اسدالله قاضی مرادی
[ همه نکته ها ] نکته های اسدالله قاضي مرادي (128 مورد)
  سوره ابراهیم آیه 32 - نگاه ملّا صدرا در" سَخَّرَلَکُم "

تسخیر طبیعت و محیط پیرامونی انسان نباید مولّد بحران¬های زیست محیطی باشد، ملاصدرا با نظام فلسفی حکمت متعالیه روشی را پیش روی ما گذاشته که بر اساس آن کار تسخیر چنین بحران¬هایی را بوجود نخواهد آورد، زیرا، مفهوم انسان در حکمت متعالیۀ ملاصدرا حاکی از موجودی است که بالقوه اشرف مخلوقات است. انسان به عنوان خلیفه الهی مستجمع جمیع کمالات مادون )جمادی، نباتی، حیوانی( و واسط بین دو عالم خلق و امر است، انسان با استفاده از همه امکانات الهی از جمله با بهره¬گیری از جمیع روش¬های معرفتی )عقلی، نقلی، شهودی( حقایق و واقعیاتی را که وحی برای او در نظر گرفته را به عنوان روش در پیش روی خود قرار می¬دهد. انسان صدرایی خود را هم بخشی اساسی از جهان در نظر می¬گیرد و هم به عنوان موجودی که " جان جهان"است. او در این » جان جهان « اساس خود را نه یک موجود ظالم و مداخله¬گر در طبیعت، بلکه طبیبی مهربان بر بالین آن فرض می¬کند. بر همین اساس او در قبال طبیعت موجودی "مسئول" و "موظّف" است. انسان در نظام فلسفی صدرایی خود را نه ابر مرد جهان و موجودی که هیچ وظیفه¬ای در قبال دیگر مراتب هستی ندارد، بلکه خود را مسؤولی موظّف می¬داند که از حیث حلقه واسط بودن دو ساحت فیزیکال و متافیزیکال می¬بایست آن¬ها را بهم متصل نماید. او نه طبیعت را ابزاری صرف برای کندوکاو دانسته و نه آن را مادّه¬ای ظلمانی و خالی از حیات، بلکه طبیعت او آئینه تمام نمای جمال و جلال الهی است که انسان در تعامل با آن می¬تواند سعادت این جهانی را مقدمه¬ای برای نیل به سعادت آن جهانی قلمداد نماید. این ساختار در حکمت متعالیه انسان را به مثابه حکیمی مهربان در کنار طبیعت می¬شناساند به نحوی که" آرامش و آسایش" را توأمان کسب خواهد کرد. بنابراین انسان صدرایی موجوی موظف و مسؤول است نه موجودی ظالم و بی¬پروا، یله و رها که به اقتضای میل خویش با طبیعت رفتار نماید. او به این دلیل طبیعت را آئینه تمام نمای کمالات الهی می¬داند، لذا هم طبیعت برای او امری قدسی است و هم خویشتن را حافظ امری قدسی می¬داند. بنابراین با نگرش صدرایی، محیط زیست هنگام تسخیر آن نه تنها آماج حملات ددمنشانه انسان قرار نمی¬گیرد، بلکه انسان خود را به واسطه توان¬مندی وجودی که خداوند جهت انجام مسؤولیتش به وی عطا نموده به سان » حکیم و عالم صغیری « فرض می¬نماید که می¬بایست با طبیعت به عنوان یک موجود ذیشعور برخورد نماید.
  سوره ابراهیم آیه 32 - معنویت در " سَخَّرَلَکُم "
معنویت در " سَخَّرَلَکُم "
یکی از آثار " سَخَّرَلَکُم " در زندگی بشر مالکیّت است یعنی اینکه اشیاء و ابزارهای زندگی و سازندگی به انسان تعلّق داشته باشد، وقتی مردم در اثر کار و تلاش بر منابع خدادادی مسلّط شدند محصول چنین تسلّطی موجب می¬شود تا بگویند خانۀ من، اتوموبیل من، مغازۀ من، سرمایۀ من و غیره. معنویت در چنین تسلّط و تسخیری علاقۀ مهار شده به اشیاء و جلوگیری از ظهور تعلّق انسان به اشیاء است تا در اثر آن وابستگی از خانۀ من، اتوموبیل من و غیره با من خانه، من اتوموبیل و غیره جابه¬جا نشود، پیشگیری از چنین آفتی که انسان را خرد می¬کند راه بنده کردن انسان برابر حقیقتی است که جزء فطرت اوست، به حقیقتی که پدید آورندۀ اوست و انسان به او عشق ذاتی دارد، معنویت در رهایی انسان از تسلّط و تسخیر محصول " سَخَّرَلَکُم " بر انسان است نه در رهایی از تسلّط و تسخیر انسان بر محصول " سَخَّرَلَکُم ".
