صبر در قرآن
 تاریخ نگارش : دهم آبان 1389
صبر در قرآن
فاطمه پورمحمدی
صبر در لغت به معناى حبس و بازداشتن است. صبر را در معناى عام آن مى‏توان این گونه تعریف کرد: باز داشتن خود را از عملى که مانع رسیدن به هدف و یا موجب تأخیر در رسیدن به هدف مى‏شود که در آیات قرآن مجید به آن توجه خاصی شده است و به بیان آثار صبر و نتایج عجله کردن در امور می پردازد، در احادیث نیز به این مسئله پرداخته شده است و صر را به سه دسته کلی با عنوان صبر بر طاعت و صبر بر مصیبت و صبر بر معصیت تقسیم شده است.
 کلید واژه : صبر، آثار
مقدمه
شکیبایى و صبر در آنچه که قرآن و روایات نسبت به آن دستور صبر داده اند ، مسأله اى الهى و اخلاقى و انسانى است ، و امرى است محبوب حق ، و سزاوار اجر بزرگ و ثواب عظیم . صبر ، عامل حفظ دین و نگاهبان انسان از بى میل شدن به حق و حقیقت ، و عامل تقویت روح و روان ، و حافظ انسان از افتادن در دام شیاطین جنى و انسى است .
انسان اگر در پیشامدها و حوادث تلخ و شیرین که غارتگر دین و ایمان است ، و به هنگام طاعت و عبادت ، و به وقت گناه و معصیت صبر کند ، به این معنا که حوادث را هماهنگ با قواعد الهى تحمل کند ، و براى نجات خود به دشمنان حق پناه نبرد ، و به وقت طاعت و عبادت خود را در گردونه ى بندگى قرار دهد و مقاومت کند ، و زمان آماده شدن زمینه ى معصیت و گناه ، تلخى گذشت از لذتها را به دوش جان بردارد ، به فرموده ى قرآن مجید مستحق صلوات و رحمت خداوند مى شود .
در مقاله حاضر به مفهوم شناسی صبر و اقسام صبر، صبر در متون دینی و آثار صبر پرداخته شده است و علاوه بر استفاده از کتب از نرم افزارهای جامع التفاسیر و کتاب های اسلامی اینترنتی و نرم افزار جامع الاحادیث نیز استفاده شده است.
واژه شناسی
معنای لغوی
صبر: الصبر: نقیض الجزع. و الصبر: نصب الإنسان للقتل، فهو مصبور، و صبروه أی نصبوه للقتل. و الصبر أخذ یمین إنسان (کتاب العین، ج‏7، ص: 115)
الصَّبْر- شکیبائى و صبر بر سختیها «قُتِلَ صبراً»: شخص بازداشت و زندانى و کشته شد «الصَّبْرُ الجمیل»: نیروى مقاومت و صبر «شَهْرُ الصَّبْر»: ماه روزه‏دارى (رمضان) «یَمینُ الصَّبْر»: سوگند که بر سر آن شخص را بازداشت کنند تا سوگند خورد.(فرهنگ أبجدی عربی-فارسی، ، ص: 83)
ضد صفت «جزع‏» «صبر» است. معراج السعاده
صبر در لغت به معناى حبس و بازداشتن است. هر گاه کسى خویشتن را از فعلى اختیارى باز دارد صبر کرده است.صبر شکیبیدن . شکیبایی . شکیبایی کردن . پائیدن . نقیض جزع ( لغتنامه دهخدا،حرف صاد)
صبر در لغت ، نفس حبس راست از بیتابى و جزع در امورى که ناگوار است و منع مى کند باطن را از اضطراب و ظاهر را از حرکات غیر عادیه ناصواب. ( تسلیة العباد در ترجمه مسکن الفواد،ص 102)
صبر در لغت عرب به معناى حبس و در تنگنا و محدودیت قراردادن است.( تاج العروس، ج7، ص71; مفردات، ص474; لسان العرب، ح4، ص 438.)
برخى نیز آن را بازداشتن نفس از اظهار بى تابى و بى قرارى دانسته اند. ( صحاح اللغة، ح 2، ص 706 ؛ مجمع البحرین: ج 2، ص 1004)
معنای اصطلاحی
علمای علم اخلاق هر کدام معنا و تعریفی از صبر بیان داشته اند که در این مجال تعدادی از آن ها آورده می شود.
صبر عبارت است از ثبات انگیزه دین در مقابل شهوت.(اخلاق،ص359)
صبر را در معناى عام آن مى‏توان این گونه تعریف کرد: باز داشتن خود را از عملى که مانع رسیدن به هدف و یا موجب تأخیر در رسیدن به هدف مى‏شود.
صبر در این معنا، خود به خود فضیلتى اخلاقى نیست، بلکه مقاومتى است که ناشى از تسلط فرد بر خویشتن است. این مقاومت در صورتى از لحاظ اخلاقى فضیلت خواهد بود که هدف شخص صابر، کمال اخلاقى و تقرب به خداوند باشد و صبر در برابر چیزى صورت گیرد که با کمال اخلاقى و تقرب خداوند در تعارض و تقابل باشد. ارزش اخلاقى صبر بسته به هدفى است که صبر به منظور آن صورت مى‏گیرد. در مبحث «روابط نسان با خداوند، مقصود از صبر، نوعى مقاومت در برابر عواملى است که رابطه انسان با خدا را سست مى‏کنند و او را از دایره ایمان به لحاظ نظرى یا عملى خارج مى‏سازند. (آموزه‏هاى بنیادین علم اخلاق1 ،ص120)
صبر عبارت است از: ثبات نفس و اطمینان آن،و مضطرب نگشتن آن در بلایا و مصائب، و مقاومت کردن با حوادث و شداید، به‏نحوى که: سینه او تنگ نشود.و خاطر او پریشان نگردد.و گشادگى و طمانینه که پیش‏از حدوث آن واقعه است زوال نپذیرد.پس زبان خود را از شکایت نگاهدارد.واعضاى خود را از حرکات ناهنجار محافظت کند.و این صبر در شداید است که ضد آن‏جزع است. ( معراج السعاده، 230)
چیزى که هست معناى صبر این نیست که انسان خود را آماده هر مصیبتى نموده صورت خود را بگیرد تا هر کس خواست سیلیش ‍ بزند، نه ، معناى صبر - که یکى از فضایل است - این نیست که آدمى چون زمین مرده زیر دست و پاى دیگران بیفتد مردم او را لگدکوب کنند، و مانند سنگ دم پا بازیچه اش قرار دهند، زیرا خداى سبحان آدمى را طورى خلق کرده که به حکم فطرتش خود را موظّف مى داند هر مکروهى را از خود دفع نماید، و خدا هم او را به وسائل و ابزار دفاع مسلح نموده تا به قدر توانائیش از آنها استفاده کند، و چیزى را که این غریزه را باطل و عاطل سازد نمى توان فضیلت نام نهاد. بلکه صبر عبارت است از اینکه انسان در قلب خود استقامتى داشته باشد که بتواند کنترل نظام نفس خود را - که استقامت امر حیات انسانى و جلوگیرى از اختلال آن بستگى به آن نظام دارد - در دست گرفته ، دل خود را از تفرقه و نسیان تدبیر و خبط فکر و فساد راى جلوگیرى کند.
پس صابران آنهایى هستند که در مصائب استقامت به خرج داده و از پا درنمى آیند، و هجوم رنجها و سختیها پایشان را نمى لغزاند، به خلاف غیر صابران که در اولین برخورد با ناملایمات قصد هزیمت مى کنند و آنچنان فرار مى کنند که پشت سر خود را هم نگاه نمى کنند ( تفسیر المیزان 11، ص333)
خواجه نصیر الدین طوسى (رحمه الله) در معناى صبر مى فرماید : صبر ، بازداشتن نفس از بى تابى در برابر ناملایمات و مصایب است . صبر باطن را از اضطراب و زبان را از شکایت و اعضا و جوارح را از حرکات غیرعادى بازمى دارد . (زیباییهای اخلاق،ص 147)
صبر مقاومت نفس در برابر هواست. به عبارت دیگر صبر پایدارى انگیزه دینى در برابر انگیزه‏هاى مخالف است انگیزه عاملى است که فاعل مختار را تحریک به انجام فعلى مى‏کند. بعضى افعال به انسان کمک مى‏کنند تا به کمال اخلاقى و قرب خداوند نایل شود و برخى مانع و مزاحم کمال او هستند. پس باید از افعالى که مزاحم کمال ما هستند خوددارى کنیم و به عبارت دیگر، در برابر انگیزه‏هاى این گونه افعال مقاومت نماییم؛ یعنى صبر کنیم. (آموزه‏هاى بنیادین علم اخلاق 1، ص122)
اقسام صبر
علماى علم اخلاق، صبر را به سه دسته تقسیم مى کنند:
1ـ صبر بر اطاعت; یعنى شکیبایى در برابر مشکلاتى که در راه اطاعت وجود دارد.
2ـ صبر بر معصیت; یعنى ایستادگى در برابر انگیزه هاى نیرومند و محرک گناه.
3ـ صبر بر مصیبت; یعنى پایدارى در برابر حوادث تلخ و ناگوار و عدم برخورد انفعالى و ترک جزع و فزع.
منظور از «صبر بر اطاعت»; ایستادگى در برابر مشکلات اطاعت فرمان خداست. اطاعت فرمان الهى در نماز و روزه و حج و جهاد و اداى واجبات مالى، همانند خمس و زکات و هم چنین صبر و شکیبایى در برابر مشکلات اطاعت اوامر استحبابى که دامنه گسترده اى دارد.
انگیزه‏هایى غیر الهى که انسان را دعوت به انجام افعالى خلاف کمال او مى‏سازد امیال نفسانى انسان همچون راحت‏طلبى و بخل است. انسان راحت طلب، در برابر فرمان خداوند سرپیچى مى‏کند و سختى عبادات را تحمل نمى‏کند. راحت‏طلبى، انسان را دعوت به کارهاى دیگر و ترک عبادات مى‏کند. مقاومت در برابر این انگیزه صبر بر طاعت نام دارد. صبر بر طاعت، یعنى پذیرش سختى انجام فرمان خدا و گذشتن از لذت کارهاى دیگر کسى که این مقاومت و گذشت را انجام نمى‏دهد، به لحاظ عملى خود را از دایره ایمان و محبت خداوند خارج ساخته است، زیرا مقتضاى ایمان و محبت، تبعیت از فرمان خداست و انسان مؤمن تابع و مطیع اوامر خداوند است. (آموزه‏هاى بنیادین علم اخلاق 1،ص 126 )
منظور از «صبر بر معصیت»; ایستادگى در برابر شعله هاى سرکش شهوات و هیجان هاى برخاسته از هوا و هوس است که اگر چنین نباشد، طوفان شهوات و هوس ها تمام ایمان و تقوا و پاکى و صدق و صفا و...را از بین مى برد.
