحابه همچون ابوذر،عمار، مالک اشتر... نیز به آنان روى آوردند،آنان باعث شدند که مسلمانان به خانه عثمان ریخته و او را بکشند و همان پیروان ابن سبا بودند که جنگ جمل را راه اندازى کردند...
راویان این داستان
راویان این داستان از آغاز تا کنون بیست و دو نفر بوده اند و همگى آنان این داستان را از سیف بن عمرو نقل کرده اند چهار نفر از مورخان به نامهاى طبرى ،ابن ابى بکر وذهبى ، بدون واسطه از سیف نقل کرده اما بقیه مورخین این داستان رااز چهار نفر فرق روایت کرده اند.
سیف بن عمرو کیست ؟
سیف بن عمرو (م بعد از 170ق .) که راوى اصلى ماجراى عبدالله بن سبا است در میان کتابهاى رجالى معتبر اهل سنت توثیقى نداشته و او را به دروغگرى و حتى کفر متهم کرده اند،از اینرو گزارش تاریخى او فاقد هرگونه اعتبار و ارزشى است ، دانشمندان علم رجال در مورد او چنین گفته اند: الف ) یحى بن معین (م 323ق .) مى گوید: حدیث تو ضعیف و سست است . ب ) سنایى (م 303 ق .) گفته ااست که : او ضعیف است ، حدیثش را ترک کرده اند،نه مورد اعتماد و نه امین . ج ) ابو داود (م 354ق .) مى نویسد: او بى ارزش بوده و بسیار دروغگو است .
د) ابن حبان (م 354 ق .): حدیثهاى راکه خود جعل مى کرده آنها را از زبان شخص موثقى نقل کرده است و نیز مى گوید: سیف متهم به زنده (کفر) است و گفته اند او حدیث جعل کرده است .
البته علماى دیگرى اهل سنت همچون حاکم نیشابورى و فیروزآبادى و ابن حجر و سیوطى و دار قطنى و صفى الدین نیز او را تضعیف و حدیث وى رامتروک مى دانند. ( ضمیری محمد رضا، 1384، ص 69)
از این رو برسى بخوبى آشکار مى شود که مستند سخنان افرادى همچون آلوسى و احمد امین روایاتى است که از سیف بن عمرو نقل شده و بر طبق اظهار نظر بزرگان علم رجال و حدیث اهل سنت ،سیف بن عمرو صلاحیت لازم را براى نقلى حدیث نداشته و روایات او فاقد هر گونه ارزش تاریخى است .
نسبت واقعى عبدالله بن سباء
استاد علامه عسکرى مى گوید: ما که دهها سال است در مدارک و مصادراسلامى تحقیق و پژوهش مى کنیم تا به حال درباره نسبت عبدالله بن سبا کوچکترین مطلبى نیافته ایم . ( ضمیری محمد رضا، 1384، ص 70)اما از برخى تحقیقات چنین به دست مى آید که عبدالله بن سباء همان عبدالله بن وهب است ؛ چنانکه بلاذرى 279ق .
در انساب الاشراف تصریح مى کند که او عبدالله بن وهب است و نیز سعدبن عبدالله اشعرى (م 300 ق .) در المقالات و الفراق چنین گفته است . حال که مشخص شد ابن سبا همان عبدالله بن وهب است ،مناسب است فشرده اى از شرح حال او بیان شود که او هیچگاه اعتقاد به رجعت و وصایت را در میان شیعیان ترویج نکرده است . عبدالله بن وهب بود که در اثر کثرت سجود کف دستها و زانوهاى او پینه بسته بود. او در جتگهاى على بن ابى طالب علیه السلام ،در کتاب او بود هنگامى که در جریان جنگ صفین مساءله حکمت پیش آمدو عده اى با حضرت به مخالفت برخاستند عبدالله نیز عبدالله نیز به آنان پیوست و آنچنان او بغض و عداوت حضرت على ، علیه السلام ، را به دل گرفت که او را منکر خدا معر فى نمود، گروهى از خوارج در منزل او اجتماع مى کردند و عبدالله بن وهب آنان را به زهد و پارسائى دعوت مى کرد و پس از انسجام یافتن ،یاران او به روستاها و کوههاى اطراف و برخى او را به عنوان خلیفه پیامبر، صلى الله علیه و آله ، به زعامت خود انتخاب کردند و بتدریج از کوفه خارج شدند، امام على ، علیه السلام ،که اوضاع را چنان دید با لشکر یانش به تعقیب آنان پرداخت و همه آنان به جز ده نفر رابه هلاکت رساند... ( ضمیری محمد رضا، 1384، ص 71)
از مطالب پیشین به دست مى آید که قضایاى تاریخى که بر اساس آن شیعه را متاءثر از عبدالله بن سباى یهودى معرفى مى کنند ریشه اش به سیف بن عمرو بر مى گردد و او هم که از نظر بزرگان رجالى اهل سنت اعتماد نیست .
اما خود عبدالله بن سبا هم که وجود خارجى نداشت و آنچه واقعیت تاریخى داشت شخصى به نام عبدالله بن وهب بود که او در زمره دشمنان على بن ابى طالب بود نه از علاقمندان او که بخواهد تفکر وصایت یا رجعت را در میان شیعیان رواج دهد.
زنده کردن مردگان در آخر الزمان
