1)
: پاره ای از ویژگی¬های تکوینی انسان (هست ها)
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ: که ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریده ایم. (تین، ۴) ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ: سپس او را به پائینترین مرحله باز گرداندیم. (تین، ۵)
انسان دارای ویژگی¬های خَلقی و خُلقی بسیاری است که به پاره ای از آنها در قرآن اشاره می¬شود. در واقع این صفات انسان است که در او به صورت شبه تکوینی (هست¬ها بخش، 28) در آمده است؛ شبه تکوینی به این معنا که ذات انسان متمایل به خودخواهی، خوددوستی، و جلب منفعت است و از همین جا اگر آموزه¬هایی از بالا نرسد و پیام آوری نباشد و تلاش برای بهتر شدن صورت نگیرد خود به خود گرفتار این صفات می¬شود و از این رو خدا با خطاب «انسان» او را دارای این صفات می¬داند. در بخش بعد (101) از صفاتی یاد می¬شود که او باید چنان باشد. برای هر یک از این صفات می¬توان مقالاتی نوشت اما در اینجا چون بنابر اختصار است فقط به تعدادی از واجدان این صفات اشاره می¬شود:
مغرور: یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ: اى انسان چه چیز تو را در باره پروردگار بزرگوارت مغرور ساخته است (انفطار، ۶)
عجول: خُلِقَ الْإِنْسَانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِیکُمْ آیَاتِی فَلَا تَسْتَعْجِلُونِ: انسان از شتاب آفریده شده است به زودى آیاتم را به شما نشان مى¬دهم پس [عذاب را] به شتاب از من مخواهید.(انبیا، 37 )؛ کَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ: چنین نیست که شما مى¬پندارید و دلایل معاد را کافى نمی¬دانید بلکه شما دنیاى زودگذر را دوست دارید و هوسرانى بىقید و شرط را می¬خواهید (قیامه،۲۰) وَتَذَرُونَ الْآخِرَة:َ «و آخرت را رها مى¬کنید». (قیامه،۲۱)
آزمند و مال¬دوست: إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا: به راستى که انسان سخت آزمند [و بى تاب] خلق شده است (معارج،۱۹). وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ: و راستى او سخت شیفته مال است (عادیات، ۸).
لابه کننده: إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا: چون صدمه اى به او رسد عجز و لابه کند (معارج، ۲۰).
بخیل: وَإِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعًا: و چون خیرى به او رسد بخل ورزد (معارج، ۲۱).
در خسران: إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ: که واقعا انسان دستخوش زیان است (عصر، ۲).
ضعیف: یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ وَخُلِقَ الْإِنْسَانُ ضَعِیفًا: خدا میخواهد کار را بر شما آسان کند، که انسان ضعیف خلق شده است (نسا،، ۲۸).
جدالی: وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِی هَذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ وَکَانَ الْإِنْسَانُ أَکْثَرَ شَیْءٍ جَدَلًا. و ما در این قرآن هرگونه مثال: بیان برای (هدایت) خلق آوردیم و لیکن آدمی بیشتر از هر چیز (با سخن حق) به جدال و خصومت برخیزد.(کهف، 54).
بلندپرواز و ماجراجو (ظلوم و جهول): إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا: ما امانت [الهى و بار تکلیف] را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم پس از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناک شدند و[لى] انسان آن را برداشت. راستى او ستمگرى نادان بود (احزاب، ۷۲). در بخش 101 در این باره توضیح بیشتری داده شده است.
طغیانگر: کلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَى: حقا که انسان سرکشى مى¬کند (علق، ۶) أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى: همین که خود را بى نیاز پندارد (علق، ۷).
خوش خیال: فَأَمَّا ٱلإِنسَنُ إِذَا مَا ٱبتَللاهُ رَبُّهُۥ فَأَکرَمَهُۥ وَنَعَّمَهُۥ فَیَقُولُ رَبِّی أَکرَمَنِ : و امّا انسان، هنگامى که پروردگارش او را بیازماید و او را گرامى بدارد و او را نعمت بخشد در این صورت مىگوید: پروردگارم مرا گرامى داشته است. (فجر،15). یا وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیِّئَاتُ عَنِّی إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ: و اگر پس از محنتى که به او رسیده نعمتى به او بچشانیم حتما خواهد گفت گرفتاریها از من دور شد. بى گمان او شادمان و فخرفروش است (هود، ۱۰)
بدبین، نومید و ناسپاس: و امَّا إِذَا مَا ٱبتَللاهُ فَقَدَرَ عَلَیهِ رِزقَهُۥ فَیَقُولُ رَبِّی أَهَانَنِ: و امّا هنگامى که او را بیازماید و روزى اش را بر او محدود کند، در آن صورت گوید: پروردگارم مرا خوار ساخته است (فجر. 16). یا وَلَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَیَئُوسٌ کَفُورٌ: و اگر از جانب خود رحمتى به انسان بچشانیم سپس آن را از وى سلب کنیم قطعا نومید و ناسپاس خواهد بود (هود، ۹)؛ قُتِلَ الْإِنْسَانُ مَا أَکْفَرَهُ: کشته باد انسان چه ناسپاس است (عبس، ۱۷)؛ إِنَّ الْإِنْسَانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ: که انسان نسبت به پروردگارش سخت ناسپاس است (عادیات، ۶).
خودآگاه: بَلِ الْإِنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ: بلکه انسان خودش از وضع خود آگاه است (قیامه،۱۴) وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِیرَهُ: هر چند در ظاهر براى خود عذرهایى بتراشد (قیامه، ۱۵).
سخت¬کوش: یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ: اى انسان حقا که تو به سوى پروردگار خود بسختى در تلاشى و او را ملاقات خواهى کرد (انشقاق، ۶).
فراموشکار و جدی نبودن در کار: وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا: و به یقین پیش از این با آدم پیمان بستیم و[لى آن را] فراموش کرد و براى او عزمى [استوار] نیافتیم.
حسود. أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنَا آلَ إِبْرَاهِیمَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَآتَیْنَاهُمْ مُلْکًا عَظِیمًا: بلکه به مردم براى آنچه خدا از فضل خویش به آنان عطا کرده رشک مى¬ورزند در حقیقت ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و به آنان ملکى بزرگ بخشیدیم (نسا، ۵۴).
در آیة فوق الاشاره در مطلع بحث هم خدا به ارزشمندی و توجه ویژة خود به او اشاره دارد و اینکه او را به بهترین شکل و اندازه آفریدیم اما در اثر ناسپاسی او را به پایین ترین درجه فرو نشاندیم.
غلامرضا فدائی