یکی از انگیزه‏هایى که مقاومت در برابر آنها ستوده است و پاسخ مثبت به آنها موجب تباهى انسان است، امیال و هواهاى نفسانى است که انسان را به درک لذات ممنوع وادار مى‏سازد. انسان براى درک برخى لذت‏ها، خارج از قلمرو مجاز دین کارهایى انجام مى‏دهد. گاه انگیزه انجام چنین کارهایى، بسیار قوى نیز مى‏شود. کسى که در برابر این انگیزه مقاومت مى‏کند و خود را از ارتکاب معاصى باز مى‏دارد، صبر پیشه ساخته است. به این نوع از صبر، صبر در برابر معصیت گفته مى‏شود. (آموزه‏هاى بنیادین علم اخلاق 1،ص 123 )
منظور از «صبر بر مصیبت»; آن است که انسان در طول زندگى، در برابر حوادث دردناکى; مانند از دست دادن عزیزان، خسارت هاى عظیم مالى، به خطر افتادن آبرو و حیثیت اجتماعى، گرفتارى در چنگال بیمارى هاى صعب العلاج و افتادن در دام دوستان ناباب و شرکاى خائن و حکومت ظالم و گاه همسران فاسد و...صبر و شکیبایى را از دست ندهد.( اخلاق در قرآن ج2، ص 468)
برخى اتفاق ها انسان را به شکایت از قضاى الهى و اظهار ناخرسندى از آن دعوت مى‏کنند. کسى که به این انگیزه پاسخ مثبت دهد و به قضاى خداوند اعتراض کند در خیرخواهى خداوند تردید کرده است و ایمان او سست شده است. اظهار ناخرسندى از قضاى الهى به هنگام مصیبت صورت مى‏گیرد. انسان مصیبت زده کسى است که واقعه‏اى تلخ و بسیار آزار دهنده در زندگى او رخ مى‏دهد. براى مثال کسى که فرزند عزیز خود و یا پدر و مادر مهربانش را از دست مى‏دهد مصیبت زده است. چنین فردى ممکن است به سبب سنگینى مصیبت زبان به شکایت بگشاید، رفتارى غیر عادى کند و یا دچار اضطراب شود.
هر یک از این حالات، گواه ناشکیبایى فرد است. این حالات و افعال، عکس العمل‏هایى است که فرد براى تسکین خاطر خود انجام مى‏دهد. انسان صابر بر خود مسلط است و آرامش خود را از طریق اظهار شکایت و رفتار اعتراض‏آمیز به دست نمى‏آورد، بلکه از راه‏هاى دیگرى که رضایت خداوند در آن است آرامش خود را تأمین مى‏نماید. در واقع او در برابر انگیزه شکایت گرى مقاومت مى‏کند. این مقاومت، ناشى از ایمان است. کسى که به خداوند ایمان دارد و خیرخواهى خداوند را باور کرده است و مى‏داند که خداوند علم و قدرت مطلق است و از همه کس به او مهربان‏تر است پیش آمدهاى ناگوار را به مصلحت خویش مى‏داند و آنها را آزمایش الهى و باعثى براى بیدار شدن خویش مى‏شناسد. چنین انسانى معتقد است مصیبت‏هاى زندگى باعث پالایش انسان از گناهان و نردبان ترقى است مشروط بر آن که صبر پیشه سازد و به قضاى الهى اعتراض نکند. صبر در برابر مصیبت است یعنى مقاومت در برابر انگیزه اعتراض به قضاى خداوند. (آموزه‏هاى بنیادین علم اخلاق 1،ص 125 )
بزرگان اخلاق، این تقسیم سه گانه را از روایات اسلامى گرفته اند; همانند روایتى که از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نقل شده است: «اَلصَّبْرُ ثَلاثَةٌ، صَبْرٌ عَلَى الْمُصیبَةِ وَ صَبْرٌ عَلَى الطَّاعَةِوَ صَبْرٌ عَلَى الْمَعْصِیَةِ، فَمَنْ صَبَرَ عَلَى المُصیبَةِ حَتَّى یَرُدَّهَا بِحُسْنِ عَزائِهَا، کَتَبَ اللّهُ لَهُ ثَلاثَ مِأَة دَرَجَة مَا بَینَ الدَّرَجَةِ اِلَى الدَّرَجَةِ کَما بَینَ السَّمَاءِ اِلَى الاَرضِ، وَ مَنْ صَبَرَ عَلَى الطَّاعَةِ کَتَبَ اللّهُ لَهُ سِتَّ مِأَةِ دَرَجَة، مَا بَینَ الدَّرَجَةِ اِلَى الدَّرَجَةِ کَمَا بَینَ تُخُومُ الْاَرضِ اِلَى الْعَرْشِ وَ مَنْ صَبَرَ عَلَى الْمَعْصیةِ کَتَبَ اللّهُ لَهُ تِسْعَ مِأَةِ دَرَجَة مَا بَینَ الدَّرَجَةِ اِلىَ الدَّرَجَةِ کَمَا بَینَ تُخُومِ الاَرْضِ اِلَى مُنْتَهَى الْعَرْشِ; صبر بر سه گونه است: صبر بر مصیبت، صبر بر طاعت و صبر بر معصیت کسى که صبر بر مصیبت کند و آن را با شکیبایى و صبر جمیل تحمل نماید، خداوند سیصد درجه برایش مى نویسد که فاصله میان هر درجه همانند فاصله آسمان و زمین است و هر کس صبر بر اطاعت کند، خداوند ششصد درجه برایش مى نویسد که فاصله هر یک با دیگرى همانند فاصله انتهاى زمین تا عرش خداست. و هر کس صبر بر معصیت کند، خداوند نهصد درجه برایش مى نویسد که فاصله هر یک با دیگرى، همانند فاصله منتهاى زمین تا منتهاى عرش خداست». (بحار الانوار، جلد 68، صفحه 77 ؛ اصول کافى، جلد 2، صفحه 91) نیز همین معنى نقل شده است.از تعبیرات این حدیث، استفاده مى شود که صبر بر معصیت مهمتر از همه است و صبر بر اطاعت در مرحله دوّم و صبر بر مصیبت در مرحله سوّم قرار دارد.
این تقسیم نیز بر اساس انواع چیزهایى است که باید در برابر آنها مقاومت کرد. اگر دوست داشتن چیزى، مستلزم فعلى باشد که رابطه انسان با خداوند را تضعیف مى‏کند، باید در برابر آن امر دوست داشتنى مقاومت کرد. همین طور اگر پدید آمدن امرى ناخوشایند، مستلزم عملى خلاف کمال انسان و تقرب به خداوند باشد باید در برابر آن امر ناخوشایند مقاومت نمود. چه بسا که مقاومت در برابر دوست داشتنى‏ها، دشوارتر از مقاومت در برابر مکروهات باشد. قرآن کریم از همسران و فرزندان به عنوان امور محبوب در نزد انسان یاد مى‏کند و انسان را از آنها تحذیر مى‏کند:
یایها الذین أامنوا ان من ازواجکم و اولادکم عدواً لکم فاحذروهم (سوره تغابن،آیه 14)
اى کسانى که ایمان آورده‏اید! در حقیقت برخى از همسران و فرزندان شما دشمن شمایند از آنان برحذر باشید.
در آیه دیگرى دارایى‏ها و فرزندان که امورى دوست داشتنى هستند عامل غفلت از یاد خدا و سست شدن رابطه انسان با خداوند معرفى شده‏اند و مؤمنان از این که دچار چنین غفلتى شوند بیم داده شده‏اند:
یا ایها الذین امنوا لا تلهکم امولکم و لااولدکم عن ذکر اللَّه و من یفعل ذلک فاولئک هم الخسرون
(سوره منافقون،آیه 9)
اى کسانى که ایمان آورده‏اید. زنهار اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نکند و کسانى که چنین کنند زیانکارانند.
تقسیم صبر به صبر در مصیبت، صبر بر طاعت و صبر از گناه را نیز مى‏توان به اعتبار محبوب و مکروه بودن دانست. صبر در مصیبت و صبر بر طاعت، شکیبایى در برابر امور ناخوشایند است و صبر از گناه صبر از امور خوشایند که میل و هواى انسان به آن گرایش دارد. (آموزه‏هاى بنیادین علم اخلاق 1،ص 125 )
امیرمؤمنان على(علیه السلام) در حدیثى دیگر، بعد از آن که ایمان را بر چهار ستون قرار داده که رکن اوّل آن صبر، رکن دوّم آن یقین و رکن سوّم آن، عقل و رکن چهارم آن جهاد است، مى فرماید: «وَ الْصَّبْرُ مِنْهَا عَلَى اَرْبَعِ شُعَب، عَلَى الشَّوْقِ وَ الشَّفَقِ وَ الزُّهْدِ وَ التَّرَقُّبِ; صبر چهار شعبه دارد، اشتیاق، ترس، زهد و انتظار.» و سپس در شرح آن مى فرمایند: «کسى که اشتیاق بهشت داشته باشد، از شهوات و هوس هاى سرکش به کنار مى رود، و آن کسى که از آتش دوزخ بترسد، از محرّمات دورى مى گزیند و کسى که زهد بر دنیا داشته باشد، مصیبت ها را ناچیز مى شمرد، و کسى که در انتظار سرانجام نیک باشد،براى انجام نیک سرعت مى گیرد». (نهج البلاغه، کلمات قصار، حدیث 31.)
مرحوم سید عبدالله شبر می فرماید: صبر بر دو قسم است:
1. صبر بدنی، مثل مشقت ها به وسیله بدن و ثبات در مقابل آن ها، این صبر یا با عمل تحقق می یابد چون قیام به عبادات مشکل و یا با تحمل مثل صبر بر کتک های شدید، و امراض بزرگ، و جراحات هولناک.
2. صبر نفسی، که عبارت است از خود داری در برآوردن خواهش های نفس و درخواست های هوی.
این قسم صبر اگر خودداری در مقابل شهوت فرج و شکم باشد عفت نامیده می شود و اگر تحمل مصیبتی باشد فقط به آن صبر گویند و در مقابل آن جزع قرار دارد که عبارت از آزاد گذاشتن انگیزه هوی در ناله کردن و بر صورت زدن و گریبان دریدن است.(اخلاق، 359و360)

آیات صبر
در تعداد زیادی از آیات قرآن کریم کلمه صبر و مشتقات آن آمده است که برای بیان نکات مختلف در مورد صبر می باشد که در این جا تعدادی از این آیات آورده شده است.