چگونه مهدى منتظر در آخر الزمان مى تواند مردگان را زنده کند، و مؤمنین را عزیز بدارد و فاسقین را عذاب نماید؟ و اصولا آیا اعتقاد به رجعت پشتوانه علمى دارد در حالیکه جزء اعتقادات مسلمین نمى باشد، چرا که عقلا ممکن نیست و دلیل بر آن نداریم.
جواب اجمالى:
زنده کردن مردگان، در حقیقت کار خداوند است، که گاهى به بعضى از بندگان صالحش همچون حضرت عیسى علیه السلام و امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف این اذن را مى دهد بعضى از انسانها را بتوانند زنده کنند و این زنده کردن فقط با اذن الهى امکان پذیر است.
و رجعت هم به معناى زنده شدن بعضى انسانها در دنیا، در موقع ظهور امام زمان عج ، از روایات و بعضى آیات استفاده مى شود، و طبق سخنان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله این امر در امت اسلامى نیز همانند امتهاى گذشته به وقوع خواهد پیوست.
مساله رجعت ارتباطى با زنده کردن مردگان توسط امام زمان عج ندارد و شیعیان زنده کردن اموات را به خداوند نسبت مى دهند نه به امام زمان عج
جواب تفصیلى:
قبل از پاسخ به شبهه مذکور لازم است نکاتى ذکر شود و آن اینکه: مساله رجعت هیچ ارتباطى با زنده کردن مردگان و یا عزیز نمودن مؤمنین و عذاب کردن فاسقین، توسط امام زمان ندارد و شیعیان هیچ موقع زنده نمودن مردگان را به امام زمان ربط نمى دهند، بلکه همواره اعتقادشان این است که زنده کردن و یا میراندن مخصوص ذات مقدس خداوند است. با توجه به این مطلب بحث از احیاء مردگان توسط غیر خدا، بحث حاشیه اى خواهد بود. در قرآن کریم خداوند صفاتى را براى خودش مطرح مى کند که مخصوص ذات مقدس او مى باشد و غیر از خداوند کسى از انبیاء و ائمه و ملائکه آن صفات را ندارند. مانند:لااله الا هو یحیى و یمیت معبودى جز او نیست، زنده مى کند و مى میراند.
الله یتوفى الانفس حین موتها خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض مى کنند.
هنگامى که خداوند به عیسى بن مریم(ع) گفت: یاد کن نعمتى را که به تو و مادرت بخشیدیم، زمانى که تو را با «روح القدس» تقویت کردم; که در گهواره و به هنگام بزرگى، با مردم سخن مى گفتى و هنگامى که کتاب و حکمت و تورات و انجیل را به تو آموختم، و هنگامى که به فرمان من، از گل، چیزى به صورت پرنده مى ساختى، و در آن مى دمیدى، و به فرمان من پرنده مى شد، و کور مادر زاد، و مبتلا به بیمارى پیسى را به فرمان من، شفا مى دادى، و مردگان را (نیز) به فرمان من زنده مى کردى; و هنگامى که بنى اسرائیل را از آسیب رساندن به تو، بازداشتم; در آن موقع که دلایل روشن براى آنها آوردى، ولى جمعى از کافران آنها گفتند: اینها جز سحر آشکار نیست
با توجه به مقدمه فوق، مى گوئیم: در همه ادیان به ظهور مصلح جهانى بشارت داده شده است و این مصلح جهانى که وارث همه علوم و معجزات انبیاء گذشته مى باشد و عدل و داد را برقرار کرده و زمین را از لوث ستمگران و خیانتکاران پاک مى کند.
قرآن مى فرماید: و لقد کتبنا فى الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادى الصالحوندر "زبور" بعد از ذکر (تورات) نوشتیم بندگان شایسته ام وارث (حکومت) زمین خواهند شد»، و امام زمان (ع) که همان مصلح موعود است همه معجزات پیامبران را خواهد داشت5 بنابراین زنده کردن مردگان نیز مى تواند از معجزات آن حضرت باشد اما باید توجه داشت که هرگونه معجزه اى تنها باذن الهى خواهد بود و بدون اذن خداوند انجام معجزه ممکن نیست.
نتیجه
پس براساس براهین عقلی و نقلی، رجعت، باوری است قابل دفاع؛ یعنی می‌توان هم از منظر عقل به اثبات و توجیه آن همت گماشت و هم از منظر عقل به معقول بودن رجعت پی برد.
طبق اعتقادات شیعه، رجعت یعنی بازگشت افراد به دنیا؛ البته افراد خاصی که یا از لحاظ ایمان در مرتبه عالی قرار دارند و یا از لحاظ کفر و نفاق در مرتبه انحطاط قرار دارند به تعبیر دیگر، مؤمنان و کافران محض تا در همین دنیا به پاداش و عذاب دنیایی نائل آیند.
اثبات اصل رجعت در جایگاه یک باور اسلامی، و فلسفه و اهداف آن، شبهات مطرح شده در مورد رجعت و پاسخ آن ها و آیات و روایات فراوانی در مورم آن بیان شد..