محصول نهایی مالکیت در انسان" قدرت " است و منطق اسلام به یک معنا قدرت را تبلیغ می¬کند، چنین قدرتی وقتی محصول واقعی "سخَّرَلَکُم" است که از آن رحم برخیزد، شفقت برخیزد، احسان برخیزد، و به خواری و ذلالت نیانجامد و او را به عزّت و مقام منیع رساند، از نقطه نظر "سخَّرَلَکُمِ" الهی چنین قدرتی وقتی ارزش متعالی در انسان است که مقیاسی باشد برای سنجیدن حقّ و باطل، عدل و ظلم، چنین قدرتی توسط قدرت ارادۀ انسان است که در مقابل خواست¬های نفسانی ایستادگی و مقاومت می¬کند، چنین قدرتی این نیست که انسان مشت گره کرده به دهان دیگری بزند، قدرت این است که انسان علیرغم میل نفسانی خودش کام دیگری را شیرین کند. جمله¬ای از امام حسین(علیه¬السلام) است که می¬فرماید: قدرت کینه را از بین می¬برد یعنی یک انسان وقتی¬که در خودش قدرت احساس کند کینه ندارد نسبت به دیگران، نقطۀ مقابل آدم ضعیف است، آدم ضعیف است که همیشه حسادت می¬ورزد نسبت به دیگران، جمله¬ای دیگری از امیر مؤمنین(علیه¬السلام) در باب غیبت است که فرمود: ضعیف¬ها، عاجزها، ناتوان¬ها و انسان¬های عاری از روح مقتدر پشت سر مردم بدگویی می¬کنند و از بدگویی دیگران لذّت می¬برند و پَست¬اند.
  سوره ابراهیم آیه 32 - در " سَخَّرَلَکُم " اتلاف نیست

انسان هنگام بهره¬برداری از طبیعت و دنیای پیرامون خود وقتی موفّق است و می¬تواند ادّعا کند آن¬را تسخیر کرده و کارش بر اساس موازین و قواعد " سَخَّرَلَکُم " است که در آن کار نظریۀ قاعده اتلاف رعایت شده باشد. بر اساس این نظریه شایع فقهی هر "کس" مال "دیگری" را تلف کند ضامن است، از نقطه نظر فردی موضوع روشن است امّا از نقطه نظر اجتماعی چطور؟ آیا می¬توان جوامع مختلف را جایگزین "کس" و "دیگری" کرد و نتیجه گرفت هر جامعه¬ای مال جامعه¬ای دیگر را تلف کند ضامن است؟، از نظر علمای جامعه شناسی این مطلب ثابت شده است همانطور که فرد دارای روح است جامعه هم روح دارد، هر جامعه¬ای دارای فرهنگی است که آن فرهنگ روح جامعه را تشکیل می¬دهد، آیا هر ملّتی که از خود مکتبی مستقل و استقلال فکری و رآی داشته باشد و زیر بار مکتب¬های بیگانه برود و از حقّ حیات خود که ارزنده¬ترین مالش است دفاع نکند مالش تلف نشده است؟، اگر در گوشه¬ای از جهان پیرامونی بشر و در فضایی به مرکز نقطه¬ای در اعماق زمین تا نقطه¬ای در کهکشان فعالیتی توسط جامعه¬ای خاص برای تسخیر انجام شود آثار منفی این تسخیرها محدود به مکانی خاص نباشد و تآثیر آن کلّیه فضای یاد شده را دربر¬گیرد و به دیگر جوامع آسیب رساند، مال و حقّ آن جوامع را تلف نکرده و ضامن نیست؟، پس در چنین دنیایی اگر جوامع متکی به تفکّر تسلّط بر طبیعت برای بهره¬برداری هر چه بیشتر منابع سبب بوجود آمدن مشکلات برسر راه بشر و دیگر جوامع شوند مشمول قاعده اتلاف شده و کارشان " سَخَّرَلَکُم " تلقّی نمی¬شود، برای نمونه، گازهای گلخانه¬ای، درصد بزرگی از این گاز که مسببّب آسیب دیدن لایه اوزن یا لایۀ محافظ کرۀ زمین در مقابل آثار منفی تشعشعات خورشیدی است در کشورهای غربی مخصوصا کشور ایالات متحدۀ آمریکا تولید می¬شود و آثار منفی آن کرۀ خاکی و سایر جوامع را در معرض خطر قرار داده است و سلامتی، اقتصاد آنها را که حقّ و مالشان محسوب می-شود تلف نموده و ضامن هستند و باید پاسخگو باشند. پس این قاعده می¬تواند در مصادیق اعمال حق بر طبیعت، دنیای پیرامون و محیط زیست و جبران خسارات وارده بر آن نقش مناسب و پر رنگی را ایفا کند، و در راه رسیدن به " سَخَّرَلَکُم " واقعی کمک کند.