1ـ.....اِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ اِنَّهُ اَوَّابٌ (سوره ص، آیه 44)
ما او (ایوب) را شکیبا یافتیم، چه بنده خوبى که بسیار بازگشت کننده (به سوى خدا) بود.
2ـ وَ جآءُوا عَلَى قَمِیصِهِ بِدَم کَذِب قَالَ بَل سَوَّلَتْ لَکُمْ اَنْفُسُکُمْ اَمْراً فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَاللّهُ الْمُسْتَعانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ (سوره یوسف، آیه18)
و پیراهن یوسف را با خونى دروغین (آغشته ساخته، نزد پدر) آوردند. پدر گفت: «هوس هاى نفسانى شما این کار را برایتان آراسته! من صبر جمیل (شکیبایى خالى از ناسپاسى) خواهم داشت، و در برابر آنچه مى گویید از خداوند یارى مى طلبم!».
3ـ وَ اِسْمَاعِیلَ وَ اِدْریسَ وَ ذَاالکِفْلِ کُلٌّ مِنَ الصَّابِرِینَ (سوره انبیاء، آیه85)
و اسماعیل و ادریس و ذوالکفل را (به یاد آور) که همه از صابران بودند
4ـ قَالَ اِنَّکَ لَن تَسْتَطِیعَ مَعِىَ صَبْراً (سوره کهف،آیه67)
(خضر) گفت: «تو هرگز نمى توانى با من شکیبایى کنى! (ولى موسى قول داد که شکیبا خواهم بود)».
5 ـ...قَالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُم مُلَقُوا اللّهِ کَم مِنْ فِئَة قَلِیلَة غَلَبَت فِئَةً کَثِیرَةَ بِأِذْنِ اللّهِ وَ اللّهُ مَعَ الصَّابِرینَ (سوره بقره، آیه249)
...(گروهى از بنى اسرائیل) گفتند: «امروز ما توانایى مقابله با «جالوت» و سپاهیان او را
نداریم»; اما آن ها که به روز رستاخیز ایمان (قوى) داشتند، گفتند: «چه بسیار گروه هاى کوچکى که به فرمان خدا بر گروه هاى عظیمى پیروز شدند!» و خداوند (همراه) با صابران (و یار استقامت کنندگان) است.
6ـ فَاصْبِر کَمَا صَبَرَ اُولُوا العَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ کَاَنَّهُمْ یَومَ یَرَوْنَ مَا یُوعَدُونَ لَم یَلْبَثُوا اِلاّ سَاعَةً مِنْ نَهَار... (سوره احقاف، آیه35)
(اى پیامبر) صبر کن، آن گونه که پیامران «اولواالعزم» صبر کردندو براى (عذاب) آنان شتاب مکن! هنگامى که وعده هاى (عذاب) را که به آنها داده شده، مشاهده کنند، (احساس مى کنند که) گویى فقط ساعتى از یک روز (در دنیا) توقف داشتند.
7ـ فَاصْبِر صَبراً جَمیلا (سوره معارج، آیه5)
پس «صبر» کن، صبرى جمیل و زیبا (خالى از هر گونه ناسپاسى)
8 ـ یَا ایُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صَابِرُوا وَ رَابِطوا وَ اتَّقُواللّهَ لَعَلَّکُم تُفْلِحُونَ (سوره آل عمران،آیه200)
اى کسانى که ایمان آورده اید! (در برابر مشکلات و مصائب و هوس هاى سرکش) استقامت کنید! و در برابر دشمنان (نیز) پایدار باشید و از مرزهاى خود مراقبت نمائید و از خدا بپرهیزید، شاید رستگار شوید.
9ـ یَا ایُّهَاالَّذینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ اِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ (سوره بقره،آیه153)
اى افرادى که ایمان آورده اید! از صبر (واستقامت) و نماز، کمک بگیرید; (زیرا) خداوند با صابران است.
10ـ قُلْ یَا عِبَادِىَ الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُم لِلَّذینَ اَحْسَنُوا فی هَذِهِ الدُّنیا حَسَنَةٌ وَ اَرضُ اللّهِ وَاسِعَةٌ اِنَّمَا یُوفَّى الصَّابِرُونَ أَجرَهُم بِغَیرِ حِساب (سوره زمر، آیه10)
بگو «اى بندگان من که ایمان آورده اید از (مخالفت) پروردگارتان بپرهیزید، براى کسانى که در این دنیا نیکى کرده اند، پاداش نیکى است و زمین خدا وسیع است (اگر تحت فشار سران کفر بودید، مهاجرت کنید) که صابران اجر و پاداش خود را بى حساب دریافت مى دارند.
11 ـ سَلامٌ عَلَیْکُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ (سوره رعد، آیه 24)
(فرشتگان در قیامت به آنان مى گویند:) سلام بر شما به خاطر صبر و استقامتتان، چه نیکوست عاقبت آن سرا (ى جاویدان).
12 ـ اُولَئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُواْ وَ یُلَقَّونَ فِیهَا تَحِیَّةً وَ سَلاماً (سوره فرقان،آیه75)
(آرى) آنها (عباد الرَّحمن) هستند که درجات عالى بهشت، در برابر شکبیایى و صبرشان به آنان پاداش داده مى شود و در آن با تحیّت و سلام رو به رو مى شوند.
13 ـ وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَىْء مِنَ الْخَوفِ وَالجُوعِ وَ نَقْص مِنَ الاَْمْوَالِ وَ الاَنْفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ (سوره بقره، آیه 155)
قطعاً همه شما (امت محمّد) را با چیزى از ترس، گرسنگى، و خسارت اموال و جانها و میوه ها، آزمایش مى کنیم، به استقامت کنندگان (در برابر آزمایش ها) بشارت (پیروزى و پاداش بزرگ) ده.
14 ـ...وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَواْ بِالصَّبْرِ (سوره عصر، آیه 3)
...آنها که یکدیگر را به حق سفارش کردند، به شکیبایى و استقامت توصیه نمودند.
صبر در احایث اسلامى
به گفته بعضى از علماى اخلاق، روایاتى که درباره فضیلت صبر و شکیبایى از معصومین(علیهم السلام) به ما رسیده، بیش از آن است که به شمارش در آید. و در برخى از کتب که درباره صبر تألیف یافته، نزدیک به 900 حدیث از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله) و ائمه معصومین(علیهم السلام) در این باره آمده است که به عنوان نمونه، بخشى از آن ها را گلچین نموده ایم:
1ـ رسول خدا (صلى الله علیه وآله) فرمودند: «اَلصَّبْرُ خَیْرُ مَرْکَب مَا رَزَقَ اللّهُ عَبْداً خَیراً لَهُ وَ لا اَوسَعُ مِنَ الصَّبْرِ; صبر بهترین مرکب سوارى است; خداوند هیچ بنده اى را بهتر و گسترده تر از صبر روزى نداده است».( میزان الحکمه، جلد 2، حدیث 10025)
تعبیر به «بهترین مرکب»، در این حدیث شریف اشاره به این دارد که صبر، وسیله رسیدن به همه سعادت ها و خوشبختى هاست و انسان بدون آن به هیچ مقامى در دنیا و آخرت نمى رسد.
2ـ امیر مؤمنان على (علیه السلام) مى فرمایند: «عَلَیْکُم بِالصَّبْرِ فَاِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الاِْیمَانِ کَالرَّأسِ مِنَ الْجَسَدِ; بر شما باد به صبر و استقامت کردن; زیرا صبر نسبت به ایمان، همانند سر به بدن است».( نهج البلاغه، کلمات قصار 82.)
نشان مى دهد که صبر نقش کلیدى براى تمام ابعاد زندگى انسان دارد، به همین دلیل در ذیل همین حدیث آمده است «لا اِیمانَ لِمَنْ لا صَبْرَ لَهُ; کسى که صبر و استقامت ندارد، ایمان او پایدار نخواهد ماند».
3ـ در حدیث دیگر، همان حضرت (علیه السلام) مى فرمایند: «لا یَعْدِمُ الصَّبُورُ الظَّفَرَ وَ اِنْ طَالَ بِهِ الزَّمانُ; شخص صبور، پیروزى را از دست نخواهد داد هر چند طول بکشد». (نهج البلاغه، کلمات قصار، حکمت 153)
با توجه به این که هم صبر مطلق ذکر شده و هم پیروزى، نشان مى دهد که این حکم در تمام ابعاد معنوى و مادى زندگى انسان هاست.
4ـ پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله)، صبر را به منزله نصف ایمان شمرده اند: «اَلصَّبْرُ نِصْفُ الاِیمانِ; صبر نصف ایمان است». (محجة البیضاء، جلد 7، صفحه 106).
در بعضى از روایات، نصف ایمان را شکر گزارى و نصف دیگر آن را صبر دانسته اند. صبر و استقامت براى رسیدن به نعمت ها و سپس شکر نعمت; یعنى بهره بردارى صحیح از مواهب و نعمت هاى الهى.
روشن است که این حدیث، هیچ منافاتى با احادیث گذشته ندارد; زیرا همان طور که بیان شد، اگر مؤمن صبر نداشته باشد ایمانش به خاطر موانعى که بر سر راه دارد، از بین مى رود; هم چنین اگر شاکر نباشد، طبق این بیان (وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ اِنَّ عَذَابِى لَشَدید) نعمت ها از کفش مى رود.
5ـ در حدیث دیگر، رسول خدا (صلى الله علیه وآله) در تعبیر زیباى دیگرى فرمودند: «اَلصَّبْرُ کَنْزٌ مِنْ کُنُوزِ الْجَنَّةِ; صبر; گنجى از گنج هاى بهشت است».( محجة البیضاء، جلد 7، صفحه 107)
6ـ دلیل این امر با نقل حدیثى از امیر مؤمنان (علیه السلام) به وضوح روشن مى شود: «اَلصَّبْرُ عَوْنٌ عَلى کُلِّ اَمْر; صبر و شکیبایى به پیشرفت هر کار (مهمى) کمک مى کند». (غررالحکم، حدیث 765)
زیرا همان گونه که مى دانید، در نظام زندگى بر سر راه هر کار مهمى، موانعى قرار دارد که عبور از آنها فقط با نیروى صبر و شکیبایى ممکن است.