فهرست منابع
کتاب
* قرآن کریم
1. اکبری، محمد رضا، عصر شکوهمند رجعت، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ اول، 1387، قم .
2. سلیمانی، خدامراد، بازگشت به دنیا در پایان تاریخ، بوستان کتاب، چاپ اول،1384، قم
3. حائری پور، محمد مهدی، نگین آفرینش، سیمای کوثر، چاپ هفتم، 1386، قم
4. ضمیری، محمد رضا، رجعت یا بازگشت به جهان، موعود، چاپ چهارم 1384، تهران
5. طاهری ورسی، احمد علی، رجعت یا حیات دوباره، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ دوم، 1386

نرم افزار
1. کتاب های اسلامی اینترنتی
2. جامع تفاسیر نور2
3. جامع الاحادیث نور2
4. تفاسیر قرآن جامع

پایگاه اینترنتی

1. http://www.rahpouyan.com/article/showart.asp?sid=387&aid=1033
2. http://entizar.ir/page.php?page=showarticles&id=327
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
1) : بسیار عالی بود
2) : بسیار عالی بود
3) : بسم الله
سلام
واقعا قرآن مظلوم است.
آیه ذیل از سوره یس را ببینید:
الْیَوْمَ نخَْتِمُ عَلىَ أَفْوَاهِهِمْ وَ تُکلَِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَ تَشهَْدُ أَرْجُلُهُم بِمَا کاَنُواْ یَکْسِبُونَ(65)
این آیه توضیح دهنده ایه سوره النمل است."تکلمنا" یعنی با ما تکلم میکند.هر دو دست آنها با ما تکلم میکنند.
دابه در سوره نمل هم "تکلمهم" یعنی برای هر نفر یک دابه خارج میشود و با آنها صحبت میکند نه یک دابه برای تمام افراد....
quranmizan.com
4) : بسم الله
سلام
نمی توان از آیه 82 سوره النمل سوره 27 نظریه ای با نام رجعت قبل از قیامت را نتیجه گرفت.