7ـ درباره شکیبایى در برابر گناه این حدیث نقل شده است: «وَ مَنْ صَبَرَ عَنْ مَعْصِیَةِ اللّهِ فَهُوَ کَالْمُجَاهِدِ فِى سَبیلِ اللِّهِ; کسى که در مقابل عوامل گناه صبر کند، مقامش همانند مجاهد در راه خداست». (جامع الاحادیث الشیعه، جلد 14، صفحه 253)
آرى هر دو مجاهد «فِى سَبیلِ اللّه»اند; با این تفاوت که یکى با دشمن بیرونى (جهاد اصغر) و دیگرى با دشمن درونى (جهاد اکبر) مى جنگد.
8ـ در حدیث دیگرى از امیر مؤمنان(علیه السلام) آمده است: «اِنْ صَبَرْتَ اَدْرَکْتَ بِصَبْرِکَ مَنازِلَ الاَبْرارِ وَ اِن جَزَعْتَ اَوْرَدَکَ جَزَعَکَ عَذابَ النّارِ; اگر صبر کنى، به خاطر صبر خود به مقامات ابرار و نیکوکاران مى رسى و اگر بى صبرى کنى، این بى صبرى تو را در عذاب دوزخ وارد مى کند».(شرح غررالحکم، حدیث 3713)
9ـ امام صادق (علیه السلام) درباره صبر در برابر بلاها و حوادث تلخ زندگى، مى فرمایند: «مَن اِبْتَلى مِنَ المُؤمِنینَ بِبَلاء فَصَبَرَ عَلَیهِ کَأَنَّ لَهُ مَثلُ اَجرِ اَلْفِ شَهِید; هر کس از مؤمنان به بلایى گرفتار شود (و) شکیبایى را از دست ندهد، پاداش هزار شهید دارد».( اصول کافى، جلد 2، صفحه 92)
مرحوم «علامه مجلسى»(رحمهم الله)، بعد از ذکر این حدیث در جلد 68 بحارالانوار، این سؤال را مطرح مى کند که چگونه این پاداش صحیح است، در حالى که شهید خود از صابران مى باشد; زیرا در برابر دشمن صبر مى کند تا شربت شهادت را مى نوشد.
در جواب این سؤال مى توان گفت: شهید در برابر تهاجمات دشمن صبر مى کند و صابران در مقابل حوادث تلخ زندگى; مانند بیمارى ها، ناکامى ها و از دست دادن عزیزان صبر مى کنند.
دلیل دیگرى بر برترى او نسبت به اجر شهادت، این است که شهادت یک بار است، ولى گرفتارى هاى تلخ زندگى، هزاران بار تکرار مى شود.
10 ـ پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله) درباره پاداش معنوى صابران مى فرمایند: «مَنْ ابْتُلِىَ فَصَبَرَ وَ اُعْطِىَ فَشَکَرَ وَ ظُلِمَ فَغَفَرَ اُولَئِکَ لَهُم اَلاَْمْن وَ هُم مُهتَدونَ; کسى که به بلایى مبتلا شود و شکیبایى کند و نعمتى به او برسد و شکر آن را به جا آورد و مورد ستم واقع شود و (بابزرگوارى) طرف را ببخشد، چنین کسانى امنیت و آرامش (در قیامت) دارند و آنها هدایت یافتگانند». (مجمع الانوار، جلد 2، صفحه 526، حدیث 830)
11 ـ امام صادق (علیه السلام) مى فرمایند: «اَلصَّبْرُ یُظْهِرُ مَا فِى بَوَاطِنِ العِبادِ مِنَ النُّورِ وَ الصَّفاءِ وَ الْجَزَعُ یُظْهِرُ مَا فِى بَوَاطِنِهِم مِنَ الظُّلْمَةِ وَ الْوَحْشَةِ; صبر، آنچه را که در درون بندگان خدا از نور و صفا وجود دارد، آشکار مى کند و بى صبرى و ناشکیبایى، آنچه را که در درون آنها از ظلمت و وحشت است، ظاهر مى سازد». (بحار الانوار، جلد 68، صفحه 90، حدیث 44.12 )
بحث احادیث صبر را با حدیث دیگرى از امیر مؤمنان(علیه السلام) پایان مى دهیم: «الصَّبْرُ مَطَیِّةٌ لاتَکبُوا وَ القَناعَةُ سَیفٌ لایَنْبُوا; صبر و شکیبایى مرکبى است که هرگز به زمین نمى خورد و قناعت شمشیرى است که هرگز از کار نمى افتد».( بحارالانوار، جلد 68، صفحه )96.این ها بخش مختصرى از احادیثى است که که درباره اهمّیّت صبر انسان ها و پاداش شکیبایان وارد شده است.
صبر حضرت ایوب علیه السلام
حضرت ایوب که پیغمبر خدا بود چندین سال به انواع بلاها مبتلا شد.
روایت شده است که: «چهل سال پیش از بلا در نعمت و رفاهیت‏بود و روزى هزار خوان‏از مطبخ او مى‏آوردند و در فضایى مى‏گذاردند و مردمان مى‏خوردند و مى‏رفتند.» ب(حار الانوار، ج 12،ص 372- 339.و تفسیر البرهان، ج 4، ص 61)
به روایتى: «بیست هزار اسب در طویله او بود به سواى آنچه در رمه بود.وزراعت او به قدرى بود که امر فرموده بود هیچ حیوانى و انسانى را از زراعت او منع‏نکنند تا هر یک هر چه خواهند منتفع شوند» (تفسیر البرهان، ج 4، ص 54 ) با وجود این، محصول او به قدرى بود که: کفایت زندگی او را می کرد وچهار صد غلام ساربانى او مى‏کردند.
»روزى جبرئیل گفت که: «اى ایوب ایام راحت، سر آمد و زمان محنت رسید آماده‏بلا باش.گفت: باک نبود ما تن به رضاى دوست دادی.م
چون همه اجزایم از انعام او رسته‏اند از غرق دانه دام او
گر ز تلخى مى‏کند فریاد و داد خاک عالم بر سر اجزام باد
ایوب چند گاه منتظر بود تا روزى نماز صبح گزارده پشت‏به محراب رسالت‏بازداده بود که ناگاه فریادى بر آمد و شبان از در درآمد فریاد کنان.پرسید: اى شبان. تراچه شده است؟ گفت: سیلى از دامن کوهسار درآمد و تمام گله را به دریا راند. شبان در این سخن بود که ساربان رسید با جامه چاک زده و گفت: صاعقه‏اى وزیدو همه شتران را هلاک گردانید. مقارن آن حال، باغبان آمد هراسان و گفت: سمومى آمد و جمله درختان را بسوخت. ایوب مى‏شنید و تسبیح خداى - تعالى - مى‏کرد.
ناگاه معلم پسران او با آه و افغان در رسید که: دوازده پسرت مهمان برادر بزرگ‏بودند که سقف خانه بر سرایشان فرود آمد و همه را فنا کرد.در آن وقت اندکى حال برایوب بگردید که به هوش آمد و به سجده افتاد و گفت: الهى. چون ترا دارم همه چیزدارم.اما چون مال و فرزندانش برفت انواع بلا و بیمارى به او رو نهاد و او تن خود راهدف تیر بلا ساخت و سینه سپر کرده به زبان حال مى‏گفت:
هین بگو کمتر سر و اشکنبه‏اى رفته گیر از کنج‏خوان یکحبه‏اى
جام بلا نوش مى‏کرد و به رضاى دوست‏خشنود بود تا کرم به بدن مبارک او افتاد ودوستان از او نفرت کردند.و آشنایان از صحبت او پاکشیدند.و به بلاى فقر و بى‏چیزى‏مبتلا شد.
«رحیمه‏» ، زن او که از اولاد یوسف پیغمبر بود و در جمال، آیتى از مصحف‏یوسفى بود، به خانه‏ها تردد مى‏کرد و خدمتکارى مردمان مى‏نمود و از مزد خود دوا وغذاى ایوب را سرانجام مى‏داد. چون مدتى مدید بر این بگذشت‏شیطان به صورت پیرى به آن شهر آمده و به‏مردم نمود که: این زن، چون خدمت ایوب را مى‏کند به هر خانه که در آید اهل آن‏خانه به آن مرض مبتلا شوند:
پس رحیمه را به خدمتکارى خود راه ندادند و امر بر ایشان تنگ شده گرسنگى، علاوه‏بر سایر مصیبت‏ها گردید. (بحار الانوار، ج 12، ص 354) ایوب - علیه السلام - به زن خود گفت که: مرا به آن فضایى بر که هر روز خوان‏مى‏نهادم و مردم مى‏خوردند و در آنجا بخوابان شاید کسى متذکر آن ایام شود و مراطعامى دهد. چون رحیمه وى را به آنجا رسانید شیطان به مردم گفت که: از تعفن مرض ایوب‏اهل این شهر مبتلا خواهند شد. پس مردم از دور، احاطه‏اش کردند و به سنگ خاره بدن او را خستند.
ناچار رحیمه او را برداشت و بر سر راهى گذاشت تا چند نفر از آنجا گذشته وى راامداد کردند.و به دهى دیگر رسانیدند.و از آنجا نیز ایشان را رانده به دهى دیگر رفتند. و همچنین از دهى به دهى مى‏راندند.ایوب به قوت قلب صبر مى‏کرد و رحیمه به‏مزدورى و گدایى تحصیل قوتى مى‏نمود تا چندین سال بدین منوال گذرانیدند.وگوشتهاى بدن مبارک او تمام بریخت.
مردم مى‏گفتند که: چون او به دروغ دعوى پیغمبرى کرد خدا او را به این بلامبتلا ساخت. روزى مناجات کرد که: پروردگارا به این همه بلا راضیم و بجز رضاى تو نمى‏جویم. که در آن وقت پاره ابرى بر سر او ایستاد و به چندین هزار آوازهاى عتاب آمیز برآمد که: اى ایوب چه بلا بر تو روى داده؟ با تو چه کرده‏ایم؟ و چه مصیبتى بر توگماشته‏ایم؟ چندین پیغمبر این بلا را از ما خواستند و ما به ایشان عطا نفرمودیم .
ایوب علیه السلام در این وقت مشتى خاکستر برداشت و دهان مبارک خود را به‏آن انباشت و عرض کرد: الهى! توبه کردم.
چون چندى بر این گذشت و ایوب در خرابه‏اى افتاده بود و رحیمه در آبادیهاقوتى به صد مشقت‏به وى مى‏رسانید تا روزى به دهى رفت‏به در سراى پیره زنى رسیدکه به عروسى دختر خود مشغول بود و طعامى براى مردم ساخته.چون بوى آن طعام به‏مشام رحیمه رسید گفت: شاید قدرى از این را به جهت آن پیر تحصیل کنم.
پس به در آن خانه آمد و به آن پیره زن فرمود که: سالهاى بسیار است که غذاى‏پخته به کام ایوب پیغمبر نرسیده تواند شد که قدرى از طعام خود را در راه خدا به من‏دهى تا به جهت او ببرم؟ آن پیره زن گیسوان رحیمه را دید که چون خرمن سنبل پیرامون او را گرفته گفت:
اگر گیسوان خود را قطع مى‏کنى و به جهت دختر من مى‏دهى تو را طعام مى‏دهم؟ گفت: اى پیره زن آیا تو روا دارى که گیسوان دختر یوسف صدیق - علیه السلام - به عوض لقمه طعامى بریده شود؟ گفت: آرى! پس رحیمه گیسوان خود را بریده به آن پیره زال داد و قدرى طعام گرفته به نزدایوب - علیه السلام - برد.ایوب چون گیسوان او را بدید از آن حال سؤال کرد دل او به‏درد آمد و گفت: انى مسنى الضر و انت ارحم الراحمین‏ اى پروردگار مرا بیمارى و رنج‏سخت رسید و تو از همه مهربانان مهربانترى.» (سوره.انبیاء، آیه 83) (معراج السعاده؛ص145-)147
در آن وقت، تیر دعاى او به هدف اجابت رسید. (بحار الانوار، ج 12، ص 344- 342(
بعضى وجوه دیگر از براى گفتن این قول ذکر کرده‏اند.و بلاهایى که از جفا کاران‏امت‏به پیغمبر آخر الزمان - صلى الله علیه و آله - و به عترت طاهرین و اولاد طیبین او - علیهم السلام - رسید از حد و حصر افزون است.و کتب تواریخ به آنها مشحون.حتى اینکه فرمود: ما اوذى نبى مثل ما اوذیت‏
یعنى: «هیچ پیغمبرى را این قدر اذیت نرسیده که مرارسیده.( کنز العمال، ج 3، ص 130، ح 5818(
با وجود این، صبر مى‏فرمودند.در جنگ احد، دندان همایون او را شکستند وپیشانى منورش را به سنگ جفا خستند و مع ذلک مى‏فرمودند: اللهم اهد قومى فانهم لا یعلمون‏ یعنى: «خدایا قوم مرا هدایت کن که ایشان نادان‏اند.( بحار الانوار، ج 20، ص 96.و تفسیر البرهان، ج 4، ص 54- 53 و ص )60
بالجمله بلایا و مصائب اهل ولا بى‏انتها، و هر که طالب سعادت باشد باید تاسى به‏ایشان کند.و تن خود را سپر تیر بلا ساخته تحمل و شکیبایى نماید.
عجله و شتاب بدون صبر کردن
براى هر کار مقدماتى است که اگر فرهم نگردد، اقدام به آن کار بى نتیجه خواهد ماند و اگر فراهم گردد و اقدام نشود و فرصتها از دست برود; باز هم بى نتیجه خواهد ماند.افراد هوشیار و مدیر و مدبّر کسانى هستند که با صبر و حوصله در انتظار فراهم شدن مقدّمات مى باشند که بعد از فراهم شدن، بدون درنگ اقدام به انجام کار مى کنند و تا رسیدن به مقصود از پاى نمى نشینند.
به همین دلیل «عجله و شتاب» به معنى اقدام کردن به کارها، قبل از این که زمینه ها و مقدمات لازم آن کار فراهم شود، از صفات رذیله شمرده شده و «صبر» و بردبارى که نقطه مقابل آن است از فضایل اخلاقى بشمار مى آید.
داستانهاى انبیا و سرگذشت رهبران بزرگ جامعه انسانى، زیانهاى عجله و ثمرات شیرین صبر و بردبارى را آشکار مى کند.با این اشاره به سراغ قرآن مجید مى رویم و با بیان سرگذشت دو نفر از پیامبران پیشین که این مسئله در زندگى آنها نقش مؤثرى داشته است آشنا می شویم.
1 ـ قَالَ لَهُ مُوسى هَل اَتَّبِعُکَ عَلَى اَن تُعَلِّمَنِ مِمّا عُلِّمْتَ رُشداً * قَالَ اِنَّکَ لَنْ تَستَطیعَ مَعِىَ صَبْراً * وَ کَیفَ تَصبِرُ عَلَى مَا لَم تُحِطْ بِهِ خُبراً * قَالَ سَتَجِدُنى اِنْ شآءَ اللّهُ صابِراً وَ لا اَعصِى لَکَ أَمْراً (سوره کهف،آیات66تا69)
حضرت موسى (علیه السلام) به او گفت: «آیا از تو پیروى کنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده و مایه رشد و صلاح است، به من بیاموزى؟» ـ گفت: «تو هرگز نمى توانى با من شکیبایى کنى. ـ و چگونه مى توانى در برابر چیزى که از رموزش آگاه نیستى، شکیبا باشى؟» ـ حضرت موسى(علیه السلام)گفت: «به خواست خدا مرا شکیبا خواهى یافت و در هیچ کارى با فرمان تو مخالفت نخواهم کرد».
سخن از داستان حضرت خضر(علیه السلام) و حضرت موسى(علیه السلام)است، البته قرآن تعبیر به «خضر» نکرده، بلکه تنها به عنوان «عَبْدَاً مِنْ عِبَادِنَا; بنده برگزیده اى از بندگان ما» از او یاد کرده است.
آنچه در این جا براى ما اهمّیّت دارد، این است که حضرت موسى (علیه السلام) در یک مأموریت ویژه اى، به دنبال فراگیرى بخشى از علوم، نزد حضرت خضر(علیه السلام) آمد; علومى که با آنچه تا آن روز از طریق وحى دریافته بود، متفاوت بود. علومى که مربوط به اسرار و حقایق مخفى جهان و زندگى انسان ها بود که باید پیامبر اولواالعزمى همانند حضرت موسى(علیه السلام) لااقل بخشى از آن را فراگیرد تا دیدگاهایش در مسایل انسانى و اجتماعى کمى شفاف تر گردد.
حضرت خضر در برابر درخواست حضرت موسى (علیه السلام) گفت: که تو صبر و تحمّل در برابر کارهاى من ندارى; زیرا از عمق قضایا آگاه نیستى; ولى حضرت موسى (علیه السلام) قول داد که صبر و تحمل و بردبارى را پیشه کند و از عجله و شتاب بپرهیزد. حضرت خضر(علیه السلام) با او شرط کرد که اگر به دنبال من مى آیى، باید هر چه را مى بینى، سکوت کنى، هر چند ظاهراً کار زننده اى باشد و بدان حکمتى دارد که من به موقع، تو را از آن آگاه مى کنم.«فَوَجَدا عَبداً مِن عِبادِنا... ـ قَالَ فَاِنِ اتَّبَعْتَنى فَلاتَسْئَلْنى عَنْ شَىء حَتَّى اُحدِثَ لَکَ مِنْهُ ذِکراً».(سوره کهف، 65 تا 70)
به این ترتیب حضرت خضر (علیه السلام) اصرار داشت که روح صبر و بردبارى را در برابر مسایل مختلف در حضرت موسى (علیه السلام) پرورش دهد و او را از «عجله و شتاب» (مخصوصاً عجله در قضاوت، آن هم در مورد کارهاى مردان بزرگ) باز دارد.
با این قول و قرار، آنها به راه افتادند و در مسیر خود ناچار بودند با کشتى از دریا بگذرند. در میان دریا حضرت موسى (علیه السلام) با تعجب دید که حضرت خضر(علیه السلام) مخفیانه کشتى را سوراخ مى کند. حضرت موسى (علیه السلام) از این کار بر آشفت و زبان به اعتراض گشود و هنگامى که حضرت خضر (علیه السلام) پیمان خود را با او یادآورد شد، در مقام عذرخواهى برآمد.
باز به راه خود ادامه دادند; ناگهان حضرت خضر (علیه السلام) دست به کار عجیب ترى زد و نوجوانى را که بر سر راه خود دید، به قتل رسانید; در این جا، فریاد حضرت موسى (علیه السلام)بلندتر شد که چرا انسان بى گناهى را کشتى، این چه کار زشتى بود که انجام دادى؟
حضرت خضر(علیه السلام) بار دیگر، پیمان خود را یادآور شد. حضرت موسى (علیه السلام) دندان بر جگر گذاشت و مجدداً در مقام عذرخواهى برآمد و گفت: اگر بار سوّم اعتراض کنم، حق دارى از من جدا شوى.
باز به راه افتادند تا به شهرى رسیدند که مردمى بسیار «بخیل» داشت و کمترین پذیرایى را از میهمانان تازه وارد نکردند; ولى با نهایت تعجّب حضرت خضر(علیه السلام) شروع به مرمّت دیوارى نمود که در حال سقوط بود. حضرت موسى (علیه السلام) که در بدو نظر، این کار را ابلهانه مى دید، باردیگر در حالى که تمام عهد و پیمان خود را به فراموشى سپرده بود، به خروش آمد وزبان به اعتراض گشود.
در این جا حضرت خضر(علیه السلام) در حالى که اسرار هر سه کار خود را براى او شرح مى داد، و حقایق جالبى را که از نظر حضرت موسى (علیه السلام) پنهان بود، برایش بیان مى کرد و حضرت موسى(علیه السلام) را به جهان تازه اى از اسرار زندگى انسان ها وارد مى ساخت، اعلام جدایى کرد و حضرت موسى (علیه السلام) نیز در حالى که کوله بارى از معرفت را با خود حمل مى کرد با حضرت خضر (علیه السلام) خداحافظى کرد و وداع گفت.
حضرت خضر(علیه السلام) به او گفت: «اگر کشتى را سوراخ کردم، به این دلیل بود که مى خواستم آن را ظاهراً از کار بیندازم; زیرا حاکم ستمکارى وجود داشت که هرگاه کشتى سالمى را مى یافت مصادره مى کرد. من خواستم صاحبان این کشتى که گروهى بینوا بودند، کشتى خود را از دست ندهند».
دیگر این که اگر آن نوجوان را کشتم، به خاطر این بود که او جوانى بى ایمان و خطرناک و سرکش بود که کم کم پدر و مادر خویش را نیز به کفر و بدبختى مى کشاند. خدا مى خواست، این جوان هرزه بى مصرف ستمگر را از آنها بگیرد و فرزندى با ایمان و مهربان به آنها عطا کند.