آیه 84 سوره نمل سوال است.
حَتىَّ إِذَا جَاءُو قَالَ أَ کَذَّبْتُم بَِایَاتىِ وَ لَمْ تحُِیطُواْ بهَِا عِلْمًا أَمَّا ذَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ(84)

آیه 20 سوره فصلت جواب است.
حَتىَّ إِذَا مَا جَاءُوهَا شهَِدَ عَلَیهِْمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصَارُهُمْ وَ جُلُودُهُم بِمَا کاَنُواْ یَعْمَلُونَ(20)

پس از آنکه سوال مطرح شد "وقع القول" رخ میدهد یعنی دابه خارج میشود.
پس جواب سوال با خروج دابه معادل و همزمان است.
بنابراین برای هر فرد دابه ای خارج میشود.این دابه که همان اعضای بدن کافر را دارد گواهی میدهد.
کافر با این بدن معیوب وارد جهنم میشود.(سوره یس)

لهَُم مِّن جَهَنَّمَ مِهَادٌ وَ مِن فَوْقِهِمْ غَوَاشٍ وَ کَذَالِکَ نجَْزِى الظَّالِمِینَ(41) (سوره اعراف)
جهنم برخلاف ارض فعلی که مهادی با سقف مرفوع است سقفی کوتاه دارد.سقف نیست روکش است..
والسلام
quranmizan.com

5) : بسم الله
سلام
نمی توان از آیه 82 سوره النمل سوره 27 نظریه ای با نام رجعت قبل از قیامت را نتیجه گرفت.اتصال آیات هر در سوره و ترتیب سور اجازه نمی دهند.

به پیوستگی آیات در سوره النمل توجه کنیم.سوره ای که در آن از موجوداتی غیر انسان که باذن خدا با انسان هایی منتخب صحبت میکنند بیاناتی آمده است.به ریشه القائات نفسانی پرداخته یا اشاره میشود.

ما به پیوستگی آیات مورد بحث از این سوره با آیات بلافاصله قبلشان کم توجه ای کردیم.اگر این اتصال را دقیقتر ببینیم مسئله بوضوح بیشتری میرسد.

در آیات قبل از آیه 82 به افرادی از تکذیب کنندگان روز جزا اشاره دارد.کسانی که چشم دارند و نمی بینند و گوش دارند و نمی شنوند و ایمان نمی آورند.طبیعی است که بلافاصله در رابطه با آیات قبل به عملکرد تسلیمانه اعضاء (در قالب یک دابه) در قیامت اشاره کند و از فاصله بسیار نزدیک (و توسط پوست و چشم و گوش و پاهای تک تک آنها) شهادت داده شود به درونیات آنها.

بی توجهی و روی گردانی امروز آنها پنهان نمی ماند چه برای خودشان و چه برای خداوند. در قیامت - روز واقعه - اعضای آنها اعضای دابه هایی خواهند بود که برای آنها از زمین خارج میشوند برای هر نفر یک دابه تا جزئیات کشمکش های درونی و نفسانی خود را ببینند.

در ادامه آیه 82 پس از اشاره به دابه مربوط به هر فرد به اشاره به افراد تکذیب کننده آیات و نه یقین کننده منتهی میشود.لذا طبیعی است که از آنهایی که در راس قرار دارند و با القائات شیطانی دیگران را فریب میدهند و گمراه میسازند شروع کند.

روز جزا روزی است که ابتدا از بین تکذیب کنندگان قیامت در بین هر امتی عده ای فرا خوانده میشوند و خود خداوند به آنها خطاب کرده میفرماید:...اکذبتم بایاتی...و به آنها تفهیم اتهام (تکذیب آیات بدون احاطه علمی به آنها) میشود.این عده پیشقراولان تکذیب از بین امت خود هستند.مطلبی که در بعضی از سور نیز بیان شده است.

این که عده ای از ائمه کفر دیگران را بفریبند و به استضعاف بکشانند مطلب جدیدی نیست.در همین سوره نمل نیز بر تلقین بعضی بر بعضی دیگر اشاراتی هست.پس از تفهیم اتهام به یادآوری و ارائه دلایل اتهامی پرداخته میشود.دلایل همان شهادت اعضاء است.لذا دوباره به "وقع القول" اشاره میفرماید.سکوت مرگبار کافرین آغاز میشود.
والسلام
quranmizan.com

6) : عالی بود مرسی
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.