اما تعمیر آن دیوار در حال سقوط، به خاطر آن بود که در زیر آن، گنجى متعلق به دو کودک یتیم بود که پدر صالح و با ایمانشان براى آنها ذخیره کرده بود، خدا مى خواست آنها به حدّ رشد برسند و گنج خود را استخراج کنند. من این کارها را از پیش خود نکردم، بلکه همه به فرمان حق بود. ( سوره کهف، 60 تا 82)
اگر حضرت موسى(علیه السلام) در قضاوت خویش عجله نمى کرد، به یقین بیشتر از علم و دانش حضرت خضر(علیه السلام) بهره مند مى شد; ولى «عجله و شتاب» او سبب شد که بیش از سه خوشه از آن خرمن دانش برنگیرد.( اخلاق در قرآن 2، ص 416-419)
2 ـ وَ هَل أَتَاکَ نَبَأُ الخَصْمِ اِذ تَسَوَّرُو المِحْرابَ *...وَ ظَنّ داوُدُ اَنَّمَا فَتَنّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ رَاکِعاً وَ اَنابَ (سوره ص،آیات21تا24)
آیا داستان شاکیان، هنگامى که از محراب (داود) بالا رفتند، به تو رسیده است؟ در آن هنگام که (بى مقدمه) بر او وارد شدند و او از دیدن آنها وحشت کرد، گفتند:«نترس، دو نفر شاکى هستیم که یکى از ما بر دیگرى ستم کرده، اکنون در میان ما به حق داورى کن و ستم روا مدار و ما را به راه راست هدایت کن. ـ این برادر من است، او نود و نه میش دارد و من یکى بیش ندارم. امّا او اصرار دارد که این یکى را هم به من واگذار کن و در سخن بر من غلبه کرده است.» ـ (داود) گفت:«مسلماً او با درخواست یک میش تو براى افزودن آن به میشهایش، بر تو ستم نموده و بسیارى از شریکان (و دوستان) به یکدیگر ستم مى کنند; مگر کسانى که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند; امّا عدّه آنان کم است. » داوود دانست که ما او را (با این ماجرا) آزموده ایم، از این رو از پروردگارش طلب آمرزش نموده و به سجده افتاده و توبه کرد.
از آیه مورد بحث، سخن از آزمون بزرگ دیگرى نسبت به یکى از پیامبران بزرگ الهى است که او هم به خاطر شتابزدگى و عجله در قضاوت از سوى خداوند مورد مؤاخذه قرار گرفت.
داستان این بود که روزى دو نفر نزد حضرت داود(علیه السلام) حضور یافتند که یکى از آنها از دیگرى شکایت داشت. شاکى مى گفت: این برادر من نود و نه میش دارد و من یکى بیش ندارم; ولى او اصرار دارد که این یکى را هم از من بگیرد و در سخن نیز بر من غلبه کرده است; «اِنّ هَذَا اَخى لَهُ تِسعٌ وَ تِسعُونَ نَعجَةً وَلِىَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ اِکْفِلْنِیْها وَ عَزَّنى فی الخِطابِ».( سوره ص، آیه23)
حضرت داود(علیه السلام) پیش از آن که تحقیق بیشترى کند، به داورى مقدماتى نشست و گفت: «به یقین او با درخواست یک میش تو براى افزودن به میشهایش به تو ستم کرده است ;...لقَد ظَلَمَکَ بِسُؤالِ نَعْجَتِکَ اِلى نِعاجِهِ... ».( سوره ص، آیه24)
این جا بود که حضرت داود(علیه السلام) به ترک اولى خود پى برد « و دانست که ما او را با این ماجرا امتحان کردیم; در مقام استغفار برآمد و به سجده افتاد و توبه کرد;...وَ ظَنَّ داوُودُ اِنَّما فَتَنّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاکِعاً وَ اَنابَ».( سوره ص، آیه24)
این ماجرا با تمام شاخ و برگهایش که این جا جاى بحث آن نیست (و در تفسیر نمونه مشروحاً آورده ایم) باز این حقیقت را بیان مى کند که «عجله و شتاب» در کارها مخصوصاً «عجله در قضاوت» و داورى مایه سرافکندگى و ایجاد مشکلات در زندگى فردى و اجتماعى است. .( اخلاق در قرآن 2، ص 419-420)
آثار صبر
براى صبر آثار فراوان دنیوى و اخروى مى توان برشمرد; از جمله امام على(علیه السلام)در بخشى از تحلیل خود نسبت به عزّت و ذلّت برخى اُمم گذشته مى فرماید:
چون خدا دید چگونه در راه دوستى او بر آزار شکیباى اند، و چسان از بیم او ناخوشایندى را تحمّل مى نمایند، از تنگناهاى بلا، گشایشى برایشان پدید آورد، و از پسِ خوارى ارجمندشان فرمود و آرامش را جایگزین بیم کرد. پس پادشاهانِ حکمران شدند و پیشوایان با فرّ و شأن. و کرامتِ خدا در حق آنان تا بدان جا رسید که دیده آرزو نهایت آن را ندید.( نهج البلاغه، خطبه 192)
بعضى از عالمان اخلاق صبر را دروازه ورود به مقام رضایت به مقدّرات الهى و مقام رضا را باب رسیدن به وادى محبت پروردگار دانسته اند. ( جامع السعادات، ج3، ص283 ) بنابراین از آثار مهم صبر در همین دنیا مى توان از دستیابى به مقام «رضا» و «محبت» نام برد.
آثار صبر بسیار زیاد است. آشکارترین اثر صبر، نتیجه‏اى است که تجربه گواه آن است. همه انسان‏ها را به تجربه دریافته‏اند که صبر و ظفر قرین هم هستند. امیرالمؤمنین(ع) در این باره مى‏فرمایند: لا یعدم الصبور الظفر و ان طال به الزمان؛ (نهج‏البلاغه، کلمات قصار، 153)
انسان شکیبا پیروزى را از دست نمى‏دهد اگر چه زمانى طولانى بر او بگذرد.
یکى دیگر از نتایج صبر، این است که انسان صبور از ارتکاب گناهانى همچون جزع بر قضاى خداوند ایمن است و بر صبورى خود پاداش مى‏گیرد:
ان صبرت جرى علیک القدر و انت مأجور. و ان جزعت جرى علیک القدر و انت مأذور؛ (نهج‏البلاغه، کلمات قصار، 291 )
اگر شکیبایى کنى حکم خدا بر تو جارى مى‏شود و پاداش داده مى‏شوى و اگر بى‏تابى کنى باز هم تقدیر خدا بر تو جارى است ولى گناهکارى.
کسى که صبر مى‏کند خداوند دعاى او را مستجاب مى‏کند و جبران مصیبت او را مى‏کند از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است:
ما من عبد مؤمن اصیب بمصیبة فقال - کما امره اللَّه - انا للَّه و اناالیه راجعون اللهم اجرنى فى مصیبتى و اعقبنى خیراً منها الا و فعل اللَّه ذلک؛ (جامع السعادات، ج 3، ص 288)
هر بنده مؤمنى که بر او مصیبتى وارد آید و چنان که خداوند او را فرمان داده است بگوید: ما از خداییم و به سوى او باز مى‏گردیم، خداوندا! مرا در این مصیبت پاداش ده و بهتر از این را برایم پیش آور، خداوند همان گونه با او عمل مى‏کند.
در قرآن کریم اثرى برتر و بالاتر از این براى صبر بیان شده است: و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا للَّه و انا الیه راجعون* اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئک هم المهتدون؛( بقره، 157 - 156.)
آنها که هر گاه مصیبتى به ایشان مى‏رسد مى‏گویند: ما از آن خداییم و به سوى او باز مى‏گردیم* بر آنان درودها و رحمتى از پروردگارشان است و ایشان راه یافتگان هستند.
چه پاداش و اثرى بالاتر از این که درود و رحمت خداوند شامل حال انسان شود و هدایت یافتگى او به امضاى پروردگار رسد. صابران که بر طاعات و معاصى شکیبایى مى‏کنند، آخرتى نیکو دارندو پاداش‏هاى بى حساب خداوند بر آنان مى‏بارد: انما یوفى الصابرون اجرهم بغیر حساب؛( زمر، 10.)
بى تردید شکیبایان پاداش خود را بى‏حساب خواهند یافت.
از امام صادق(ع) روایت شده است که: در روز قیامت دسته‏اى از مردم برمى‏خیزند و در مقابل در بهشت مى‏ایستند و آن در را مى‏کوبند. به آنان گفته مى‏شود که: شما چه کسانى هستید؟ آنان مى‏گویند: ما اهل صبر هستیم. به آنان گفته مى‏شود: بر چه چیز صبر کردید؟ مى‏گویند بر طاعت و معصیت خدا صبر کردیم. پس خداوند مى‏فرماید: راست گفتند آنان را به بهشت وارد کنید. امام صادق(ع) فرمودند: این همان قول خداوند است که فرمود: انما یوفى الصابرون‏اجرهم بغیر حساب.
صبر در برابر بلایا، انسان را از محاسبه آخرت آسوده خاطر مى‏سازد. در حدیث قدسى آمده است که خداوند فرمود:
اذا وجهت الى عبد من عبیدى مصیبة فى ذاته او ماله او ولده، ثم استقبل ذلک بصبر جمیل استحییت منه ان انصب له میزاناً و انشر له دیواناً؛ (جامع السعادات، ج 3، ص 288)
چون در ذات یا مال یا فرزند بنده‏اى از بندگان من مصیبتى روى کند و او با آن مصیبت به شکیبایى نیکو برده شود، از برپاداشتن میزان و گشودن دفتر محاسبه حیا مى‏کنم.
صبر در برابر بلایا باعث رشد انسان و ترقى او در مراتب کمال است. در روایتى از پیامبر کرم نقل شده است که فرمودند: ان الرجل لیکون له الدرجه عند اللَّه - تعالى - لا یبلغها بعمل حتى یبتلى ببلاء فى جسمه فیبلغها بذلک؛ (جامع السعادات، ج 3، ص 289)
هر آینه براى مرد درجه‏اى نزد خداوند است که با هیچ کارى بدان نمى‏رسد تا آن که خداوند جسم او را به بلایى مبتلا مى‏سازد آن گاه بدان درجه به سبب آن بلا مى‏رسد. صبر بر طاعت و معصیت انسان را بهشتى مى‏کند.
در کتاب معراج السعاده در مورد آثار و ثمرات صبر این گونه آمده است:
«صبر، منزلى است از منازل دین، و مقامى است از مقامات موحدین.و به واسطه آن،بنده در سلک مقربان بارگاه احدیت داخل، و به جوار حضرت احدیت واصل مى‏گردد.
تا کسى صبر را شعار خود نسازد به مراتب ارجمند فایز نگردد.و تا آدمى جرعه بلا رالا ابالى وار سر نکشد قطره‏اى از جام محبت نچشد.
ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست عاشقى شیوه رندان بلاکش باشد
صبر، بنده را به درجات بلند و مقامات ارجمند مى‏رساند.و او را بر مسند عزت، وتخت‏سعادت مى‏نشاند.
صبر تلخ آمد و لیکن عاقبت میوه شیرین دهد پر منفعت.
خداوند عالم - جل شانه - بیشتر خیرات را نسبت‏به صبر داده است.و اکثردرجات بهشت را به آن متعلق فرموده.و آن را در هفتاد و چند موضع از کتاب خودذکر فرموده.و اوصاف بسیار از براى صابرین ثابت کرده.و از براى ایشان صلوات و رحمت و هدایت را قرار داده.و مژده بودن خود را با ایشان به ایشان رسانید.چنان که‏فرموده:
و اصبروا ان الله مع الصابرین‏(سوره انفال، آیه 46) یعنى: «صبر کنید که خدا با صبر کنندگان است.‏
و اجر ایشان را بى‏حساب قرارداده چنانکه مذکور شد.
و حضرت پیغمبر - صلى الله علیه و آله - فرمود: «صبر، نصف ایمان است.‏ (محجة البیضاء، ج 7، ص 106.و احیاء العلوم، ج 4، ص 54.)
فرمود: «هر که برسد به حظى از یقین و صبر، باک نداشته باشد از آنچه فوت شوداز بیدارى شبها و روزه روزها.و اکثر شما صبر کنید بر آنچه بر آن هستید از فقر وبى‏چیزى، دوست‏تر دارم از اینکه هر مردى از شما، مقابل جمیع عمل شما را بیاورد.
لیکن مى‏ترسم که بعد از من دنیا بر شما گشوده شود تا اینکه شما انکار بعضى دیگر راکنید، و در آن وقت، اهل آسمانها انکار بر شما نمایند.پس هر که در راه خدا صبر کند به‏تمام ثواب خود ظفر یافته است.‏ (محجة البیضاء، ج 7، ص 106.و احیاء العلوم، ج 4، ص54 )
نیز از آن حضرت مروى است که: «خداى - تعالى - فرمود: هرگاه یکى از بندگان‏خود را به مرضى مبتلا سازم پس او صبر کند و شکایت‏خود را به عیادت کنندگان نکندبدل مى‏سازم گوشت او را به گوشتى بهتر از آنکه داشت.و خون او را به خونى بهتر ازآنکه از براى او بود.پس اگر او را شفا دادم شفا مى‏دهم در حالى که هیچ گناهى از براى‏او نباشد.و اگر او را میرانیدم به سوى رحمت‏خود مى‏برم. (‏ مصباح الشریعة، ص 503)
و فرمود که: «از جمله بزرگ داشتن خدا و شناختن حق او آن است که: درد خود راشکایت نکنى.و مصیبت‏خود را ذکر ننمایى(‏محجة البیضاء، ج 7، ص 127.و احیاء العلوم، ج 4، ص 63 و 64)
دل را اگر زدرد به جان آورد کسى بهتر که درد دل به زبان آورد کسى
حضرت داود - علیه السلام - مناجات کرد که: «پروردگارا چیست جزاى آنکه صبربر مصائب نماید به جهت‏خشنودى تو؟ خطاب رسید که: او را جامه امان در پوشانم وهرگز آن جامه را از او نستانم (محجة البیضاء، ج 7، ص 127.و احیاء العلوم، ج 4، ص 63(ن یز آن حضرت فرمود که: «صبر، گنجى است از گنجهاى بهشت. ‏(محجة البیضاء، ج 7، ص 107.و احیاء العلوم، ج 4، ص 54)
فرمود: «بالاترین اعمال، چیزى است که: بر نفسها دشوار باشد. (محجة البیضاء، ج 7، ص 107.و احیاء العلوم، ج 4، ص 54)
فرمود: «نسبت صبر به ایمان، مثل نسبت‏سر است‏به بدن.و کسى را که سر نباشدبدن نیست، و همچنین کسى را که صبر نیست ایمان نیست. (‏نهج البلاغه فیض الاسلام، حکمت 79)
مروى است که: «روزى آن حضرت بر طایفه انصار وارد شد پس فرمود: «آیا شمامؤمنانید؟ همه ساکت‏شدند.مردى گفت: بلى یا رسول الله.حضرت فرمود که: چیست‏علامت ایمان شما؟ گفتند که: در حالت نعمت، شکر خدا را به جا مى‏آوریم و در هنگام‏بلا و مصیبت صبر پیشه مى‏سازیم.و آنچه قضاى پروردگار است‏به آن راضى هستیم .حضرت فرمود: به خداى کعبه قسم که مؤمنان هستید. (احیاء العلوم، ج 4، ص 54.و محجة البیضاء، ج 7، ص 107)
نیز از آن سرور مروى است که: «هیچ بنده‏اى هرگز جرعه‏اى ننوشید که دوست‏ترباشد نزد خدا از جرعه غیط و غضبى که آن را فرو برد و به حلم بدل نماید.و جرعه‏مصیبتى که به او برسد در آن صبر کند.و هیچ قطره خونى بر زمین نریخت که در نزدخدا دوست‏تر باشد از قطره خونى که در راه خدا ریخته شود.و قطره اشکى که درسیاهى شب از چشم بنده بریزد.و در هنگامى که در سجده باشد و به غیر از خدادیگرى او را نبیند.و هیچ بنده گامى برنداشت که دوست‏تر باشد نزد خدا از گامى که‏کسى براى نماز فریضه بردارد.و گامى که به آن صله رحم به جا آورد. (جامع السعادات، ج 3، ص 287)
حضرت عیسى به حواریین فرمود: «به درستى که شما نمى‏رسید به آنچه دوست‏دارید مگر به اینکه صبر کنید بر آنچه آن را کراهت دارید. (محجة البیضاء، ج 7، ص 108.و احیاء العلوم، ج 4، ص 54)
حضرت پیغمبر - صلى الله علیه و آله - فرمود که: «هیچ بنده مؤمنى نیست که: مصیبتى به او برسد پس بگوید همچنان که خدا آن را فرموده است که: الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون (سوره بقره، آیه 156)
اللهم اجرنى فى مصیبتى واعقبنى خیرا منها» مگر اینکه: خدا اجر مصیبت‏به او مى‏دهد.و بهتر از آنچه از او فوت‏شده عوض به او کرامت مى‏فرماید. (جامع السعادات، ج 3، ص 288(
نیز از آن حضرت مروى است که: «خداى - عز و جل - فرمود که: هرگاه متوجه سازم‏به بنده خود مصیبتى و بلایى در بدن او یا مال او یا فرزند او پس او صبر جمیل نماید، من‏از او شرم مى‏کنم که در روز قیامت ترازویى به جهت او نصب بکنم، یا نامه عمل او رابگشایم. (‏جامع السعادات، ج 3، ص 288)
همچنین آن حضرت فرمود که: «صبر به سه قسم است: صبر در وقت مصیبت.و صبر بر مشقت عبادت.و صبر کردن از معصیت.
پس هر که بر مصیبتى صبر کند خداوند - احد - سیصد درجه از براى او مى‏نویسد،که از هر درجه تا درجه دیگر مثل آسمان باشد. و هر که صبر کند بر طاعت، خداى - تعالى - ششصد درجه از براى او مى‏نویسد که:
ما بین هر درجه تا درجه دیگرى به قدرى باشد که از شکمهاى زمین تا عرش الهى است.
و هر که صبر کند و خود را نگاهدارد از معصیتى، خداى - تعالى - از براى اونهصد درجه مى‏نویسد که فاصله میان هر درجه به قدر فاصله میان شکم زمین تا منتهاى‏عرش الهى بوده باشد (کافى، ج 2، ص 91، ح 15)
نیز آن حضرت فرمود که: «زود باشد بر مردمان، زمانى بیاید که کسى به پادشاهى‏نرسد مگر به کشتن و ستم کردن.و به غنا و ثروت نرسد مگر به بخل و غصب مال.ودوستى مردم حاصل نشود مگر به بیرون آمدن از دین و متابعت هوا و هوس.پس هرکه آن زمان را دریابد پس صبر کند بر فقر، با وجود آنکه قادر باشد بر تحصیل مال.وصبر کند بر دشمنى مردم، با وجود آنکه تواند بر وجه غیر صحیح تحصیل محبت ایشان‏کند.و صبر کند بر ذلت، با وجود اینکه به هر نوع باشد تواند عزت را کسب کند.خداى - تعالى - به او کرامت مى‏فرماید ثواب پنجاه صدیق از کسانى که تصدیق مرا نموده‏اند. ( کافى، ج 2، ص 91، ح 12.)
از حضرت امام جعفر صادق - علیه السلام - مروى است که: «چون بنده مؤمن‏داخل قبر شود نمازهاى او بر طرف راست اوست.و زکوة بر طرف چپ.و عمل نیک اوسایه بر او مى‏افکند.و صبر، در کنارى قرار مى‏گیرد.و چون دو ملکى که موکل سؤال‏اندبر او داخل مى‏شوند، صبر، به نماز و زکوة و عمل بد او مى‏گوید: متوجه صاحب خودباشید و او را دریابید.پس اگر شما عاجز شوید من او را دریابم (‏کافى، ج 2، ص 90، ح 8)
فرمود که: «چون روز قیامت‏شود طایفه‏اى از مردم برخیزند و حلقه بر دربهشت زنند.به ایشان گفته شود که: شما کیستید؟ گویند: ما اهل صبریم.خطاب رسد که: بر چه صبر کردید؟ گویند: صبر مى‏کردیم بر طاعت‏خدا.و کناره مى‏کردیم از معصیت‏خدا. پس حق - سبحانه و تعالى - فرماید: راست گفتند، ایشان را داخل بهشت کنید ( جامع السعادات، ج 3، ص 292)
نیز آن حضرت فرمود که: «هر یک از مؤمنین که به بلایى مبتلا مى‏شوند بر آن صبر کند، از براى او مثل اجر هزار شهید خواهد بود. (کافى، ج 2، ص 92، ح 17)
فرمود که: «حق - تعالى - جمعى را نعمت عطا فرمود پس شکر آن را نکردند آن‏نعمت‏بر ایشان و بال شد.و جمعى را مبتلا به مصائب و بلاها ساخت پس صبر کردند وآن مصیبت از براى ایشان نعمت گردید (کافى، ج 2، ص 92، ح 18 ) و فرمود که: «هر که مهیا نساخت صبر را از براى حوادث روزگار، عاجز و پریشان‏مى‏گردد (کافى، ج 2، ص 93، ح 24)
همچنین آن حضرت فرمود که: «هر که صبر کرد، صبر او در زمانى اندک است.وهر که جزع نمود جزع او نیز در زمانى کم است. - یعنى: هر دو به زودى سر مى‏آیند - پس بر تو باد صبر در جمیع امور، به درستى که: خداى - تعالى - محمد - صلى الله علیه‏و آله - را مبعوث کرد، پس امر فرمود او را به صبر و مدارا و به او فرمود: «فاصبر على‏ما یقولون و اهجرهم هجرا جمیلا( کافى، ج 2، ص 88، ح 3)
حضرت امام موسى کاظم - علیه السلام - به بعضى از اصحاب خود فرمود که: «اگرصبر کنى صرفه مى‏برى.و اگر صبر نکنى خدا مقدرات خود خواهد کرد خواه تو راضى‏باشى یا نه (‏کافى، ج 2، ص 90، ح 10)
اخبار و احادیث در فضیلت صبر، بى‏حد و نهایت است.و به این جهت‏بود که‏زمره انبیاء مرسلین و اولیاء مقربین و مشایخ و اکابر دین پیوسته جرعه مصیبت و بلا رامى‏کشیدند و بر آنها صبر مى‏نمودند.و طالب بلا بودند که بر آن صبر نمایند.
حتى اینکه: «یکى از بزرگان را پسرى مریض شد، به نزد وى آمد و گفت: اى فرزند اگر بمیرى و در ترازوى اعمال من باشى دوست‏تر دارم که من در ترازوى اعمال توباشم. یعنى: من بر مصیبت تو صبر کنم دوست‏تر دارم که تو بر مصیبت من صبر کنى.
گفت: اى پدر آنچنان که تو مى‏خواهى باشم در نزد من محبوب‏تر است از اینکه خودمى‏خواهم باشم‏» (معراج السعاده، ص235-241)
نتیجه
صبر در لغت به معناى حبس و بازداشتن است. هر گاه کسى خویشتن را از فعلى اختیارى باز دارد صبر کرده است. علمای علم اخلاق هر کدام معنا و تعریفی از صبر بیان داشته اند. صبر را در معناى عام آن مى‏توان این گونه تعریف کرد: باز داشتن خود را از عملى که مانع رسیدن به هدف و یا موجب تأخیر در رسیدن به هدف مى‏شود.
علماى علم اخلاق، صبر را به سه دسته تقسیم مى کنند: صبر بر اطاعت; یعنى شکیبایى در برابر مشکلاتى که در راه اطاعت وجود دارد. صبر بر معصیت; یعنى ایستادگى در برابر انگیزه هاى نیرومند و محرک گناه. صبر بر مصیبت; یعنى پایدارى در برابر حوادث تلخ و ناگوار و عدم برخورد انفعالى و ترک جزع و فزع.
این تقسیم نیز بر اساس انواع چیزهایى است که باید در برابر آنها مقاومت کرد. اگر دوست داشتن چیزى، مستلزم فعلى باشد که رابطه انسان با خداوند را تضعیف مى‏کند، باید در برابر آن امر دوست داشتنى مقاومت کرد. همین طور اگر پدید آمدن امرى ناخوشایند، مستلزم عملى خلاف کمال انسان و تقرب به خداوند باشد باید در برابر آن امر ناخوشایند مقاومت نمود. چه بسا که مقاومت در برابر دوست داشتنى‏ها، دشوارتر از مقاومت در برابر مکروهات باشد.
در تعداد زیادی از آیات قرآن کریم کلمه صبر و مشتقات آن آمده است که برای بیان نکات مختلف در مورد صبر می باشد که در این جا تعدادی از این آیات آورده شده است.
به گفته بعضى از علماى اخلاق، روایاتى که درباره فضیلت صبر و شکیبایى از معصومین(علیهم السلام) به ما رسیده، بیش از آن است که به شمارش در آید. و در برخى از کتب که درباره صبر تألیف یافته، نزدیک به 900 حدیث از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله) و ائمه معصومین(علیهم السلام) در این باره آمده است.
حضرت ایوب که پیغمبر خدا بود چندین سال به انواع بلاها مبتلا شد و در برابر تمام آن بلاها صبر نمود .
عجله و شتاب به معنى اقدام کردن به کارها، قبل از این که زمینه ها و مقدمات لازم آن کار فراهم شود، از صفات رذیله شمرده شده و «صبر» و بردبارى که نقطه مقابل آن است از فضایل اخلاقى بشمار مى آید. داستانهاى انبیا و سرگذشت رهبران بزرگ جامعه انسانى، زیانهاى عجله و ثمرات شیرین صبر و بردبارى را آشکار مى کند.
براى صبر آثار فراوان دنیوى و اخروى مى توان برشمرد. بعضى از عالمان اخلاق صبر را دروازه ورود به مقام رضایت به مقدّرات الهى و مقام رضا را باب رسیدن به وادى محبت پروردگار دانسته اند. بنابراین از آثار مهم صبر در همین دنیا مى توان از دستیابى به مقام «رضا» و «محبت» نام برد. آثار صبر بسیار زیاد است. آشکارترین اثر صبر، نتیجه‏اى است که تجربه گواه آن است. همه انسان‏ها را به تجربه دریافته‏اند که صبر و ظفر قرین هم هستند. امیرالمؤمنین(ع) در این باره مى‏فرمایند: لا یعدم الصبور الظفر و ان طال به الزمان؛ (نهج‏البلاغه، کلمات قصار، 153) انسان شکیبا پیروزى را از دست نمى‏دهد اگر چه زمانى طولانى بر او بگذرد.
با توجه به مطالب بیان شده به خوبی می توان در یافت که یکی از بهترین راه های در ست زندگی کردن و به موفقیت رسیدن و در نهاییت عاقبت به خیر شدن صبر می باشد.











فهرست منابع
کتاب

*قرآن کریم
* نهج البلاغه
1.امام صادق علیه السلام، جعفر بن محمد، مصباح الشریعة، موسسه الاعلمی للطبوعات، بی جا، 1400ق
2. ابن منظور،لسان العرب،جلد4، نشر ادب، قم، ۱۴۰5 ق
3. انصاریان، حسین، زیباییهای اخلاق،موسسه علمی و تحقیقاتی دارالعرفان،قم
4. اصفهانی، احمدبن ابی تراب،مجمع الانوار ، ترجمة عیون اخبارالرضاعلیه السلام ، جلد 2، قم
5. بروجردی، محمد حسین، جامع الاحادیث الشیعه، جلد 14، دار الحدیث، قم، 1344
6. البحرانى ، السید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن،آفتاب، تهران
7. تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم،دفتر تبلیغات، قم، 1366
8. جوهرى، ابو نصر اسماعیل بن حماد، صحاح اللغة،ج 2، ایران
9.خوانساری اصفهانی،جمال الدین محمد، شرح غررالحکم،سید هاشم رسولی محلاتی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، 1387
10. دهخدا، على اکبر،لغت نامه ، دانشگاه تهران، تهران، 1342
11. راغب اصفهانى، حسین بن محمد، مفردات، دار العلم الدار الشامیه، بیروت، 1412ق
12. زبیدى، تاج العروس من جواهر القاموس ، ج7، موافق للمطبوع، بیروت
13. شبر، سید عبدالله، اخلاق، محمدرضا جباران،هجرت،قم، 1381
14. شهید ثانى رحمه الله علیه ،تسلیة العباد در ترجمه مسکن الفواد ، اسماعیل مجدالادباخراسانى، هجرت،قم، 1374
15. طباطبایى السید محمد حسین ، المیزان ، سید محمد باقر موسوی همدانی، ج 11، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، 1374
16. طریحى، فخر الدین، مجمع البحرین،ج 2، مرتضوی، 1375
17.غزالی،ابو حامد محمد، احیاء العلوم، ج 4،موید محمد جاجرمی، انتشارات علمی فرهنگی، تهران
18.فراهیدی ، خلیل بن احمد ،کتاب العین، ج‏7، هجرت، قم، 1410ق
19. فتحعلی خانی، محمد، آموزه‏هاى بنیادین علم اخلاق1، کتاب های اسلامی اینترنتی
. فیض کاشانی، محجة البیضاء، جلد 7، لطیف راشدی، امیرکبیر، شرکت چاپ و نشر بین الملل، تهران، 1386
20. کلینی، محمد، اصول کافى، جلد 2، دارالکتب الاسلامیه، تهران،
21. مجلسی، محمد باقر،بحار الانوار، جلد68، الوفاء، بیروت، 1404ق
22. محمدی ریشهری،محمد، میزان الحکمه، جلد 2،دارالحدیث، قم، بی تا
23. مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن 2، مدرسه امام علی بن ابیطالب (ع) ،قم،1387
24. مهیار، رضا، فرهنگ أبجدی عربی-فارسی،بی جا، بی تا
25. متقی هندی ، علاء الدین علی بن حسام، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال ، ج 3،قم
26. نراقى، محمدمهدى، جامع السعادات، ج3،قم
27. نراقى، عالم ربانى ملا احمد، معراج السعاده،قم

نرم افزار
1. کتاب های اسلامی اینترنتی
2. جامع تفاسیر نور2
3. جامع الاحادیث نور2



امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
1) : Wait, I cannot fathom it being so straigthforward.
2) : به نظر شما اگر جبرئیل با ما هم سخن میگفت وخبر از دوران سختی میداد ما نیز بر مصیبتها صبر نمی کردیم
3) : خداقوت پیروزباشید
4) : خداقوت پیروزباشید
5) : وافعا سپاسگزارم خدا اجرتان دهد
6) : خیلی استفاده کردم خانم پورمحمدی. با تشکر فراوان
7) : باسمه تعالی
متن کامل و مفید و از جهت منابع غنی بود . موفق باشید
8) : اجرکم عنداله(موفق باشید)
9) : خسته نباشید واقعا عالی و به درد بخور بود
10) : جالب است که متن عالی است و همه تعریف کرده ولی داوران امتاز ندادند این نشانه چیست
بخل داوران
کم اطلاع بودن دواران
خود را بالتر احساس کردن دواران از نویسنده
حسادت داوران
11) : سلام فوق العاده عالی بود .در پناه خداوند انشاالله موفق باشید . تشکر فراوانا از شما .
12) : سلام مطلب غنی بود از نظر من و امیدوارم دیگران هم هدفشان ارایه مطلب مفید برای بالا بردن درک وسواد علمی و معنوی کاربران باشد خسته نباشید
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.